مبانی معرفتی مهدویت

نویسنده : اصغر طاهرزاده

«انسانیت»؛ واقعیتی غیر محسوس

حال طبق همین قاعده، آیا انسانیت انسان‌ها مثل حسن و حسین و بتول... یك واقعیّت هست یا خیر؟ مشكل این‌جاست. دقّت بفرمایید آیا انسانیت هم یك حقیقت است یا خیر؟! یعنی؛ یك مفهوم ساختة ذهن است یا واقعاً یك حقیقت است، منتها حقیقتی فوق مادّی؟! شما می‌فرمایید: حسن انسانیت دارد. معنی این حرف آیا این است كه فقط جسم دارد؟! در این‌صورت كه فرقی با سایر اجسام نمی‌كند. یا می‌گویید: این حسن، نموّ و تحرّك دارد، گیاه و حیوان هم این خصوصیات را دارند. چه چیزی باعث امتیاز و افتراق حسن از سایر موجودات می‌شود؟ حسن چه چیزی دارد كه شخصیت انسانی به آن اطلاق می‌شود؟ در حالی‌كه «نموّ» و «حركت» و «حس» عامل انسانیت نیست، از طرفی نمی‌توانیم بگوییم «انسانیت» چون محسوس نیست، پس وجود ندارد، چراكه وجودات غیبی از آن‌جهت كه وسیع‌تر از مادّه هستند، محسوس نیستند؛ نه‌این‌كه چون محسوس نیستند، موجود نباشند.
یكی از موضوعات در تفكر توحیدی این است كه باید در ماورای پدیده‌های كثیرِ محسوس، حقیقتِ واحدِ غیرمحسوس را بیابیم و اصل اساسی بینش دینی، توحید و توجّه به حضور حقیقت واحدی است كه در ماوراء كثرات، موجود است. حال مگر بدون بینش توحیدی، می‌توان مقام امام را در هستی فهمید؟! كسی كه قدمش در وادی توحید سست است، در وادی فهم مقام امامت در هستی، حتماً سست‌تر است. مگر در مباحث توحید نخوانده‌اید كه در عالَم، وجوداتی غیبی هستند كه از بس وجودشان شدید است، ملموس و محسوس نیستند؟ مانند وجود ملائكه. و از طرفی خوانده‌ایم كه ملائكه اشاره به ذات اَحدی خداونددارند. اوّلین شرط دریافت هدایت از قرآن این است كه شما غیب را باور كرده باشید، لذا در اوّل سورة بقره می‌‌فرماید: «ذلِكَ الْكِتابُ لارَیْبَ فیهِ هُدیً لِلْمُتَّقین٭الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ...»؛ یعنی كسی كه نظام فكریش این‌قدر نازل است كه بالاتر از افق مادّه هیچ دریافت برتری ندارد، این شخص هیچ ارتباطی با قرآن نخواهد داشت و از قرآن نمی‌تواند هدایت بگیرد و به عرصة دین پا بگذارد. یعنی بر آستانة بارگاه دین نوشته‌ شده، هر كس معرفتش تا غیب صعود نكرده است، وارد نشود.
پس یك وقت شما در مبانی- كه مهم‌ترین آن توحید است- به باور نرسیده‌اید، معلوم است كه در امامت هم به باور نخواهید رسید. ولی زمانی مدّعی هستید كه مبانیِ منطقی دارید، آن وقت است كه از این مبانی می‌توانید نتیجه بگیرید. آیا وقتی چیزی ملموس و محسوس نیست، یعنی نیست؟ یا اگر دلیل عقلی بر وجود آن دارید، پس آن چیز هست، ولی وجودش به‌طور معقول و غیبی هست. خداوند چون ملموس و محسوس نیست، آیا نیست؟! یا چون دلیل عقلی بر وجودش داریم، پس هست، حتّی اگر مثل پدیده‌های مادّی، ملموس نباشد، دلیلی بر عدم وجودش نیست. «منِ» انسان مثل پدیده‌های مادّی ملموس نیست، امّا دریافتش برای هر كس ساده و آسان است. و هركس قبول دارد كه علاوه بر «تن»، یك «من» هم دارد.
حال برگردیم به اصل بحث كه بالأخره آیا «انسانیت» یك واقعیّت است یا واقعیّت نیست؟

