مبانی معرفتی مهدویت

نویسنده : اصغر طاهرزاده

ختم نبوت و ختم ولایت

تئوری مسئله «نحوة حضور حضرت امام‌زمان(عج) در هستی» همراه با دلایل عقلی برای این نسل قابل بحث است، البته؛ همان‌طور كه در مقدّمه عرض كردم از آن جهت كه عموم ما مقدّمات موضوع را نداریم، ممكن است به‌خوبی نتوانیم آن‌را بفهمیم و تصوّر كنیم، ولی این‌طور نیست كه قابل بحث و اثبات نباشد، آری نیاز به مقدّمات عقلی دارد و تا آن مقدّمات عقلی را نگذارنیم، تصوّر خوبی از موضوع نخواهیم داشت. این موضوع از بس دقیق و ظریف است و موضوعی صراطی است؛ یعنی «از مو باریك‌تر و از شمشیر تیز‌تر است»، باید مدّتی از عمرمان را صرف فهم نحوة حضور اماممان در هستی، بكنیم.
به خوبی در جای خودش روشن است كه جان هر انسانی برای اشباع انسانیتش فقط با انسان كامل روبه‌رو است و باید از او مدد بگیرد و او صاحب ولایت كامله و خاتمة ولایت است. یك ختم نبوّت داریم و یك ختم ولایت. نبوّت از حضرت‌آدم(ع) شروع شد و به حضرت‌ رسول(ص) ختم گشت و ولایت مخصوص اسلام از حضرت ‌علی(ع) شروع شد و به حضرت‌ حجّت(عج) ختم خواهد شد.
نبیّ(ص) به حكم نبوّت، حكم شرعی و تكلیف شرعی به شما می‌دهد و«ولیّ» مدد غیبی می‌كند. البته؛ پیامبر(ص) هم «نبیّ» است و هم «ولیّ»؛ امّا امامان فقط «ولیّ» هستند، چه امام مثل حضرت ابراهیم(ع) كه بعد از پیامبری به مقام امامت نائل شدند و چه امام مثل حضرت امیرالمؤمنین(ع) كه بدون آن‌كه نبی باشند، امام و ولیّ هستند.(39)
زمانی كه مقام امامت به حضرت ابراهیم(ع) داده شدو خدا فرمود: «إنّی جاعِلُكَ للِنّاسِ اِماماً» حضرت خیلی آن مقام را پسندیدند و ملاحظه فرمودند بعد از نبوّت برای درست به نتیجه رساندن نبوّت، مقام «امامت» نیاز است و لذا برای فرزندانشان آن مقام را تقاضا كردند تا این نبوّت را آن‌ها بتوانند به نتیجه و به ثمر برسانند و گفتند:«وَ مِنْ ذُرّیَّتی؟» یعنی خدایا! آیا ممكن است این مقام «امامت» را به فرزندان من هم بدهی. خداوند وعده داد كه این عهد من به فرزندانی كه ظالم هستند نمی‌رسد«لایَنالُ عَهدِی‌الظّالِمین» پس اگر فرزندی از ابراهیم(ع) در هستی باشد كه به هیچ‌وجه ظالم نباشد، یعنی هیچ نقصی نداشته باشد و به‌واقع معصوم باشد، طبق صریح این آیة قرآن می‌شود امام باشد. وقتی از نظر تاریخی، بررسی می‌كنیم می‌بینیم حضرت رسول(ص) فرزند اسماعیل(ع) است، و بر طبق قرآن ایشان معصومند و قرآن به عنوان نمونه در مورد حضرت ‌رسول‌اكرم(ص) می‌فرماید: «ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی»؛ یعنی هیچ كلامی از روی هوس نمی‌گوید، فرزندان پیامبر نیز از نسل پیامبرند و طبق آیة تطهیر(40)، اهل‌البیت پیامبر(ص) از هرگونه رجس و پلیدی و گناهی پاكند. فرمود: «إنَّما یُریدُالله لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ‌الرِّجْسَ اَهْلَ‌الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهیراً»(ما اراده كردیم شما اهل‌البیت، در نهایت طهارت، یعنی در مقام عصمت قرار گیرید). طبق این مقدّمات نتیجه می‌گیریم؛ حضرات ائمه همگی امامند، به همان معنایی كه حضرت ابراهیم(ع) و فرزندانشان مثل اسحاق و یعقوب و.....، امام شدند. (البته در بحث‌های امامت، روی این مقدّمات و نتیجه‌گیری باید بیشتر بحث شود).

