مبانی معرفتی مهدویت

نویسنده : اصغر طاهرزاده

حضرت(ع) بدن خود را ایجاد می‌كنند

پس ملاحظه كردید كه ارادة حضرت كافی است تا بدنشان را ایجاد ‌كنند، نه این‌كه فكر كنیم مثل بنّا كه اجزای ساختمان را كنار هم می‌آورد، حضرت(ع) هم این‌طوری بدنشان را جمع می‌كنند. چراكه روشن شد مقام حضرت، مقام «اَمْر» است. بنابراین حضرت می‌توانند هم‌زمان در چند جا بدنشان را ایجاد كنند و هر‌جا اراده كنند جسماً و روحاً حاضر باشند و در هر جایی هم با تمام وجود حاضر باشند.(37) به طوری‌كه اگر الآن این‌جا باشند و نظر به این جا داشته باشند حواسشان به شما و اطراف شما، از خود شما بیشتر و جمع‌تر است. و در عین حال همه‌جا هم هستند و در همه آن‌جاهایی هم كه هستند از همة افراد حاضر در آن‌جا حاضرتراند. چون از همة مخلوقات درجه تجردشان بیشتر است، پس حضورشان در هر جا از همه بیشتر است.(38) در واقع همزبان با مولوی باید گفت:
ای غایب از این محضر، از مات سلام‌الله

ای ازهمه حاضرتر، از مات سلام‌الله

چون ماه تمام آیی، آنگاه به بام آیی

ای ماه، تو را چاكر، از مات سلام‌الله

هم جان جهانی تو، هم گنج نهانی تو

هـم امن و امانی تو، از مـات سلام‌الله

ختم نبوت و ختم ولایت

تئوری مسئله «نحوة حضور حضرت امام‌زمان(عج) در هستی» همراه با دلایل عقلی برای این نسل قابل بحث است، البته؛ همان‌طور كه در مقدّمه عرض كردم از آن جهت كه عموم ما مقدّمات موضوع را نداریم، ممكن است به‌خوبی نتوانیم آن‌را بفهمیم و تصوّر كنیم، ولی این‌طور نیست كه قابل بحث و اثبات نباشد، آری نیاز به مقدّمات عقلی دارد و تا آن مقدّمات عقلی را نگذارنیم، تصوّر خوبی از موضوع نخواهیم داشت. این موضوع از بس دقیق و ظریف است و موضوعی صراطی است؛ یعنی «از مو باریك‌تر و از شمشیر تیز‌تر است»، باید مدّتی از عمرمان را صرف فهم نحوة حضور اماممان در هستی، بكنیم.
به خوبی در جای خودش روشن است كه جان هر انسانی برای اشباع انسانیتش فقط با انسان كامل روبه‌رو است و باید از او مدد بگیرد و او صاحب ولایت كامله و خاتمة ولایت است. یك ختم نبوّت داریم و یك ختم ولایت. نبوّت از حضرت‌آدم(ع) شروع شد و به حضرت‌ رسول(ص) ختم گشت و ولایت مخصوص اسلام از حضرت ‌علی(ع) شروع شد و به حضرت‌ حجّت(عج) ختم خواهد شد.
نبیّ(ص) به حكم نبوّت، حكم شرعی و تكلیف شرعی به شما می‌دهد و«ولیّ» مدد غیبی می‌كند. البته؛ پیامبر(ص) هم «نبیّ» است و هم «ولیّ»؛ امّا امامان فقط «ولیّ» هستند، چه امام مثل حضرت ابراهیم(ع) كه بعد از پیامبری به مقام امامت نائل شدند و چه امام مثل حضرت امیرالمؤمنین(ع) كه بدون آن‌كه نبی باشند، امام و ولیّ هستند.(39)
زمانی كه مقام امامت به حضرت ابراهیم(ع) داده شدو خدا فرمود: «إنّی جاعِلُكَ للِنّاسِ اِماماً» حضرت خیلی آن مقام را پسندیدند و ملاحظه فرمودند بعد از نبوّت برای درست به نتیجه رساندن نبوّت، مقام «امامت» نیاز است و لذا برای فرزندانشان آن مقام را تقاضا كردند تا این نبوّت را آن‌ها بتوانند به نتیجه و به ثمر برسانند و گفتند:«وَ مِنْ ذُرّیَّتی؟» یعنی خدایا! آیا ممكن است این مقام «امامت» را به فرزندان من هم بدهی. خداوند وعده داد كه این عهد من به فرزندانی كه ظالم هستند نمی‌رسد«لایَنالُ عَهدِی‌الظّالِمین» پس اگر فرزندی از ابراهیم(ع) در هستی باشد كه به هیچ‌وجه ظالم نباشد، یعنی هیچ نقصی نداشته باشد و به‌واقع معصوم باشد، طبق صریح این آیة قرآن می‌شود امام باشد. وقتی از نظر تاریخی، بررسی می‌كنیم می‌بینیم حضرت رسول(ص) فرزند اسماعیل(ع) است، و بر طبق قرآن ایشان معصومند و قرآن به عنوان نمونه در مورد حضرت ‌رسول‌اكرم(ص) می‌فرماید: «ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی»؛ یعنی هیچ كلامی از روی هوس نمی‌گوید، فرزندان پیامبر نیز از نسل پیامبرند و طبق آیة تطهیر(40)، اهل‌البیت پیامبر(ص) از هرگونه رجس و پلیدی و گناهی پاكند. فرمود: «إنَّما یُریدُالله لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ‌الرِّجْسَ اَهْلَ‌الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهیراً»(ما اراده كردیم شما اهل‌البیت، در نهایت طهارت، یعنی در مقام عصمت قرار گیرید). طبق این مقدّمات نتیجه می‌گیریم؛ حضرات ائمه همگی امامند، به همان معنایی كه حضرت ابراهیم(ع) و فرزندانشان مثل اسحاق و یعقوب و.....، امام شدند. (البته در بحث‌های امامت، روی این مقدّمات و نتیجه‌گیری باید بیشتر بحث شود).

