مبانی معرفتی مهدویت

نویسنده : اصغر طاهرزاده

انسانیت؛ حقیقت یا اعتبار؟

در راستای بحثی كه در این برهان داریم عرض می‌كنم؛ ما اگر یك مقایسه‌ای بین دو انسان معمولی كه یكی از دیگری برتر است، انجام دهیم، ملاحظه می‌كنیم در عین این‌كه هر دونفر آن‌ها انسان معمولی هستند و هیچ‌كدام هم معصوم نیستند، تفاوت‌هایی دارند و تفاوت اساسی انسانی كه از دیگری برتر است، در داشتن حركت و حسّ و ادراك و بدن انسانی‌‌ نیست؛ بلكه در «انسانیت» است كه او در انسانیت رشد بیشتری دارد ولی آن دیگری در همین صفت ضعف دارد. یعنی در همان حالتی ضعف دارد كه ابعاد دیگر انسان‌ را جهت می‌دهد به طوری كه آن‌ كسی‌كه از انسانیت بهرة بیشتری برده است، شهوت و غضبش انسانی است و نه حیوانی؛ یعنی غضب دارد، ولی نه غضبی همچون غضب گرگ؛ شهوت دارد، ولی نه شهوتی همچون شهوت خوك. امّا ‌كسی كه از انسانیت بهره‌ای نبرده است، شهوت و غضبش انسانی نیست، بلكه حیوانی است؛ پس نتیجه می‌گیریم كه انسانیت یك حقیقتی است كه اگر در شخصیت كسی تجلّی كرد و در حدّ مناسبی به فعلیّت درآمد، به همان اندازه او را از حیوانیت جدا می‌كند.(24) و لذا می‌توان گفت: «انسانیت، یك حقیقت متقن است و نه یك مفهوم اعتباری».
از طرفی همان‌طور كه روشن است و قبلاً هم عرض شد «انسانیت» حقیقتی است كه در افراد مختلف شدّت و ضعف برمی‌دارد و به اصطلاح فلاسفه، قابل «تشكیك» است، مثل «وجود» و یا مثل «علم»، كه شدّت و ضعف‌بردار است. و همان‌طور كه وجود، شدّت و ضعف برمی‌دارد و وجود ضعیف داریم مثل عالم مادّی، و وجود شدید داریم مثل عالم مجرّدات، یك وجود مطلق هم داریم كه همان ذات احدی است، پس نتیجه این شد كه: در عالم وجود، انسانیت یك واقعیّتی است كه به‌طور شدید و ضعیف در انسان‌ها وجود دارد و علاوه بر این، یك وجه مطلق كه عالی‌ترین و شدیدترین وجه آن است موجود است، كه همان عین‌الانسان یا انسان كامل است كه آن انسان كامل،(25) خودش یك وجود است، همان‌گونه كه تری یك وجود است و همة تری‌ها از عین تری است؛ همة انسانیت انسان‌های معمولی در عین شدت و ضعفی كه در انسانیت دارند، هم از عین‌الانسان است و مثل عین شوری كه تمام درجات شوری به آن ختم می‌شود تمام درجات انسانیت در یك‌جا جمع است به نام انسان كامل. حالا به این جمله توجّه بفرمایید:
همچنان‌كه هر مقیّدی به مطلق ختم می‌شود و همچنان‌كه هر مابالعرضی به مابالذّات خود ختم می‌شود، «انسانیت موجود در وجود هر انسانی یك حقیقتی است كه به انسان‌الكلّ و یا عین‌الانسان و یا انسان كامل ختم می‌شود.
یعنی انسانیت، یك حقیقت معنوی است با درجات مختلف كه یك اصلی دارد كه همان انسان كامل است.(26)
به طور مختصر باید عرض كنم كه ما چند نوع هستی فوق‌مادّه داریم؛ یكی‌ مقام ملائكه كه مجرّدند و هر كدام حامل اسمی از اسماء الهی هستند، یكی هم مقام ذات احدی كه فوق این حرف‌هاست، یكی هم مقام انسان كامل كه مقام جامعیت اسماء الهی است و قرآن در مورد آن فرموده: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الاَسْماءَ كُلَّها»(27) بعد از ذات احدی، مقام انسان كامل است. پیامبر اكرم(ص) فرمودند: «اَوَّلُ ما خَلَقَ اللهُ نُوری»؛ یعنی اوّلین چیزی كه خداوند خلق كرد، نور من بود. این نور، مقام انسان كامل، یعنی حضرت رسول اكرم(ص) است و ناظر بر جنبة مادّی و جسمانی پیامبر نیست. این «من» كه در روایت می‌فرماید؛ ناظر بر «منِ» انسان كامل و انسانیت پیامبر(ص) است، نه «منِ» جسمانی پیامبر(ص). مقام نبوی قبل از ظهور در عالم مادّی به عنوان رسالت نبوی، خود یك حقیقت موجود در هستی است به نام «انسان كامل»، و همین حقیقت یعنی انسان كامل در بستر تاریخ، ظهورات مختلفی در شخصیت سایر پیامبران و ائمه داشته تا در نهایت با ظهور كامل خود، حضرت مهدی(عج) به صحنه می‌آیند.
«عزیز‌الدین نسفی» كه شافعی‌مذهب است در كتاب انسان كامل می‌گوید:
«ای درویش! تمام عالم همچون ظرفی است پر از افرادِ موجودات و از این موجودات هیچ چیز و هیچ‌كس را از خود و از این ظرف خبر نیست مگر انسان كامل، كه از خود و از این ظرف خبر دارد و مُلك و ملكوت و جبروت هیچ‌چیز بر او پوشیده نیست، اشیاء را كَما‌‌هِیَ(28) و حكمت اشیاء را كَما‌هِیَ می‌داند و می‌بیند».
«آدمیان زبده و خلاصة كائنات‌اند و انسان كامل زبده و خلاصة ‎آدمیان است، موجودات به یك بار در تحت‌نظر انسان كاملند، هم به صورت و هم به معنی.»
«ای درویش! هر چیزی را مغزی است كه بیش از یكی هم نباشد و انسان كامل، مغز عالم هستی است كه بیش از یكی هم نیست.»

