فهرست کتاب


مبانی نظری نبوت و امامت

اصغر طاهرزاده

قرائنی كه اندیشه را بر صدق گفتار نبی می كشاند

علاوه برمطالب فوق در مورد خود قرآن كه دلیل است برمعجزه بودن آن ، توجه به شخصیت پیامبر(ص) نیز اندیشه را به حقانیت شخص نبیّ می‌کشاند و موارد زیر از این نوع می‌باشد:
1- محیط دعوت: اندیشه نمی‌پذیرد كه انسانی درس نخوانده در محیطی چنان عقب افتاده از تمدن و آلوده به پائین‌ترین خرافات جاهلی، بدون ارتباط با خالقِ علیمِ هستی، چنین معارفی را ارائه دهد.
2- سابقه‌ی تاریخی و خصوصیات اخلاقی: 40 سال زندگی‌كردن در محیطی كه كوچك‌ترین خطای اخلاقی نمایان می‌شود ولی در عین حال هیچ نقطه ضعفی نداشتن، به طوری كه او را «اَمین» لقب دادند و حتی در اتهاماتِ بعد از بعثت، او را «ساحر» و «شاعر» و «مجنون» خواندند، ولی به جهت نوع عملکردش هرگز جامعه اتهام اخلاقی را نسبت به شخصیت او نمی‌پذیرفت. حالا چگونه اندیشه می‌پذیرد چنین انسان پاكی یك مرتبه دروغی به این بزرگی بگوید که من پیامبر خدا هستم و 23 سال هم همه‌ی زندگیش را بر سر این دروغ بگذارد و با آن همه مشکلات یك لحظه هم عقب‌نشینی نكند؟
3- محتوای مكتب و دعوت: مكتبی كه محور فكری خود را «توحید» قرار داده و آن را چون خونی در رگ جامعه جاری ساخته و مدعی است هیچ‌كس جز خدا نجات‌دهنده‌ی انسان‌ها نیست و آورنده‌ی آن مکتب برای خود هیچ ادعایی جز بندگی خدایِ واحد ندارد و اجازه‌ی هیچ غلوّی را در مورد خود نمی‌دهد و مردم را به سوی خدا دعوت می‌كند و بندگی غیر خدا را بدترین گناه می‌داند و در جامعه‌ی طبقاتی آن روز شعار برادری می‌دهد و محیط كینه و جهل را به محیط برادری و دانش تبدیل می‌كند، چگونه اندیشه می‌پذیرد چنین مكتبی آورنده‌اش یك دروغ پرداز نابغه باشد و بدون ارتباط با غیب مطلق چنین مكتبی را ارائه دهد، یا باید او پیامبر باشد و یا دغلكار، و چنین حركات و كلماتی هرگز از یك انسان دغلكار صادر نمی‌شود كه برای خود در دینی که آورده هیچ سهمی نخواهد و تماماً خود را نفی كند.
4- تأثیر دعوت پیامبر در محیط: رسول خدا(ص) در طی 23 سال از قومی متروك كه ارزش استعمارشدن توسط دو قدرت ایران و روم را هم نداشت تمدنی شگرف به‌وجود آورد به طوری كه جهانِ آن روز در قبضه‌ی مستقیم یا غیر مستقیم آن دعوت قرار گرفت، به این دلیل انسان اندیشمند نمی‌پذیرد بدون تأثیر خالق هستی بر قلب ملت ها چنین تأثیری ممكن باشد، به این معنی که باید همان خالق روح و قلب انسان، آورنده‌ی اصلی این مكتب باشد که بین محتوای کتاب الهی و قلب انسان‌ها این‌چنین هماهنگی حاكم می‌کند. یکی از دانشمندان هندی می‌گوید: کشور هندوستان با این‌همه پندهای حکیمانه که از بزرگان دین هندو به ما داده شده، هنوز دچار شراب‌خواری و استعمال مسکرات است، اما محمد همین که شراب را حرام کرد پیروان او هرکجا خُم شراب را دیدند شکستند و همه از شراب‌خواری دست برداشتند.(45)
5- وسایل نیل به هدف: رسول خدا(ص) از طریق دستورات اخلاقی كه در آن دستورات هیچ انسانی بی‌دلیل تحقیر نشود هدفش را پیـش می‌برد، قرآن می‌فرماید: «وَلاَ یَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى»(46) كارهای ناشایستِ هیچ قومی، شما را به مقابله‌ای ناشایست وا ندارد، عدالت پیشه كنید كه این به تقوی نزدیك‌تر است. و لذا پیامبر اسلام هرگز برای اهداف خود از وسایل نامشروع و یا جهل مردم استفاده نكرد، حتی در مرگ فرزندشان که مصادف با خورشیدگرفتگی شد و مردم مدینه آن را به مرگ فرزند پیامبر(ص) مربوط دانستند، حضرت آن را نفی فرمودند. به این دلایل است كه انسان اندیشمند نمی‌پذیرد چنین كسی با این طرز رفتار، یك سیاست باز حرفه‌ای و یا یك مدعی دروغین و یا یك شهرت‌طلب باشد زیرا رفتارش تأییدكننده‌ی این حقیقت است كه او مأمور و فرستاده‌ی خداوند است و در افقی ماوراء دنیا زندگی می‌کند و متذکر حقیقتی است بسیار متعالی.
