کربلا مبارزه با پوچی‌ها

نویسنده : اصغر طاهرزاده

جلسه بیست و چهارم، (كربلا؛ عامل رسوایی دین بی‌نیایش)

بسم‌الله‌الرحمن‌‌الرحیم
﴿ اَلسَّلامُ عَلَیكَ یا اباعبدالله وَعَلَی الْاَرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِنائِكَ ﴾
﴿ عَلَیْكَ مِنّی سَلامُ اللّهِ اَبَدًا ما بَقیتُ وَ بَقِی اللَّیْلُ وَ النَّهارُ ﴾
﴿ وَلاجَعَلَهُ اللّهُ اخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِكُمْ ﴾
سلام و صلوات بر پیامبر خدا(ص) و اهل‌بیت او كه با زحمت‌ها، مراقبت‌ها، دقت ها و تقواهای خاص و اخصّ خود آنچه را كه خداوند برای بشر فراهم كرده بود، به بشر رساندند و اگر آن‌ها نبودند، پیام خدا، ظرفی برای ارائه به بشر نداشت. بنابراین جفا كاری است اگر از پیام خدا استفاده كنیم و از مظاهر مقدّس ارائه این پیام، غفلت نماییم. یكی از این مظاهر مقدّس، وجود مقدّس حضرت اباعبدالله(ع) است و آن چه كه از پرتو این وجود مقدّس به ما رسیده است، یك ظهور خاصی دارد كه به‌وسیله آن راحت تر می توانیم با پیام‌های غیبی ارتباط برقرار نماییم. این‌جاست كه روایت مشهور پیامبراكرم(ص): «حُسَیْنٌ مِنّی وَ اَنَا مِنْ حُسَیْن» معنایی دیگر پیدا می كند. وجود اباعبدالله(ع) همان پیام دین است كه در جایی خاص، نمایش خاصی پیدا كرده است كه ما دائم در زندگی خود به آن نیاز داریم.
همه دین برای این آمده است تا انسان از پوچی رهایی یابد، و این مسلّم است كه همه انسان‌ها از پوچی متنفّر هستند. مشكل این است كه بعضی ها برای فرار از پوچی به پوچی دیگری متوسل می شوند، شما كم و بیش چنین كسانی را سراغ دارید، كسانی كه دچار تجمّلات می شوند، مگر می خواهند از چه چیزی آزاد شوند؟ از بیخودی و پوچی، ولی باز به پوچی دیگری گرفتار می شوند، و این چنین است كه ارزش دین و در كنار آن ارزش نهضت اباعبدالله(ع) آرام‌آرام برای ما روشن می شود.

