فهرست کتاب


مبانی نظری نبوت و امامت

اصغر طاهرزاده

مقدمه‌ی مولف

در موضوع نبوت به دو نکته باید توجه داشت؛ یکی وسعت ذاتی انسان که به جهت تجرد نفس ناطقه‌اش، امکان ارتباط با عالم غیب و معنویت را داراست و دیگر آن‌که خداوند به جهت ربوبیتش مخلوقات خود را به کمال شایسته‌شان می‌رساند و در راستای همان ربوبیت انسان‌هایی که آمادگی لازم جهت رساندن پیام الهی به بشریت را دارند جهت آن امر مبعوث می‌کند.
در مباحثی که در پیش رو دارید ابتدا سعی شده این دو نکته تحلیل شود و زوایای آن روشن گردد تا إن‌شاءالله نسبت ما با شریعت الهی از یک طرف و با پروردگارمان از طرف دیگر به درستی تعریف شود. در مورد نکته‌ی اول، بحثِ وسعت روح مطرح می‌شود و در مورد نکته‌ی دوم به بحث فلسفه‌ی نبوت می‌پردازیم.
آنچه پس از معرفت به توحید و علم به وحدانیت حضرت حق نباید فراموش شود راز حاکمیت وحدت است بر کثرت و این‌که طبق هویت تعلّقی مخلوق، اگر رابطه‌ی مخلوقات از حضرت حق قطع شود مخلوقات نابود می‌شوند. طبق همین قاعده که در نظام تکوین حاکم است اگر در نظام تشریع رابطه‌ی انسان‌ها در امور فردی و اجتماعی از طریق نبوت و امامت با حضرت حق برقرار شود، نظام بشری از هرگونه اضمحلال و بحران رهایی می‌یابد و سرنوشت ما مانند سرنوشت جوامعی نمی‌شود که در طول تاریخ هلاک شدند و از تلاش‌های خود بهره‌ی لازم را نبردند. در راستای ارتباط کثرت‌ها به وحدت ارزش نبوت و امامت آن است که زندگی زمینی انسان‌ها را به ملکوت و عالم وحدانی متصل می‌گرداند.

وسعت روح انسانی

در رابطه با وسعت روح انسانی و این که انسان در ذات خود استعداد اتصال با عالم الهی را در خود دارد نظر عزیزان را به موارد زیر جلب می‌نمائیم.
1- قرآن می فرماید: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ*ثمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ»(1) سوگند كه انسان را در بهترین قوام و مبنا خلق كردیم، سپس او را به پائین‌ترین درجه ردّ نمودیم. كه همان مرتبه‌ی بدن و جسم باشد. پس مقام اصلی انسان در مقامی بس بالاتر از آن جایگاهی است که جسم او قرار دارد و روشن خواهد شد مقام روح یا مَنِ انسان، منهای بدن او مقامی بس عظیم و شریف است، کافی است انسان بتواند در زندگی دنیایی با آن مقام مرتبط باشد و از عالی‌ترین حیات برخوردار گردد. به گفته‌ی مولوی:
هیچ محتاج میِ گلگون، نه‌ای

ترك كن گلگونه، تو گلگونه‌ای

یعنی حقیقت و اصل تو بالاتر از این دنیا و خوشی‌های رنگارنگ آن است، سعی كن با انصراف از عالم کثرت به حقیقت خود دست یابی تا به همه‌چیز رسیده باشی و لذا در ادامه می‌فرماید:
ای همه دریا چه خواهی کرد نَم؟

