مبانی معرفتی مهدویت

نویسنده : اصغر طاهرزاده

شكستن شیشة عمر دیو جهانِ امروز

همان‌طور که عرض شد باید در اول یک «نه» به کل این عالم -كه عالم ظلمات آخرالزمان است- گفت. شاید بعضی از عزیزان بگویند با این سن پیری مثل جوان‌ها حرف می‌زنی! نه این‌طور نیست. این مسئله مثل روز روشن است. یعنی شما حساب کنید اگر کسی ده ماه یا پنج ماه قبل از انقلاب اسلامی می‌گفت پیروزی این انقلاب حتمی است و جنس این عالم این‌است که این انقلاب به وقوع بپیوندد، نباید به او می‌گفتند که تو احساساتی هستی، باید به او می‌گفتند دلیلت چیست؟ امروز مردم دنیا باورشان نمی‌آید که می‌شود وضع موجود نباشد ـ نه این‌که وضع موجود را می‌خواهند ـ ولی چون فکر می‌کنند که تغییرش محال است، آن‌را می‌پذیرند. به قول یکی از دانشمندان؛ کافی است این تبلیغ دائمی که دنیا همین‌طور که هست باید باشد از ذهن شما بیرون برود، در آن حال همة دنیای مدرنیته یك‌مرتبه ویران می‌شود. تعبیرشان این‌است که:
«بپذیریم که می‌شود دنیا غیر از این باشد که هست، همین مسئله را که پذیرفتید، شیشة عمر این دیو دروغی جهانِ معاصر می‌شکند».
می‌گوید فرهنگ ظلمانی موجود درجهان یک شیشه عمر دارد که بسیار هم نازک است و با یک فکر می‌شکند و آن این‌که روشن شود، لازم نیست دنیا همین‌طور که هست، باشد، همین. حالا شما خودتان بفرمایید که این مسئله چقدر در شیعه جا دارد؟ امام‌خمینی(رحمة‌الله‌علیه) چقدر تلاش کردند که به ما بفهمانند که می‌شود شاه نباشد. حتی بعضی از علماء با امام دعوا می‌کردند که آقا! می‌خواهی کشور را به هم بریزی؟ به اصطلاح امروزی‌ها می‌گفتند: تو چرا خشونت را تئوریزه می‌كنی؟ اما شاه چگونه رفت؟ همین که ملت به این رسیدند که می‌شود شاه نباشد، شاه رفت. تا یک‌سال قبلش می‌گفتند مگر می‌شود شاه نباشد؟ و شاه را همین باورها نگه داشته بود. اسلحه که او را نگه نداشته بود! بلکه همین فکرِ مردم او را نگه داشته بود كه مگر می‌شود شاه برود، و خود شاه این فكر را در ذهن‌ها انداخته بود ولی مردم تصور می‌كردند كه این فكر خودشان است. این است که می‌گوییم:
پناه بردن به این‌ فكر و اندیشه كه طوری نیست وضع موجود باقی باشد، پناه بردن به باطل است. حال اگر نماز و قرآن ما برای نفی وضع موجود نباشد ، نماز و قرآن ما باطل است.
باطل كه نتیجه نمی‌دهد. شما اگر مسیر خانه‌تان به طرف شمال باشد ولی به طرف دیگر بروید، می‌گویید باطل است، یعنی رفتن شما نتیجه نمی‌دهد.
اعتقاد به انقلاب جهانیِ الهی، فکر بسیار زیبا و عزیزی است؛ مثل اعتقاد به توحید و خداست. ولی باید به‌خوبی تبیین شود. پس عرضم این‌است که تسلیم وضع موجود شدن، مثل پناه بردن به باطل است. یعنی باید برسیم به این‌که این فساد جهان حق نیست. یعنی بگویی که دولت آمریكا غلط می‌کند که با مردم جهان و حتی با مردم آمریكا ظالمانه رفتار می‌كند و اگر کسی گفت مگر برای آمریکایی‌ها هم تو نقشه می‌کشی بگویی بله! صاحب زمین امام زمان(عج) است؛ باید همه با یك اعتقاد اسلامی زیر نظام الهی امام‌زمان(عج) باشند و یا این‌که جزیه بدهند. در روایت داریم که در زمان امام زمان(عج)، كسانی که مسلمان نشوند - كه این فقط برای یهود و نصاری هست- باید جزیه بدهند. یعنی باید زیر نظر اسلام باشند و نظر اسلام بر آنها حاکم باشد (یهود و نصاری تا آخرالزمان هستند، اما نه مستقلاً).

