مبانی معرفتی مهدویت

نویسنده : اصغر طاهرزاده

فرق «حضور» با «ظهور»

مثال دیگری می‌زنیم: خدا «حضور» مطلق است؛ یعنی در همه ‌جا از همه‌ چیز حاضرتر است؛ امّا حضورش مثل دیوار و سنگ و... نیست. اگر بخواهد مثل دیوار حاضر باشد كه دیگر خدا نیست، بلكه یك دیوار است. حاضر بودن در جایی غیر از ظاهر بودن است. مثلاً این لیوان در این‌جا «ظاهر» است و شما می‌توانید آن را ببینید، علّتش هم این است كه یك جا هست و جاهای دیگر نیست، پس می‌توانید آن را ببینید؛ امّا اگر همه‌جا بود، دیگر ظاهر نبود.
اگر چیزی شكل داشته باشد، یعنی در یك مكان هست و در مكان دیگر نیست؛ امّا اگر حدّ و مرز و شكلی نداشته باشد، همه‌جا می‌تواند باشد. چیزی كه «ظاهر» است، محدود است و چیزی كه «حاضر» است، ولی ظاهر نیست، حقیقتی است فوق محدودیت‌های مكان، پس محدود هم نیست. ذات خداوند از آن‌ نظر كه همه‌جا هست، «ظاهر» نیست، اگر ظاهر بود كه دیگر ذات خدا نبود؛ زیرا خداوند وقتی بخواهد ظاهر باشد، باید محدودیت هم داشته باشد.
تا این‌جا دو مطلب «ظاهر بودن» و «حاضر بودن» را در نظر داشته باشید كه «ظاهر بودن» محدودیت می‌آورد و «حاضر بودن» وسعت می‌آورد. حال سؤالی مطرح می‌شود كه «منِ» من چقدر در تنِ من حضور و نقش دارد؟ جواب این سؤال این است كه همه تنِ من در قبضة «منِ» من است؛ زیرا «منِ» من فوق «تن» من است و چون مجرّد است، همیشه مادون یعنی بدن را قبضه می‌كند و در اختیار دارد و لذا اگر من اراده كرد دستش را بالا بیاورد، دست نمی‌تواند مقاومت كند. این فوق‌بودن درجه وجودی من از تن، فوق‌بودن حقیقی است، نه نسبی. مانند سقف اتاق نیست كه نسبت به كف اتاق، بالا باشد، ولی نسبت به شخصی كه روی سقف ایستاده، پایین محسوب شود. پس «منِ» من، حقیقتاً از نظر درجة وجودی بالاتر و فوق «تنِ» من است؛ به همین‌جهت تمام تن در قبضة من است. در واقع«من» یا نفس انسان است كه می‌شنود و می‌گوید و حرف می‌زند و راه می‌رود، منتها اعضاء تن را به‌عنوان ابزارهای خود به‌كار می‌گیرد. «تن» مثل عصاست در دست «من». إن‌شاءالله با تأمّل در مثال «من» و «تن»، معنی واسطة فیض بودن امام‌زمان(عج) در هستی روشن می‌شود كه مَثَلِ امام زمان(عج) در كلّ هستی، مثَلِ «من» است در «تن».
این‌ نوع مطالبی كه عرض شد به ‌عنوان مقدّمات امام‌شناسی است و باید در دبستان فرهنگِ فكری تشیّع، بررسی و تدریس شود. ما حق نداریم بدون آن‌كه امام را بشناسیم از این دنیا برویم. از امام كاظم(ع) روایت هست كه فرمودند: «هركس بمیرد و امامش برایش مشخص نشده، به مرگ جاهلیت مرده، و مردم معذور نیستند تا این‌كه امامِ خود را بشناسند و كسی كه بمیرد و امام خود را بشناسد، مثل كسی خواهد بود كه در كنار حضرت قائم(ع) در چادر آن حضرت بوده است»(9)؛ اگر بتوانیم در مورد امام‌شناسی وقت بگذاریم، تمام معارف دین به نحوی بسیار روشن برایمان حل می‌شود.
در دعای ندبه داریم كه: «اَیْنَ وَجْهُ‌اللهِ الَّذی اِلَیْهِ یَتَوَجَّهُ ‌الْاَوْلِیاء»؛ كجاست آن وجه خدا كه اولیاء الهی به سوی او نظر دارند، یعنی حضرت امام زمان(عج) وجه الهی هستند و نمایش كامل صفات الهی می‌باشند، یعنی امام از ملائكه هم بالاتر است. امام حقیقتاً به جهت مقام جامعیت اسمائی‌اش از ملائكه هم بالاتر است. همان‌طور كه «من» حقیقتاً فوق «تن» و حتّی فوق قوای «بینایی» و «شنوایی» است.
با این مقدمات إن‌شاء‌الله معنی غیب بودن امام را متوجّه شدید، یعنی كلّ هستی زیرپای امام و در قبضة امام(عج) است. امام غایب‌اند، نه یعنی در سرداب سامراء گم شده‌اند. عرض شد كه جهان در قبضة امام است، مثل این‌ است كه بدن در قبضة «من» یا نفس انسان است. وقتی می‌گوییم امام واسطة فیض است؛ یعنی رابطه‌اش با هستی یك رابطه طولی است، یعنی مقام حضرت بالاتر است و بقیّة عالم، در قبضة وجود حضرت‌اند. مقام امام‌زمان(عج) در هستی طولی است، مثل مقام منِ شما كه تنِ شما مادون آن است و آن تن در طول وجود «من» است و وقتی معنی حضور طولی حضرت را نسبت به عالم متوجّه شدید، ملاحظه خواهید كرد، همان‌گونه كه تن شما در قبضة من شماست، هستی در قبضة ارادة امام است.