مقامات انسانی

مقام انسان، در مراتب وجود، مقام جمع است؛ یعنی هر سه مرتبة وجودی را دارد.
مقام تعقّلش به‌ازاء عالم جبروت است و مقام تخیّلش به‌ازاء عالم ملكوت است، و مقام و مرتبة بدنی‌اش به‌ازاء عالم ماده یا عالم ناسوت است. پس؛ انسان، هر سه مقام هستی را یك‌جا دارد، منتها به شدّت و ضعف، یعنی مقام عقل انسانی، مظهری از عقل كل است، و مقام مثال و خیال انسانی، مظهری از مقام و عالم مثال منفصل و یا برزخ است و انسان در هنگام خواب كه جنبة بدنی و مادّی آن ضعیف می‌شود، به نشئة مثال می‌رود و همین انسان در جنبة بدنی‌اش در مقام مادّی و طبیعت، در عالم مادّه است.
این حالت را كه انسانْ بِوَحْدَتِهِ در هر سه مقام و مرتبة عقل و خیال و بدن حاضر است، حالت جمع ‌گویند، این است كه به اصطلاح عرفان انسان دارای مقام «كون جامع» است و به عبارت دیگر، انسان در مقام «حضرت خمس» است كه حضرت و مقام جامع است.(29) از آن جایی كه انسان كامل جامع این مقام‌ها به نحو اَتَمّ می‌باشد، محور همة این مقام‌ها است. دقّت بفرمایید! «مقام انسان، مقام كون جامع است؛ یعنی مقامی كه همة مراتب هستی را یك‌جا دارد».
عین‌الانسان، یعنی انسان كامل كه مغز و عصارة كلّ هستی است، حقیقت این مقامات است و سه نشئه عالم عقل و عالم مثال و عالم ارض را مطلقاً در قبضه دارد.
برای تقریب به ذهن می‌توان گفت: مَثَلِ انسان كامل در عالم هستی، مَثَل نفس است در بدن.(30)
به سیطره‌ای كه نفس بر بدن دارد دقّت بفرمایید. ملاحظه می‌كنید كه بدن شما به‌طور كامل در قبضة نفس شماست. ابتدا خود شما، یعنی نفس شما كاری را اراده می‌كند، سپس بدن آن را انجام می‌دهد. شما چگونه بر بدن خود سیطره و قدرت دارید؟ شما بدنتان را تماماً در اختیار دارید و در همه جای آن هم تماماً حاضرید. انسان كامل هم تمام هستی را در قبضة خود دارد، همان‌گونه كه نفس، بدن را در قبضة خود دارد. از طرفی دو نحوة حضور برای نفس در بدن هست: یكی این‌كه در همه‌جای بدن حضور«كامل» دارد، یعنی در همه‌جای آن حاضر است و جایی از بدن نیست كه نفس در آن‌جا حاضر نباشد، دیگر این‌كه در همه‌جای بدن «تماماً» وجود دارد. یعنی همه‌جا هست و همه‌جا تماماً وجود و حضور می‌یابد، پس حضوری كامل و تمام دارد. یعنی شما می‌گویید: «من تماماً خودم می‌بینم و تماماً خودم می‌شنوم»، این‌طور نیست كه یك طرفِ نفس شما ببیند و طرف دیگر آن بشنود، بلكه نفس شما تماماً در همة اعضای بدن خود حاضر است.(31) انسان كامل كه محور هستی است، حضور كل است. قطب عالم امكان است، حضور كل است، یعنی جایی نیست كه نباشد و یا درآن‌جا حضورش «تمام» نباشد. ممكن است شبهه شود كه پس تفاوتش با خدا چیست؟! می‌گوییم تفاوت در این است كه انسان كامل مخلوق خدا است، منتها یك مخلوق برین و برتر؛ و البته حفظ مراتب سر جای خودش محفوظ است، و حضرت حق حضور اَحدیِ ذاتی در عالم دارد، و انسان كامل، حضور انسانی در عالم دارد.