صورت خدایی آینده جهان

وقتی ما پذیرفتیم که تئوریسین‌های فرهنگ جهان مدرن، بی‌ریشه‌اند، دیگر مأیوس نمی‌شویم و همین که یأسِ ما از بین رفت، خیلی از کارها درست می‌شود. اگر به انقلاب جهانی‌ای که صورت خدایی به جهان می‌دهد فکر نشود، دین و اعمال دینی، وسیله‌ای می‌شود برای ارضای نفس امّاره؛ چون امید به بی‌ریشه بودن فاسدان از بین می‌رود.
ما الحمدلله دلمان خیلی امن است که این فسادها هر چه زورشان بیشتر شود، بی‌ریشه بودنشان بیشتر آشكار می‌شود. و چنین عقیده‌ای است که از آن کار می‌آید و ستمگران دنیا نگران همین عقیده‌اند. این‌ها که از آن چهار تا روشنفکری که نماز می‌خوانند و می‌گویند؛ آمریکا و صهیونیسم هم برای خود اصالت دارند نگران نیستند! نگرانی آنها از عقیده‌ای است که بگوید کل نظام ستم بی‌ریشه است. لذا اگرکسی معتقد به انقلاب جهانی نباشد، فساد را می‌پذیرد؛ نه این‌که بگوید من می‌خواهم فاسد باشم، بلکه می‌گوید این فساد باید باشد و کاری نمی‌شود با آن کرد، و وسیله‌ای برای حق جلوه‌دادن آن می‌جوید و آیه و روایت پیدا می‌كند تا نظام لیبرال دموكراسی را اسلامی جلوه دهد. (این دیگر وحشتناک است!)
قبل از انقلاب آدم‌های مؤمنِ طاغوتی با نیروهای مذهبی انقلابی بحث و دعوا می‌کردند که چرا با شاه مبارزه می‌کنید؟ و از آیات قرآن دلیل می‌آوردند که شاه خوب است و باید باشد. یعنی قرآن؛ وسیلة تحقق حقّانیت شاه شده بود! چرا اینها به این وضع افتاده بودند؟ چون پذیرفته بودند که شاه که نمی‌شود برود، پس باید باشد و حالا که باید باشد ، باید راهی پیدا کنیم که بودنش را شرعی کنیم. مثلاً روایت می‌آوردند- روایت درستی هم هست- که امیرالمؤمنین(ع) فرموده‌اند: «لابُدَّ لِلنّاس مِن امیرٍ بِرٍّ اَوْ فاجِرٍ»(53) یعنی جامعه نیاز به حاكم دارد، چه آن حاكم نیكوكار باشد و چه گناهكار. پس طبق این روایت اشکالی ندارد که امیری فاجر حاكم باشد در حالی‌كه حضرت می‌فرمایند: جامعه حاکم می‌خواهد، نه این‌که حاکم فاجر را تأیید کنند، بلكه جواب آنها را می‌دهند كه می‌گویند اصلاً جامعه نیاز به حاكمیت ندارد. ولی این‌ها همه چیز را رها کرده و برای توجیه حاكمیت شاه ظالم این روایت را پیدا کرده بودند. این را به عنوان مثال عرض كردم كه اگر كسی معتقد به نظام جهانی اسلام نباشد، گرفتار چه توجیهاتی می‌شود.

باید فراتر از عصر فكر كرد

اگر پذیرفتید که ستم باید باشد و اگر به حکومت جهانی توحیدی فکر نکردید، قرآن و روایات را در خدمت توجیه حاکمیت ستم قرار می‌دهید، در حالی كه باید فراتر از عصر فکر کرد. شما ببینید چه کسانی بودند که از پیروزی انقلاب اسلامی ‌شوکه نشدند؟ آنهایی که به بعد از انقلاب اسلامی فکر می‌کردند.
من گاهی آدم‌هایی را می‌دیدم که حسرت دوراندیشی و تیزبینی‌ آنها را می‌خوردم. مثلا امثال شهیدبهشتی(رحمة‌الله‌علیه) واقعاً یک آدم‌های عجیبی بودند؛ همیشه می‌دانستند که خدا برای بعد، یک ذخیره ای برایشان گذاشته است و به آن فکر می‌کردند و همیشه هم می‌دیدید که موفق بودند. مسئله جنگ، در ابتدا به ‌قدری وحشتناک بود که همه می‌گفتند: همه چیز رفت! امام(رحمة‌الله‌علیه) همان شب اول - که در بیمارستان قلب بستری بودند- فرمودند: یک دیوانه‌ای آمده و سنگی انداخته و فرار کرده است؛ کسی که در جریان بود ولی ایمان نداشت، می‌گفت: حاج آقا را نگاه کن! عراقی‌ها آمده‌اند وفرودگاه مهرآباد را هم زده و رفته‌اند، آقا می‌گوید دیوانه‌ای آمده سنگی انداخته و رفته است. حالا کدامشان درست می‌گفتند و می‌گویند؟ آن روشنفکرانی که بعد را نمی‌بینند و ظاهر قضیه را می‌بینند و می‌گفتند چیزی نماند، یا كسانی كه همواره متوجه آن آیندة امیدبخش برای زندگی دینی هستند؟
این است که نگاه به نهضت امام زمان(عج) یعنی باید همیشه به فراتر از عصر و زمانه فکر کنیم و افراد پیروز هم همیشه این دسته از افرادند. شما ببینید گاهی جوّ كلی مردم می‌گوید که دیگر فایده ندارد، کسی دیگر به روحانیت اعتنایی نمی‌كند و اسلام هم رفت... . مطمئن باشید اگر این‌ها فكر خود را تغییر ندهند، در زندگی به گمراهی می‌افتند؛ چون گرفتار جوّ موجود می‌شوند. اما اگر کسی متوجه باشد که نه؛ جریان چیز دیگری است و فراتر از عصر، فکر کند، این فرد چیزهای دیگری می‌بیند.