فهرست کتاب


مبانی نظری نبوت و امامت

اصغر طاهرزاده

اهل‌البیت(ع)، سرچشمه‌ی علوم و معارف

اگر مقایسه‌ای بین همه‌ی صحابه پیامبر(ص) با اهل‌البیت(ع) بنمائیم در حالی‌كه در بین اصحاب، بزرگانی مثل سلمان‌فارسی قرار دارند، متوجه می‌شویم كه اهل‌البیت(ع) به طور كلی مقامشان در مقام دیگری است و حقیقتاً از همان چشمه‌ای كه پیامبر اسلام(ص) سیراب شده و برای امت هدایت را به ارمغان آورده‌اند، اهل‌البیت او نیز همگی از همان علم و حكمت بهره برده و جامعه‌ی بشری را بهره‌مند كرده‌اند. آیا می‌توان نمونه‌ای از نوع معارفی که نهج‌البلاغه و یا صحیفه‌ی سجادیه و یا روایاتی كه از طرف ائمه صادر شده است را حتی در شرایطی نازل‌تر در كلمات بقیه‌ی صحابه دید؟ یا این‌كه باید پذیرفت همان خدایی كه پیامبر(ص) را برای هدایت انسان‌ها قرار داد، این خانواده را نیز در همین مسیر برای بشر قرار داده است و در همین راستا علی(ع) می‌فرمایند: «لا یُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ وَ لَا یُسَوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَیْهِ أَبَداً هُمْ أَسَاسُ الدِّینِ وَ عِمَادُ الْیَقِینِ إِلَیْهِمْ یَفِی ءُ الْغَالِی وَ بِهِمْ یُلْحَقُ التَّالِی وَ لَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الْوِلَایَةِ وَ فِیهِمُ الْوَصِیَّةُ وَ الْوِرَاثَةُ»(96) هیچ‌كس از این امت را نمی‌توان با آل محمّد(ع) قیاس نمود، و هرگز نمی‌توان پرورده‌ی نعمت این خاندان را در مرتبه‌ی آنان دانست، كه آل محمّد اساس دین و پایگاه یقین‌اند، تندروان و كندروان هر دو به سوى آن‌ها بر می‌گردند، امتیازات ولایت به ایشان اختصاص دارد و وراثت و وصایت مخصوص آن‌ها است.
حضرت می‌فرمایند: احدی از افراد این امت را نباید با آل پیامبر(ع) مقایسه کرد. حتی آن‌هایی که از نعمت‌های وجودی اهل البیت(ع) برخوردار شدند مثل سلمان و اباذر، آن‌ها را هم هرگز نباید با اهل البیت(ع) مساوی دانست. اهل البیت(ع) اساس دین و ستون‌های یقین می‌باشند. تندروان و عقب‌افتاده‌ها هر دو باید به سوی آن‌ها برگردند. پس هرکسی تند برود و از آن‌ها جلو بزند باید برگردد وگرنه منحرف می‌شود. و آن کسی هم که از آن‌ها عقب افتاده باید تلاش کند به آن‌ها برسد تا موفق بشود. حق ولایت و اعمال نظر در هر موردی مربوط به آن‌ها است. یعنی اگر بنا است کسی زیر این آسمان به ما دستوری بدهد این‌ها هستند. «وَ فِیهِمُ الْوَصِیَّةُ و الوِراثَةُ» وصایت و وراثت و ادامه‌ی راه پیامبر(ص) در این خانواده قرار داده شده و باید در این خانواده دنبال گردد. پس افق بحث روشن است که آن‌ها نهایت سلوک إلی‌الله‌اند و می‌توانند هرکسی را به مقصد قرب إلی‌الله برسانند.

مُخْـلَصیـن

در رابطه با اعتقاد به وجود انسان‌هایی که خداوند به نحوه‌ی خاصی برگزیده، موضوع مخلَصین در قرآن است.
شیطان می‌داند كه از بین بنـدگان خدا فقـط یك گروه هستنـد كه هیچ ابزار و امكانی برای گمراهی آن‌ها در اختیار ندارد و آن «مخلَصین» هستند و لذا به خداوند عرض کرد: «فَبِعِزَّتِكَ لَاُغْوِیَنَّهُمْ اَجْمَعین، اِلاّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ»(97) به عزت تو همه را گمراه می‌كنم مگر بندگان مخلَص را. مخلَصین آن‌هایی هستند که خداوند در آن‌ها تصرف خاصی دارد و هیچ‌كس در آن‌ها سهمی ندارد تا شیطان بتواند در آن‌ها تصرف کند. اگر به معنی «مخلَص» توجه شود، متوجه خواهید شد كه مخلَص‌بودن غیر «مخلِص»بودن است. همّت برای خوب‌شدن مربوط به مخلِصین است و نه برای مخلَصین، بلكه مخلَصین برگزیدگانی هستند كه خداوند برای خود خالص كرده و هیچ‌كس در آن‌ها سهمی ندارد، بلكه آن‌ها به دلیل مخلَص‌بودنشان آینه‌ی خواست و رضایت خدایند و هركس خواست رضایت خدا را جلب کند، باید حركات و افكار و عقاید آن‌ها را ملاك قرار دهد. مشخص است كه این مقام یک مقام اكتسابی نخواهد بود، بلكه موهبتی است، هرچند آن‌ها با اختیار خود باید این عصمت را حفظ نمایند و مسلّم حفظ كردن عصمتِ موهبی مشكل‌ترین كار ممكن برای بشریت است، زیرا حفظ عصمت به این معنا است که یك لغزش نباید از آن‌ها سر بزند. در همین رابطه است که عارفان گفته‌اند:
محنت قرب ز بُعد افزون است