6- میزان ایمان پیامبر به هدف: رسول خدا(ص) آنچنان به هدف خود ایمان داشتند كه طاقت‌فرساترین مشكلات، ایشان را از راهشان منصرف نمی‌كرد، حتی در جنگ اُحد كه همه فرار كردند یك تنه ایستادند. حال چگونه اندیشه می‌پذیرد كه ایشان یك مصلح ساده و یا یك شهرت‌طلب باشد؟ زیرا آنگاه كه همه‌ی تحلیل‌ها انسان را به این نتیجه می‌رساند که کار اسلام تمام است و هیچ شاهد عقلی هم دلیل بر وقوع پیروزی نبود باز رسول خدا امیدوارانه مقاومت می‌کردند. اگر باور و اعتماد به خدا در آن صحنه‌ها نداشتند هرگز اینچنین پایمردی نمی‌كردند و خیلی زود مأیوس می‌شدند.
7- سرعت تأثیر و دوام اثر: به طور طبیعی می‌توان اقرار کرد که باید این دعوت از جان انسان ها و نوع آفرینش آن‌ها خبر داشته باشد كه این چنین تأثیری عمیق و دراز مدت در روان فرد و اجتماع گذاشته و این نشان می‌دهد که دعوت اسلام، عامل اتصال تكوین عالم و آدم با تشریع است، و انتخاب‌انسان‌ها نه تحمیلی زورمدارانه و نه تبلیغی پرغوغا و بدون محتوی بوده وگرنه وقتی زور می‌رفت و غوغا فرو می‌نشست باید اثر آن دعوت خنثی می‌گردید، به‌خصوص كه چنین دعوتی در جامعه‌ای پر از کینه نسبت به همدیگر پای گرفت و ادامه یافت و بقیه‌ی تمدن‌ها را نیز تحت تأثیر خود قرار داد. آری این نشانه‌ی آن است که در این دین تكوین با تشریع متصل است، یعنی همان كه خالق هستی و خالق قلب انسان‌ها است، آورنده‌ی این دین است و انسان‌ها بر اساس خلقت خود با آن آشنا هستند و آن را از خود می‌دانند. به همین جهت اگر کسی با اسلام آشنا شد و آن را پذیرفت و بدان عمل کرد و جانش حقیقت آن را چشید، جدایی از آن را مساوی جدایی از وجدان خود می‌داند. این‌ها همه نشان می‌دهد که این دعوت باید از جان انسان‌ها خبر داشته باشد که این‌چنین عمیق و پایدار در طول تاریخ مانده است و ادامه می‌یابد.
8- ایمان آورندگان: ارزش هر مكتبی به اطرافیان آن مكتب است، همچنان‌كه افراد ناصالح افرادی مثل خود را جذب می‌كنند. حال آیا اندیشه می پذیرد با توجه به اطرافیان صالح و صادقی چون علی(ع) و سلمان و مقداد و بلال و ابوذر و... که همه الگوهای صداقت و حكمت بودند این مكتب انگیزه‌های دنیاطلبانه داشته باشد؟ در تاریخ داریم که مغروران قریش خدمت رسول‌الله(ص) آمدند، آنگاه كه سلمان و صهیب و خَباب و ابوذر و عمار و ... حاضر بودند. جهت تحقیر آن‌ها گفتند: اگر بوی عرق این بی‌سر و پاها را از ما دور كنی ما با تو خواهیم نشست و حرفت را خواهیم پذیرفت، آنچه مانع پذیرش ما شده افرادی هستند كه اطرافت را گرفته اند. پس آیه نازل شد: «وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَیْنَاكَ عَنْهُمْ»(47) ای پیامبر روزگار خود را با كسانی بگذران كه همواره پروردگار خود را می خوانند و از آن‌ها چشم بر مدار. در حالی كه اگر پیامبر(ص) اهل قدرت و معامله‌ی دنیایی بودند باید این پیشنهاد را می‌پذیرفتند.