نیایش؛ عامل معنی‌دار كردن زندگی

وقتی متوجّه این نكته باشید كه تمام انبیاء آمده اند تا ما را از پوچی و بیخودی برهانند، این سؤال برایتان پیش می آید كه چگونه به این هدف می رسند؟ ممكن است بگویید در خود پیام انبیاء چگونگی مسئله نهفته است آن‌جا كه در قرآن كریم می فرماید: «ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْاِنْسَ اِلَّا لِیَعْبُدُونَ» یعنی خلقت انسان با بندگی و نیایش معنا پیدا می كند و پوچی یعنی بی‌نیایش و غفلت از بندگی. این جواب درستی است. اما اولین سؤالی كه به ذهن می رسد این است كه معنی بندگی چیست؟ یعنی حالا كه متوجّه شدیم رهایی از پوچی نیاز همه انسان‌هاست و نجات از پوچی از طریق بندگی و نیایش به دست می آید، این سؤال پیش می آید كه نیایش و بندگی واقعی كه عامل اتصال عبد به رب است، در كدام مكتب شكل گرفت و در كدام مكتب بود كه صورت ظاهرش بر جا ماند ولی حقیقتش از دست رفت؟ اگر این مسئله خیلی خوب روشن شود، متوجّه می شویم كه چرا نهضت اباعبدالله (ع) نجات دهنده است؟ یك موقع بحث در مورد مكتبی است كه مقابل انبیاء ایستاد، كه در این صورت پوچی آن به خوبی مشخص است، چون نیایش و عبودیت در آن نیست، اما یك موقع بحث در مورد نحوة استفاده از مكتب انبیاء است. یعنی در این مكتب به این نكته رسیده ایم كه نیایش و عبودیت تنها راه نجات از پوچی است، و كسی كه نتواند با خدا كه اُسّ اساس معنا و اساس حیات و اساس علم و اساس حقیقت است، ارتباط پیدا كند، بی معنا و پوچ است، چراكه خداوند اساس معنا و مطلق معنا است.
حال كه روشن شد راه نجات از بی‌معنایی، انس با خداست و انس با خدا با نیایش تحقق می یابد و به این منظور هم انبیا نیایش را به انسان عرضه می دارند و می‌فرمایند: «یا اَیُّهاَ النَّاسُ اعْبُدوُا رَبَّكُمُ الله...» - ای مردم عبادت پروردگار خود را پیشه سازید- و اسلام هم به‌خصوص این‌گونه است، می پرسیم كدام مكتب برای بشر نیایش را به صحنه آورده است؟ شما می دانید كه در دل اسلام دو مكتب مقابل هم ایستاد. یكی مكتبی كه در نهایت حسین(ع) را كشت و دیگری مكتبی كه حسین(ع) امام آن مكتب است. كربلا زیباترین نمایش رسوایی كسانی است كه حرف‌های بزرگ می زنند ولی در عمل بسیار رسوا عمل می كنند به همان دلیل كه حسین(ع) را كشتند. حضرت‌اباعبدالله(ع) حرفی در تاریخ زدند كه اگر روزی بشر آرام‌آرام فرصت پیدا كند آن حرف را بیابد، مسلّم نجات پیدا می كند. همیشه بشر در طول تاریخ حرف های خوب و الهی زده است، ولی اگر دقت كنیم می بینیم فرهنگ آنها، فرهنگ بندگی و اتصال بشر به آسمان نبود، فرهنگی كه دقیقاً پیام وحی را عمل نماید، نبود، حتی وحی را دوست می داشتند و به پیامبر(ص) هم احترام می گذاشتند، اما فرهنگ آن‌ها و نوع برداشتشان از دین، از اساس خراب بود و نتیجة كارشان، به قتل حسین(ع) كشیده شد. مگر به اعتقاد خودشان، حسن و حسین دو سیّد جوانان اهل بهشت نیستند؟ بالاخره چه شد كه به این‌جا كشیده شد كه دو نفر انسان بهشتی را به قتل رساندند؟ از خودتان این سؤال را بكنید تا إن‌شاءالله به لطف الهی انس با حسین(ع) معنی خودش را پیدا كند. حرف هایی كه خلفای اول، دوم و سوم زدند، چه نتیجه ای داد و در نهایت چه بستری را به وجود آورد؟ آیا جز این بود كه یك انسان قدسی یعنی حضرت اباعبداللّه (ع) كشته شد؟ آیا این حرف ها اسلامی نبود؟ آری اسلامی بود، ولی سؤال این است؛ حرف های به ظاهر اسلامی چه خصوصیاتی داشت كه كار را به قتل حسین (ع) كشاند؟ و بستر این قتل را در درون خود به وجود آورد؟

فرهنگ نیایش، فرهنگ اهل البیت (ع)