جگر از محنت قربم خون اسـت

هسـت در قرب همه بیم زوال

نیست در بُعد جز امید وصــال

حفظ حالت قرب از آن جهت جگر سالک را خون می‌کند که با یک خطا از آن مقام سقوط می‌نماید.
در زیارت، خطاب به امامان(ع) عرض می‌کنیم: «السَّلامُ عَلَیكُمْ یا نُورَاللهِ فی ظُلُماتِ‌الاَرض» سلام برشما ای نور خدا در ظلمت‌های زمین. «بِكُمْ یُسْلَكُ اِلَی الرِّضْوان» به كمك شما راه رضایت الهی طی می‌شود. و یا می‌گوییم: «حَفَظَةً لِسِرِّه وَ خَزَنَةً لِعِلْمِه» شما نگهبان سرّ الهی و معدن علم او هستید.
اهل‌البیت(ع)، نمونه‌هایی کامل در اخلاق و عرفان هستند، در نهج‌البلاغه و صحیفه‌ی سجادیه و احادیث مربوط به آن‌ها و در رابطه با دستورهای سلوكی و زندگی شخصی‌شان می‌توان آن‌ها را مشاهده کرد که چگونه بین بُعد مادی زندگی و بعد معنوی آن تعادل ایجاد کرده‌اند و در مقام اتحاد بین شریعت و طریقت قرار دارند.
در معارف اسلام و فقه و حدیث آنچنان سرآمد بودند که مبانی فقه جهان اسلام را حتی در بین اهل سنت با تربیت فقهای اهل سنت تدوین نمودند. در تفسیر و علوم قرآنی از طریق علم به حقیقت قرآن، توانستند جامعه را از آلودگی به خرافات و تحریفات و اسرائیلیات نجات دهند، آن هم در آن زمانی كه سال‌ها نقل حدیث از پیامبر(ص) ممنوع بود و شعار «حَسْبُنا كِتابَ الله» حكومت می‌كرد و خلیفه‌ی دوم اصرار داشت قرآن ما را كافی است و سخنان پیامبر(ص) مربوط به زمان خودشان بوده است.(98)
در فرهنگ شیعه احادیث بسیاری در زمینه‌ی انواع معارف عقلی از پیامبر و ائمه به سبك و روش استدلالی نقل شده كه موجب رشد فكری شیعه گردیده است و ترجمه‌ی متون یونانی در زمان خلفای عباسی در واقع برای برگرداندن توجه مردم از معارف اهل‌البیت(ع) بود تا از تشعشع و جذابیت فرهنگ اهل‌البیت(ع) كاسته شود. هنر فیلسوفان بزرگی همچون فارابی و ابن سینا آن بود که سعی کردند در فضای رجوع به فلسفه‌ی یونان نظرها به اهل البیت(ع) جلب شود که نمونه‌ی آن را در نمط هشتم و نهم الاشارات و التنبیهات ملاحظه می‌کنید و مسیر فلسفه‌ای که فارابی و ابن‌سینا پایه‌گذاری کردند تا آن‌جا جلو آمد که منجر به ظهور حکمت متعالیه‌ی ملاصدرا شد، حکمت متعالیه‌ای که سراسر تبیین سخن ائمه‌ی معصومین(ع) است.
اهل بیت(ع) با تربیت افرادی مثل جابر بن حَیّان موجب شدند تا تعامل بشر با طبیعت به صورتی باشد که انسان‌ها بتوانند از استعدادهای طبیعت بهره‌مند شوند در حالی که در روش تمدن غربی به جای تعامل با طبیعت، طبیعت سرکوب و تخریب می‌شود.

