مبانی معرفتی مهدویت

نویسنده : اصغر طاهرزاده

در هر شرایط باید دیندار بود

ای خدا! با یازده امام زندگی صحیح را به ما نمایاندی تا بدون الگوی كامل نمانیم و با دوازدهمین امام هدایت‌های غیبی‌ات را بر ما مرحمت فرمودی. الهی شكر! زیرا جان هر انسانی با انسان كامل روبه‌رو است و از او مدد می‌گیرد، زیرا كه او صاحب ولایت كامله و خاتم ولایت كلیّه است و هر كس بخواهد به مسیر ولایت وارد شود، باید با بُعد غیبی‌اش از آن وجود غیبی مدد بگیرد. خدایا! ما را از هدایت‌های او محروم نگردان.
در این‌جا نكته اوّل این است كه شرایط شما در این دنیا اگر مثل شرایط حضرت‌علی(ع) است، باید مثل ایشان زندگی كنید و اگر مثل شرایط امام حسن(ع) است، باید مطابق سیرة امام‌حسن(ع) زندگی كنید، و همین‌طور یازده امام آمدند تا نمونة زندگی صحیح را در شرایط گوناگونِ تاریخ به ما نشان دهند، تا ما بی‌الگو و اُسوه نباشیم. یعنی در هر شرایطی از حاكمیت كفر باید در مسیر هدایت بود، چه حكومت معاویه‌ای باشد، چه یزیدی و چه هارون‌الرشیدی. بعضی‌ها تصوّر می‌كنند اگر شرایط جامعه عوض شد و آن‌طور كه خواستند، نتوانستند دینداری كنند، باید از اسلام و مسلمانی دست بردارند. در حالی كه همیشه باید مسلمان بود و بندگی خدای را ادامه داد، همچنان‌كه با تغییر ابزارها و وسایل زندگی، نباید مسلمانی كنار گذاشته شود. مثلاً رعایت حجاب دستور خداست، حالا وقتی رضاخان حاكم شد و گفت زن‌ها باید بی‌حجاب شوند و دستور داد چادرها را از سر زنان بردارند، علما فتوا می‌دهند كه زن‌ها از خانه‌هایشان بیرون نیایند تا حجابشان حفظ شود؛ یعنی در شریط رضاخانی هم نباید حجاب، كه حكم خدا است تعطیل شود.