معنی «كَوْنِ جامع» بودن انسان

وقتی رسیدید به این‌كه انسان، «كون جامع» است و كون جامع یعنی حقیقت كلّ هستی؛ و انسان كامل یعنی حقیقت انسان؛ و حقیقت انسان، یعنی حقیقت كلّ هستی؛ و حقیقت كلّ هستی، یعنی باطن كلّ هستی؛ و باطن كلّ هستی، یعنی قطب عالم امكان؛ و حضور قطب عالم امكان در هستی مثل حضور نفس در بدن، دارای حضور كل است؛ متوجه می‌شویم كه حضور حضرت حجّت(عج) در هستی، حضوری تمام و كامل است. البته حضوری با هویّت انسانی، نه هویّت مَلكی، نه مثل حضور حضرت جبرئیل(ع) كه حضورش به نحو «كَوْن جامع» نیست، بلكه حضور اسم علیمِ حضرت حق است، ولی حضرت‌حجّت(عج) انسان كامل است نه مَلَك است به تنهایی، و نه جسم است به تنهایی، بلكه كون جامع است. انسانی كه قطب عالم امكان شد، و كَوْنِ جامع گشت، دیگر حضورش كل است. چون باطنی‌ترین، یعنی جامع‌ترین مرتبة وجود است و هرچیز كه باطنی‌تر و مجرّدتر شد، حضورش شدیدتر خواهد شد و جایی نیست كه از حضورش خالی باشد مثل حضور نفس در بدن.
این نحوة حضور و این نحوة وجود، تنها وسیلة ارتباط انسانیت انسان با عالَمِ غیب است، و لذا این حالت را واسطة فیض می‌گویند. چون شما انسانید و برای به كمال رسیدنتان باید در انسانیت، كامل شوید، پس باید از طریق انسانِ كامل، كمالات انسانی خود را از خدا بگیرید و لذا آن حضرت برای شما واسطة فیض است. از آن‌جا كه او كون جامع است و همة مراتب وجود را در خود دارد و واسطة فیض برای كلّ هستی است، منتها به نحو جدا‌جدا، به نحوی كه از مرتبة عقل آن حضرت، عالم عقل و عالم جبروت بهره می‌گیرند و از مرتبة مثال آن حضرت، عالم مثال و ملكوت بهره می‌گیرند و عالم ناسوت از نزول مرتبة مثالی آن حضرت تحقّق می‌یابد، ولی آن حضرت واسطة فیض است برای انسان‌ها به نحو جامع، انسان‌ها از مقام جامعیت آن حضرت می‌توانند برخوردار شوند و در انسانیت كامل گردند.