مبانی معرفتی مهدویت

نویسنده : اصغر طاهرزاده

امام یا اَصْلُ‌الانسان

اوّل اجازه دهید ما تصوّر خود را از وجود مقدّس حضرت به طور مختصر روشن كنیم و سپس در اثبات وجود آن حضرت بحث كنیم.
با توجّه و دقّت به روایات می‌رسیم به این‌كه امام، اصل‌الانسان است و مقام او مقام حقیقت انسانیت است و هر كس به اندازه‌ای كه به امام نزدیك است، در واقع به انسانیت نزدیك است. در كتاب شریف بحار‌الانوار در جلد53 صفحه 178 در آخر توقیع شریف حضرت حجّت(عج) می‌فرمایند: «...وَ نَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعُنا»؛ یعنی «ما امامان، ساخته و پرداختة پروردگارمان هستیم؛ و خلق، در مرتبة بعد، ساخته و پرداختة ما هستند». با دقّت در این حدیث، متوجّه می‌شویم آن حضرت، ذات و حقیقتی است الهی و بقیّه باید خود را به مدد آن ذات اصلاح كنند، مثل این‌كه هر كس خواست رطوبت و تری به دست آورد، باید به ذاتِ آب رجوع كند كه مسلم آن آبْ تری‌اش را از چیز دیگری نگرفته، بلكه وجودی است كه عین رطوبت و تری است و البته وجودش را از خداوند گرفته است. حال با ترسیم مختصر از تصوّر خود نسبت به مقام امام‌زمان(عج) عرایض خود را مطرح می‌كنیم:
بحث اوّل این است كه شما حتماً قبول دارید كه هر «مابالعرض» به «مابالذّات» منتهی می‌شود، به اصطلاح می‌گویند: «این قاعده امری بدیهی است»؛ یعنی شما به طور بدیهی قبول دارید كه هر امرِ عرضی، ضرورتاً به یك امرِ ذاتی منتهی می‌شود، مثلاً شوری آب، به عین شوری، یعنی نمك ختم می‌شود. آبی كه شور است دو فرض دارد؛ یكی این‌كه آن آب، خودش عین شوری باشد، كه معنای این حرف آن است كه آبِ غیرشور در دنیا نباید وجود داشته باشد، ولی چون آبِ غیرشور هم یافت می‌شود، بنابراین آب، عین شوری نیست. حالت دیگر این است كه چون خود آب، عین شوری نیست، پس شور بودنِ آب، باید به ذاتی كه عینِ شوری است ختم شود. این قاعدة بدیهی را به این شكل تنظیم كرده‌اند كه: «كُلُّ ما بِالعَرَضِ لابُدَّ اَنْ یَنْتَهِیَ اِلی ما بِالذّات»؛ یعنی هر آنچه «عرضی» است - مثل شوری برای آب، یا تری برای زمین- حتماً به آنچه «ذاتی» است - مثل شوری برای نمك، یا تری برای آب- منتهی یا ختم می‌شود و خلاصه چیزی كه عرضی است باید به یك امر ذاتی ختم شود. یعنی عقل هر انسانی می‌پذیرد كه هر شیرینی باید به عین شیرینی ختم شود و هر شوری باید به عین شوری ختم شود و هر تری باید به عین تری ختم شود.

