مبانی معرفتی مهدویت

نویسنده : اصغر طاهرزاده

عالَم امام زمان(ع) یا اوضاع عالم، پس از ظهور

آخرین نکته‌ای که می‌خواهم بحث کنم این است که شرایط ظهور امام زمان(عج) چیست که این‌قدر باید روی آن وقت گذاشت. مثالی می‌زنم: شما ببینید که عرفا این‌قدر سختی می‌کشند که حالشان، حال توحیدی شود. حال توحیدی حال عجیبی است؛ یعنی ابزارهای دنیا برایش ساده و سهل می‌شود. مثلاً در مورد رزق می‌داند که رزّاق، خداست. تلاشش را می‌کند ولی دنبال رزق نمی‌دود، قدرت به دست می‌آورد ولی امید به قدرتش ندارد ... . این‌ها یک حال معنوی فردی است. چرا به این حالت رسیده است؟ چون قلبش توحیدی شده است. عالَم امام‌زمان(عج) که نور امام در آن عالَم می‌آید، عالم دیگری است. الآن نصف بیشتر مشکلات ما مگر جز این‌است که عده‌ای را حرص گرفته و به جای این‌که با یک درآمد ساده و یک خانه مكفی بسازند، با چند تا حقوق و چند تا خانه به‌سر می‌برند؟ و نتیجه‌اش هم این می‌شود كه می‌بینیم بعضی از جوان‌ها خانه ندارند. همان‌طور كه برای قلب توحیدی شده، ابزارهای دنیا ساده می‌شود و دیگر حرص و ولع در آن قلب جایی ندارد، در جامعة توحیدی امام ‌زمان(عج)، حالت جامعه، مثل حالت قلبِ یك عارف كامل می‌شود. همچنان كه ظهور حضرت ‌حجت(عج) در قلب عارف یكی از مراتب ظهور آن حضرت است، ظهور آن حضرت هم در جامعه شایستة ظهور حضرت یكی از مراتب ظهور آن حضرت است.
در رابطه با ظهور آن حضرت در قلب عارف، جناب حافظ در تنها غزلی كه نام حضرت‌مهدی(عج) را برده است، می‌گوید:
بیا كه رایت منصورِ پادشاه رسید

نوید‌فتح وبشارت‌به‌مهر وماه‌رسید

جمال‌بخت‌زروی‌‌ظفرنقاب‌انداخت

كمال عدل به فریادِ دادخواه رسیـد

یعنی حالا كه قلب آماده شد كه آن حضرت در آن ظهور كند، حجاب عقب رفت و عدل مهدی(ع) به فریاد دل عارف رسید.
سپهرْ دورخوش‌اكنون‌كند، كه‌ماه‌آمد

جهان‌به كام‌دل‌اكنون‌رسد، كه شاه‌رسید

چون آرزوی دل هر عارف باللّهی همین ظهور است، و لذا دیگر هستی مسیرش، مسیر خوشی خواهد بود.
ز قاطعان‌طریق این‌زمان‌شوند‌ایمن

قوافل ‌دل ودانش،كه مرد راه رسید

دیگر با ظهور نور مهدی(عج) در دل عارف، شیاطین كه دزدان راه‌زن و قاطعان طریق‌اند، از صحنه خارج خواهند شد.
عزیز مصر به‌رغم برادران غیور

ز قعر چاه برآمد به اوج ماه رسید

تلاش میل‌های شیطانی كه مانع ظهور حضرت بر قلب‌ها بود، از قعر چاه بیرون آمد، همه حیله‌ها خنثی شد و آن عزیز ظهور كرد.
كجاست صوفی دجّالْ فعلِ ملحد شكل

بگو بسوز كه مهدیّ دین‌پناه رسید

دیگر در این حالت همة افكار غلطِ به ظاهر دینی و همة عقاید باطلِ در لباس دین بر باد رفت، چون نور مهدی(عج) كه نمایش كامل دین و دین‌داری است تجلّی یافت.
صبا‌بگوكه‌چه‌هابرسرم‌دراین‌غم‌عشق

زآتش دل سوزان و دود آه رسید

یعنی ارزان نبود این ظهور، بسیار در آتش فراق سوختم تا چنین ظهوری واقع شد.
زشوق ‌روی‌تو‌شاها‌بدین ‌اسیرِفراق

همان‌رسیدكزآتش‌به‌برگ‌كاه‌رسید

همة هستی‌ام سوخت تا تو را یافتم، در اسارت فراق تو سعی كردم جز به فكر تو به فكر هیچ چیز نباشم تا این دیدار حاصل شد.
مرو بخواب كه حافظ به بارگاه قبول

ز وِرد نیم شب و درس صبحگاه رسید

جامعه‌ای هم كه شایستة این حالات شود، شایستة ظهور «مهدیّ دین‌پناه» خواهد شد. إن‌شاءالله

خدا همه كارة جامعه می‌شود

اگر قلب مردم با خدا اشباع شود این‌قدر حرص و ولع پیدا نمی‌كنند. علت بسیاری از مسائل جامعه این است که جهت‌گیری و انتخاب‌ها غلط است. فضای توحیدی امام‌زمان(عج) طوری است که می‌گویند گرگ و میش بر سر یک آبشخوار آب می‌خورند، یعنی آن روحیه گرگی چنان از بین می‌رود که دیگر طلب دریدن میش را ندارد. الآن مگر گرگ‌ها به جان جوان‌های ما و کشور ما نیافتاده‌اند؟ این‌ها برای عوض شدنشان یک فضا می‌خواهند، تا جهت‌گیری جامعه به‌كلی عوض شود. مولوی شعر زیبایی در این رابطه دارد. می‌گوید اگر خواستی نجات پیدا کنی و خدا در جامعه تو حاکم باشد، اول باید این«ما» و «منِ» خود را به دست خدا بدهی:
جمله مـا و مــن به پیـش او نهیـد

