مبانی معرفتی مهدویت

نویسنده : اصغر طاهرزاده

نحوة رؤیت حضرت(ع)

حالا اگر برای كسی یا كسانی ظهور كرده است- یعنی ظهور عینی- آیا حضرت پایین می‌آید یا آن‌هایی كه حضرت را دیده‌اند مقام انسانیتشان بالا رفته است؟ آیا حضرت در مقام روح شما ظهور می‌كند یا در مقام جسم شما؟ اگر در مقام جسم شما ظهور می‌كند پس چرا باید عبادت كنید تا حضرت را ببینید؟ مگر نه این‌ است كه عبادت كردن یعنی متعالی‌كردن وجود خود؟! پس جهت وجود شما باید غیبی شود تا با غیب هستی روبه‌رو گردد. چرا آن‌هایی كه حضرت را می‌بینند بعد از این‌كه یك‌مرتبه متوجّه می‌شوند كه نكند این آقا، حضرت ‌امام‌زمان(عج) باشند، در همان حال دیگر حضرت را نمی‌بینند؟ اگر بنا بود كه حضرت ظهور مادّی كرده باشد باید وقتی از جلوی چشم شما غایب شدند، بالأخره در گوشه‌ای در این دنیای مادّی پنهان شده باشند. در موقعی كه شما مفتخر به رؤیت حضرت شده‌اید، امام، مادّی شده است یا شما با عبادت و ایجاد صلاحیت، غیبی و غیب‌بین شده‌اید؟ به نظر می‌رسد آن‌هایی كه حضرت را می‌بینند، حضرت را از بعد غیب می‌بینند، و ارزش موضوع هم در همین جهت است.
آری؛ آن موضوع دیگری است كه وقتی متوجّه‌ایم حضرت واسطة فیض‌اند، هر لحظه اراده كنند هزاران بدن برای خود ظاهر و ایجاد می‌كنند و هر لحظه هم كه اراده كنند، هر بدن خود را به غیب می‌برند. این نحوه ظهور جسمی و مادی حضرت برای در راه ماندگان ممكن است و این غیر رؤیتی است كه در اثر شایستگی روحی و قلب برای افراد حاصل می‌شود. عرض ما فعلاً در مورد رابطه آن حضرت است با عالم و بدن خود كه باید روشن شود، من كه محكوم بدن هستم، بدنم آن‌چنان در قبضة من نیست كه عالم در قبضة حضرت است. چراكه مقام حضرت، مقام كون جامع است با تمام احاطه كامل بر همة مراتب وجود به طوری كه این احاطه آن‌قدر زیاد است كه مقام «من» در تنِ من با آن همه احاطه‌ای كه دارد، در آن حد نیست.
همچنان‌كه عرض شد؛ مقام ائمه(ع) مقام كون جامع است و در آیه 73 سوره انبیاء فرمود: «وَ جَعَلْناهُم اَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأمْرِنا» فرمود: «بأمْرِنا» و در جای دیگر فرمود: «أنَّما اَمْرُهُ إذا اَرادَ شَیئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُون» یعنی امر خدا آن‌چنان است كه اگر چیزی را اراده كرد كه به‌وجود آورد، مثل این است كه بگوید: بشو! و می‌شود. دقّت بفرمایید.