انسانیت از مقولة وجود است

برای انسانِ حسّی، «گوش» یك چیز واقعی است؛ ولی آیا انسانیتِ حسن و بتول هم یك چیز واقعی است؟ در ابتدا با توجه به چند صفت انسانی می‌توان روشن كرد كه علاوه بر این‌ جسم ظاهری كه قابل دیدن است، هر انسانی جنبه‌ای از وجود به نام «انسانیت» هم دارد و آن انسانیت یك بعد وجودیِ فوق مادّی است. یعنی انسانیتْ خود یك پدیده و‌‌‌ ‌‌واقعیّت است، منتها واقعیتی است غیرمادّی؛ به طوری كه انسانیتِ حسن از آن جهت است كه یك نحوة شجاعت دارد، كه آن شجاعت از بی‌باكی گرگ متمایز است، همچنین انسانیت حسن یك نحوه میل دارد كه غیر از شهوت خوك است و نیز یك ویژگی به نام تعقّل دارد كه آن را حیوان ندارد. این نحوة خصوصیات در انسان‌ها را كه غیر از خصوصیات موجود در گرگ‌ و خوك است- هر چند انسان از نظر حیات و ادراك با حیوان مشترك است- «انسانیت» می‌نامیم، بنابراین اولین نكته‌ای كه باید مورد توجه قرار گیرد این‌كه انسانیت یك واقعیّت است.
حال از آن جایی كه انسانیت در خود انسان‌ها نیز شدّت و ضعف‌‌بردار است، مثلاً می‌گوییم فلانی انسانیتش بیشتر است، لذا انسانیت از مقولة وجود است، چون وجود شدّت و ضعف‌بردار است و در همین راستا است كه ثابت می‌شود انسانیت، خود یك وجود است، برعكس «ماهیت» كه شدت و ضعف‌بردار نیست و مقوله‌ای عدمی است.
نكتة دیگر این‌كه همان‌طور كه عرض شد؛ هر چیزی كه صفتی را دارد یا باید آن چیز، ذاتاً دارای آن صفت باشد یا به چیزی ختم شود كه آن ذاتاً دارای آن صفت باشد(23)؛ مثلاً هر چیز شوری باید یا خود عین شوری باشد یا به عین شوری ختم شود. هر انسانی نیز یا باید تمام انسانیت را داشته باشد یا انسانیت او به عین‌الانسان ختم شود و چون انسان‌ها تمام رفتارهایشان انسانی نیست و رفتارهای حیوانی از خود نشان می‌دهند، و تا حدّی شهوت و غضبشان جنبة حیوانی به خود می‌گیرد و صورت عقل كامل نیستند، پس عین انسانیت نیستند. آری؛ نمودهای غیرانسانی در رفتارهای انسان‌ها دیده می‌شود و این نشان می‌دهد كه عین‌الانسان نیستند و از طرفی تا حدّی از انسانیت برخوردارند. پس از نظر انسانیت باید به یك عین‌الانسان ختم شوند و این عین‌الانسان همان انسان كامل و یا به فرمایش دین، امام‌زمان(عج) است.
خوب دقّت بفرمایید؛ مشكل ما در همین قسمت است كه متوجّه باشیم اوّلاً: انسانیت، یك واقعیت است و ما انسان‌ها به‌جهت برخورداربودن از آن واقعیت، انسان هستیم؛ ثانیاً: عین انسان نیستیم؛ ثالثاً: چیزی كه انسان است و عین انسان نیست باید به عین‌الانسان ختم شود و آن عین‌الانسان نمی‌شود كه موجود نباشد، چراكه «انسانیت»، حقیقتی تشكیكی است، یعنی شدّت و ضعف‌بردار است و لذا هم از مقولة وجود است و هم در راستای شدت و ضعف داشتن، یك حدّ تام دارد كه همان انسان كامل است.
شما ملاحظه می‌كنید كه همة ادیان؛ یعنی همة آن‌هایی كه حسّ برین خود را به كار انداخته‌اند، به یك انسان برین كه كلّ انسانیت از او سرازیر می‌شود، معتقدند. حالا به روش‌های مختلف می‌توان متوجه وجود مبارك و مقدس آن حضرت شد. در این بحث به این طریق وجود حضرت را مورد توجه قرار دادیم. در بحث «آخرالزّمان؛ شرایط ظهور باطنی‌ترین بُعد هستی» مبانی نظری وجود حضرت حجت(عج) را از زاویة دیگر مورد بحث قرار داده‌ایم، همان‌طور كه در مقدمة بحث «نحوة ظهور حضرت‌حجت‌عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» برهان دیگری را ارائه نموده‌ایم.