بركات توجه به امام‌زمان(عج)

با توجه به این مقدمات؛ مقامِ امام‌زمان(عج)، مقام ختم ولایت و صاحب ولایت كلیّة الهیّه در زمین است. امامی كه صاحب ولایت الهی است، یعنی كسی كه از طریق باطن شما را مدد می‌كند. در همین راستا عاشقان حضرت مهدی(عج) بیدارانی هستند كه متوجّه‌اند یك انسان كاملی جهت افاضة مدد‌های غیبی و برای ریزش انسانیت بر جان هر انسانی، در هستی هست و خودشان را به او سپرده‌اند كه البته مفصّل این موضوع در جای خودش بحث شده است.
جامعه‌ای كه متوجّه قطب برین انسانی بشود، روزمرّگی‌های اجتماعی را افق خود قرار نمی‌دهد. یكی از خبرنگاران ایتالیا پس از آن‌كه ابرقدرت‌ها، صدام را به سلاح شیمیایی مجهّز كردند و نیروهای انقلاب اسلامی از منطقة فاو عقب‌نشینی كردند، مصاحبه‌ای با یكی از مسئولین جمهوری اسلامی انجام داد. خبرنگار می‌پرسد: «همه می‌دانند این حرف‌هایی كه شما می‌گویید حرف‌های خوبی است؛ امّا آیا شما فكر می‌كنید حرف‌های شما عملی هم هست؟!» توجّه بفرمایید جامعة كنونی دنیا می‌دانند كه سخن ما دروغ نیست، ولی معتقد است كه عملی نیست. جهان را یأس گرفته است و لذا به باطل تن داده است، چون حق را عملی نمی‌داند. آن مسئول در جواب او دقیقاً انگشت گذاشتند روی مشكل آن‌ها و جواب دادند: «ما مثل شما مأیوس نیستیم».
جامعه‌ای كه متوجّه قطب برین انسانی شود، روزمرّگی‌های اجتماعی را افق خود نمی‌گیرد و در تحرّك به سوی حیاتی بلند از پای نمی‌نشیند. و ظلم طاغوت‌ها را به عنوان یك واقعیّت پایدارِ در حیات زمینی حك‌شده نمی‌داند و این ظلم‌ها شعلة امیدش را خاموش نمی‌كند.
چون این فكر با اعتقاد به ‌وجود امام زمان(عج) نمی‌سازد. یأس و سكون و سكوت، چشم برگرداندن است از یك واقعیّتی به نام پیروزی حق بر پیشانی نظام الهی. باید بدانیم كه افق حیات انسانی تاریك نیست و امید به آینده‌ای روشن، خودفریبی نیست؛ بلكه چشم دوختن به یك واقعیّت مسلّم است و برعكس، نظر را از حضرت حجّت(عج) برداشتن، فرار كردن از یك واقعیّت حتمی است.

