مبانی معرفتی مهدویت

نویسنده : اصغر طاهرزاده

خدا همه كارة جامعه می‌شود

اگر قلب مردم با خدا اشباع شود این‌قدر حرص و ولع پیدا نمی‌كنند. علت بسیاری از مسائل جامعه این است که جهت‌گیری و انتخاب‌ها غلط است. فضای توحیدی امام‌زمان(عج) طوری است که می‌گویند گرگ و میش بر سر یک آبشخوار آب می‌خورند، یعنی آن روحیه گرگی چنان از بین می‌رود که دیگر طلب دریدن میش را ندارد. الآن مگر گرگ‌ها به جان جوان‌های ما و کشور ما نیافتاده‌اند؟ این‌ها برای عوض شدنشان یک فضا می‌خواهند، تا جهت‌گیری جامعه به‌كلی عوض شود. مولوی شعر زیبایی در این رابطه دارد. می‌گوید اگر خواستی نجات پیدا کنی و خدا در جامعه تو حاکم باشد، اول باید این«ما» و «منِ» خود را به دست خدا بدهی:
جمله مـا و مــن به پیـش او نهیـد

مُلک مُلکِ اوسـت، مُلک او را دهید

چـون فقیـر آییــد انـدر راه راست

شیر و صید شیر هم آن شماست

فقیر یعنی این‌که بگویی خدایا کاری ازما برای نجاتمان بر نمی‌آید، هر چه تو بگویی آن وسیلة نجات ماست. می‌گوید اگر خود را در مقابل خدا فقیر دانستی و متوجه شدی خدا تو را تنها نگذاشته است و حرص و اضطراب از آینده را از جانت بیرون كردی و بندگی خدا را اصل گرفتی، خدا و تمام مخلوقات او به كمك تو می‌آیند.

چون نبودی فانی اندر پیش من؟

مولوی ابتدا داستانی می‌گوید که یک شیری و روباهی و گرگی به صحرا رفتند و یك گاو و بز و خرگوشی شکار کردند. بعد شیر به گرگ گفت این غذایی را که به‌دست آوردیم تقسیم کن. گرگ ناشی‌گری کرد و گفت: قربان! شما که خیلی بزرگید، این گاو مال شما باشد. من هم که متوسطم، بز را بر می‌دارم و این روباه هم که کوچک است، خرگوش مال او باشد. شیر بسیار عصبانی شد، و بالاخره گرگ را کشت.
شیرگفت ای گرگ چون‌گفتی، بگو

چون‌كه من باشم تو‌گویی‌ما و تو

گفت پیش‌آ، كس خری چون تو ندید

پیشش آمـد پنجه زد او را دریـد

چون نبـودی فانـی اندر پیش مـن

فرض آمد مر تـو را گـردن زدن

شیر روی به روباه کرد و گفت: حالا تو تقسیم کن.
بعد از آن رو شیـر بر روباه كرد

گفت این را بخش‌كن از بهرخَورد

سجده‌كرد و‌گفت: كاین گاو سمین

چاشت‌ خُورْدَتْ‌باشد‌ای شاه‌ مهین

ویـن بـُز از بهــر میــانه روز را

یَخْنِــه‌ای باشــد شـه پیـروز را

و آن دگـر خرگوش بهر شام هم

شب‌چره، ‌ای شاه با لطف و كرم

روباه گفت: شما صبح که سرحال هستید گاو را بخورید. ظهر هم بُز را بخورید و شب هم که می‌خواهید بخوابید، خرگوش را بخورید که غذایتان سنگین نباشد.
اصطلاح «شیر» در عرفان؛ یعنی خدا، و عارف متوجه است همه چیز دست خداست و همه هم مال خداست. در این‌جا در واقع خداوند به بندة كامل خود كه همه‌چیز را به خدا نسبت می‌دهد، می‌گوید:
گفت ای روبه تو عدل آموختی

این چنین قسمت ز که آموختی

ازکجـا آموختی‌این، ای بزرگ؟

گفت ای شاه‌جهان از حال‌گرگ

گفت که وقتی تو گرگ را دریدی، ما فهمیدیم باید یک طور دیگر زندگی کنیم و فهمیدیم در مقابل تو خودی را ننماییم.
گفت چون در عشق ما گشتی گرو

هر سه را برگیر و بستان و برو

روبها! چون جملگی ما را شــدی

چُونْتْ آزاریم، چون تو، ما شدی

چون گرفتی عبـرت از گـرگِ دَنی

پس تو روبـه نیستـی، شیر منی

بعد مولوی خیلی زیبا می‌گوید، می‌گوید مگر خداوند تمام فرعون‌ها را كه به قدرت و منیّت خود مغرور بودند، چون شیری قدرتمند ندریده است؟ پس:
جمله ما و من به پیش او نهیـد