ای همه هستی چه می‌جویی، عدم؟

2- قرآن در مورد روح انسان می‌فرماید: «فَاِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ روُحی فَقَعُوا لَهُ ساجِدینَ»(2) ای ملائکه! چون بدن آن بشر را آمـاده كـردم و درآن از روح خود دمیدیم، پس به آن سجده كنید. از این آیه می‌توان نکات زیر را نتیجه گرفت:
الف- انسـان «از روح خـداست» و نـه «روح خـدا». چـون فرمـود: «مِنْ روُحـی» و نگفـت: «روُحی»، یعنی روح انسان صورت نازله ای از روح خداست .
ب - روح مخلوقی است از مخلوقات خداوند و نزدیك ترین مخلوق به خدا است. حضرت صادق(ع) در جواب کسی که می‌پرسد مگر روح از ملائکه نیست؟ می‌فرمایند: «فَقَالَ: جَبْرَئِیلُ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ الرُّوحُ خَلْقٌ أَعْظَمُ مِنَ الْمَلَائِكَةِ أَ لَیْسَ اللَّهُ یَقُولُ تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوح »(3) جبرئیل از جمله‌ی ملائكه است و روح از ملائكه برتر است، مگر خداوند نمی‌فرماید؛ «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ». شب قدر علاوه بر ملائکه، روح نیز نازل می‌شود.
قرآن می‌فرماید: «یُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ اَمْرِه»(4) یعنـی ملائكه را به كمك روحی كه از امر خداست نازل كرد. نباید خدا را با انسان مقایسه كنیم و تصور نماییم همان‌طور كه در انسان روحش یعنی خودش، در باره‌ی خداوند هم همین‌طور است. زیرا خودِ خداوند در قرآن « روح» را یكی از مخلوقات معرفی می‌كند و می‌فرماید: در جسم انسان از روح خود دمیدیم و این‌كه می‌فرماید از روح خودم، یعنی روحی كه یكی از مخلوقات من است، ولی چون مرتبه‌ی این روح بسیار بلند و شریف است خداوند آن را به خود نسبت داد، همان‌طور كه مكه را خداوند به خودش نسبت داد و فرمود: «بَیْتِی» این به جهت شرافت آن مكان است، نه این‌كه خداوند واقعاً خانه داشته باشد. اساساً اگر خداوند مثل ما انسان‌ها روح داشته باشد لازم می‌آید جسمی هم داشته باشد که این در مورد خداوند منتفی است.
با توجه به نکات ذکرشده می‌توان گفت: اولاً: ملائكه به كمك روح نازل می شوند، یعنی روح اصل است و ملائكه تجلی آن روح هستند. ثانیاً: همچنان که در آیه‌ی دوم سوره‌ی نحل ملاحظه کردید روح از امر الهی است و مقام امر الهی، مقام «كُنْ فَیَكُون» است چون قرآن فرمود: «اَمْرُهُ اِذا اَرادَ شَیْـئاً اَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُون»(5) امر پروردگار چنین است كه چون اراده كند چیزی را بیافریند، مثل این است كه بگوید بشو و می‌شود. و این به معنای آن است که روح، نظام مادی و تركیبی و تدریجی ندارد، بلكه موجودی است بی‌زمان. ثالثاً: در مباحث معرفت نفس بیان شده است که اصل اساسی انسان همیـن روح است كـه فوق ملائكه، جامع همه‌ی كمالات الهی است، برعكس ملائكه كه هركدام كمال خاصی از حق را ظاهر می‌كنند. رابعاً: آیات 4 و 5 سوره‌ی تین روشن کرد این سوی انسان «اسفل سافلین» و مقام بدن و ماده است و آن سوی انسان «روح» است و مقام قرب. به طوری‌که آخرین و پایین‌ترین مرتبه و منزل روح، جای‌گرفتن در بدنِ تسویه(متعادل) شده و تصفیه(پاک از ناخالصی‌ها) شده است كه در این مرتبه آنقدر روح تنزل یافته است كه تقریباً از آن مقام اصلی‌اش خبری نیست و این است كه انسان‌ها فراموش می‌كنند اصلشان چه بوده و كجایی هستند. ولی اگر انسان‌ها خود را از حكم بدن و منزل اسفل آزاد كنند، در واقع خودِ واقعی خود را می‌یابند و به اصل خود نزدیك می‌شوند، به طوری كه حقایقِ ذات خود را مستقیماً از حق دریافت می‌كنند، حتی بدون واسطه‌ی ملائكه.
در ابتدا انسان حقیقت خود را از پشت حجاب‌ها می‌بیند و در انتها اگر همت كند با خود آن حقیقت روبه‌رو می‌شود و رمز و راز تزكیه‌های شرعی براساس همین قاعده است.
امام صادق(ع) می‌فرمایند: «وَ اِنَّ روحَ الْمُؤْمِنِ لَاَشَدُّ اِتِّصالاً بِروُحِ اللهِ مِنْ اِتِّصالِ شُعاعِ الشَّمْسِ بها»(6) اتصال روح مؤمن به روح خدا، شدیدتر است از اتصال شعاع خورشید به خورشید. حافظ در رابطه با مقام ملکوتی جان خود و همه‌ی انسان‌ها می‌گوید:
حجاب چهره‌ی جان، می‌شود غبار تنـــم