حقیقت وحی

قرآن در معرفی وَحی معانی مختلفی را به‌كار برده، یک‌جا می‌فرماید: «إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِیمٍ»(48) آن قرآن، قول رسول و فرستاده‌ای کریم و بزرگوار است که منظور حضرت جبرائیل(ع) می‌باشد. و جایی دیگر می‌فرماید: قرآن حقایقی است هشداردهنده در كتیبه‌های متعالی «فِی صُحُفٍ مُّكَرَّمَةٍ»(49) و در جای دیگر می‌فرماید: «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ، عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِینَ»(50) نازل كرد آن را روح الامین بر قلب تو تا از بیم‌رسانان باشی. ملاحظه می‌فرمایید که در این آیه‌ی اخیر قرآن حقیقتی است كه برقلب پیامبر نازل شده. در جمع‌بندی می‌توان گفت : هر كدام از این آیات یك وجه از حقیقت وحی را متذكر می‌شوند و همه‌ی آن‌ها روی‌هم‌رفته حقیقت وَحی را معرفی می‌کنند که در عین آن که سخنی است که رسول خدا(ص) آن را می‌شنوند، حقیقتی است که بر جان پیامبر نگاشته می‌شود و قلب رسول خدا(ص) آن را درک می‌کند و آن حضرت از وحی الهی درکی قلبی دارند.
در یك كلمه می‌توان گفت: هنگام وحی، حقایق غیبی سراسر وجود پیامبر(ص) را فراگرفته به طوری‌كه آن حضرت حقایق را به صورت علم حضوری، در عین این‌كه می‌شنیدند، فرشته‌ی وحی را نیز می‌دیدند و هم با قلب خویش حقیقت وحی را احساس می‌كردند.
اقسام وحی: قرآن می‌فرماید: «ما كانَ لِبَشَرٍ اَنْ یُكَلِّمَهُ اللهُ اِلاّ وَحْیً اَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ اَوْ یُرْسِلَ رَسوُلاً فَیُوحِیَ بِاِذْنِه ما یَشاءُ اِنَّهُ عَلیٌ حَكیمٌ»(51) خداوند با بشر سخن نمی‌گوید مگر از سه طریق. یا با او بدون واسطه سخن می‌گوید، و یا با واسطه‌ی پیامبر سخن می‌گوید كه در این حال یا بین او و پیامبرش حجابی است - مثل تكلّم با موسی از طریق درخت- و یا واسطه‌ای است به نام فرشته‌ی وَحی - مثل وحی از طریق جبرائیل- در تمام این مراحل خداوند است که اراده کرده با بشریت سخن بگوید.
بعضی‌ها گفته‌اند نمی‌شود خدایی که عین معنویت و تجرد است، سخن بگوید، پس سخن‌ها و الفاظ مربوط به خودِ پیامبر(ص) است، در حالی که موضوعِ سخن‌گفتن خدا در جان رسول‌الله(ص) از موضوعات بسیار دقیقی است که باید آن را در انسان‌شناسی دنبال کرد. در آن‌جا روشن می‌شود که چگونه نفس انسان آمادگی آن را دارد تا خداوند بدون آن‌که لفظی را اداء نماید، در نفس انسان صوت ایجاد کند و انسان در درون خود، آن صوت را بشنود، بدون آن‌که نیاز باشد تا کسی از بیرون سخن بگوید، همچنان‌که انسان‌ها بعضاً در خواب صوتی را می‌شنوند. البته در مورد پیامبر(ص) موضوع بسیار گسترده‌تر است، زیرا که قلب مبارک رسول خدا(ص) محل تلقّی و فهم آن معانی است، و خیال آن حضرت نیز محل رؤیت حضرت جبرائیل(ع) است، و قوه‌ی شنوایی آن حضرت نیز الفاظی آسمانی که ظرفیت آن معانی آسمانی را دارد، می‌شنود.