پس دوباره تكرار می كنیم كه؛ پیامبران برای رونق انسان و نجات انسان از پوچی ها آمده اند و نجات انسان از پوچی به عبودیت و نیایش است و اگر اسلام فقط در ظاهر بماند، و نیایش و عبودیت و اُنس با حق فعلیت نیابد، حسین(ع) كشته می شود. بنابراین نهضت امام‌حسین(ع) می گوید فكر و فرهنگی به غیر از فكر و فرهنگ خلفای سه گانه باید شروع شود وگرنه محتوادارترین انسان یعنی حسین(ع) بیخود پنداشته می شود و در حدّ كشته شدن با او برخورد می كنند، و بر همین اساس همه حرف ما این است كه كربلا مبارزه با پوچی هاست. این چه فرهنگی است كه در پیش از ظهر عاشورا در اوج حصار دشمن، تمام انرژی اش را برای ارتباط با خدا به كار می گیرد؟ از صحبت های حضرت اباعبدالله (ع) در روز عاشورا غفلت نفرمایید زیرا در كربلا به خوبی پیداست كه فرهنگ كربلا فرهنگ نیایش و عبودیت است. راستی این چه فرهنگی است كه انسان‌هایی در اوج محاصره مرگِ حتمی هستند ولی آن‌چنان معرفت و محبّت معشوقشان جانشان را فرا گرفته كه انگار محاصره ای و مرگی در كار نیست. از این حال و عالَمی كه اصحاب امام در آن سیر می كردند ساده نگذرید، گاهی تصور آن هم برای ما قابل تحمل نیست. به آخرین جملات حضرت توجه فرمایید در حالی كه حضرت برروی خاك افتاده است و دیگر طاقت برخاستن ندارد ولی می بینید نیایش می كند و می گوید:
«اَللّهُمَّ مُتَعالَی‌الْمَكانِ عَظیمُ الْجَبَروتِ شَدِیدُ‌الْمِحالِ.... صَبْراً عَلی قَضائِك یا رَبِّ لا اِلهَ سِواكَ یا غِیاثَ الْمُسْتَغیثینَ مالی رَبُّ سِواكَ وَ لا مَعْبُوداً غَیْرَكَ.... یا غِیاثَ مَنْ لا غِیاثَ لَهُ یا دائِماً لا نَفادَ لَهُ... »(117)
یعنی؛ ای خدایی كه مقامت بس بلند، غضبت شدید و قدرتت بالاتر از هر قدرت..... در مقابل قضا و حكم تو شكیبا هستم، ای پروردگاری كه جز تو خدایی نیست، ای فریادرس فریادخواهان كه مرا جز تو پروردگار و معبودی نیست.... ای فریادرس آن‌كه فریادرسی ندارد، ای همیشه زنده‌ای كه پایان ندارد..... و در نهایت چون صورت به خاك گذاشت، گفت: «بِسْمِ‌اللهِ و بِاللهِ وَ فِی سَبیلِ‌اللهِ وَ عَلی مِلَّةِ رَسُول الله» یعنی؛ به نام خدا و به امید خدا و در راه خدا و بر دین رسول خدا، جان تسلیم پروردگار خواهم كرد.
به این حالات و حركات و نیایش ها باید در دل یك فرهنگ نظر كنید، نه در یك حادثه اتفاقی.
در صدر اسلام دو نحوه مسلمانی پیدا شد، یكی مسلمانی و فرهنگی كه اسلام آن واقعی است و آن اسلامی است كه حسین(ع) دارد و آن فرهنگ به‌واقع دارای عبودیت است و دیگری مسلمانی و فرهنگی كه اسلام آن ظاهری است، قالب دارد ولی عبودیت و قلب ندارد و نتیجه چنین اسلامی این است كه می‌تواند حسین(ع) را بكشد. و حسین(ع) آمده است تا پیام دهد كه ای تمام بشریّت! حال كه به این نكته رسیدید كه كشتن حسین(ع) كار قبیحی است، بدانید؛ فكر و فرهنگ اسلامِ بی نیایش، حسین (ع) را به قتل می رساند. اسلامِ بی‌نیایش یعنی اسلام منهای فرهنگ اهل البیت. ما باید تلاش كنیم تا بفهمیم فرهنگ اهل‌البیت یعنی چه؟ اگر به لطف خدا معنی فرهنگ اهل البیت را فهمیدیم، بدانید كه اسلام واقعی برایمان جلوه‌گر شده و إن‌شاءالله حجاب‌های ظلمانی كم‌كم از جلو قلبمان عقب می رود و در واقعه كربلا است كه فرهنگ نیایش یعنی فرهنگ اهل‌البیت را خوب می توان شناخت.
اسلام منهای فرهنگ معنویت، حتماً حسین(ع) و اصحاب با وفایش را شهید می كند و برعكس؛ اسلام با حضور فرهنگ معنویت و نیایش، در سخت‌ترین شرایط همچون حصار مرگبار دشمن و كشته شدن تمام یاران، شهادت زیباترین گزینه آن است! انگار نه انگار كه در این كشته شدن، چیزی می شود، چون در این فرهنگ نیایش و ارتباط با خدا به عنوان یك اصل و به صورتی كاملاً فعّال وجود دارد، این فرهنگ فرهنگ نجات از پوچی هاست. این فرهنگ، فرهنگ نیایش است، این است كه می توان به خدای حسین(ع) نظر كرد و معنی حسین(ع) را فهمید. معنی حسین(ع) یعنی معاشقه با خداوند، آن وقت متوجّه می شویم كه چرا پیامبر(ص) می فرماید: «حُسَیْنٌ مِنّی وَ اَنَا مِنْ حُسَیْن» یعنی اسلام بدون حسین(ع) توخالی و پوچ است چراكه اسلام بی‌نیایش و بی‌عبودیت پوچ و توخالی است، قالب بدون قلب است. اگر به تاریخ نظری داشته باشید می بینید كه عبیدالله‌بن‌زیاد با نقشه عمیق و شیطانی خود مُسلم‌بن‌عقیل را شناسایی می كند. او غلامی داشت كه مأمور یافتن مُسلم بود، یكی از ملاك هایی كه آن غلام می داند این است كه می گوید: من می دانستم كه شیعیان كثیرالصَّلوة هستند: در مسجد بررسی كردم ببینم چه كسی كثیرالصَّلوة است و به این وسیله به مخفی‌گاه مُسلم‌بن‌عقیل(ره) پی می‌برد كه قضیه را در تاریخ می‌توانید دنبال كنید.