مبانی معرفتی مهدویت

نویسنده : اصغر طاهرزاده

انتظار، عامل امید و پایداری

نتیجه انتظارِ منجی معصوم در جامعه بشری این است كه نمی‌گذارد ما از پویایی بیفتیم و در نتیجه بپوسیم و تسلیم رنگ غیرفطری حكومت‌مداران ظالم گردیم، زیرا دین به ما می‌گوید یك زندگی ماوراء این زندگی‌ها در همین دنیا ممكن است و مناسب روح توست. و لذا تسلیم هر فرسایشی به نام زندگی‌ای كه حاكمان غیر معصوم پدید آورده‌اند، مباش و خود را تسلیم این پوسیدن‌ها مگردان و در جهنّم یأس، بی‌خود، خود را مسوزان، زیرا كه آرزوی داشتن زندگی مطابق با فطرت، فقط یك آرزو نیست، بلكه یك حقیقت ممكن است كه بالأخره اجتماع، در بلوغ خود با حاكمیت انسان كامل اداره می‌شود و نباید ممكن را ناممكن بپنداری و تسلیم روزمرّگی‌ها شوی و از عطش - یعنی نیاز به آب- باز بمانی، بدون یافتن آب.
چرا ما باید منتظر باشیم؟ و انتظار چه تأثیری در زندگی ما دارد؟ انتظار كشیدن و منتظر بودن یك فایده و نتیجه بزرگ دارد و آن این كه خشنودی حضرت حجّت(عج) را به دنبال دارد. این وعده بزرگ خداست كه یك امام معصوم برای ما می‌آید، حالا اگر ما منتظر امام زمان(عج) باشیم، اوّلاً؛ حرف خدا را قبول كرده‌ایم، ثانیاً؛ قدرت اسلام را پذیرفته‌ایم و به آن ایمان آورده‌ایم. یعنی اسلام قدرت دارد كه یك انسان كامل به صحنه بیاورد و به كمك آن حضرت، نور اسلام همه جهان را فراگیرد و عدل را حاكم كند. این منتظر بودن، دلیل دینداری ماست. ولی اگر كسی كوتاه بیاید، معلوم می‌شود كه اسلام را هنوز نشناخته است. منتظر بودن یعنی پذیرفتن حكم خدا. خود این مسئله عقیدة پسندیده‌ای است.
اگر ما منتظر نباشیم، می‌گوییم زندگی همین است كه امثال چنگیز و رضاخان و لنین و بوش و سایر ستمگرانِ دنیا، بر ما حاكم شوند. چرا ستمگران و حاكمان ظالم رنگ خود را بر همه مردم و جامعه‌ها زدند ولی نتوانستند شیعه را رنگ بزنند؟ چرا شیعه قدرت مقاومت دارد؟ برای این كه هر كس هم حاكم شود، شیعه می‌گوید ما امام زمان(عج) می‌خواهیم. یعنی مقاومت شیعه در مقابل ستم و ستمگر با اعتقاد به ظهور امام زمان(عج) زیاد می‌شود.
تجربه‌های تاریخی از بهترین عبرت‌ها و ذخیره‌هایی است كه نشان می‌دهد شیعه با «انتظار» نجات می‌یابد. تاریخ گواه است كه زنان و مردان شیعه به جهت انتظار، رنگ حكومت‌های ستم را به خود نگرفتند. شما مردم مصر یا عربستان را نگاه كنید، با این‌كه مسلمان هستند و در بسیاری از جهت‌های اسلامی با ما تفاوت ندارند، ولی چون فرهنگ انتظار در آن‌ها شعله‌ور نیست، رنگ حاكمان ستمگر را به خود گرفته‌اند و دنیاپرستی و دنیاپرستان را پذیرفته‌اند. چه شد كه آتاتورك در تركیه توانست این همه افكار مردم را تحت ‌تأثیر قرار دهد، ولی رضاخان نتوانست ملّت ایران را به رنگ خود دربیاورد و مدّتی طولانی بماند؟ هدف رضاخان و آتاتورك هر دو هدم اسلام بود، ولی ملّت ایران چون چشمش به حكومت امام زمانش است، همین عقیده نگذاشت به روزگار مردم تركیه دچار شوند.
انتظار باعث می‌شود كه امیدمان به یأس مبدّل نشود، ولی اگر ما اهل انتظار نباشیم وقتی دیدیم كه دنیا رنگ كفر گرفته است، به خود و دیگران می‌گوییم حالا كه همه‌جا را كفر گرفته است، پس ما هم بایدكافر شویم، ولی كسی كه منتظر است، اندیشه‌اش این است كه دنیا بی‌خود رنگ كفر به خود گرفته است، باید رنگ حق را بگیرد، حتّی اگر این كفر عالم‌گیر هم شده باشد.(84)
اگر فرصت داشتیم و اثرات تاریخی انتظار را بررسی می‌كردیم، متوجّه می‌شدیم كه نجات امروز من و شما با عشق به این انتظار متحقّق می‌شود. عشق به حكومت امام زمان(عج) نجات‌دهنده است به دو دلیل:
1- همین امروز رنگ كفر را نمی‌پذیریم.
2- منتظر هستیم بلكه فردا بیاید و در كنار او باشیم و این است كه خدای حكیمِ مهربان این لطف را از ما دریغ نمی‌كند.