پس حالا كه مقام امام(طبق آیه) مقامِ هدایتِ به «امر» است، و مقام «امر» هم آن‌چنان است كه بگوید بشو! و می‌شود، حضرت همین‌كه اراده بفرماید، بدن برایش خلق می‌شود. مگر خداوند دنیا را چگونه خلق كرده است؟! مثلاً سنگ‌های جهان را از كجا آورده است؟ اصلاً از جایی نیاورده است، ایجادشان بر اساس«كُنْ فَیَكُون» است. یعنی فرمود «بشو» و شد. حالا اگر دنیا به آخر رسید خداوند این سنگ‌ها را چه كار می‌كند؟ اگر بدانی چگونه خلق كرد، آن وقت می‌دانی چطور آن‌ها را می‌برد. یعنی با یك اراده آنها را ایجاد كرده و با یك اراده هم آنها را هیچ می‌كند. این روایت را شنیده‌اید كه می‌فرماید: «سوره مباركه یس، قلب قرآن است»، دو آیه در این سوره است كه می‌فرمایند: مغز این سوره این دو آیه است كه می‌فرماید: «أنَّما اَمْرُهُ إذا اَرادَ شَیئاً أنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُون٭فَسُبْحانَ الَّذی بِیَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَیْءٍ وَ اِلَیْهِ تُرْجَعُون»(35) می‌فرماید: «امرِ» خدا - كه عرض شد امر؛ ایجاد بی‌زمان است و خلق؛ ایجاد كردن با زمان است- آن‌چنان است كه چون شئ‌ای را اراده كرد كه به وجود آید، مثل این است كه بگوید: بشو، و آن می‌شود. سپس درآیة بعد می‌فرماید: منزّه و بسیار بلندمرتبه است خدایی كه در دست اوست ملكوت هر شیء و به سوی او برگشت می‌كنند، یعنی برگشت عالم هم برای برگشت به خدا با یك اراده بیشتر نیست. اگر كسی رابطة خداوند را با عالم نفهمد، محال است این برگشت عالَم به‌سوی خدا را بفهمد. رابطة خداوند با عالم، رابطة كن فیكون است. مثل این‌كه شما با یك اراده، یك پرتقال در ذهنتان ایجاد می‌كنید و بعد هم با یك اراده آن چیزی را كه ایجاد كرده‌اید هیچ می‌كنید، كافی است از توجه به آن منصرف شوید به‌كلی از بین می‌رود. رابطه حضرت حجّت(عج) نیز (درمقام واسطة فیض) با كلّ عالم مادّه، رابطة كن ‌فیكون است. اگر اراده كند، نه تنها بدن خود را بلكه هرچه را خواست خلق می‌كند. حالا آیا درست است رابطة حضرت را با بدنشان طوری تصوّر كنیم كه این بدن روی دست آن حضرت می‌ماند؟! مگر این دنیا روی دست خداوند مانده است كه حالا مثلاً اگر قیامت شد این سنگ‌ها را نداند كه چه كند؟! یا این‌كه نه؛ سنت «إنّا‌لله وَإنّا اِلَیْهِ راجِعُون» قانون و نظام هستی است، عالم به ارادة حق جلوه كرده است و سپس به سوی حق برمی‌گردد. در حدیث قدسی داریم: «بندة من! اطاعت مرا بكن تا من تو را مثل خودم قدرت بدهم، من به شئ می‌گویم بشو، می‌شود، تو را چنین قرار می‌دهم كه بگویی بشو، و بشود»(36) حالا در مورد حضرت حجّت(عج) مسئله كاملاً چنین است. دقّت بفرمایید اگر حضرت اراده بفرمایند كه در یك مكان باشند، آیا می‌شود در همان زمان در جایی دیگر باشند؟ جواب این سؤال را دادیم و گفتیم كه حضور حضرت مثل حضور نفس شما در بدن شماست، كه نفس شما در همه‌جای بدنتان حاضر است و همه‌جای بدنتان هم تماماً هست؛ یعنی شما تماماً خودتان می‌بینید در حالتی كه در همان لحظه تماماً می‌شنوید و این‌طور نیست كه با یك طرف نفس‌تان ببینید و با یك طرف آن بشنوید.