بركات توجه به امام‌زمان(عج)

با توجه به این مقدمات؛ مقامِ امام‌زمان(عج)، مقام ختم ولایت و صاحب ولایت كلیّة الهیّه در زمین است. امامی كه صاحب ولایت الهی است، یعنی كسی كه از طریق باطن شما را مدد می‌كند. در همین راستا عاشقان حضرت مهدی(عج) بیدارانی هستند كه متوجّه‌اند یك انسان كاملی جهت افاضة مدد‌های غیبی و برای ریزش انسانیت بر جان هر انسانی، در هستی هست و خودشان را به او سپرده‌اند كه البته مفصّل این موضوع در جای خودش بحث شده است.
جامعه‌ای كه متوجّه قطب برین انسانی بشود، روزمرّگی‌های اجتماعی را افق خود قرار نمی‌دهد. یكی از خبرنگاران ایتالیا پس از آن‌كه ابرقدرت‌ها، صدام را به سلاح شیمیایی مجهّز كردند و نیروهای انقلاب اسلامی از منطقة فاو عقب‌نشینی كردند، مصاحبه‌ای با یكی از مسئولین جمهوری اسلامی انجام داد. خبرنگار می‌پرسد: «همه می‌دانند این حرف‌هایی كه شما می‌گویید حرف‌های خوبی است؛ امّا آیا شما فكر می‌كنید حرف‌های شما عملی هم هست؟!» توجّه بفرمایید جامعة كنونی دنیا می‌دانند كه سخن ما دروغ نیست، ولی معتقد است كه عملی نیست. جهان را یأس گرفته است و لذا به باطل تن داده است، چون حق را عملی نمی‌داند. آن مسئول در جواب او دقیقاً انگشت گذاشتند روی مشكل آن‌ها و جواب دادند: «ما مثل شما مأیوس نیستیم».
جامعه‌ای كه متوجّه قطب برین انسانی شود، روزمرّگی‌های اجتماعی را افق خود نمی‌گیرد و در تحرّك به سوی حیاتی بلند از پای نمی‌نشیند. و ظلم طاغوت‌ها را به عنوان یك واقعیّت پایدارِ در حیات زمینی حك‌شده نمی‌داند و این ظلم‌ها شعلة امیدش را خاموش نمی‌كند.
چون این فكر با اعتقاد به ‌وجود امام زمان(عج) نمی‌سازد. یأس و سكون و سكوت، چشم برگرداندن است از یك واقعیّتی به نام پیروزی حق بر پیشانی نظام الهی. باید بدانیم كه افق حیات انسانی تاریك نیست و امید به آینده‌ای روشن، خودفریبی نیست؛ بلكه چشم دوختن به یك واقعیّت مسلّم است و برعكس، نظر را از حضرت حجّت(عج) برداشتن، فرار كردن از یك واقعیّت حتمی است.