یقین؛ مقدمة تحقّق و ایجاد

این یك قاعده است كه اگر به حقیقتی یقین پیدا كردید آن حقیقت محقّق می‌شود– البته شرطش آن است كه آن چیزی كه ما بدان یقین پیدا می‌كنیم وجودش حقیقی باشد و نه وَهمی- خدمت حضرت رسول‌اكرم(ص) مطرح شد كه یاران حضرت عیسی(ع) روی آب راه می‌رفتند. حضرت فرمودند: «اگر یقینشان بیشتر بود، در هوا سیر می‌كردند.» این مطلب خود بحثی مفصّل نیاز دارد، ولی پیامبر اكرم(ص) می‌خواهند بفرمایند در عالم چنین قاعده‌ای هست، حالا اگر شما هنوز به آن نرسیده‌اید، نه از آن جهت است كه خداوند چنین قاعده‌ای خلق نكرده است، بلكه لازمة به‌دست‌آوردن آن، یقین بیشتر به چنین لطفی از طرف پروردگار است تا در اثر وجود چنین یقینی آن لطف متعالی واقع شود. توجّه بفرمایید! آیا شما می‌توانید در حالت عادی اراده كنید و چیزی را در عالم خارج ایجاد كنید؟ در ذهنتان چطور؟ در حالت عادی در ذهن خود می‌توانید هر چیز را كه خواستید ایجاد نمایید، چون ذهن شما با شما یك ارتباط غیرمادّی دارد. شما به راحتی این كار را می‌كنید. اگر شما از نظر توحیدی و معنوی خیلی قوی شوید، هر چه را با آن اراده توحیدی خود، اراده كنید در بیرون ایجاد می‌شود. همان‌طور كه شما در قیامت این‌گونه می‌شوید. كاری كه شما الآن در ذهنتان انجام می‌دهید، اگر حكم بدن ضعیف شود و یا از بین برود (مثل قیامت) هر چه اراده كنید در بیرون محقّق می‌شود. چون رابطة شما با خارج و دنیای بیرونی، مثل رابطة شما با ذهنتان می‌شود. یك عارف سالك كه حكم بدنش را ضعیف كرده است، هر چه را با آن ارادة معنوی خود، اراده كند به اذن الهی در بیرون خلق می‌شود.
در مورد ائمه(ع) نیز حتماً شنیده‌اید. «ابوهاشم» نقل می‌كند: به دنبال امام‌حسن‌عسگری(ع) سوار مركب بودم و در همان حال به فكر قرض خود افتادم كه موعدش رسیده بود و با خود می‌اندیشیدم كه آن را از كجا اداء كنم، امام(ع) رو به من كرده و فرمودند: «خدا آن را ادا می‌كند»، آنگاه حضرت در حالی‌كه بر زین مركب سوار بودند خم شدند و با تازیانه‌ای كه در دست مباركشان بود خطی به روی زمین كشیدند و فرمودند: «ای ابوهاشم پیاده شو و بردار و پنهان كن». من پیاده شدم و مشاهده كردم یك شمش طلا است.(41) - نمونه‌هایی از ایجاد كردن در سیرة ائمه معصومین(ع) به‌خصوص و در بقیّة عرفا به صورت نازل‌تر به چشم می‌خورد- رابطة حضرت را با بدنشان و با بقیّة عالم و با قلب مؤمنین، رابطة ایجادی یا «امری» بدانید و خوب مسئله را بشناسید تا به‌راحتی باور كنید و از این شعور برین یعنی اعتقاد به وجود حضرت خود را محروم نكنید.
اگر ملّتی به‌واقع و با تمام وجود ظهور حضرت را اراده كند و آن‌را جزء تقاضای واقعی خود قرار دهد تا خداوند آن حضرت را ظاهر كند، آن غیبِ بزرگِ عالم، ظهور می‌كند. دوری حضرت، ریشه در ضعف اراده و تقاضای ما دارد. همین باورِ اصیل شیعه خود وسیله‌ای برای ظهور حضرت است، باید تقاضا را شدید كرد، نظام دینی یك نظام لطیفی است و باید به ظرائف آن توجه داشت.
در جملة قبل عرض كردیم؛ شما برای نجات زندگی اجتماعی، سیاسی خود باید راجع به حضرت فكر كنید. ولی بنده معتقدم تا مسئله از بعد نظری و عقیدتی حل نشود طرح مسئله از جهت اجتماعی، سیاسی مفید نیست. پس باید ابتدا ابعاد وجود مبارك حضرت در هستی، از جنبه‌های نظری بررسی شود. در روایات با این مضمون داریم كه هر كس راجع به مسائل دینی خوب فكر نكرده است، ولی در مسائل دینی خیلی تحرّك دارد، احتمال بدهید منافق است، چون منافق خوب فكر نمی‌كند و اهل «تَفَقّه» در دین نیست، ولی خیلی كار می‌كند. این خطرناك است كه افراد جامعه در مسائل دینی خوب فكر نكنند ولی ادعای دینی داشته باشند. مسئله معرفت به وجود حضرت حجّت(عج) نیز باید از جهت علمی حل شود. بنده؛ این موضوع را در دستگاه فكری خاصّی مطرح كردم. از طریق دستگاه‌های فكری دیگری نیز می‌توان مسئله را بررسی كرد. خودِ قرآن برای اثبات امامت، مبانی فوق‌العاده خوبی دارد؛ چراكه اگر اثبات كردیم قرآن سخن صدق است و نبی حقیقتاً نبی‌الله است، خود قرآن وسیله‌ای می‌شود برای اثبات ادّعاهای بعدی. به‌قول صدرالمتألهین(رحمة‌الله‌علیه) سخن معصوم(ع) و قرآن می‌تواند حدّ وسط قضیه قرار گیرد، به شرطی كه ابتدا برای قلب شما اثبات شود كه قرآن حق می‌گوید و یا آن سخن، سخن امام معصوم است.(42) بنابراین؛ بعد از معرفت به چگونگی وجود حضرت، جهت سیاسی مسئله هم چیز خوبی است. اعتقاد به جنبة اجتماعی، تاریخی و سیاسی وجود مبارك حضرت كه بقای جامعه را تضمین می‌كند، نكته‌ای است كه باید روی آن كار كنید ولی دیگر در این جلسه نمی‌توان به آن پرداخت.(43)