مبانی معرفتی مهدویت

نویسنده : اصغر طاهرزاده

مقامات انسانی

مقام انسان، در مراتب وجود، مقام جمع است؛ یعنی هر سه مرتبة وجودی را دارد.
مقام تعقّلش به‌ازاء عالم جبروت است و مقام تخیّلش به‌ازاء عالم ملكوت است، و مقام و مرتبة بدنی‌اش به‌ازاء عالم ماده یا عالم ناسوت است. پس؛ انسان، هر سه مقام هستی را یك‌جا دارد، منتها به شدّت و ضعف، یعنی مقام عقل انسانی، مظهری از عقل كل است، و مقام مثال و خیال انسانی، مظهری از مقام و عالم مثال منفصل و یا برزخ است و انسان در هنگام خواب كه جنبة بدنی و مادّی آن ضعیف می‌شود، به نشئة مثال می‌رود و همین انسان در جنبة بدنی‌اش در مقام مادّی و طبیعت، در عالم مادّه است.
این حالت را كه انسانْ بِوَحْدَتِهِ در هر سه مقام و مرتبة عقل و خیال و بدن حاضر است، حالت جمع ‌گویند، این است كه به اصطلاح عرفان انسان دارای مقام «كون جامع» است و به عبارت دیگر، انسان در مقام «حضرت خمس» است كه حضرت و مقام جامع است.(29) از آن جایی كه انسان كامل جامع این مقام‌ها به نحو اَتَمّ می‌باشد، محور همة این مقام‌ها است. دقّت بفرمایید! «مقام انسان، مقام كون جامع است؛ یعنی مقامی كه همة مراتب هستی را یك‌جا دارد».
عین‌الانسان، یعنی انسان كامل كه مغز و عصارة كلّ هستی است، حقیقت این مقامات است و سه نشئه عالم عقل و عالم مثال و عالم ارض را مطلقاً در قبضه دارد.
برای تقریب به ذهن می‌توان گفت: مَثَلِ انسان كامل در عالم هستی، مَثَل نفس است در بدن.(30)
به سیطره‌ای كه نفس بر بدن دارد دقّت بفرمایید. ملاحظه می‌كنید كه بدن شما به‌طور كامل در قبضة نفس شماست. ابتدا خود شما، یعنی نفس شما كاری را اراده می‌كند، سپس بدن آن را انجام می‌دهد. شما چگونه بر بدن خود سیطره و قدرت دارید؟ شما بدنتان را تماماً در اختیار دارید و در همه جای آن هم تماماً حاضرید. انسان كامل هم تمام هستی را در قبضة خود دارد، همان‌گونه كه نفس، بدن را در قبضة خود دارد. از طرفی دو نحوة حضور برای نفس در بدن هست: یكی این‌كه در همه‌جای بدن حضور«كامل» دارد، یعنی در همه‌جای آن حاضر است و جایی از بدن نیست كه نفس در آن‌جا حاضر نباشد، دیگر این‌كه در همه‌جای بدن «تماماً» وجود دارد. یعنی همه‌جا هست و همه‌جا تماماً وجود و حضور می‌یابد، پس حضوری كامل و تمام دارد. یعنی شما می‌گویید: «من تماماً خودم می‌بینم و تماماً خودم می‌شنوم»، این‌طور نیست كه یك طرفِ نفس شما ببیند و طرف دیگر آن بشنود، بلكه نفس شما تماماً در همة اعضای بدن خود حاضر است.(31) انسان كامل كه محور هستی است، حضور كل است. قطب عالم امكان است، حضور كل است، یعنی جایی نیست كه نباشد و یا درآن‌جا حضورش «تمام» نباشد. ممكن است شبهه شود كه پس تفاوتش با خدا چیست؟! می‌گوییم تفاوت در این است كه انسان كامل مخلوق خدا است، منتها یك مخلوق برین و برتر؛ و البته حفظ مراتب سر جای خودش محفوظ است، و حضرت حق حضور اَحدیِ ذاتی در عالم دارد، و انسان كامل، حضور انسانی در عالم دارد.

معنی «كَوْنِ جامع» بودن انسان

وقتی رسیدید به این‌كه انسان، «كون جامع» است و كون جامع یعنی حقیقت كلّ هستی؛ و انسان كامل یعنی حقیقت انسان؛ و حقیقت انسان، یعنی حقیقت كلّ هستی؛ و حقیقت كلّ هستی، یعنی باطن كلّ هستی؛ و باطن كلّ هستی، یعنی قطب عالم امكان؛ و حضور قطب عالم امكان در هستی مثل حضور نفس در بدن، دارای حضور كل است؛ متوجه می‌شویم كه حضور حضرت حجّت(عج) در هستی، حضوری تمام و كامل است. البته حضوری با هویّت انسانی، نه هویّت مَلكی، نه مثل حضور حضرت جبرئیل(ع) كه حضورش به نحو «كَوْن جامع» نیست، بلكه حضور اسم علیمِ حضرت حق است، ولی حضرت‌حجّت(عج) انسان كامل است نه مَلَك است به تنهایی، و نه جسم است به تنهایی، بلكه كون جامع است. انسانی كه قطب عالم امكان شد، و كَوْنِ جامع گشت، دیگر حضورش كل است. چون باطنی‌ترین، یعنی جامع‌ترین مرتبة وجود است و هرچیز كه باطنی‌تر و مجرّدتر شد، حضورش شدیدتر خواهد شد و جایی نیست كه از حضورش خالی باشد مثل حضور نفس در بدن.
این نحوة حضور و این نحوة وجود، تنها وسیلة ارتباط انسانیت انسان با عالَمِ غیب است، و لذا این حالت را واسطة فیض می‌گویند. چون شما انسانید و برای به كمال رسیدنتان باید در انسانیت، كامل شوید، پس باید از طریق انسانِ كامل، كمالات انسانی خود را از خدا بگیرید و لذا آن حضرت برای شما واسطة فیض است. از آن‌جا كه او كون جامع است و همة مراتب وجود را در خود دارد و واسطة فیض برای كلّ هستی است، منتها به نحو جدا‌جدا، به نحوی كه از مرتبة عقل آن حضرت، عالم عقل و عالم جبروت بهره می‌گیرند و از مرتبة مثال آن حضرت، عالم مثال و ملكوت بهره می‌گیرند و عالم ناسوت از نزول مرتبة مثالی آن حضرت تحقّق می‌یابد، ولی آن حضرت واسطة فیض است برای انسان‌ها به نحو جامع، انسان‌ها از مقام جامعیت آن حضرت می‌توانند برخوردار شوند و در انسانیت كامل گردند.

