کربلا مبارزه با پوچی‌ها

نویسنده : اصغر طاهرزاده

ضرورت تحقق حكومت دینی

وقتی كه زمینه كاهش انسانیّت فراهم شد، باید بیشتر به انسانیّت فكر كرد؛ و آماده شدن حسین (ع) برای به دست گرفتن حكومت دینی، یكی از عواملی است كه جلوی این كاهش را می بندد، هر چند حكومت مقصد اصلی نیست بلكه تعالی انسان مقصود است.
آری از روزی كه انسان به مقام خلیفةالهی خود پشت كرد، به هر كار سبكی دست زد، حتی به نابودی خودش. روی این نكته فكر كنید كه انسان چگونه خودش را به راحتی به رذالت می كشاند با این‌كه می داند آن كار، رذالت است. فرهنگ امروز دنیا مثل فرهنگ امویان، انسان را به شدت كاهش داده است. شما اگر خواستید كه جامعه به بسیاری از رذالت‌ها راضی نشود و حتی به بسیاری از سیاست مداران موجود دنیا راضی نشود، باید انسان را از فروكاستن یا به اصطلاح از Red(ع)ctionism نجات بدهید. چرا جوامع امروزه دنیا حاكمان غیر الهی را تحمل می كنند؟ چون امروز مردم دنیا برای خودشان هم یك افق متعالی و مقدّسی قائل نیستند و لذا به راحتی می توانند این نوع از حاكمان را تحمل كنند. به فرهنگ شیعه دقت داشته باشید. شیعه خودش را نازله امام خودش می داند و لذا از آن جایی كه امام شیعه یك انسان معصوم است، شیعه خودش را سبك و سطحی نگاه نمی كند. فرهنگی كه امامش یك انسان معصوم است، نمی تواند سیاست مدار غیر الهی را تحمل كند و حاكمان غیر معصوم هم باید بر اساس فرهنگ معصوم حكومت كنند. این است كه شما می بینید برای این‌كه بخواهند مزدورهای خودشان را به ما تحمیل كنند و ما را از انگیزه های متعالی خارج كنند، اول تلاش می كنند انسانیّت ما را كاهش دهند. ملتی كه مشغول تبلیغات تلویزیون و تماشای كارتون و...شد، آرمان‌هایش غیر الهی می شود و لذا به راحتی امثال شاه را تحمل می كند، این ملت مرحوم شهیدرجائی را برای چه می خواهد؟ و اگر ملت ایران شاه را تحمل نكرد، چون روح تشیع در صحنه بود. شیعه اگر شیعه ماند، نمی تواند حاكمان دنیا را تحمل كند، چون خودش فروكاسته نشده است ، چراكه امام او، یك انسان معصوم است، یعنی تا وقتی كه به امام معصوم نظر دارد فروكاسته نمی شود.
حالا اگر بخواهید جامعه ای را كه انسانیّتش فروكاسته شده و تقلیل یافته است، نجات دهید، باید حتماً امام معصوم بیاید و حكومت را به دست بگیرد، با موعظه و نصیحت نمی توان چنین جامعه ای را نجات داد، این است كه می گوییم: امام آمده است تا حكومت را به دست بگیرد - برای این كه الگوهای مردم، ناخودآگاه، حاكمان مردم هستند- حالا اگر حاكمان، انسان‌های فرومایه ای باشند انسان‌ها نیز فرومایه می شوند، انسانی كه فرومایه شد، دیگر نمی تواند آسمانی بشود، دیگر دین را نمی فهمد، مقدّسات را نمی شناسد و فرو می رود در همین دنیا، و هبوط كامل می كند، آن وقت خداوند هدایتش را از این انسان می گیرد. حالا اگر امام حكومت را در دست گرفت، برای او حكومت مقصد نیست بلكه تعالی انسان مقصد است. شما در دوران انقلاب اسلامی دقت كنید، آن زمانی كه بحران ها خیلی كم بود با این‌كه این همه دشمن داشتیم به این جهت بود كه انقلاب اسلامی انسان‌ها را متوجّه بزرگی هایشان كرد و به همین جهت زمین خواهی و دنیاطلبی برای آن‌ها ارزش نشد و راحت توانستیم زندگانی زمینی خود را سیر دهیم و از آن مشكلات انبوه بدون آن كه دچار بحران شویم، بگذریم، ولی وقتی از تعالی انسانی غفلت كردیم، بحران ها و حرص ها به وجود آمد. شما می دانید كه إن‌شاءالله با حضور امام عصر(عج) در آخرالزمان، همه بحران ها از بین می رود. چون امامِ حیِّ معصوم، - عصاره همه پیغمبران و امامان - به صحنه می آید و اصلاً خواسته بشر را عوض می كند، بشری كه خواسته اش عوض شد، بشری نیست كه دیگر بحران های مدرنیته را داشته باشد، اصلاً میل و طلبش این‌ها نیست. الان طلب‌های غیر الهی ما، بسیاری از این مشكلات را به وجود آورده است. وقتی طلب شما متعالی شد، بسیاری از این مشكلات و نیازها، مسخره می شود و انسان می رسد به جایی كه باید برسد.