(118) عرض بنده این است كه دشمنان شیعه هم فرهنگ تشیع را شناخته اند! چراكه شیعه به نیایش‌اش شیعه است، و به این جهت است كه حضرت سجاد(ع) بعد از واقعه كربلا نمایشِ نیایش است، برای اینكه كربلا جز این نیست. كربلا آمده است تا بگوید: ای مردم اگر نیایش ندارید، معنی خلقت را گم كرده اید، چون عبودیت ندارید. در عصر تاسوعا دستور حمله آمد، حضرت اباعبدالله(ع) به برادرشان حضرت ابوالفضل(ع) فرمودند: از آن‌ها امشب را فرصت بگیر، چون خدا می داند كه ما نماز را دوست داریم می خواهیم امشب را به نماز بگذرانیم. راوی می گوید در آن شب از تمام خیمه ها صدای زمزمه های عاشقانة نیایش بلند بود همچون صدای زنبورهای عسل در كندو، در طول آن شب صدای نیایش آن‌ها فضا را پر كرده بود. این نیایش؛ نیایش كربلایی است، نیایش خشك بی‌محتوا، نیایش نیست چون عبودیت نیست.
تا این‌جا روشن شد كه چرا «كربلا؛ مبارزه با پوچی ها» است. چون كربلا نشان می دهد كه ای مردم! اگر نیایش نباشد، معنویت رنگ می‌بازد و بالاخره حسین(ع) كشته می شود. در نهایت، در جامعه ای كه حسین(ع) كشته می شود شیطان به نتیجه می رسد، نه انبیاء الهی، و چنین جامعه ای حاصل كار شیطان می‌با شد.
و خداوند نیز برای به محتوا رساندن بشر، پیامبران را فرستاد، خلقت منهای نیایشِ قلبی، خلقتی بی‌محتواست و عملاً بشر به نتیجه ای كه باید برسد، نرسیده است. دشمنان پیامبر(ص) در ابتدا با مقابله با اصل دین و سپس به اسم دین و با تحریف دین، به بی‌محتواكردن بشر دست زدند.
به ابوسفیان دقت كنید، او در ابتدا سعی كرد كه اسلام پیروز نشود، بعد كه به نتیجه نرسید، مسلمان شد و اسلام اموی را روی كار آورد. اسلام اموی؛ اسلامی است كه بشر به‌ وسیلة آن به محتوا نمی رسد، محتوا چیست؟ محتوا معاشقه با حضرت حق است، معاشقه یعنی حسین و كربلا. اگر خواستیم لذت نیایش با حق را احساس كنیم یقیناً با كمك حسین(ع) می توانیم و اگر خواستیم كه حسین(ع) را درست بشناسیم: باید معاشقه با حق را محور حیات خود قرار بدهیم. و حسین(ع) كاری كرده است كه از طریق وی راه معاشقه باز می‌شود و در انتها تو می‌مانی و حق.
آری! به بی‌محتواكردن بشر دست زدند، بشر را مشغول دنیا كردند و او را از فضای صفا و نیایش، با حفظ صورت عبادات، خارج نمودند. و لذا حسین (ع) در راستای انحرافی كه در دین جدّش به‌وجود آمده بود، برای اصلاح آن به صحنه آمد، چون او می فهمید محتوا یعنی چه؟ و بی‌محتوایی و پوچی یعنی چه؟
مگر همین حالا ما نمی توانیم بفهمیم كه در دل كربلا، كربلا كجا و قالب كربلا كجاست؟ ما باید از كربلا یاد بگیریم كه در دل خلقت بشر كجا بی‌محتوا و كجا بامحتوا است؟ آری خلقتی كه به خدا وصل نشود بی‌محتوا است. و به همین ترتیب در دل اسلام، اسلامی كه انسان را به خدا وصل نكند و به معاشقه و نیایش نكشاند، اسلام حقیقی نیست، به همین ترتیب در دل شیعه، قالب شیعه بودن مشكلی را حل نمی كند، قالب شیعه باید به كمك رسم شیعه با معنا شود، چراكه رسم شیعه رسم معناست، معنا باید محقق شود و تحقق آن به نیایش است، یعنی اگر به كمك حسین(ع) نماز، روزه و حج شما نیایش نشود این مباحث و جلسات و عزاداری ها به درد نمی خورد، چون فرهنگ حسین(ع) به معنای واقعی احیاء نشده است.
و حسین(ع) خوب می داند معنی محتوا یعنی چه و معنای پوچی یعنی چه، هر چند اكثر مردم از اصل پوچی خود غافل بوده اند و توجه به كربلا از این زاویه، یعنی مبارزه با پوچی ها، یكی از زاویه های نگاه به كربلا است.