حضرت(ع) بدن خود را ایجاد می‌كنند

پس ملاحظه كردید كه ارادة حضرت كافی است تا بدنشان را ایجاد ‌كنند، نه این‌كه فكر كنیم مثل بنّا كه اجزای ساختمان را كنار هم می‌آورد، حضرت(ع) هم این‌طوری بدنشان را جمع می‌كنند. چراكه روشن شد مقام حضرت، مقام «اَمْر» است. بنابراین حضرت می‌توانند هم‌زمان در چند جا بدنشان را ایجاد كنند و هر‌جا اراده كنند جسماً و روحاً حاضر باشند و در هر جایی هم با تمام وجود حاضر باشند.(37) به طوری‌كه اگر الآن این‌جا باشند و نظر به این جا داشته باشند حواسشان به شما و اطراف شما، از خود شما بیشتر و جمع‌تر است. و در عین حال همه‌جا هم هستند و در همه آن‌جاهایی هم كه هستند از همة افراد حاضر در آن‌جا حاضرتراند. چون از همة مخلوقات درجه تجردشان بیشتر است، پس حضورشان در هر جا از همه بیشتر است.(38) در واقع همزبان با مولوی باید گفت:
ای غایب از این محضر، از مات سلام‌الله

ای ازهمه حاضرتر، از مات سلام‌الله

چون ماه تمام آیی، آنگاه به بام آیی

ای ماه، تو را چاكر، از مات سلام‌الله

هم جان جهانی تو، هم گنج نهانی تو

هـم امن و امانی تو، از مـات سلام‌الله

ختم نبوت و ختم ولایت

تئوری مسئله «نحوة حضور حضرت امام‌زمان(عج) در هستی» همراه با دلایل عقلی برای این نسل قابل بحث است، البته؛ همان‌طور كه در مقدّمه عرض كردم از آن جهت كه عموم ما مقدّمات موضوع را نداریم، ممكن است به‌خوبی نتوانیم آن‌را بفهمیم و تصوّر كنیم، ولی این‌طور نیست كه قابل بحث و اثبات نباشد، آری نیاز به مقدّمات عقلی دارد و تا آن مقدّمات عقلی را نگذارنیم، تصوّر خوبی از موضوع نخواهیم داشت. این موضوع از بس دقیق و ظریف است و موضوعی صراطی است؛ یعنی «از مو باریك‌تر و از شمشیر تیز‌تر است»، باید مدّتی از عمرمان را صرف فهم نحوة حضور اماممان در هستی، بكنیم.
به خوبی در جای خودش روشن است كه جان هر انسانی برای اشباع انسانیتش فقط با انسان كامل روبه‌رو است و باید از او مدد بگیرد و او صاحب ولایت كامله و خاتمة ولایت است. یك ختم نبوّت داریم و یك ختم ولایت. نبوّت از حضرت‌آدم(ع) شروع شد و به حضرت‌ رسول(ص) ختم گشت و ولایت مخصوص اسلام از حضرت ‌علی(ع) شروع شد و به حضرت‌ حجّت(عج) ختم خواهد شد.
نبیّ(ص) به حكم نبوّت، حكم شرعی و تكلیف شرعی به شما می‌دهد و«ولیّ» مدد غیبی می‌كند. البته؛ پیامبر(ص) هم «نبیّ» است و هم «ولیّ»؛ امّا امامان فقط «ولیّ» هستند، چه امام مثل حضرت ابراهیم(ع) كه بعد از پیامبری به مقام امامت نائل شدند و چه امام مثل حضرت امیرالمؤمنین(ع) كه بدون آن‌كه نبی باشند، امام و ولیّ هستند.(39)
زمانی كه مقام امامت به حضرت ابراهیم(ع) داده شدو خدا فرمود: «إنّی جاعِلُكَ للِنّاسِ اِماماً» حضرت خیلی آن مقام را پسندیدند و ملاحظه فرمودند بعد از نبوّت برای درست به نتیجه رساندن نبوّت، مقام «امامت» نیاز است و لذا برای فرزندانشان آن مقام را تقاضا كردند تا این نبوّت را آن‌ها بتوانند به نتیجه و به ثمر برسانند و گفتند:«وَ مِنْ ذُرّیَّتی؟» یعنی خدایا! آیا ممكن است این مقام «امامت» را به فرزندان من هم بدهی. خداوند وعده داد كه این عهد من به فرزندانی كه ظالم هستند نمی‌رسد«لایَنالُ عَهدِی‌الظّالِمین» پس اگر فرزندی از ابراهیم(ع) در هستی باشد كه به هیچ‌وجه ظالم نباشد، یعنی هیچ نقصی نداشته باشد و به‌واقع معصوم باشد، طبق صریح این آیة قرآن می‌شود امام باشد. وقتی از نظر تاریخی، بررسی می‌كنیم می‌بینیم حضرت رسول(ص) فرزند اسماعیل(ع) است، و بر طبق قرآن ایشان معصومند و قرآن به عنوان نمونه در مورد حضرت ‌رسول‌اكرم(ص) می‌فرماید: «ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی»؛ یعنی هیچ كلامی از روی هوس نمی‌گوید، فرزندان پیامبر نیز از نسل پیامبرند و طبق آیة تطهیر(40)، اهل‌البیت پیامبر(ص) از هرگونه رجس و پلیدی و گناهی پاكند. فرمود: «إنَّما یُریدُالله لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ‌الرِّجْسَ اَهْلَ‌الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهیراً»(ما اراده كردیم شما اهل‌البیت، در نهایت طهارت، یعنی در مقام عصمت قرار گیرید). طبق این مقدّمات نتیجه می‌گیریم؛ حضرات ائمه همگی امامند، به همان معنایی كه حضرت ابراهیم(ع) و فرزندانشان مثل اسحاق و یعقوب و.....، امام شدند. (البته در بحث‌های امامت، روی این مقدّمات و نتیجه‌گیری باید بیشتر بحث شود).