مبانی معرفتی مهدویت

نویسنده : اصغر طاهرزاده

مبانی نظری امامت

مبانی علمی و استدلالی حضور حضرت مهدی(عج) را در این فرصت محدود به‌طور مفصل نمی‌توان مطرح كرد، ولی به لطف الهی باب بحث را باز می‌كنیم تا عمق موضوع تا حدّی روشن شود. به‌همین ‌جهت ابتدا صورت مسئله را مطرح می‌كنیم و انتظار هم نداریم همة مسئله را شما بپذیرید. انتظار داریم به عنوان یك تئوری به آن نظر كنید. چون تئوری برای هر موضوعی وسیله‌ای است كه ما افق اندیشه‌مان را متوجّه‌ آن موضوع كنیم. اگر اندیشة ما مبانی عقلی آن تئوری را یافت، آن را می‌پذیریم. البته؛ از محضر عاشقان اهل‌البیت عذر می‌خواهم كه این مسئله را به عنوان یك تئوری دینی مطرح می‌كنم نه به عنوان یك عقیده.
پس صورت تئوری را عرض می‌كنم و فكر می‌كنم به قدری موضوع زلال است كه هر قلب سالمی آن را تصدیق می‌كند. صحبت‌هایی كه امروز برای شما عرض می‌كنیم، تقریباً تمامی آن را محقّقین اهل سنّت از جمله «محی‌الدین‌بن‌عربی» مورد توجّه قرار داده و قبول دارند. مطلب از این‌‌جا شروع می‌شود كه آیا می‌شود جهان بدون انسان كامل باشد یا خیر؟ اتفاقاً اوّلین كسی كه واژة «انسان كامل» را به عنوان شخصی كه در عالم، حیّ و حاضر است، به‌كار می‌برد «محی‌الدین‌ابن‌عربی» است(21) . بعداً شیعه و سنّی آن واژه را تقویت كردند. عمده آن است كه اصل مسئلة امامت را دنبال كنیم تا به حضرت حجّت(عج) به عنوان میراث‌دار مقام امامت تا آخر‌الزمان برسیم.
از جمله علماء اهل سنت كه به متولد شدن امام‌زمان(عج) اذعان دارد، ابن‌صباغ‌مالكی در كتاب «الفصولُ الْمُهمة» در فصل یازدهم در اواخر ترجمة احوال حضرت امام‌عسكری(ع) است. وی می‌گوید:
«ابومحمدالحسن از خود فقط یك پسر به‌جای گذاشت، اوست حجّت قائم منتظَر برای دولت حق. و به جهت صعوبت وقت و خوف سلطان و تعقیب سلطان از شیعیان و حبسشان و گرفتن و دستگیر نمودن آنان، میلادش را مخفی داشت و امرش را پنهان نمود»(22)

امام یا اَصْلُ‌الانسان

اوّل اجازه دهید ما تصوّر خود را از وجود مقدّس حضرت به طور مختصر روشن كنیم و سپس در اثبات وجود آن حضرت بحث كنیم.
با توجّه و دقّت به روایات می‌رسیم به این‌كه امام، اصل‌الانسان است و مقام او مقام حقیقت انسانیت است و هر كس به اندازه‌ای كه به امام نزدیك است، در واقع به انسانیت نزدیك است. در كتاب شریف بحار‌الانوار در جلد53 صفحه 178 در آخر توقیع شریف حضرت حجّت(عج) می‌فرمایند: «...وَ نَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعُنا»؛ یعنی «ما امامان، ساخته و پرداختة پروردگارمان هستیم؛ و خلق، در مرتبة بعد، ساخته و پرداختة ما هستند». با دقّت در این حدیث، متوجّه می‌شویم آن حضرت، ذات و حقیقتی است الهی و بقیّه باید خود را به مدد آن ذات اصلاح كنند، مثل این‌كه هر كس خواست رطوبت و تری به دست آورد، باید به ذاتِ آب رجوع كند كه مسلم آن آبْ تری‌اش را از چیز دیگری نگرفته، بلكه وجودی است كه عین رطوبت و تری است و البته وجودش را از خداوند گرفته است. حال با ترسیم مختصر از تصوّر خود نسبت به مقام امام‌زمان(عج) عرایض خود را مطرح می‌كنیم:
بحث اوّل این است كه شما حتماً قبول دارید كه هر «مابالعرض» به «مابالذّات» منتهی می‌شود، به اصطلاح می‌گویند: «این قاعده امری بدیهی است»؛ یعنی شما به طور بدیهی قبول دارید كه هر امرِ عرضی، ضرورتاً به یك امرِ ذاتی منتهی می‌شود، مثلاً شوری آب، به عین شوری، یعنی نمك ختم می‌شود. آبی كه شور است دو فرض دارد؛ یكی این‌كه آن آب، خودش عین شوری باشد، كه معنای این حرف آن است كه آبِ غیرشور در دنیا نباید وجود داشته باشد، ولی چون آبِ غیرشور هم یافت می‌شود، بنابراین آب، عین شوری نیست. حالت دیگر این است كه چون خود آب، عین شوری نیست، پس شور بودنِ آب، باید به ذاتی كه عینِ شوری است ختم شود. این قاعدة بدیهی را به این شكل تنظیم كرده‌اند كه: «كُلُّ ما بِالعَرَضِ لابُدَّ اَنْ یَنْتَهِیَ اِلی ما بِالذّات»؛ یعنی هر آنچه «عرضی» است - مثل شوری برای آب، یا تری برای زمین- حتماً به آنچه «ذاتی» است - مثل شوری برای نمك، یا تری برای آب- منتهی یا ختم می‌شود و خلاصه چیزی كه عرضی است باید به یك امر ذاتی ختم شود. یعنی عقل هر انسانی می‌پذیرد كه هر شیرینی باید به عین شیرینی ختم شود و هر شوری باید به عین شوری ختم شود و هر تری باید به عین تری ختم شود.

«انسانیت»؛ واقعیتی غیر محسوس

حال طبق همین قاعده، آیا انسانیت انسان‌ها مثل حسن و حسین و بتول... یك واقعیّت هست یا خیر؟ مشكل این‌جاست. دقّت بفرمایید آیا انسانیت هم یك حقیقت است یا خیر؟! یعنی؛ یك مفهوم ساختة ذهن است یا واقعاً یك حقیقت است، منتها حقیقتی فوق مادّی؟! شما می‌فرمایید: حسن انسانیت دارد. معنی این حرف آیا این است كه فقط جسم دارد؟! در این‌صورت كه فرقی با سایر اجسام نمی‌كند. یا می‌گویید: این حسن، نموّ و تحرّك دارد، گیاه و حیوان هم این خصوصیات را دارند. چه چیزی باعث امتیاز و افتراق حسن از سایر موجودات می‌شود؟ حسن چه چیزی دارد كه شخصیت انسانی به آن اطلاق می‌شود؟ در حالی‌كه «نموّ» و «حركت» و «حس» عامل انسانیت نیست، از طرفی نمی‌توانیم بگوییم «انسانیت» چون محسوس نیست، پس وجود ندارد، چراكه وجودات غیبی از آن‌جهت كه وسیع‌تر از مادّه هستند، محسوس نیستند؛ نه‌این‌كه چون محسوس نیستند، موجود نباشند.
یكی از موضوعات در تفكر توحیدی این است كه باید در ماورای پدیده‌های كثیرِ محسوس، حقیقتِ واحدِ غیرمحسوس را بیابیم و اصل اساسی بینش دینی، توحید و توجّه به حضور حقیقت واحدی است كه در ماوراء كثرات، موجود است. حال مگر بدون بینش توحیدی، می‌توان مقام امام را در هستی فهمید؟! كسی كه قدمش در وادی توحید سست است، در وادی فهم مقام امامت در هستی، حتماً سست‌تر است. مگر در مباحث توحید نخوانده‌اید كه در عالَم، وجوداتی غیبی هستند كه از بس وجودشان شدید است، ملموس و محسوس نیستند؟ مانند وجود ملائكه. و از طرفی خوانده‌ایم كه ملائكه اشاره به ذات اَحدی خداونددارند. اوّلین شرط دریافت هدایت از قرآن این است كه شما غیب را باور كرده باشید، لذا در اوّل سورة بقره می‌‌فرماید: «ذلِكَ الْكِتابُ لارَیْبَ فیهِ هُدیً لِلْمُتَّقین٭الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ...»؛ یعنی كسی كه نظام فكریش این‌قدر نازل است كه بالاتر از افق مادّه هیچ دریافت برتری ندارد، این شخص هیچ ارتباطی با قرآن نخواهد داشت و از قرآن نمی‌تواند هدایت بگیرد و به عرصة دین پا بگذارد. یعنی بر آستانة بارگاه دین نوشته‌ شده، هر كس معرفتش تا غیب صعود نكرده است، وارد نشود.
پس یك وقت شما در مبانی- كه مهم‌ترین آن توحید است- به باور نرسیده‌اید، معلوم است كه در امامت هم به باور نخواهید رسید. ولی زمانی مدّعی هستید كه مبانیِ منطقی دارید، آن وقت است كه از این مبانی می‌توانید نتیجه بگیرید. آیا وقتی چیزی ملموس و محسوس نیست، یعنی نیست؟ یا اگر دلیل عقلی بر وجود آن دارید، پس آن چیز هست، ولی وجودش به‌طور معقول و غیبی هست. خداوند چون ملموس و محسوس نیست، آیا نیست؟! یا چون دلیل عقلی بر وجودش داریم، پس هست، حتّی اگر مثل پدیده‌های مادّی، ملموس نباشد، دلیلی بر عدم وجودش نیست. «منِ» انسان مثل پدیده‌های مادّی ملموس نیست، امّا دریافتش برای هر كس ساده و آسان است. و هركس قبول دارد كه علاوه بر «تن»، یك «من» هم دارد.
حال برگردیم به اصل بحث كه بالأخره آیا «انسانیت» یك واقعیّت است یا واقعیّت نیست؟