موضوعی كه بحث آن به جلسه بعدی می كشد و لازم است اكنون باب آن را باز كنم این است كه در صدر اسلام سه گروه در صحنه هستند، برای گروه اول فقط حكومت مهم است ولو با انجام ‌دادن هر جنایتی، كه دیدید حكومت را هم گرفتند. نپرسید كه چرا امیرالمومنین(ع) یا امام‌حسین(ع) جلوی این‌ها را نگرفتند؟ چراكه نمی توان با كسی كه این قدر پست باشد كه فقط حكومت برایش مطرح است، هم عرض شد. حكومت باید به قیمت ادامه تعالی انسان به دست گرفته شود، نه به قیمت هم عرض شدن با بنی امیه و مردم را با انگیزه های فاسد به میدان آوردن و بعد هم به آن‌ها خیانت‌كردن آن‌طور كه بنی امیه عمل كرد. اما دو گروه دیگر هم در دل یاران پیامبر(ص) در صحنه داریم. گروهی مثل عباس عموی پیامبر(ص) و فرزندانش كه خیلی تلاش می كردند حكومت را به دست بگیرند و یك گروه هم مثل امیرالمومنین (ع) كه او هم می خواست حكومت را به دست بگیرد.
وقتی پیامبر(ص) را غسل و كفن می نمودند سه گروه بودند. یك گروه در سقیفه بنی ساعده كه به تمام معنا حكومت را می خواستند، یكی هم عباس و یكی هم امیرالمومنین(ع) و این دو ایستاده بودند و غسل و كفن پیامبر(ص) را انجام می دادند، عباس دلش در سقیفه بود، ولی ادبش حكم می كرد در كنار جسد پیامبر(ص) بماند. امیرالمومنین(ع) هم صرفاً دلش در انجام وظیفه بود. در تاریخ داریم كه عباس چند بار خطاب به حضرت علی(ع) گفت آقا! حق شما را دارند می برند. و انتظار داشت كه علی (ع) غسل و كفن پیامبر(ص) را رها كند و به حكومت خود بیندیشد. بعداً همین روحیه عباس در فرزندانش سرایت كرد و بنی عباس حاكم شدند، این‌ها حكومت را برای حكومت می خواستند. هر چند اول ادب دینی داشتند و در سقیفه نرفتند، ولی دلشان، دل حكومت‌خواهی است و در به‌دست‌گیری حكومت روسیاه شدند.
ائمه شیعه، حكومت را برای تعالی انسان می خواهند. بعد از سقوط بنی امیه زمینه حاكمیّت اولاد امیرالمومنین(ع) به صورت احساسی آماده بود ولی امام می بیند كه اصلاً این زمینه، زمینه ای نیست كه این‌ها می خواهند، یعنی افرادی كه آمده اند با فرزند امیرالمومنین یعنی امام صادق(ع) بیعت كنند، حكومت را برای حكومت می خواهند، و لذا امام آن صحنه را مناسب حضور خود ندیدند و آینده خوبی برای آن پیش بینی نمی كردند، این‌جاست كه می بینیم كربلا برای به دست گرفتن حكومت هست ولی تعالی انسان محور اصلی است، حالا اگر نشد حكومت را دست بگیرند تعالی انسان را كه نباید تعطیل كرد. دیدید كه امام‌حسین(ع) محور اصلی را رها نكردند و به همین دلیل حضرت موفق است، یعنی امام در تمامی صحنه ها آنچه را كه مقصدش بود به انجام رسانید و همه صحنه ها را به نفع خودش تغییر داد. در تنگنای ظهر عاشورا همه صحنه ها به نفع حسین(ع) رقم می خورد به معنای این‌كه انسان متوجّه شد وقتی انسانیّت فرو كاسته شود، پسر پیغمبر هم كشته می شود و این پیام بسیار بزرگی است كه باید بشر خوب بشنود، تا امروزش غیر این شود كه هست و دغل كاران او را هلاك نكنند.
همین امسال یكی از علمای اهل سنّت پاكستانی در مصاحبه خود گفت كه نهضت اباعبدالله (ع) اسلام را نجات داد. یعنی اسلام در اهل سنّت هم تا آن‌جا كه جا داشت از انحراف اولیه نجات پیدا كرد، برای همین هم اهل سنّت آن روحیه بی تفاوتی نسبت به قداست ها را تا حدی رها كردند و عنصر عرفان در آن‌ها رشد كرد، برای همین وهابیّون مطرود اكثر اهل سنّت هم هستند. استاد عزیزی می فرمود: اهل سنّت بیشتر از ما شیعیان، وهابیّون را قبول ندارند. چون نهضت كربلا در كل جامعة اسلامی فرهنگ ارادت به مقدّسین شد، و شعاع آن، همه اسلام را روشن كرد.شما نگاهی به تونس، مصر و دمشق بیندازید، آقای حافظ اسد رئیس جمهور سابق سوریه مدعی بود كه من شیعه ام، یعنی تقریبا همه جهان اسلام قداست اهل بیت(ع) را به عنوان یك اصل پذیرفته است. البته منظورم این نیست كه به مقصد رسیده اند، إن‌شاالله خون حسین(ع) این‌ها را به مقصد برساند. خلاصه بحث این‌كه: اولاً مشخص شود این دو جبهه چه خصوصیاتی دارند؟ مطمئن باشید اگر ما شیعیان به درستی جبهه حسین(ع) را بشناسیم و عمل كنیم حتما امام‌حسین(ع) امروز جهان را نجات می دهد. به عبارتی هنوز خود شیعه ها بر سر عقل و درایت كامل نیامده اند تا نتایج كامل به دست آید. ثانیاً: متوجّه شویم؛ گرایش عباسیان چه فرقی با گرایش اهل‌البیت(ع) داشت و چه تشابهی به امویان داشت و امام آمده است تا در بستر حاكمیّت دین، انسان فروكاسته شده را نجات دهد تا از مقدّسات عالم غافل نگردد.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»