توسّل به ولایت ائمه(ع) یا طریقة ارتباط با غیب عالم

تا این‌جا تئوری مسئله روشن شد كه یك وجودِ غیبی كلّی به نام عین‌الانسان در هستی وجود دارد و این عین‌الانسان هویتی انسانی دارد. شما برای انسان ‌شدنتان یك راه بیشتر ندارید و آن این است كه از طریق باطن، با باطن انسانی و باطن هستی و با محور و قطب هستی مرتبط شوید و انسانیت بگیرید. این را توسّل انسان به ولایت كل ‌گویند.(32)
در تمام ادوار هستی، همیشه انسان كامل داشته‌ایم با ظهورات مختلف.
در نبیّ آمد بیان راه كرد

در ولیّ از سرّ حق آگاه كرد

و قبل از آن‌كه در آخر‌الزمان ظهور كامل كند،
گاه موسی و گهی عیسی شود

گاه كوه قاف وگه عنقا شود

ظهور بیرونی حضرت، وجهی از وجود مبارك اوست، اصل وجودی ایشان كه مدد رسان همة انسان‌ها می‌تواند باشد، وجه كلّی غیبی ایشان است. هیچ قلبی در مدد گرفتن از انسان كامل محروم نیست. و هیچ قلبی نیست كه از انسان كامل انسانیت نگیرد. تئوری را دقّت بفرمایید. اگر شما رسیدید به این مسئله كه یك كلّ‌الانسان یا یك انسان كل در صحنه است، حالا آیا می‌خواهید انسان شوید یا می‌خواهید یك قهرمان المپیك باشید؟! انسان كامل، یعنی در تعادل انسانی، یعنی در انسانیت، تعادل محض داشتن. تعادل محض در انسانیت یعنی هیچ بعدی از انسان چنان رشد نمی‌كند كه مانع از رشد دیگر ابعاد انسانی گردد. اگر انسان در تعادل انسانی، جامع شود، هر استعدادی از او به سطح انسانی رسیده است، و فقط از طریق انسان كامل است كه می‌توان در تمامی ابعادِ وجودی به سقف نهایی انسانی رسید.(33) حال این انسان كامل چه پیدا باشد و چه پنهان. شما برای مدد گرفتن از وی، نیازمند حیات جسمانی او نیستید؛ یعنی وجود مقدس جسمانی حضرت، تأثیر اصلی را در میزان مدد گرفتن شما از آن وجود مبارك ندارد، هر چند برای طالبان او ظهور و وجود جسمانیِ مقدس آن حضرت، دریچة ارتباط بهتری با آن حضرت است. قرآن در آیة شریفه73 سورة انبیاء می‌فرماید: «وَ جَعَلْناهُم اَئِمَّة» ما این پیامبران و فرزندان معصوم ابراهیم(ع) را – كه شامل ائمه ما هم می‌شود- امام قرار دادیم، «یَهْدُونَ بأمْرِنا» كه به امر ما هدایت می‌كنند، و هدایت به «امر» یعنی هدایتی كه از طریق «كُنْ فَیَكُون» انجام می‌گیرد، یعنی بدون ابزار و تعلیم و تعلّم‌های عادی، هدایت كند. یعنی شما را از درون نجات می‌دهند. فرمود: «بِأمْرِنا»؛ امر، یعنی ایجاد بی‌زمان، چون در آیة 54 سوره اعراف می‌فرماید: «اَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْاَمْر» یعنی بدانید كه خدا را دو ایجاد است؛ ایجاد زمانمند كه به آن «خلق» گویند، مثل خلق زمین یا جسم انسان، و ایجاد بی‌زمان، مثل روح انسان یا خلق ملائكه كه به آن «امر» گویند. پس «امر»، آن نوع ایجادی است كه شأن آن «كُنْ فَیَكُون» است؛ یعنی با باطن و جنبة بی‌زمان شما سرو كار دارد كه در آیه 82 سوره یس به آن اشاره دارد و می‌گوید: «اِنَّما اَمْرُهُ اِذا اَرادَ شَیْئاً اَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُون». حضرت حجّت(عج) به عنوان همان مقام «امام» كه در آیه 73 سوره انبیاء مطرح است، مقامشان، مقام هدایت به «امر» یا تصرف در باطن است(34) و امام با چنین مقامی همچنان‌كه عرض شد، همیشه در صحنه است و مددش هرگز پنهان نیست. كجاست قلبی كه این امدادهای غیبی را بگیرد؟