مبانی معرفتی مهدویت

نویسنده : اصغر طاهرزاده

نظر به امام‌معصوم، عامل نجات از پوچی‌

موضوعی که می‌خواهیم در این جا مطرح کنیم این‌ است که وقتی متوجه شدیم جان انسان، به انسانیّت اوست و انسانیت انسان‌ها از عین الانسان سرچشمه می‌گیرد. آنگاه این نکته معنای خود را پیدا می‌کند که نظر به امام‌زمان(عج)، افق جان را از تسلیم شدن به روزمرّگی‌ها و پوچی و بی‌هدفی می‌رهاند و انسان در حقیقت، گم‌‌گشتة خود را می‌یابد. مگر هر کدام از ما نمی‌خواهیم انسان شویم؟ انسان شدن فقط از طریق ارتباط با عین‌الانسان یعنی ارتباط با حضرت‌حجّت(عج) امکان دارد و محقق می‌شود. خداوند هم فقط از طریق امام‌زمان‌(عج) است که برای انسان شدنِ ما به ما کمک می‌کند. خداوند همان‌طور که برای الطاف خود مجاری خاص قرار داده، آب را مجرای سیرابی مقدّر کرده و حضرت‌ میکائیل(ع) را مجرای رزق مقدّر فرموده، امام‌زمان(عج) را نیز مجرای انسانیّت انسان‌ها مقدّر فرموده است.

حقیقت آدمیت، ظرف تجلّی همة اسماء الهی

ما در رابطه با بحث حضرت‌حجّت(عج) واقعاً حیرانیم که مطلب را از کجا شروع کنیم و به کجا ختم کنیم، از خود حضرت مدد می‌خواهیم تا بتوانیم با یک انضباط فکری عمیق و دقیقی مطلب را بیابیم و بیان کنیم.
حتماً مستحضرید كه عین‌الانسان جامعِ جمیع اسماء است، چنانچه قرآن فرمود: «وَ عَلَّمَ آدم الْاَسْماءَ کُلَّها»(90) یعنی خداوند همه اسماء را به آدم تعلیم داد. آن وقت روشن است، ذات خداوندی هنگامی که جلوه می‌کند با اسماء جلوه می‌کند. ذات خداوند در مقام تجلّی، همان «اسم» است. بنابراین مقام آدم، مقام همة اسماء الهی است. نیز در جای خود روشن است كه جلوه و تجلی اسماء نیز مراتبی دارد. هرقدر مرتبة این جلوه عالی‌تر و جامع‌تر باشد و در مرتبه وجودی شدیدتری قرار داشته باشد، آن جلوه جامع‌تر است، پس وقتی می‌فرماید: همه اسماء برای آدم جلوه کرده، یعنی مقام آدم و حقیقت آدم بالاترین مقام در هستی است.
یعنی اوّلین جلوة حق که همه اسماء الهی با آن متحد شده است، مقام «آدمی» است که ظهور کلّش هم در پیامبر اسلام(ص) است. چنانچه خود حضرت فرمودند: «کُنْتُ نَبِیّاً وَ آدمُ بَیْنَ‌الْماءِ وَ الطّینِ»(91) یعنی قبل از وجود عینی و خارجیِ حضرت آدم(ع) حضرت‌محمد(ص) وجود غیبی و معنوی داشته اند. حالا با این تعبیر است که واسطة فیض بودن پیامبر(ص) و ائمه معنا می‌شود که این وساطت یک مقام است نه یک شخص یعنی مسئله بیان و طرح یک شخص و یک فرد نیست بلکه موضوع، بیانِ مقامِ جامعِ جمیع اسماء الهی است. به‌ همین جهت ائمه(ع) اصرار دارند روایاتی که متضمّن بیان این حقایق است برای مردم عادی نگویید،‌ چون مردم از پیامبر و ائمه(ع) فقط یک ظاهری را می‌بینند ولی یک مقامی را که فوق ملائکه است و هستی در قبضة آن مقام است، نمی‌یابند. مثلاً در حدیث قدسی داریم که «لَولاکَ لَما خَلَقْتُ‌ الْاَفْلاکَ» یعنی ای پیامبر اگر تو نبودی افلاک را خلق نمی‌کردم. مردم عادی از این حدیث در حدّ غایت و هدف آخرین خلقت، مطالبی را درک می‌کنند. در حالی که این حدیث هم اشاره به مبدأ دارد و هم غایت. یعنی شروع هستی به حضرت است، غایت هستی هم به حضرت است.(92) سوالی که این جا مطرح می‌شود این است که آیا عالَم هستی را برای حضرت خلق کرده‌اند یا خود حضرت واسطه خلقت بقیه عالم هستند؟ این‌كه می‌فرماید: اگر تو نبودی خلقت عالَم نبود؛ یعنی عالم را برای تو خلق کردیم یا عالَم را از تو خلق کردیم؟ توجه به مقام واسطة فیض بودن، این مسئله را حل می‌کند. یعنی تا مقام حضرت نباشد، بقیه هم نیستند، بقیه موجودات از مقام حضرت می‌ریزند. دقت كنید؛ گفتیم از مقام حضرت، و نه شخص او.
بنابراین مقام امام بالاتر از این حرف‌هاست که ما بخواهیم او را محدود به مکان و زمان و عالم مادی و حتی محدود به عالم ملائک کنیم. ما در شناخت امام(ع) بیشتر، اسیرِ ذهنیت‌های خودمان هستیم، مثل مورچه‌ای که گمان می‌کند خداوند دو شاخک دارد. بشری که محدود به زمان و مکان و خیالات است، مقام امام را محدود به مکان و زمان می‌پندارد. امام‌صادق(ع) می‌فرمایند: «حَدیثُنا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لا یَحتَمِلُهُ اِلّا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ اَوْ نَبِیٌّ مُرسَلٌ اَوْ مُؤمِنٌ اِمْتَحَنَ اللهُ قَلبَهُ لِلْاِیْمانِ»(93) یعنی حدیث ما و فهم مقام و کلام ما، غیرقابل فهم و تحمل است مگر برای ملک مقرب یا پیامبر مرسل یا مؤمنی که خداوند قلبش را با ایمان امتحان کرده باشد. پس ملاحظه می‌فرمایید که فهم مقام حضرت کار مشکلی است و عموماً مردم امام را در حدّ یک شخص می‌شناسند، ولی ملائکه و پیامبران که قدرت درک و فهم آن مقام را دارند، امام را و کلام و موقعیت امام را درک می‌کنند.