غایبِ حاضر

امام(ع) غایب‌اند، یعنی اوّلاً؛ مقام امام، فوق عالم است. ثانیاً؛ در تمام عالم حاضراند. همچنان‌كه عرض شد وقتی متوجّه باشیم مرتبة موجودی بالا است، تمام مرتبة پایین در قبضة اوست، و به مرتبة پایین محدود نیست. مثلاً خورشید در صورتی می‌تواند همه‌جا را روشنی ببخشد كه بالا باشد، امّا اگر پایین بود دیگر نمی‌توانست همه‌جا را روشن كند. حضور ملائكه در هستی به‌گونه‌ای است كه آن‌ها را كاری از كاری باز نمی‌دارد، مثل خورشید كه روشن‌كردن شهر ما آن را از روشن كردن شهر دیگر باز نمی‌دارد. در مورد حضور و نقش امام(ع) نیز چنین است كه امام(ع) را كاری از كار دیگر باز نمی‌دارد. مقام امام، مقام عظمایی است كه همة عالم را تدبیر می‌كند و همه‌جا در قبضة اوست بدون این‌كه از آن مقامِ اعلای خود خارج شوند. اصلاً اگر پایین بودند و در عرض سایر موجودات بودند كه نمی‌توانستند عالَم را تدبیر نمایند.