«انسانیت»؛ واقعیتی غیر محسوس

حال طبق همین قاعده، آیا انسانیت انسان‌ها مثل حسن و حسین و بتول... یك واقعیّت هست یا خیر؟ مشكل این‌جاست. دقّت بفرمایید آیا انسانیت هم یك حقیقت است یا خیر؟! یعنی؛ یك مفهوم ساختة ذهن است یا واقعاً یك حقیقت است، منتها حقیقتی فوق مادّی؟! شما می‌فرمایید: حسن انسانیت دارد. معنی این حرف آیا این است كه فقط جسم دارد؟! در این‌صورت كه فرقی با سایر اجسام نمی‌كند. یا می‌گویید: این حسن، نموّ و تحرّك دارد، گیاه و حیوان هم این خصوصیات را دارند. چه چیزی باعث امتیاز و افتراق حسن از سایر موجودات می‌شود؟ حسن چه چیزی دارد كه شخصیت انسانی به آن اطلاق می‌شود؟ در حالی‌كه «نموّ» و «حركت» و «حس» عامل انسانیت نیست، از طرفی نمی‌توانیم بگوییم «انسانیت» چون محسوس نیست، پس وجود ندارد، چراكه وجودات غیبی از آن‌جهت كه وسیع‌تر از مادّه هستند، محسوس نیستند؛ نه‌این‌كه چون محسوس نیستند، موجود نباشند.
یكی از موضوعات در تفكر توحیدی این است كه باید در ماورای پدیده‌های كثیرِ محسوس، حقیقتِ واحدِ غیرمحسوس را بیابیم و اصل اساسی بینش دینی، توحید و توجّه به حضور حقیقت واحدی است كه در ماوراء كثرات، موجود است. حال مگر بدون بینش توحیدی، می‌توان مقام امام را در هستی فهمید؟! كسی كه قدمش در وادی توحید سست است، در وادی فهم مقام امامت در هستی، حتماً سست‌تر است. مگر در مباحث توحید نخوانده‌اید كه در عالَم، وجوداتی غیبی هستند كه از بس وجودشان شدید است، ملموس و محسوس نیستند؟ مانند وجود ملائكه. و از طرفی خوانده‌ایم كه ملائكه اشاره به ذات اَحدی خداونددارند. اوّلین شرط دریافت هدایت از قرآن این است كه شما غیب را باور كرده باشید، لذا در اوّل سورة بقره می‌‌فرماید: «ذلِكَ الْكِتابُ لارَیْبَ فیهِ هُدیً لِلْمُتَّقین٭الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ...»؛ یعنی كسی كه نظام فكریش این‌قدر نازل است كه بالاتر از افق مادّه هیچ دریافت برتری ندارد، این شخص هیچ ارتباطی با قرآن نخواهد داشت و از قرآن نمی‌تواند هدایت بگیرد و به عرصة دین پا بگذارد. یعنی بر آستانة بارگاه دین نوشته‌ شده، هر كس معرفتش تا غیب صعود نكرده است، وارد نشود.
پس یك وقت شما در مبانی- كه مهم‌ترین آن توحید است- به باور نرسیده‌اید، معلوم است كه در امامت هم به باور نخواهید رسید. ولی زمانی مدّعی هستید كه مبانیِ منطقی دارید، آن وقت است كه از این مبانی می‌توانید نتیجه بگیرید. آیا وقتی چیزی ملموس و محسوس نیست، یعنی نیست؟ یا اگر دلیل عقلی بر وجود آن دارید، پس آن چیز هست، ولی وجودش به‌طور معقول و غیبی هست. خداوند چون ملموس و محسوس نیست، آیا نیست؟! یا چون دلیل عقلی بر وجودش داریم، پس هست، حتّی اگر مثل پدیده‌های مادّی، ملموس نباشد، دلیلی بر عدم وجودش نیست. «منِ» انسان مثل پدیده‌های مادّی ملموس نیست، امّا دریافتش برای هر كس ساده و آسان است. و هركس قبول دارد كه علاوه بر «تن»، یك «من» هم دارد.
حال برگردیم به اصل بحث كه بالأخره آیا «انسانیت» یك واقعیّت است یا واقعیّت نیست؟