مُلک مُلک اوست، ملـک او را دهیـــد

چون فقیر آیید اندر راه راست

شیـر وصیدِ شیـر هـم آنِ شمـاست

بگویید که خدایا ما کاره‌ای نیستیم. اگر شما با فكر و قدرت خودتان بخواهید آبرویتان را با ده‌تا خانه و فرش و این‌‌طور چیزها درست کنید؛ بدبخت می‌شوید. اما اگر بگویید خدایا آبروی فقیر را هم تو می‌دهی، در آن حال نجات پیدا می‌كنید. چون دیگر خداوند همه امكانات عالم را در اختیار شما می‌گذارد. فرمود: «مَن ‎ْ كانَ لِلّه، كانَ اللهُ لَه» یعنی هركس برای خدا باشد، خدا برای او می‌شود. بعد شیر به روباه می‌گوید حالا که این‌طور تقسیم کردی، همه‌اش را بستان و برو؛ گاو و بز و خرگوش مال تو، (شیر و صید شیر هم آن شماست).
این قصه‌ها عموماً بر اساس روایت است. اگر جامعه‌ای به واقع خدا را همه کاره دید، با نور توحید مهدی(عج)، خدا همه کاره این جامعه می‌شود. حالا شما بگویید که آیا این جامعه دیگر شکست می‌خورد؟
این مسئله قاعده دارد. عرضم این بود كه عرفا چگونه روح توحیدی را در شخصیت فردی خود پیاده می‌کنند و خدا را در همة زندگی خود حاضر می‌نمایند. حالا حکومت امام‌زمان(عج) یعنی حاکمیت همین حالت، منتها در جامعة جهانی. لذاست كه می‌گوییم آیندة جهان با ظهور مقدس حضرت مهدی(عج) صورت خدایی پیدا می‌كند.

انتظارِ منطقی، راه‌گشا است

شما خودتان فکر کنید. مگر راه دیگری هم هست؟ مگر با این بخشنامه‌ها بدون نور توحید می‌شود جامعه را اداره كرد؟ بخشنامه می‌دهند که می‌خواهیم ببینیم کدام اداره بهتر کار می‌کند و ملاك‌های عجیب و غریب هم برای آن تعیین می‌كنند، به‌طوری كه بعضاً بدترین اداره و بدترین مدیر امتیاز می‌آورند! باید آن نور توحید بیاید. شرطش هم این‌است که به انتظارِ توحیدِ حضرت‌مهدی(عج) برای جامعه برنامه‌ریزی کنیم. حال چه حضرت حالا بیایند و چه بعد. این جهت‌گیری تنها راه رفع مشكلات خواهد بود، راه دیگری هم نیست.
بنده معتقدم که حتی اگر به فکر ظهور مقدس امام مهدی(عج) نباشیم و بخواهیم که جامعه را توحیدی کنیم، باید حتماً یک افق برین جلویمان باشد و جهت‌گیری ما به‌سوی آن باشد تا فعالیت‌هایمان همین حالا هم فایده داشته باشد و خداوند آن افق برین را برای ما خلق كرده‌است. بنابر همین اصل است كه ائمة ما(ع) می‌گویند: کسانی که در انتظار فرج‌اند، در زمان غیبت نجات پیدا می‌کنند. می‌فرماید: «اِنْتِظارُ الْفَرَجِ اَفْضَلُ الْعِبادَة»(54) یعنی انتظار فرج، افضل عبادات است. و نیز می‌فرماید: «اِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنْ اَعْظَمِ الْفَرَج»(55) یعنی منتظر فرج بودن از بالاترین گشایش‌ها است. و یا می‌فرمایند: «اِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنَ الْفَرَج»(56) یعنی نفس انتظارِ فرج خودش یك نحوه فرج و گشایشی را به‌وجود می‌آورد.
یعنی شما امروز به شرطی می‌توانید درست زندگی کنید که به فرج فكر كنید و با این حالت زندگی را ادامه دهید و جهت‌گیری نظام به سوی آن عالم توحیدی باشد وگرنه کافر و بی‌نتیجه می‌شوید. این است که جامعه ما هم اگر فرهنگ امام‌زمان(عج) را بشناسد و به آن جهت و به آن‌سو حرکت کند، همین الآن هم مشکلاتش حل می‌شود. اگر فرهنگ اجتماعی به خدا وصل باشد - که از طریق انسان معصوم ممکن می‌شود- شهرهایمان به آن آبادانی که شدیداً به دنبالش هستیم می‌رسد، و جهان چنین استعدادی را دارد و قولش را هم داده‌اند و ما باید منتظر باشیم و شروع کنیم. حال فكر كن وقتی انتظار فرج این‌همه بركت می‌تواند داشته باشد، تحقق آن چه‌قدر بركت دارد.