خطر غفلت از ایده‌آل‌های دینی

دنیاداران اوّل بر ملاك‌های خود پافشاری می‌كنند و سپس مطرح می‌كنند: «غیر از این ملاك‌ها را مردم نمی‌پذیرند و زمینة پذیرش ایده‌آل‌های دینی در مردم نیست، پس دینداران باید از آرمان‌های خود دست بردارند.» و از این طریق كفر و ستمِ خود را حاكم می‌كنند و مردم را به سوی جهالتی تاریك و سیاه می‌رانند.
انتظارِ منجیِ كامل، باعث می‌شود تا مردمِ منتظر در حیلة حیله‌گران فرو نروند و از خود در راستای وفاداری به آرمان‌های اساسی خود مقاومت نشان دهند، زیراكه انسانِ منتظر، آینده را در دست دنیادارنِ دنیا‌پرست نمی‌داند و در نتیجه همین امروز با فرهنگ انتظاری كه در خود فعّال نگه داشته، از افتادن در ورطة گرداب ستمگران نجات می‌یابد و هضم حیلة دنیاداران نمی‌شود و فردا نیز با ظهور منجی عالم(روحی‌لتراب‌مقدمه‌الفداء) مقابل آن حضرت نمی‌ایستد، بلكه كنار آن حضرت و از سربازان اوست، زیراكه رنگ دنیادارن را به خود نگرفته‌ تا از امام زمانش فاصلة فكری و فرهنگی پیدا كرده باشد.
همة هنرِ فرهنگ ستم در طول تاریخ، این است كه منظرهای روشن و ایده‌آل زندگی را از افقِ اندیشة بشر محو كند و او را مشغول وضع موجودی بگرداند كه خود ستمگران پدید آورده‌اند، به طوری كه انسان‌ها همان زندگیِ زیر سایه ستمگران را زندگی بپندارند و تصوّر كنند زندگی فقط همین است و بس. ولی كافی است كه انسان‌ها متوجّه شوند خداوند برای آن‌ها چیز دیگری را اراده كرده است و طالب آن چیزی باشند كه خداوند برای آن‌ها اراده نموده است و تسلیم آن چیزی كه ستمگران به آن‌ها تحمیل كرده‌اند، نشوند، تا تمام هیبت فرهنگ ستم یك‌باره فرو ریزد و إن‌شاءالله زمینة ظهور حضرت(عج) هرچه بیشتر فراهم شود.

خداوند زندگی دیگری را برای ما اراده كرده است

پس منتظر امام زمان(عج) بودن نمی‌گذارد از پویایی بیفتیم و در خود بپوسیم و از حیات خود بهره لازم را نبریم، بلكه متوجّه هستیم یك زندگی، ماوراء این زندگی معمولی ممكن است محقّق شود، پس چرا تسلیم مرگ شویم و زندگیِ سرد و غروب‌گونه دنیایی را بپذیریم و در جهنّم یأس بمیریم؟ در حالی كه جا دارد زنده و پرحرارت و امیدوار، زندگی كنیم و از انتظار باز نایستیم و انتهای دنیا را تاریك نپنداریم و هم‌اكنون از پای ننشینیم. آیا سرنوشت كسانی را كه در صحنه فرهنگِ انتظار نیامده‌اند ملاحظه نكرده‌اید كه چگونه به راحتی تسلیم فرهنگ فاسد فاسدان شده‌اند؟
این‌كه در آمار آمده است در مرّفه‌ترین كشور جهان یعنی سوئد، از هر ده‌ نفر، یك نفر تصمیم می‌گیرد خودكشی ‌كند -حال یا موفق می‌شود و یا نه- و از هر صد نفر، پنجاه نفر به خودكشی فكر كرده‌اند، می‌رساند كه آنچه دنیای امروز برای بشر آورده، جوابگوی آرمان حقیقی بشر نیست، ولی چون فرهنگ غربی امكان آن را نداده است كه جوان سوئدی از زندگی مطلوب خود، آگاهی یابد، تصوّر می‌كند زندگی همین است كه او دارد، از طرفی این نوع زندگی را نمی‌خواهد، پس بهتر است كه خود را از این زندگی راحت كند. در حالی كه اگر می‌دانست خداوند برای او افق دیگری را اراده كرده است، اوّلاً؛ تلاش می‌كرد تا آن افق تحقّق یابد و آن را هر چه بیشتر دست‌یافتنی می‌كرد، ثانیاً؛ چون در راستای آن هدف متعالیِ بشری، تلاش می‌نمود، علاوه براین‌كه از انوار لطیف امام زمانش، همین امروز بهره می‌برد، امید به این‌كه آینده‌ای واقعی، امروز او را از یأسی این‌چنین جانكاه نجات می‌دهد، برای او نهادینه می‌شد.
انتظار؛ سخن بلند بیداردلانی است كه ندا می‌دهند چرا ما اسیر فرهنگ باطل دنیاداران شویم و خود را ببازیم، دنیا باید رنگ حق به خود بگیرد و به خود آید.
و در راستای این بیداردلی، هر روز، خود را در اردوگاه امام زمانشان احساس می‌كنند و در كنار امامشان برای آیندة جهان نقشه می‌كشند، به طوری كه با امام معصوم، هم‌احساس خواهند شد. به همین‌جهت از حضرت باقر(ع) نقل شده است: اگر كسی قبل از ظهور حضرت بمیرد ولی نظرش بر امامش باشد و آن امام و آن مقام را بشناسد، مثل كسی است كه در كنار آن حضرت باشد: «... وَ مَنْ ماتَ عارِفاً لِإِمامِهِ كانَ كَمَنْ هُوَ مَعَ الْقائِمِ فُسْطاطِهِ»(85) یعنی هركس بمیرد و به مقام امامش آگاه باشد، همچون كسی است كه در كنار امام و در زیر خیمه‌گاه حضرت به‌سر برده است.