انسانیت؛ حقیقت یا اعتبار؟

در راستای بحثی كه در این برهان داریم عرض می‌كنم؛ ما اگر یك مقایسه‌ای بین دو انسان معمولی كه یكی از دیگری برتر است، انجام دهیم، ملاحظه می‌كنیم در عین این‌كه هر دونفر آن‌ها انسان معمولی هستند و هیچ‌كدام هم معصوم نیستند، تفاوت‌هایی دارند و تفاوت اساسی انسانی كه از دیگری برتر است، در داشتن حركت و حسّ و ادراك و بدن انسانی‌‌ نیست؛ بلكه در «انسانیت» است كه او در انسانیت رشد بیشتری دارد ولی آن دیگری در همین صفت ضعف دارد. یعنی در همان حالتی ضعف دارد كه ابعاد دیگر انسان‌ را جهت می‌دهد به طوری كه آن‌ كسی‌كه از انسانیت بهرة بیشتری برده است، شهوت و غضبش انسانی است و نه حیوانی؛ یعنی غضب دارد، ولی نه غضبی همچون غضب گرگ؛ شهوت دارد، ولی نه شهوتی همچون شهوت خوك. امّا ‌كسی كه از انسانیت بهره‌ای نبرده است، شهوت و غضبش انسانی نیست، بلكه حیوانی است؛ پس نتیجه می‌گیریم كه انسانیت یك حقیقتی است كه اگر در شخصیت كسی تجلّی كرد و در حدّ مناسبی به فعلیّت درآمد، به همان اندازه او را از حیوانیت جدا می‌كند.(24) و لذا می‌توان گفت: «انسانیت، یك حقیقت متقن است و نه یك مفهوم اعتباری».
از طرفی همان‌طور كه روشن است و قبلاً هم عرض شد «انسانیت» حقیقتی است كه در افراد مختلف شدّت و ضعف برمی‌دارد و به اصطلاح فلاسفه، قابل «تشكیك» است، مثل «وجود» و یا مثل «علم»، كه شدّت و ضعف‌بردار است. و همان‌طور كه وجود، شدّت و ضعف برمی‌دارد و وجود ضعیف داریم مثل عالم مادّی، و وجود شدید داریم مثل عالم مجرّدات، یك وجود مطلق هم داریم كه همان ذات احدی است، پس نتیجه این شد كه: در عالم وجود، انسانیت یك واقعیّتی است كه به‌طور شدید و ضعیف در انسان‌ها وجود دارد و علاوه بر این، یك وجه مطلق كه عالی‌ترین و شدیدترین وجه آن است موجود است، كه همان عین‌الانسان یا انسان كامل است كه آن انسان كامل،(25) خودش یك وجود است، همان‌گونه كه تری یك وجود است و همة تری‌ها از عین تری است؛ همة انسانیت انسان‌های معمولی در عین شدت و ضعفی كه در انسانیت دارند، هم از عین‌الانسان است و مثل عین شوری كه تمام درجات شوری به آن ختم می‌شود تمام درجات انسانیت در یك‌جا جمع است به نام انسان كامل. حالا به این جمله توجّه بفرمایید:
همچنان‌كه هر مقیّدی به مطلق ختم می‌شود و همچنان‌كه هر مابالعرضی به مابالذّات خود ختم می‌شود، «انسانیت موجود در وجود هر انسانی یك حقیقتی است كه به انسان‌الكلّ و یا عین‌الانسان و یا انسان كامل ختم می‌شود.
یعنی انسانیت، یك حقیقت معنوی است با درجات مختلف كه یك اصلی دارد كه همان انسان كامل است.(26)
به طور مختصر باید عرض كنم كه ما چند نوع هستی فوق‌مادّه داریم؛ یكی‌ مقام ملائكه كه مجرّدند و هر كدام حامل اسمی از اسماء الهی هستند، یكی هم مقام ذات احدی كه فوق این حرف‌هاست، یكی هم مقام انسان كامل كه مقام جامعیت اسماء الهی است و قرآن در مورد آن فرموده: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الاَسْماءَ كُلَّها»(27) بعد از ذات احدی، مقام انسان كامل است. پیامبر اكرم(ص) فرمودند: «اَوَّلُ ما خَلَقَ اللهُ نُوری»؛ یعنی اوّلین چیزی كه خداوند خلق كرد، نور من بود. این نور، مقام انسان كامل، یعنی حضرت رسول اكرم(ص) است و ناظر بر جنبة مادّی و جسمانی پیامبر نیست. این «من» كه در روایت می‌فرماید؛ ناظر بر «منِ» انسان كامل و انسانیت پیامبر(ص) است، نه «منِ» جسمانی پیامبر(ص). مقام نبوی قبل از ظهور در عالم مادّی به عنوان رسالت نبوی، خود یك حقیقت موجود در هستی است به نام «انسان كامل»، و همین حقیقت یعنی انسان كامل در بستر تاریخ، ظهورات مختلفی در شخصیت سایر پیامبران و ائمه داشته تا در نهایت با ظهور كامل خود، حضرت مهدی(عج) به صحنه می‌آیند.
«عزیز‌الدین نسفی» كه شافعی‌مذهب است در كتاب انسان كامل می‌گوید:
«ای درویش! تمام عالم همچون ظرفی است پر از افرادِ موجودات و از این موجودات هیچ چیز و هیچ‌كس را از خود و از این ظرف خبر نیست مگر انسان كامل، كه از خود و از این ظرف خبر دارد و مُلك و ملكوت و جبروت هیچ‌چیز بر او پوشیده نیست، اشیاء را كَما‌‌هِیَ(28) و حكمت اشیاء را كَما‌هِیَ می‌داند و می‌بیند».
«آدمیان زبده و خلاصة كائنات‌اند و انسان كامل زبده و خلاصة ‎آدمیان است، موجودات به یك بار در تحت‌نظر انسان كاملند، هم به صورت و هم به معنی.»
«ای درویش! هر چیزی را مغزی است كه بیش از یكی هم نباشد و انسان كامل، مغز عالم هستی است كه بیش از یكی هم نیست.»