خـوشا دمی‌كه از آن‌چهره پرده برفكــــنم

یعنی علت این‌كه انسان چهره‌ی حق را نمی‌بیند آن است که غبار تن او حجاب و مانع او شده است، به امید روزی كه با آزادشدن از حكم تن، از طریق رعایت احکام و ریاضات شرعی، از آن چهره‌ی ملکوتی پرده را كنار زند. مرحوم فیض کاشانی متذکر می‌شود که تا نظرمان به خودِ مادونمان هست با خدای خود مرتبط نیستیم. می‌گوید:
گفتم كه روی خوبت از ما چرا نهان است

گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیـانست

گفتم فراق تا كی ؟ گفتا كه تا تو هستــی

گفتم‌نفس‌همین است،گفتا سخن همانست

آری تا ما احساس خودیت و منیّت در مقابل خدا داریم، او خود را به جان ما نشان نمی‌دهد وگرنه با توجه به حقیقت مان که همان روح است می‌توانیم همنشین خدا باشیم. وقتی متوجه شویم هیچ‌چیز در این جهان مُلك ما نیست و جملگی مُلك خدا و بنده‌ی اوییم و وقتی خود را به درجه‌ی خدمت‌گزاران تنزل دادیم و از خاك زیر پای خود متواضع‌تر شدیم، همه‌ی حجاب‌های بین ما و خداوند مانند دود به هوا می‌رود و خدای را رو در روی خود خواهیم دید. انبیاء به كمك خداوند این راه را رفتند و پس از آن مأمور شدند تا انسان‌ها را در پیمودن این راه كمك نمایند.(7)
بعد از آن‌که روشن شد ذات هر انسانی استعداد قرب الهی را دارد، به موضوعِ چگونگی این قرب می‌پردازیم.