جلسه هفدهم، (امام‌حسین(ع)؛ پوچ شناس بزرگ )

بسم‌الله‌الرحمن‌‌الرحیم
﴿ اَلسَّلامُ عَلَیكَ یا اباعبدالله وَعَلَی الْاَرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِنائِكَ ﴾
﴿ عَلَیْكَ مِنّی سَلامُ اللّهِ اَبَدًا ما بَقیتُ وَ بَقِی اللَّیْلُ وَ النَّهارُ ﴾
﴿ وَلاجَعَلَهُ اللّهُ اخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِكُمْ ﴾

خطر غفلت از ابعاد روحانی دین

هنر شیعه از همان ابتداء كه با اسلام روبه‌رو شده، این بود كه نخواسته تنها به ظاهر اسلام بسنده كند و خود را بفریبد بلكه تلاش كرده حقیقت اسلام را بفهمد و خود را نجات دهد. گاهی انسان ها با یك حقیقت بزرگ، آن‌قدر سطحی برخورد می كنند كه در واقع از آن بهره ای نمی گیرند. دغدغه انسان مگر غیر از این است كه می كوشد تا آسمانی گردد و لایق بهشت برین شود؟ و به همین جهت باید از ابزاری كه خداوند برای آسمانی و بهشتی شدن او فراهم نموده است، استفاده لازم را ببرد. سؤال این است كه ما باید چگونه به اسلام و نهضت اباعبدالله(ع) نگاه كنیم تا بهشتی شویم و روحمان، روح ملائكه برین شود؟ اگر از این نكته غافل شویم، همان بلایی را بر سر اسلام می آوریم كه خلیفه اوّل، دوّم و سوّم دانسته و ندانسته بر سر اسلام آوردند. به روانكاوی موضوع دقّت بفرمایید، ما اگر از یك نكته مهم غافل شویم دیگر از اسلام و حسین(ع) نمی توانیم استفاده كنیم و آن این‌كه، ما بناست الهی شویم و بُعد روحانیِ ما بر جنبه جسمانی ما غلبه كند، و اصلاً برای همین روی زمین آمده ایم، آمده ایم تا شایسته بهشت شویم، چه با اشك، چه با خون، چه با مناجات شبانه و چه در صحنه مبارزه و شكافتن فرق دشمن و یا شهید شدن. وقتی فقط دین مطرح است، دین می گوید: نیمه شب از خواب بیدار شو، إن‌شاءالله بیدار می شویم، و نیز می گوید: سینه سپر كن و سینه دشمن خدا را بشكاف كه إن‌شاءالله می شكافیم. عمده فراموش نكردن این نكته است كه با حاكمیّت دین بر جان و اراده و فعل ما، روحانیت و معنویّت بر ما غالب خواهد شد.
شیطان همیشه می خواهد جنبه روحانیت را از ما بگیرد. او نمی تواند دین را از ما بگیرد، فرض كنیم امشب شیطان شما را وسوسه بكند كه فردا صبح نماز نخوان، خود را خسته كرده است، چون حتماً نمازتان را می خوانید. شیطان هم این اندازه می فهمد كه این‌گونه با ما حرف نزند، ولی در نماز به سراغمان می آید و انگیزه الهی را از ما می گیرد. نمازی كه انسان باید در آن حضور قلب داشته باشد، گذشته و آینده را نبیند و تنها خود را در محضر حقّ ببیند، این حسِّ حضورِ معنوی را از انسان می گیرد نه خود نماز را. سرّ این كه باید انسان در نماز فوق گذشته و آینده باشد، این است كه گذشته و آینده برای خدا حال است، خدا حضور است و حَیّ، و كسی كه از گذشته و آینده نگذشته و قلبش در حضور خدا نیست، با خدا نمی تواند ارتباط برقرار كند. وقتی شیطان حضور را می گیرد، یك مرتبه می بینید كه در نمازتان، یا غصّه دیروز را می خورید، یا به فكر فردا هستید. این جاست كه نماز از دست می رود. هنر این است كه با اهمیت دادن به جنبه های معنوی مسائل دینی، كاری بكنیم تا نمازمان بی روح نگردد و كربلا و اسلام از دستمان نرود.