انسانیت از مقولة وجود است

برای انسانِ حسّی، «گوش» یك چیز واقعی است؛ ولی آیا انسانیتِ حسن و بتول هم یك چیز واقعی است؟ در ابتدا با توجه به چند صفت انسانی می‌توان روشن كرد كه علاوه بر این‌ جسم ظاهری كه قابل دیدن است، هر انسانی جنبه‌ای از وجود به نام «انسانیت» هم دارد و آن انسانیت یك بعد وجودیِ فوق مادّی است. یعنی انسانیتْ خود یك پدیده و‌‌‌ ‌‌واقعیّت است، منتها واقعیتی است غیرمادّی؛ به طوری كه انسانیتِ حسن از آن جهت است كه یك نحوة شجاعت دارد، كه آن شجاعت از بی‌باكی گرگ متمایز است، همچنین انسانیت حسن یك نحوه میل دارد كه غیر از شهوت خوك است و نیز یك ویژگی به نام تعقّل دارد كه آن را حیوان ندارد. این نحوة خصوصیات در انسان‌ها را كه غیر از خصوصیات موجود در گرگ‌ و خوك است- هر چند انسان از نظر حیات و ادراك با حیوان مشترك است- «انسانیت» می‌نامیم، بنابراین اولین نكته‌ای كه باید مورد توجه قرار گیرد این‌كه انسانیت یك واقعیّت است.
حال از آن جایی كه انسانیت در خود انسان‌ها نیز شدّت و ضعف‌‌بردار است، مثلاً می‌گوییم فلانی انسانیتش بیشتر است، لذا انسانیت از مقولة وجود است، چون وجود شدّت و ضعف‌بردار است و در همین راستا است كه ثابت می‌شود انسانیت، خود یك وجود است، برعكس «ماهیت» كه شدت و ضعف‌بردار نیست و مقوله‌ای عدمی است.
نكتة دیگر این‌كه همان‌طور كه عرض شد؛ هر چیزی كه صفتی را دارد یا باید آن چیز، ذاتاً دارای آن صفت باشد یا به چیزی ختم شود كه آن ذاتاً دارای آن صفت باشد(23)؛ مثلاً هر چیز شوری باید یا خود عین شوری باشد یا به عین شوری ختم شود. هر انسانی نیز یا باید تمام انسانیت را داشته باشد یا انسانیت او به عین‌الانسان ختم شود و چون انسان‌ها تمام رفتارهایشان انسانی نیست و رفتارهای حیوانی از خود نشان می‌دهند، و تا حدّی شهوت و غضبشان جنبة حیوانی به خود می‌گیرد و صورت عقل كامل نیستند، پس عین انسانیت نیستند. آری؛ نمودهای غیرانسانی در رفتارهای انسان‌ها دیده می‌شود و این نشان می‌دهد كه عین‌الانسان نیستند و از طرفی تا حدّی از انسانیت برخوردارند. پس از نظر انسانیت باید به یك عین‌الانسان ختم شوند و این عین‌الانسان همان انسان كامل و یا به فرمایش دین، امام‌زمان(عج) است.
خوب دقّت بفرمایید؛ مشكل ما در همین قسمت است كه متوجّه باشیم اوّلاً: انسانیت، یك واقعیت است و ما انسان‌ها به‌جهت برخورداربودن از آن واقعیت، انسان هستیم؛ ثانیاً: عین انسان نیستیم؛ ثالثاً: چیزی كه انسان است و عین انسان نیست باید به عین‌الانسان ختم شود و آن عین‌الانسان نمی‌شود كه موجود نباشد، چراكه «انسانیت»، حقیقتی تشكیكی است، یعنی شدّت و ضعف‌بردار است و لذا هم از مقولة وجود است و هم در راستای شدت و ضعف داشتن، یك حدّ تام دارد كه همان انسان كامل است.
شما ملاحظه می‌كنید كه همة ادیان؛ یعنی همة آن‌هایی كه حسّ برین خود را به كار انداخته‌اند، به یك انسان برین كه كلّ انسانیت از او سرازیر می‌شود، معتقدند. حالا به روش‌های مختلف می‌توان متوجه وجود مبارك و مقدس آن حضرت شد. در این بحث به این طریق وجود حضرت را مورد توجه قرار دادیم. در بحث «آخرالزّمان؛ شرایط ظهور باطنی‌ترین بُعد هستی» مبانی نظری وجود حضرت حجت(عج) را از زاویة دیگر مورد بحث قرار داده‌ایم، همان‌طور كه در مقدمة بحث «نحوة ظهور حضرت‌حجت‌عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» برهان دیگری را ارائه نموده‌ایم.