تفاوت ولایت و امامت و نبوت

1- ولایت: ولایت به معنی نزدیکی است و وقتی گفته می‌شود انسانی به مقام ولایت رسیده به این معنی است که توانسته در مقام قرب الهی قرار گیرد. این مقام با توجه به این‌که مقام اصلی انسان حقیقت مجردی است که از ملائکه هم بالاتر است، با زُدودن جنبه‌های بشری و بدنی برای هرکس حاصل می‌شود. لذا فرموده‌اند راه ولایت در هیچ زمانی بسته نیست حتی زمانی که نبوت به انتها می‌رسد و دیگر برای بشر پیامبری فرستاده نمی‌شود. قرآن در راستای دعوت انسان‌ها به مقام قرب و ولایت می‌فرماید: «فَمَن كَانَ یَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا یُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا»(8) هر کس می‌خواهد به لقاء پروردگارش نائل آید باید به اعمال صالح مبادرت ورزد و در آن راستا به احدی جز خدا نظر نداشته باشد. از آنجایی که تا ولیّ خدا به مقام ولایت یا قرب نرسد شایسته‌ی شنیدن سخن خدا جهت ابلاغ به مردم نمی‌شود گفته می‌شود ولایت، باطن نبوت است.
2- نبوت: نبوت بر عکس ولایت، یك مأموریت الهی است و خداوند با برانگیزاندن و مبعوث نمـودن آن کسی که به مقام قرب الهی رسیده شریعت خود را به بشریت می‌رساند. با توجه به این‌که پیامبر خدا(ص) باید آمادگی خاصی پیدا کند تا بتواند شریعت الهی را تماماً بگیرد و به مردم برساند، نبوت همراه است با تحولی عظیم كه در روح و جان پیامبر خدا(ص) رخ می‌دهد تا برای انجام مأموریت خود توانایی و آمادگی كامل و نهایی را به‌دست آورد.
عنایت داشته باشید که كمك‌ها و مددهایی كه به پیامبر می‌شود تا در مأموریتش موفق شود، رحمتی است به مردم زیرا مردم از طریق همین كمك‌ها است كه متوجه حقانیت نبی می‌شوند و از هدایت الهی بهره‌مند می‌گردند. در همین راستا مددهایی را که به رسول خدا(ص) می‌شود می‌توان به مددهای قبل از بعثت و مددهای بعد از بعثت تقسیم کرد.
الف- مددهای قبل از بعثت: مددهای قبل از بعثت موجب می‌شود تا اولاً: با حفظ رسول خدا - از هرگونه لغزشی که عرف جامعه از پیامبر خدا انتظار ندارند - در قبل از بعثت، كارنامه‌ی نبی جهت انجام مأموریتش از هرگونه ضعفی پاك باشد و در مأموریتی كه بناست به عهده‌ی آن حضرت گذاشته شود به بهترین نحو موفق شود. و چون خدا می‌داند این شخص با پای خود و با انتخاب خود - در عین این که مسیر ولایت را طی می‌كند - شایسته‌ی ابلاغ دین می‌گردد، مواظبت‌هایی را قبل از بعثت نسبت به او اِعمال می‌کند تا در تحقق نبوتش به كارش آید و موانع راه از قبل برطرف شده باشد. ثانیاً: از طریق آن مددها که قبل از بعثت به پیامبر خدا می‌شود، نفس آن حضرت ظرفیت پذیرش حقایق عظیم موجود در وَحی را پیدا می‌كند تا وَحی را كامل بگیرد و کامل برساند. در همین رابطه حضرت علی(ع) می‌فرمایند: «...وَ لَقَدْ قَرَنَ اللهُ بِهِ(ص) مِنْ لَدُنْ اَنْ كانَ فَطیماً اَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلائِكَتِهِ یَسْلُكُ بِهِ طَریقَ الْمَكارِم و مَحاسِنَ اخلاقِ العالَمِ، لَیْلَهُ وَ نهارَهُ»(9) از همان لحظه‌ای كه پیامبر(ص) را از شیر گرفتند، خداوند بزرگ‌ترین فرشته‌ی خود را مأمور تربیت آن حضرت كرد تا شب و روز، او را به راه‌های بزرگواری و راستی و اخلاق نیكو راهنمایی كند.
پس نتیجه می‌گیریم خداوند با علم به شایستگی‌های پیامبر(ص) از ابتدا پیامبر خود را پرورانده تا مستعد دریافت بزرگترین پیام برای بندگانش بشود و از طریق نفس مقدس آن حضرت ما بتوانیم به دین خدا دست یابیم.
ب- مددهای بعد از نبوت: مددهای بعد از نبوت عبارت است از كمك‌های خاصی که به پیامبر می‌شود جهت حفظ او و موفقیت او تا مردم از پیامبری پیامبر محروم نشوند. اگر این مددها نبود هدایت بشر مختل یا منقطع می‌گشت و در همین راستا خداوند جان پیامبر(ص) را از خطرات حفظ می‌كند و یا توطئه‌ها را خنثی و یا شایعات را به آن حضرت خبر می‌دهد ولی در همه‌ی این احوالات وظیفه‌ای را که به عهده‌ی مسلمانان و یا شخص پیامبر است به خود آن‌ها واگذار می‌کند.
