مبانی معرفتی مهدویت

نویسنده : اصغر طاهرزاده

امام واسطة فیض بین خدا و مخلوقات

لازم‌ترین موضوع، درك و تصور صحیح از مقام امام ‌زمان(عج) است و اگر تصور ما صحیح شد بسیاری مسائل بعدی خود به خود روشن می‌شود.
در دعای شریف ندبه می‌خوانیم:
«اَیْنَ السَّبَبُ‌الْمُتَّصِلُ بَیْنَ‌الْأرْضِ وَ السَّماءِ»؛ یعنی كجاست آن سببی كه بین زمین و آسمان عامل اتّصال مادون به مافوق است.
این همان مفهوم واسطة فیض است؛ یعنی امام(ع) واسطة بین خدا و كلّ عالم هستی است و اگر متوجّه شویم كه امام(ع) یك حقیقت و یك مقامند در عالم، می‌رسیم به این‌كه حتّی ملائكه هم وجود خود را از امام می‌گیرند. وقتی فهمیدیم امام واسطة فیض است و واسطة فیض بودن؛ یعنی از نظر حقیقت از همة موجودات حتّی از ملائكة مقرّب هم بالاتر است. برای این‌كه روشن شود معنای واسطة فیض بودن یعنی یك حقیقت، به این روایت كه در جوامع روایی فریقین از پیامبر اكرم(ص) نقل شده، توجّه كنید كه حضرت فرمودند: «كُنْتُ نَبِیّاً وَ آدَمُ بَیْنَ الْماءِ وَ الطّین»(3)؛ یعنی من نبیّ بودم و آدم بین آب و گل بود. همچنین در روایت از امیر‌المؤمنین(ع) داریم كه حضرت فرمودند: «كُنْتُ وَصِیًّا وَ آدَمُ بَیْنَ الْماءِ وَ الطّین»(4) یعنی من وصیّ پیامبر(ص)، بودم وقتی آدم هنوز در بین آب و گل بود. این دو روایت همدیگر را تأكید می‌كنند. باید مفهوم این روایات روشن شود تا بتوان فهمید امام یعنی چه؟ و امام زمان دوستی و توسّل به امام زمان(عج) یعنی چه؟ و این‌كه ما به وجود امام زمان زنده‌ایم چه مفهومی دارد؟
این‌كه پیامبر اكرم(ص) می‌فرمایند: «آدم هنوز به دنیا نیامده بود كه من پیامبر بودم»؛ منظور این است كه مقام حضرت قبل از خلقت عالم، وجود داشته است، قبل از این‌كه حضرت آدم(ع) خلق شود و نسل‌های متمادی به دنیا بیایند و بعد بدن و نفس پیامبر اكرم(ص) به دنیا بیاید، قبل از همة این‌ها مقام پیامبر اكرم(ص) وجود داشته است. معنی این‌كه گفته می‌شود پیامبر اكرم(ص) یك مقام است، به همین معنی است. و روایت دوم هم كه حضرت امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند، خبر از همان نكته می‌دهد كه امام یك مقامی است فوق جسم و جسمانیات.
از قول پیامبر اكرم(ص) نقل شده است كه فرموده‌اند: «شعبان ماه من است، پس روزه بدارید در این ماه برای محبّت پیغمبر خود»(5) یعنی با انجام این دستور، به مقامی می‌رسیم كه محبّت پیامبر اكرم(ص) در قلبمان ایجاد می‌شود. این‌ حالت را نمی‌توان با كتاب خواندن به دست آورد. با خواندن صد كتاب تاریخ اسلام و زندگی پیامبر(ص) نمی‌توان پیامبرشناس شد. چون پیامبر(ص) یك مقام است، برای نزدیكی به مقام رسول‌الله(ص) و دوست داشتن پیامبر(ص) باید ریاضت كشید، از نوع ریاضت‌هایی كه در ماه شعبان به ما دستور داده‌اند، مثل روزه و دعا و استغفار.
همچنین در روایت آمده است كه با زحمت و ریاضت می‌توان امام زمان(عج) را رؤیت كرد، چون امام زمان(عج) یك مقام است. برای ارتباط با آن مقام باید توجّه جان انسان از دنیا و تعلّقات دنیایی قطع شود و به غیب نظر كند؛ یعنی اگر بخواهی بُعدی از ابعاد آن عصمت كل را دریابی، باید در بعدی از ابعاد، یك هم‌سنخی و هماهنگی با مقام عصمت در خود ایجاد كنی. این كه فرموده‌اند: «اگر چهل روز خالصانه صبح كنی و قلب خود را آماده نمایی، حضرت را می‌بینی»؛ به این معنا است كه اگر خود را از هرگونه رذیلت خالص كردی و قلب را برای پذیرش حكم خدا آماده كردی و مقام انسانی‌ات از حدّ دنیا و جسم و خشم و شهوت بالا و بالا و بالاتر آمد روحت زلال می‌شود و به مقامی از كمال می‌رسد كه حضرت(ع) بر او نظر كند و انسان نیز ایشان را در منظر خود مشاهده نماید، و از این‌جاست كه سیر روح و تعالی آن انسان شروع می‌شود، چون هدفش را پیدا كرده است.