مُلک مُلکِ اوسـت، مُلک او را دهید

چـون فقیـر آییــد انـدر راه راست

شیر و صید شیر هم آن شماست

فقیر یعنی این‌که بگویی خدایا کاری ازما برای نجاتمان بر نمی‌آید، هر چه تو بگویی آن وسیلة نجات ماست. می‌گوید اگر خود را در مقابل خدا فقیر دانستی و متوجه شدی خدا تو را تنها نگذاشته است و حرص و اضطراب از آینده را از جانت بیرون كردی و بندگی خدا را اصل گرفتی، خدا و تمام مخلوقات او به كمك تو می‌آیند.

چون نبودی فانی اندر پیش من؟

مولوی ابتدا داستانی می‌گوید که یک شیری و روباهی و گرگی به صحرا رفتند و یك گاو و بز و خرگوشی شکار کردند. بعد شیر به گرگ گفت این غذایی را که به‌دست آوردیم تقسیم کن. گرگ ناشی‌گری کرد و گفت: قربان! شما که خیلی بزرگید، این گاو مال شما باشد. من هم که متوسطم، بز را بر می‌دارم و این روباه هم که کوچک است، خرگوش مال او باشد. شیر بسیار عصبانی شد، و بالاخره گرگ را کشت.
شیرگفت ای گرگ چون‌گفتی، بگو

چون‌كه من باشم تو‌گویی‌ما و تو

گفت پیش‌آ، كس خری چون تو ندید

پیشش آمـد پنجه زد او را دریـد

چون نبـودی فانـی اندر پیش مـن

فرض آمد مر تـو را گـردن زدن

شیر روی به روباه کرد و گفت: حالا تو تقسیم کن.
بعد از آن رو شیـر بر روباه كرد

گفت این را بخش‌كن از بهرخَورد

سجده‌كرد و‌گفت: كاین گاو سمین

چاشت‌ خُورْدَتْ‌باشد‌ای شاه‌ مهین

ویـن بـُز از بهــر میــانه روز را

یَخْنِــه‌ای باشــد شـه پیـروز را

و آن دگـر خرگوش بهر شام هم

شب‌چره، ‌ای شاه با لطف و كرم

روباه گفت: شما صبح که سرحال هستید گاو را بخورید. ظهر هم بُز را بخورید و شب هم که می‌خواهید بخوابید، خرگوش را بخورید که غذایتان سنگین نباشد.
اصطلاح «شیر» در عرفان؛ یعنی خدا، و عارف متوجه است همه چیز دست خداست و همه هم مال خداست. در این‌جا در واقع خداوند به بندة كامل خود كه همه‌چیز را به خدا نسبت می‌دهد، می‌گوید:
گفت ای روبه تو عدل آموختی

این چنین قسمت ز که آموختی

ازکجـا آموختی‌این، ای بزرگ؟

گفت ای شاه‌جهان از حال‌گرگ

گفت که وقتی تو گرگ را دریدی، ما فهمیدیم باید یک طور دیگر زندگی کنیم و فهمیدیم در مقابل تو خودی را ننماییم.
گفت چون در عشق ما گشتی گرو

هر سه را برگیر و بستان و برو

روبها! چون جملگی ما را شــدی

چُونْتْ آزاریم، چون تو، ما شدی

چون گرفتی عبـرت از گـرگِ دَنی

پس تو روبـه نیستـی، شیر منی

بعد مولوی خیلی زیبا می‌گوید، می‌گوید مگر خداوند تمام فرعون‌ها را كه به قدرت و منیّت خود مغرور بودند، چون شیری قدرتمند ندریده است؟ پس:
جمله ما و من به پیش او نهیـد

مُلک مُلک اوست، ملـک او را دهیـــد

چون فقیر آیید اندر راه راست

شیـر وصیدِ شیـر هـم آنِ شمـاست

بگویید که خدایا ما کاره‌ای نیستیم. اگر شما با فكر و قدرت خودتان بخواهید آبرویتان را با ده‌تا خانه و فرش و این‌‌طور چیزها درست کنید؛ بدبخت می‌شوید. اما اگر بگویید خدایا آبروی فقیر را هم تو می‌دهی، در آن حال نجات پیدا می‌كنید. چون دیگر خداوند همه امكانات عالم را در اختیار شما می‌گذارد. فرمود: «مَن ‎ْ كانَ لِلّه، كانَ اللهُ لَه» یعنی هركس برای خدا باشد، خدا برای او می‌شود. بعد شیر به روباه می‌گوید حالا که این‌طور تقسیم کردی، همه‌اش را بستان و برو؛ گاو و بز و خرگوش مال تو، (شیر و صید شیر هم آن شماست).
این قصه‌ها عموماً بر اساس روایت است. اگر جامعه‌ای به واقع خدا را همه کاره دید، با نور توحید مهدی(عج)، خدا همه کاره این جامعه می‌شود. حالا شما بگویید که آیا این جامعه دیگر شکست می‌خورد؟
این مسئله قاعده دارد. عرضم این بود كه عرفا چگونه روح توحیدی را در شخصیت فردی خود پیاده می‌کنند و خدا را در همة زندگی خود حاضر می‌نمایند. حالا حکومت امام‌زمان(عج) یعنی حاکمیت همین حالت، منتها در جامعة جهانی. لذاست كه می‌گوییم آیندة جهان با ظهور مقدس حضرت مهدی(عج) صورت خدایی پیدا می‌كند.