امام(ع) حاكم بر تن خود هستند

سؤالی مطرح می‌شود كه آیا مثل سایر انسان‌ها، تن امام حاكم بر «من» ایشان است؟ یعنی این‌طور كه تن ما یك محدودیتی برای ما دارد كه به راحتی نمی‌توانیم اراده‌هایمان را عملی كنیم، تن امام هم برای امام چنین است؟ و یا من ایشان بر تن خود و بر كلّ جهان حاكم است؟
شما می‌دانید كسی كه اندكی ریاضت بكشد تا حاكم بر بدنش شود، می‌تواند طیّ‌الارض كند؛ یعنی وقتی بدن انسان در قبضة «من» انسان درآید، هر جا بخواهد می‌تواند بدن را ایجاد كند، نه این‌كه بدن را از جایی به جای دیگر حركت دهد، زیرا بردن و حركت‌دادن محتاج زمان است. شاگرد مرحوم قاضی‌طباطبایی می‌گوید: دیدم كه جناب قاضی به تنها اتوبوس مسیر سامراء به نجف نرسیدند. ما حركت كردیم و رفتیم. ولی با كمال تعجّب در نجف دیدم كه مرحوم قاضی(رحمة‌الله‌علیه) در حرم هستند یعنی آقا با طیّ‌الارض به نجف آمده بودند. طیّ‌الارض كه برای نوكران امام(ع) واقع می‌شود، در مقام امام(ع) چیزی نیست.
امام چون حاكم بر بدن خویش است، می‌تواند هر وقت‌ كه خواست تن خود را حاضر كند. در روایت است كه وقتی حضرت(ع) ظهور می‌كنند، همة مردم ایشان را می‌شناسند؛ چراكه بین مردم بوده‌اند، نه این‌‌كه فقط بین مردم اصفهان یا تهران یا جای دیگر بوده‌اند، بلكه همه‌جا حاضرند و به هر نحوه كه خواستند با بدنی كه اراده كنند ظاهر می‌شوند و به هیچ‌جا محدود نمی‌شوند.
آصف‌بن برخیا، قصر بلقیس را كه در یمن بود، در اورشلیم ایجاد می‌كند، چون می‌گوید: «اَنَا آتیكَ بِهِ قَبْلَ اَنْ یَرْتَدَّ اِلَیْكَ طَرْفُكَ»(10)؛ یعنی من قصر را قبل از این‌كه پلك چشمتان به هم بخورد، حاضر می‌كنم و این نوع آوردن كه كمتر از چشم به هم زدن است، دیگر حركت‌دادن نیست، بلكه ایجاد كردن است(11) . حال در نظر داشته باشید كه قرآن می‌فرماید: این شخص یعنی جناب آصف‌بن برخیا مقداری از علم كتاب را در اختیار داشت «عِلْمٌ مِنَ الْكِتاب» و امام‌صادق(ع) می‌فرمایند: «همة علمِ كتاب در نزد ماست»(12). و خداوند در قرآن به پیامبر اكرم(ص) می‌فرمایند: «خداوند و آن كسی كه همة علم كتاب در نزد اوست، شهادت می‌دهند كه تو پیغمبر هستی»(13) كه مفسرین شیعه و سنّی اذعان دارند آن‌كسی كه در زمان پیامبر اكرم(ص) شهادت به نبوّت آن حضرت داشته و همة علم كتاب در نزد اوست، علی(ع) است؛ یعنی مقام امام در تصرّف عالم، خیلی گسترده‌تر از این حرف‌هاست، چه برای بدن خود و چه برای بقیّة عالم. عمده آن است كه ما بتوانیم مقام امام(ع) را به آن شكلی كه قرآن معرفی می‌كند بشناسیم. قرآن، مقام امام را چنین می‌داند كه: «وَ جَعَلْناهُمْ اَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ اَوْحَیْنا اِلَیْهِمْ فِعْلَ‌الْخَیْرات»(14)؛ یعنی ما آن‌ها را امام قرار دادیم و فعل خیر به آن‌ها وحی كردیم. پس طبق این آیه، فعل آن‌ها، عین وحی الهی است و این مقام عجیبی است كه عمل آن‌ها عیناً وحی الهی است، نه این‌كه به آن‌ها دستوری داده باشند و آن‌ها طبق دستور عمل كنند. این مسئله‌ای است جدا، ولی مقام امام چیز دیگری است، همان است كه قرآن می‌فرماید: «اَوْحَیْنا اِلَیْهِمْ فِعْلَ‌الْخَیْرات» یعنی «فعل خیر» را به آن‌ها وحی می‌كنیم، نه این‌كه دستور بدهیم فعل خیر انجام دهند، و مقام امام زمان(عج) از این نوع مقام است، چون همان‌طور كه در تفسیر آیه124 سوره بقره مطرح است، ائمه شیعه كه فرزندان ابراهیم(ع) هستند، همگی دارای مقام امامتی هستند كه قرآن از آن سخن می‌گوید.