امامت در قرآن

عصمت امام: خداوند در قرآن می‌فرماید: «یا اَیُّهَاالَّذِینَ ءَامَنُوا أَطِیعُوااللَّهَ وَ أَطِیعُواالرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْـرِ مِنْكُـمْ، فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْأَخِرِ، ذَالِكَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً»(99) ای مؤمنان خدا را اطاعت كنید و رسول خدا و اولی‌الامر از خودتان را اطاعت كنید، پس اگر در موردی اختلاف كردید آن اختلاف را به خدا و رسولش ارجاع دهید، اگر به خدا و به قیامت مؤمن هستید، كه این كار خیر است، و عواقب نیكویی دارد. چنانچه ملاحظه می‌فرمایید:
اولاً: آیه‌ی فوق با توجه به امری که در آن هست و سخن خود را به صورت امر اظهار کرده، اطاعت از خدا و رسول و اولی‌الامر را واجب شمرده است.
ثانیاً: لفظ «اَطیعُوا» یعنی اطاعت كنید را یك بار در مورد «خـدا» به كار برده و یك بار جداگانه در مورد «رسول و اولی‌الامر» به‌کار برده است. معلوم است که مراد از اطاعت از خدا پیروی از احكامی است كه به عنوان وحی بر پیامبر(ص) نازل شده است. ولی اطاعت از رسول دو جنبه دارد، یكی اطاعت از او در بیان احكام الهی، چنانچه خود خداوند به پیامبرش می‌فرماید: قرآن را بر تو نازل كرده‌ایم تا برای مردم تبیین و روشن كنی. «وَ اَنْزَلْنا اِلَیْكَ الذِّكْرَ لِتُبَـیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ اِلَیْهِمْ»(100) و یك جنبه‌ی دیگرِ اطاعت، اطاعت از رسول به عنوان مدبّر جامعه‌ی اسلامی در اجرای احكام و جهاد و دفاع و عزل و نصب فرمانداران است، چنانچه خداوند می‌فرماید: ما قرآن را به حق برای تو نازل كردیم تا بین مردم بر اساس آنچه خدا برای تو روشن كرده حكم كنی: «اِنّا اَنْزَلْنا اِلَیْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَیْنَ النّاسِ بِما اَریكَ الله».(101)
با وجود آن‌كه اطاعت از رسول خدا در حقیقت اطاعت از خدا است، ولی به آن جهت قرآن لفظ «اَطیعُوا» را دوبار تكرار كرد تا روشن شود اطاعت از رسول معنایی غیر از طرح وحی الهی دارد و در آن اطاعت، معنایی مثل تبیین آیات و اجرای احكام در جامعه مدّ نظر است.
ثالثاً: اطاعت از «اولی الأمر» را در كنار اطاعت از رسول خدا واجب شمرده كه این نشان می‌دهد وجه مشتركی بین اطاعت از «رسول خدا» و اطاعت از «اولی‌الامر» هست و آن عبارت است از تبیین و تبلیغ احكام الهی و اجرای احكام دین خداوند. ولی طبق ادامه آیه كه در آخر می‌فرماید: «اگر در بین هم اختلافی پیدا كردید آن اختلاف را به خدا و رسول خدا ارجاع دهید» و در این قسمت لفظ «اولی‌الامر» را نیاورده، معلوم می‌شود كه «اولی‌الامر» منصب تشریع ندارد و به او وَحی نمی‌شود، یعنی در منازعات باید به كتاب خدا و سنت رسول خدا رجوع كرد.
دقت فرمایید؛ افرادی كه مورد خطاب این آیه هستند مؤمنین می‌باشند چون در ابتدای آیه مؤمنین را مورد خطاب قرار داد و مسلماً نزاعِ مؤمنین با غیر اولی‌الامر است. زیرا بعد از این‌كه اطاعت اولی‌الامر را واجب کرد دیگر رأی اولی‌الامر محل نزاع و تردید واقع نمی‌شود. از طرفی قول «اولی‌الامر» در فهم كتاب و سنت، حجّیّت دارد و از آن جایی كه آیه‌ی شریفه اطاعت آن‌ها را بدون قید و شرط لازم دانسته، لذا رفتار و گفتار آنان مطابق با واقع و خالی از خطا و لغزش است. و در یك كلمه طبق آیه‌ی فوق باید علاوه بر پیامبر، انسان‌های معصوم دیگری نیز باشند، زیرا خداوند بندگان خود را به اطاعت كسی كه دارای خطا باشد و امت را در اثر آن خطاها گمراه كند، امر نمی‌فرماید، و اطاعت او را در كنار اطاعت پیامبرش قرار نمی‌دهد.
مصداق اولی‌الامر: هیچ‌یك از فرق مسلمین در باره‌ی پیشوایان خود ادعای عصمت نكرده‌اند(102) به غیر از شیعه كه ائمه‌ی دوازده‌گانه‌ی خود را معصوم می‌داند. شیعه نیز شاهد و دلیل اعتقاد خود را روایات بی‌شماری می‌داند که نمونه‌ای از آن را از قول جابر بن عبدالله انصاری برشمردیم.