بر اساس همان مبنایی که خداوند برای انسان‌ها پیامبر می‌فرستد، جهت تبیین و ادامه‌ی دین، امامان را مأمور می‌کند، در این حالت هم فقط کسی را که به مقام قرب الهی رسیده است برای امامت تجهیز می‌نماید. با توجه به نکاتی که عرض شد لازم است به موارد ذیل عنایت فرمایید:
1- در ابتدا هر «نبیّ»، «وَلیّ» می‌باشد که با استعدادهای ذاتی خود، همه‌ی جنبه‌های بشری را كه مانـع دریافت اصل روحانی خود و مانع قربِ به حق می‌شود زدوده است.
2- سرمایه‌ی ولایت جهت قرب الهی «فطرت» است و انسان‌ها وقتی با فطرت خود هماهنگ شوند به مقام قرب الهی دست می‌یابند و این سرمایه در اختیار همه هست و شریعت الهی متذکر فطرت انسان‌ها است تا با آن هماهنگ شوند، پس راه ولایت و قرب الهی برای همه باز است.
3- زمانی كه مصلحت خدا اقتضاء كرد تا پیامبری برای بشریت فرستاده شود کسی را كه به مرتبه‌ی قـرب كامل رسـیده است جـهت ابـلاغ شـریعت به نبوت مبعوث می‌کند و برمی‌انگیزاند.
4- پس نبوت یك مأموریت الهی است و همچنان که عرض شد مبعوث نمـودن آن «وَلـیّ» به نبوت همراه است با تحولی عظیم كه در روح او رخ می‌دهد، تا برای انجام مأموریت خود توانایی و آمادگی كامل و نهایی را دارا باشد.
5- كمك‌هایی كه به پیامبر می‌شود تا در مأموریتش موفق شود کمک‌های خاصی است که از طرف خداوند به پیامبر داده می‌شود و به همین جهت گفته می‌شود آن کمک‌ها «موهبتی» است و نه «اكتسابی». ولی این كمك‌های موهبتی، رحمتی است به مردم از طریق نبی تا مردم به شریعت الهی آگاه شوند و مردم از طریق همین كمك‌های موهبتی است كه متوجه صدق نبوت نبی می‌شوند و از او هدایت می‌گیرند.
6- مددهای موهبتی به نبیّ دو قسم است. قسم اول مددهایی است که قبل از بعثت به نبیّ می‌شود تا كارنامه‌ی نبیّ جهت انجام مأموریتش از هرگونه ضعفی پاك باشد و آن مددها موجب می‌شود تا پیامبر خدا اولاً: در خاطر مردم و بر اساس عرف زمانه از هرگونه ضعفی مصون باشد و همان ضعف‌هایی كه برای بقیه‌ی كودكان و جوانان طبیعی است، مثل نیمه عریان بودن کودکان و یا با پای برهنه در كوچه‌ها دویدن، در او دیده نشود. ثانیاً: از طریق آن مددها نفس پیامبر ظرفیت پذیرش حقایق عظیمِ موجود در وَحی را پیدا كند و وحی را كامل بگیرد. قسم دوم، مددهایی است که بعد از نبوت به پیامبر می‌شود که اگر این مددها نبود به مقام قرب و ولایت پیامبر ضربه‌ای نمی‌زد ولی نبوت او را كه وسیله‌ی هدایت بشر بود مختل یا منقطع می‌نمود، به طوری که اگر خداوند جان پیامبر را از خطرات حفظ نمی‌کرد و یا توطئه‌ها را خنثی نمی‌نمود و یا شایعات و نقشه‌های دشمن را به او خبر نمی‌داد، زمینه‌ی ابلاغ وَحی الهی به طور کامل فراهم نمی‌شد و این ضرری بود که به بشریت می‌رسید.
از این نکته غفلت نفرمایید که در هر صورت هركس به اندازه‌ای كه طالب حق است از نبوت بهره می‌گیرد و خود پیامبر هم به عنوان یك انسانِ حق طلب از نبوت خود استفاده می‌كند ولی چون او بهترین انسان است، بیشترین استفاده را از وَحی می‌برد و خداوند در همین رابطه می‌فرماید: «آمَنَ الرَّسُولُ بِما اُنْزِلَ اِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ و الْمُؤْمِنُونَ»(10) رسول(ص) و مؤمنین هر کدام به آنچه بر پیامبر نازل شده ایمان آورده‌اند و از آن بهره می‌گیرند.
با توجه به این‌که معلوم شد هر انسانی به جهت نفس ناطقه‌ی مجردی که دارد، استعداد حضور در عالم غیب در او هست و می‌تواند به مقام ولایت و قرب برسد، پس نبوت برای انسان چیز غیر ممکنی نیست و خداوند به عنوان «ربِ» همه‌ی انسان‌ها حتماً راهی جهت تربیت و تعالی آن‌ها می‌گشاید و ارسال رسولان در همین رابطه است که در مباحث آینده به این امر می‌پردازیم.
طاهرزاده