شرط قبول ارشاد از امام(ع)

حامل ولایت مطلقه حق، خلیفه اعظم حق است. یعنی همة کارهای پروردگار از طریق حضرت‌حجّت(عج) انجام می‌شود.
دو نوع خلیفه داریم خلیفة حقیقی و خلیفة اعتباری. وقتی به کسی بگویند تو به جای ما در این شهر فرمانروایی کن، او خلیفه اعتباری می‌شود. خلافت حقیقی یعنی حقیقتاً وجودش واسطه بین حق و خلق است یعنی تمام کارهای خدا توسط انسان کامل انجام گیرد، او تکویناً منشأ همة کمالاتی است که حضرت حق اراده کرده است كه به مخلوقاتش برساند.
پروردگار هستی تدبیر جهان را با اسماء حسنای خود به انجام می‌رساند و آن مقامی که جامع همه اسماء حسنای پروردگار است، مقام انسان کامل یا امام‌زمان(عج) است. این‌جاست كه شناخت و فهم این مقام کارساز است و انسان اگر متوجه این مقام شد به آن مقام كه مقام حقیقی امام‌زمان(عج) است، نظر می‌کند و آرام‌آرام ارتباط برقرار می‌نماید و از او هدایت می‌گیرد و به راههایی دست می‌یابد که هرگز تصورش را هم نمی‌کرد و در واقع توانسته است امام‌زمان(عج) را مرشد خود بگیرد، ولی همان‌طور که ملاحظه کردید باید اول مقام آن حضرت را بشناسد تا آداب ارتباط را رعایت کند و اگر مقام امام را نشناسد، با کسی می‌خواهد ارتباط برقرار کند که اصلاً وجود ندارد، چون این امامی که او در ذهن خود ساخته با وجود مقدس حضرت منطبق نیست و بعضاً كاملاً متفاوت است.