امامِ غایب و نه مخفی

منظور از غیبت امام زمان(عج) این نیست كه حضرت جایی مخفی شده باشند، بلكه باید متوجّه بود كه حضرت غایب شده‌اند، نه مخفی. باید در مورد این دو مفهوم تأمل كنیم و مفهوم غایب را بفهمیم. متأسفانه بعضی‌ها مقام غیب امام(عج) را با مخفی كردن یكی گرفته‌اند و در معرفت نسبت به امام به اشتباهاتی گرفتار شده‌اند. درك این مقام به آسانی میسّر نیست، همان‌طور كه خود ائمه می‌فرمایند: «اَمْرُنا صَعْبٌ مُسْتَصْعَب»(6) ؛ یعنی امر ما بسیار مشكل و رام‌ناشدنی است. و در جایی دیگر می‌فرمایند: «امر ما سرّ در سرّ است»(7) یعنی امر ما سرّی است پنهان در سرّ ؛ پس باید با كمی تلاش آماده درك این مقام شد و بدون تلاشِ فكری و قلبی حقیقت موضوع به‌دست ما نمی‌آید.
مخفی شدن؛ یعنی كسی این‌جا هست و در عرض ما هم هست، امّا مثلاً پشت ‌دیوار پنهان شده است، ولی غایب‌بودن؛ یعنی كسی فوق هستیِ مادّی است، مثل ملائكه كه در غیب هستند و در مقامی بالاتر از عالم مادّه جای دارند. مقام غیب امام‌زمان(عج) به جهت واسطة فیض بودن حضرت است و هستی در قبضة مقام غیبی حضرت است و اساساً هر مرحله و مرتبة پایینی در قبضة مرتبه بالاترِ غیبی‌اش قرار دارد. برای روشن شدن واسطة فیض بودن حضرت باید بتوان اثبات كرد كه امام زمان(عج) از نظر درجة وجودی از تمام ملائكة مقرّب بالاتر است، امّا مخلوق خداست. به قول بزرگان «كُلُّ ما سِوَی الله» است؛ یعنی غیر از خدا هر چه در هستی، كمال محسوب می‌شود، همه‌ در آن مقام جمع است و مراتب وجود در آن حضرت به صورت جامع وجود دارد.(8)

معنی«واسطة فیض بودن»

برای روشن شدن مفهوم واسطة فیض مثالی می‌زنیم. شما، «من» و «تن» خود را در نظر بگیرید. چه كسی صحبت می‌كند؟ مسلّم «من»، اما از زبان و صوت كمك می‌گیرد. چه كسی می‌بیند؟ «من»، امّا از طریق چشم. آن‌كه همه‌كاره است، یعنی می‌بیند و می‌شنود و راه می‌رود و قلبش تپش دارد، «من» یا نفس انسان است. اگر «من» نباشد، قلب هم تپش ندارد، امّا آیا این «من» حاضر است یا غایب؟ «من»حاضرِ غایب است، به یك اعتبار از همة اعضای بدن در خود بدن «حاضر»تر است، ولی برای شما و حسّ شما بدن «ظاهر» است. پس ملاحظه می‌كنید كه منِ شما و تنِ شما در كنار هم و در عرض هم نیستند، بلكه در اصطلاح فلسفه، در طول یكدیگرند. یعنی «منِ» شما فوق «تنِ» شماست نه پهلوی تنِ شما. «منِ» شما از نظر درجة وجودی بالاتر از تنِ شماست. درجة وجودی موجود غایب همیشه از عالم مادّه بالاتر است، مثل «منِ» شما نسبت به تنِ شما. همچنین عالَم غیب، از خود مادّه در مادّه حاضرتر است، مثل حضور فعّال «من» شما در چشم و گوش شما كه عملاً اوست كه می‌بیند، منتها از طریق چشم شما. الآن، آن‌كه می‌شنود «منِ» شماست كه می‌شنود، نه گوش شما. امّا آن‌كه در صحنه «ظاهر» است تن شماست با اعضایش، و آن‌كه در صحنه «حاضر» است، «منِ» شماست. «منِ» شما در همه‌جای تن شما حاضر است، امّا چون مجرّد است، محدود به بدن نیست. پس اگر می‌گوییم «منِ» شما ‌واسطة بین «تنِ» شما و عالم اعلی است، به این معنا است كه اولاً؛ بودنِ آن واسطة فیض، ‌بودن در مرتبة وجودی بالاتری است و لذا «غایب» است، چون مرتبه‌‌اش بالاتر است. ثانیاً؛ تمام مرتبة مادون در قبضة آن واسطة فیض قرار دارد.