امام، مظهر ولایت تشریعی و تكوینی خداوند

نكته دوم این است كه یكی از ویژگی‌های امام معصوم، علاوه بر هدایت تشریعی، توانایی هدایت باطنی یا هدایت به امر است. خداوند در آیه 73 سوره انبیاء دربارة فرزندانِ معصومِ حضرت‌ابراهیم(ع) می‌فرماید: «وَ جَعَلْناهُمْ اَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا»؛ یعنی ما آن‌ها را امامانی قرار دادیم تا به«امر» ما هدایت كنند. علّامه طباطبایی(رحمة‌الله‌علیه) در المیزان می‌فرمایند: مقام «امر»، مقام كن‌فیكون است، چون خدا در آیه 82 سوره یس می‌فرماید: «انَِّما اَمْرُهُ اِذا اَرادَ شَیْئاً اَنْ یَقُولُ لَهُ كُنْ فَیَكُون»؛ یعنی امرِ خدا این‌گونه است كه هر گاه چیزی را اراده كرد كه بشود، مثل این است كه بگوید: ایجاد شو و ایجاد می‌شود. با توجّه به این دو آیه كه یك‌جا می‌گوید: امام هدایت به «امر» می‌كند و یك‌جا می‌گوید: امر خدا این است كه اگر بخواهد چیزی بشود، مثل این است كه بگوید بشو و می‌شود. علّامه طباطبایی(رحمة‌الله‌علیه) می‌گوید: مقام امام در هدایت انسان‌ها، مقام كن فیكون یعنی مقام تحقّق و ایجادِ بدون زمان است. همان‌طور كه در آیه 54 سوره اعراف می‌فرماید: «اَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ»؛ یعنی خداوند را هم ایجاد زمانمند هست كه به آن «خلق» گویند و هم ایجاد بی‌زمان كه به آن «امر» گویند. امام هم كه خلیفة خداست، مظهر «خلق» و «امر» خداست، یعنی هم ولایت تشریعی دارد و هم هدایت به امر یا هدایت تكوینی دارد. هم شریعت خدا را برای شما تبیین می‌كند، هم با نظر به جان شما، جانتان را با تجلّی فیض‌های الهی تغییر می‌دهد. حالا شما در دوران غیبت امام به یك اعتبار از هیچ‌كدام محروم نیستید، چون یازده امام معصوم دین را برای شما تبیین كردند و هدایت تشریعیِ الهی را برای شما روشن نمودند و هدایت‌های غیبی و باطنی هم كه لازمه‌اش توجّه امام‌زمان(عج) به قلب شماست كه همین حالا توسط امام غایبِ حیّ حاضر انجام شدنی است. لذا شما از وجود غیبی امام از طریق بُعد غیبی خودتان می‌توانید مدد بگیرید. البته بُعد غیبی شما باید نورانی شود تا با غیب كلِ در مقام انسانی، مرتبط شود.
این كه شنیده‌اید در هر زمانی رضایت امام‌زمان(عج) باعث می‌شود كه الطاف غیبی الهی به ما برسد، به دلیل این است كه امام‌زمان(عج) همین كه به قلب ما نظر بفرمایند، ما را از هدایت باطنی برخوردار می‌كنند. در شرح حال ابراهیم اَدهم كه گویا در خدمت امام‌سجّاد(ع) یا امام‌محمّد باقر(ع) بوده، آمده است كه: روزی امام دست مباركشان را بر شانة او گذاشتند و فرمودند بگو: «لا اِلهَ اِلاّ الله». او هم می‌گوید: «لا اِلهَ اِلاّ الله». می‌گوید: قبل از این من بارها «لا اِلهَ اِلاّ الله» گفته بودم، ولی وقتی به مدد امام(ع) آن كلمة طیبه را گفتم، دنیا برایم عوض شد و معنی این ذكر برایم چیز دیگری شد. منظور از نقل این واقعه، روشن نمودن نحوة تصرّف باطنی امام(ع) است. حالا بهره گرفتن از این نحوة تصرّفِ باطنی با غیبت وجود مقدّس امام‌زمان(عج) از صحنة زندگی شیعیانِ طالب آن حضرت، باز ممكن است، همّت می‌خواهد تا شیعیان بتوانند از آن تصرفات مبارك استفاده كنند.

انسانیت، یك حقیقت وجودی است

باز نكته‌ای را كه قبلاً متذكر شده‌ام به یادتان می‌آورم تا بتوانم بحث را ادامه دهم. سؤال من این است كه از نظر شما انسانیت چیست؟ آیا ظاهر جسمانی شما انسانیت شماست؟ یا انسانیت حقیقتی است كه به اصطلاح فلاسفه «مَقُولِ به تشكیك» است؟ یعنی وجودی است كه شدّت و ضعف دارد، مثل نور كه شدّت و ضعف دارد. در جای خود ثابت شده است، چیزی كه شدّت و ضعف‌بردار است، حقیقت دارد، ولی چیزی كه شدّت و ضعف‌بردار نیست، مثل آجر و دیوار كه دارای شدّت و ضعف نیستند، اعتباری است و حقیقتی ندارد. فیلسوفان می‌‌گویند: هر چیزی كه تشكیك‌بردار است، از سنخ وجود است و هر چیزی كه تشكیك‌بردار نیست، از سنخ ماهیت است. ماهیت هم كه امر عدمی است. به عنوان مثال؛ علم یك حقیقت وجودی است،به همین جهت تشكیك‌‌بردار است، یعنی شدّت و ضعف‌بردار است و لذا می‌توان گفت این شخصْ عالم‌تر از آن شخص است و هر چیزی كه تشكیك‌بردار است، یك مقام مطلق و یا شدّیت محض دارد، مثل «علم» كه یك مطلق دارد كه همان علم خداوند است، ولی نمی‌توان گفت این دیوار، دیوارتر از آن دیوار است، چون از سنخ وجود نیست. انسانیت نیز یك حقیقت وجودی است و لذا شدّت و ضعف پیدا می‌كند، یعنی می‌توان گفت انسانیت این شخص بیشتر از دیگری است. كامل‌ترین مرتبة انسانیت را انسان كامل یا كلُّ‌الانسان یا كون جامع و در زبان دین، امام‌زمان(عج) می‌گویند.