با توجه به نکته‌ی فوق است که متفکران اسلامی بنا به صراحت قرآن معتقدند الفاظ قرآن نیز از طرف خداوند و توسط جبرائیل در جان رسول‌خدا(ص) ایجاد شده است و پیامبرخدا با جان خود آن‌ها را شنیده و همان را ارائه فرموده‌اند، و حتی چون نگران بودند نکند آن الفاظِ دقیق فراموششان شود آیات را تکرار می‌کردند، و لذا آیه آمد ای پیامبر! آیات را طوری بر تو می‌خوانیم که هرگز فراموش نکنی، «سَنُقْرِئُکَ فَلا تَنْسی»(52) دغدغه‌ی رسول‌ خدا(ص) این بود که نکند صورت و هندسه‌ی الفاظ فراموششان شود، در حالی‌که برای حفظ معانی چنین دغدغه‌ای در این حد لازم نیست که دائماً آیات را تکرارکنند. خداوند به رسول خود - که قبل از تمام‌شدن وحی، آیات را تکرار می‌کردتا فراموش‌اش نشود- می‌فرماید: «فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن یُقْضَى إِلَیْكَ وَحْیُهُ وَقُل رَّبِّ زِدْنِی عِلْمًا»(53) پس بلند مرتبه است خدا، فرمانرواى بر حق و در [خواندن] قرآن پیش از آن‌كه وحى آن بر تو پایان یابد شتاب مكن و بگو پروردگارا بر دانشم بیفزاى.
هدف ما از طرح مباحثی که گذشت تنها این بود که روشن شود اولاً: خداوند به اقتضای ربوبیت‌اش برای انسان‌هایی که باید با اختیار خود کمالات لازم را به‌دست آورند، پیامبر می‌فرستد. ثانیاً: در حال حاضر آن پیامبری که باید به او ایمان آورد همان کسی است که قرآن را آورده ولی ما تا مدتی با قرآن مأنوس نشویم و در معانی آن تدبّر ننماییم به آن یقین قلبی که نیاز داریم که قرآن را نازل شده از طرف خدا بدانیم نمی‌رسیم. به عنوان نمونه دکتر مادریس به دستور وزارت خارجه و وزارت فرهنگ فرانسه 63 سوره از قرآن را در مدت نُه سال با رنج و زحمت متوالی به فرانسه ترجمه کرده است که در سال 1926 منتشر شده، وی در مقدمه‌ی کتابش می‌نویسد: «اما سبک قرآن بی‌گمان کلام خداوند است، زیرا این سبک مشتمل بر کُنه وجودی است که از آن صادر شده، محال است که جز سبک و روش خداوندی باشد ... از کارهای بیهوده و کوشش‌های بی‌نتیجه است که انسان در صدد باشد تأثیر فوق‌العاده‌ی این نثر بی‌مانند را به زبان دیگر ادا کند».(54)
آری با تدبّر در قرآن می‌توان به حقانیت آن پی برد و در ضمن از معارف بلند و ژرف آن جهت سعادت دنیا و آخرت خود بهره‌مند شد.

فصل سوم (امامت)

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم