مبانی معرفتی مهدویت

نویسنده : اصغر طاهرزاده

امام(ع) حاكم بر تن خود هستند

سؤالی مطرح می‌شود كه آیا مثل سایر انسان‌ها، تن امام حاكم بر «من» ایشان است؟ یعنی این‌طور كه تن ما یك محدودیتی برای ما دارد كه به راحتی نمی‌توانیم اراده‌هایمان را عملی كنیم، تن امام هم برای امام چنین است؟ و یا من ایشان بر تن خود و بر كلّ جهان حاكم است؟
شما می‌دانید كسی كه اندكی ریاضت بكشد تا حاكم بر بدنش شود، می‌تواند طیّ‌الارض كند؛ یعنی وقتی بدن انسان در قبضة «من» انسان درآید، هر جا بخواهد می‌تواند بدن را ایجاد كند، نه این‌كه بدن را از جایی به جای دیگر حركت دهد، زیرا بردن و حركت‌دادن محتاج زمان است. شاگرد مرحوم قاضی‌طباطبایی می‌گوید: دیدم كه جناب قاضی به تنها اتوبوس مسیر سامراء به نجف نرسیدند. ما حركت كردیم و رفتیم. ولی با كمال تعجّب در نجف دیدم كه مرحوم قاضی(رحمة‌الله‌علیه) در حرم هستند یعنی آقا با طیّ‌الارض به نجف آمده بودند. طیّ‌الارض كه برای نوكران امام(ع) واقع می‌شود، در مقام امام(ع) چیزی نیست.
امام چون حاكم بر بدن خویش است، می‌تواند هر وقت‌ كه خواست تن خود را حاضر كند. در روایت است كه وقتی حضرت(ع) ظهور می‌كنند، همة مردم ایشان را می‌شناسند؛ چراكه بین مردم بوده‌اند، نه این‌‌كه فقط بین مردم اصفهان یا تهران یا جای دیگر بوده‌اند، بلكه همه‌جا حاضرند و به هر نحوه كه خواستند با بدنی كه اراده كنند ظاهر می‌شوند و به هیچ‌جا محدود نمی‌شوند.
آصف‌بن برخیا، قصر بلقیس را كه در یمن بود، در اورشلیم ایجاد می‌كند، چون می‌گوید: «اَنَا آتیكَ بِهِ قَبْلَ اَنْ یَرْتَدَّ اِلَیْكَ طَرْفُكَ»(10)؛ یعنی من قصر را قبل از این‌كه پلك چشمتان به هم بخورد، حاضر می‌كنم و این نوع آوردن كه كمتر از چشم به هم زدن است، دیگر حركت‌دادن نیست، بلكه ایجاد كردن است(11) . حال در نظر داشته باشید كه قرآن می‌فرماید: این شخص یعنی جناب آصف‌بن برخیا مقداری از علم كتاب را در اختیار داشت «عِلْمٌ مِنَ الْكِتاب» و امام‌صادق(ع) می‌فرمایند: «همة علمِ كتاب در نزد ماست»(12). و خداوند در قرآن به پیامبر اكرم(ص) می‌فرمایند: «خداوند و آن كسی كه همة علم كتاب در نزد اوست، شهادت می‌دهند كه تو پیغمبر هستی»(13) كه مفسرین شیعه و سنّی اذعان دارند آن‌كسی كه در زمان پیامبر اكرم(ص) شهادت به نبوّت آن حضرت داشته و همة علم كتاب در نزد اوست، علی(ع) است؛ یعنی مقام امام در تصرّف عالم، خیلی گسترده‌تر از این حرف‌هاست، چه برای بدن خود و چه برای بقیّة عالم. عمده آن است كه ما بتوانیم مقام امام(ع) را به آن شكلی كه قرآن معرفی می‌كند بشناسیم. قرآن، مقام امام را چنین می‌داند كه: «وَ جَعَلْناهُمْ اَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ اَوْحَیْنا اِلَیْهِمْ فِعْلَ‌الْخَیْرات»(14)؛ یعنی ما آن‌ها را امام قرار دادیم و فعل خیر به آن‌ها وحی كردیم. پس طبق این آیه، فعل آن‌ها، عین وحی الهی است و این مقام عجیبی است كه عمل آن‌ها عیناً وحی الهی است، نه این‌كه به آن‌ها دستوری داده باشند و آن‌ها طبق دستور عمل كنند. این مسئله‌ای است جدا، ولی مقام امام چیز دیگری است، همان است كه قرآن می‌فرماید: «اَوْحَیْنا اِلَیْهِمْ فِعْلَ‌الْخَیْرات» یعنی «فعل خیر» را به آن‌ها وحی می‌كنیم، نه این‌كه دستور بدهیم فعل خیر انجام دهند، و مقام امام زمان(عج) از این نوع مقام است، چون همان‌طور كه در تفسیر آیه124 سوره بقره مطرح است، ائمه شیعه كه فرزندان ابراهیم(ع) هستند، همگی دارای مقام امامتی هستند كه قرآن از آن سخن می‌گوید.

مبنا و چگونگی رؤیت امام(ع)

انسان با ریاضت كشیدن لایق رؤیت می‌شود. روحش بالا و بالاتر می‌رود و می‌تواند حضرت را رؤیت كند، البته این بدین معنا نیست كه هركس مدعی رؤیت حضرت شد مورد تأیید باشد و ما از نقش خیالات این افراد غافل باشیم. ولی چنانچه به‌واقع رؤیت آن حضرت واقع شد این رؤیت ناگهان تبدیل به غیبت حضرت می‌گردد. سؤالی كه مطرح می‌شود این است كه امام در آن حالت كه یك‌مرتبه غایب شدند كجا رفتند؟ آیا پشت سنگ و دیواری مخفی شدند؟ جواب این است كه خیر! امام هیچ‌جا مخفی نشدند، بلكه همان‌طور كه از افق جان آن فرد ظهور كردند، از همان افق غایب شدند، حضرت از درون آن فرد طلوع كردند و آن فرد با چشم باطن حضرت را دید و با گوش باطن، صدای حضرت را شنید و از همان افق هم غایب شدند. البته امام، هرجا اراده كنند، ظاهر می‌شوند. در خبر داریم كه امیر‌المؤمنین(ع) در یك شب در چهل جا حاضر و ظاهر بودند، البته می‌توانند اگر بخواهند در یك میلیارد جا ظاهر شوند چراكه مقام امام طوری است كه توجّه و ظهور در هر یك از این مكان‌ها، مانع توجّه و ظهور در مكان دیگر نمی‌باشد؛ زیرا ایشان را كاری از كار دیگر باز نمی‌دارد و همه‌چیز در قبضة ایشان است. مثلاً وقتی شما به حرف‌های كسی گوش می‌دهید، در عین‌حال او را می‌بینید و صدایش را می‌شنوید و به حرف‌هایش هم فكر می‌كنید؛ چون شما وجود مجرّد و فوق عالم مادّه هستید، دیدنتان مانع شنیدن و فكر كردنتان نیست. شما شنوا و بینا هستید، امّا ذات شما شنوایی و بینایی نیست، چون در عین این‌كه خودتان تماماً می‌بینید و فكر هم می‌كنید، «منِ» شما در تنتان حضور «كامل» و «تمام» دارد(15) و عرض شد مَثَل امام در هستی، مَثَل منِ شما در تنِ شماست؛ پس امام(ع) از همة موجودات در عالم حاضرتر است در عین این‌كه ‌خودش در جای خودش می‌باشد. و چنانچه عرض شد، وجود امام حتّی از ملائكه هم برتر و حاضرتر است.

امام عین انسانیت است

اگر در موضوع شناخت امام دقّت بفرمایید، متوجه می‌شویم خداوند برای هدایت انسان‌ها، عین‌الانسان را كه همان امام باشد خلق فرموده تا هركس كه بخواهد به انسانیت واقعی دست یابد با توجّه به امام معصوم این كار برایش ممكن گردد كه البته اصل این بحث و حواشی آن را در جای دیگر باید دنبال بفرمایید.(16) ولی مطلبی را كه در مورد عین‌الانسان در این‌جا مطرح می‌كنیم با مثال آب به عنوان عین تری شاید بتوان تصوّر موضوع را به ذهن نزدیك كرد. مثلاً ما برای سیراب شدن باید به عین تری رجوع كنیم و یا اگر بخواهیم چیزی را شور كنیم، باید به عین شوری یعنی نمك رجوع كنیم؛ زیرا خداوند نمك را برای شور كردن خلق كرد. برای انسان شدن هم فقط و فقط یك راه وجود دارد و آن این است كه به عین انسان رجوع كنیم. امام زمان(عج) عین‌الانسان می‌باشند. من و شما به اندازه‌ای كه به امام‌زمانِ خود نزدیك شویم، بهره‌ای از انسانیت داریم.
انسانیت یك حقیقت است. چیزی كه حقیقت است منشأ همه چیزهایی است كه از آن حقیقت بهره دارند، یعنی هر چیزی به مطلقش برمی‌گردد؛ همان‌طوركه هر شوری به عین شوری برمی‌گردد. به اصطلاحِ فلسفه، انسانیت تشكیك‌بردار است؛ یعنی مثل نور شدّت و ضعف می‌پذیرد. هرچیزی كه دارای شدّت و ضعف است، حقیقت دارد و ساختة ذهن ما و یا از اعتبارات بشر نیست. نمی‌توان گفت كه مثلاً این ستون از ستون دیگر ستون‌‌تر و یا شدیدتر است؛ یعنی نمی‌توان برای ستون‌بودن شدّت و ضعف قائل شد، چون این‌ها اعتبارات بشر است و ستون حقیقتی ندارد؛ ولی در مورد وجود و علم و انسانیت، شدّت و ضعف مطرح است، پس این‌ها دارای حقیقت هستند، و لذا چون برای انسانیت می‌توان شدّت و ضعف قائل شد، و گفت فلان آقا از رفیقش انسان‌تر است. پس انسانیت دارای حقیقت است و هر چیزی كه حقیقت دارد، به مطلقش برمی‌گردد، همان‌طور كه می‌گوییم وجود به عین‌الوجود برمی‌گردد و خداوند عین‌الوجود است. انسانیت انسان‌ها هم به عین‌الانسان برمی‌گردد و امام زمان(عج) هم عین‌الانسان است و برای رسیدن به مقام انسانیت فقط باید به عین‌الانسان رجوع كرد، همان‌طور كه همه وجودها از نظر وجودی به عین‌الوجود یعنی خداوند رجوع دارند و وجودشان را از حضرت حق دارند. به همین‌دلیل هم در دعاهایمان می‌گوییم: خدایا بر ما منت بگذار و قلب امام‌زمان(عج) را از ما راضی كن!(17) خداوند برای این‌كه ما آدم شویم، آدمیت مطلق را آفریده است، پس هركس كه به امام‌ زمان(عج) نزدیك‌تر است، انسان‌تر است و هر كه از او دورتر است، از انسانیت دورتر است و در واقع آدم نیست، بلكه ظاهرش، ظاهر آدم است، به همین‌دلیل است كه در روایات داریم هر كه امام ندارد، به مرگ جاهلیت مرده است، یعنی در حقیقت انسان نیست و در قیامت به‌ صورت انسان محشور نمی‌شود، حال كسی كه انسان نیست، هرقدر می‌خواهد نماز بخواند، روزه بگیرد و... ارزشی ندارد(مثل بچّه‌ای است كه از سر تقلید از بزرگ‌‌ترها و بدون شناخت، نماز شب می‌خواند.)
روایات شیعه می‌فرماید: در بدو ورود به برزخ اوّل از عقیده سؤال می‌شود و بعد از اعمال. اوّل از ولایت و امام سؤال می‌كنند بعد از نماز و روزه‌؛ یعنی آیا به امام زمانت نظر داشته‌ای یا نه؟ اگر امام زمانت را نشناسی، تو اصلاً كاری نكرده‌ای، چون به مقصد خود كه عین‌الانسان است نظر نداشته‌ای.
امامت از اصول دین است، ابتدا باید با تحقیق و تعقّل بر وجود امام، برهان داشته باشید. روایت‌ها در واقع كمك می‌كنند به شناخت امام، ولی امام‌شناسی را باید با دلیل عقلی و كشف قلبی به‌دست آورد.