کربلا مبارزه با پوچی‌ها

نویسنده : اصغر طاهرزاده

وقتی كربلا گُم می شود

این نكته را در نظر داشته باشید و با برخی از این برداشت‌های كاهش یافته از كربلا، مقایسه كنید، ببینید چقدر عظمت كربلا را پایین می آورند در حدّی كه با شهید مطهری (ره) مقابله می كنند و به آن شهید متفكر ایراد می‌گیرند كه چرا می گویید حسین(ع) برای كشته شدن خودش هم برنامه داشت. نویسنده كتاب شهید جاوید خیلی تلاش می كند تا این فضای حفظ قداست توسط حسین (ع) و نفی قداست توسط دشمنان حسین (ع) را نبیند، یا اصلاً نفی بكند. خیلی حیف است كه آدم در كربلا گم بشود، كه این آغاز بدبختی است. به نظر من بدون كربلا بشریّت بدبخت است، در كربلای كاهش یافته - در كربلایی كه رسالت حسین(ع) گم شود- انسان نمی تواند نجات پیدا كند. خدا شهید‌مطهری را رحمت كند به قول خودش مسئله كربلا چیز بسیار دقیق و پیچیده ای است به طوری كه با یك نگاه سطحی نمی توانیم مسائل آن را دریابیم. ان‌شاءالله بحثی را كه در كتاب «زیارت عاشورا اتحادی روحانی با امام‌حسین(ع)» آمده است مطالعه نمایید، كه به لطف خدا اشارات خوبی در آن جا به عنوان توجه به مقام قدسی برنامه ریزان كربلا مطرح شده‌است. امام باقر(ع) در این زیارت از آن طرف روحیه ای را كه مقابل حسین(ع) ایستاد به خوبی ترسیم كرده است «الِعصابَةَ الّتَی جَاهَدَتِ الْحُسَیْنَ» امام می گوید: ای انسان‌ها اگر می خواهید رسالت حسین(ع) را بفهمید، یادتان باشد كه چه فرهنگی در مقابل امام‌حسین(ع) ایستاده است، حسین(ع) می خواهد بفهماند كه خطر حسین‌كُشی چیست؟ روی این نكته تأمل كنید، برای حضرت امام‌حسین(ع) فرقی نمی كند كه عمرسعد بمیرد یا نمیرد، یزید بمیرد یا نمیرد، چراكه او امام است و در افقی بالاتر از این حرف‌ها به انسان می نگرد.
إن‌شاءالله ما به لطف خدا به جایی برسیم كه برایمان فرقی نكند كه فلانی بمیرد یا نمیرد، مهم این است كه آن بیماری خطرناكی را كه این‌ها به آن دچار شده اند بشناسیم، و امید من این است كه همه عزیزان فكر و ذكر و ذهن خودشان را صرف بررسی كربلا كنند و كتاب ابی‌مخنف كه اخیراً از دل تاریخ طبری در آورده اند و كتاب قیام حسین از آقای شهیدی، و كتاب ارشاد شیخ مفید و امثال این‌ها را مطالعه نمایند. مهم این است كه حادثه ها را ببینیم و زود نگذریم، یعنی چه كه امام‌حسین(ع) با حُرّ این‌گونه مدارا می كنند، چرا امام در روز عاشورا لشكر عُمر سَعد را این قدر نصیحت می كنند؟ چرا به سادگی از این حركات می گذرید. فهمیدن این مسائل به اندازه فهم عمق شریعت، كار می خواهد كه آدم بفهمد چرا امام‌حسین(ع) این كار را می كند. بله با یك تحلیل ساده می توان از آن گذر كرد و خود را راحت نمود به همان نحوی كه حركات آدم‌های عادی را تحلیل می كنیم. در این صورت نجات ما به‌وسیله حسین(ع) چه می شود؟ «حُسَیْنٌ مِنّی وَ اَنَا مِنْ حُسَیْن» چه می شود؟

حسین(ع) و اثبات قداست‌ خود

حسین(ع) می خواهد نشان دهد كه وقتی فكر مقدّس كشی و قداست زدائی در صحنه بیاید، همه بشریّت هلاك می شود چون بشر گرفتار زمین می شود. او می خواهد نشان دهد روحیه ای كه در سقیفه شروع شد، كارش به این‌جا رسید كه یك انسان مقدّس و متعالی را كشت. پس حسین(ع) باید دو كار انجام دهد اول این‌كه ثابت كند كه او یك انسان مقدّس و متعالی است، دوم این كه به جامعه بگوید شما آن‌چنان شده اید كه من را می كُشید. آیا صحبت های حضرت را در ظهر عاشورا خطاب به لشكر عُمر سَعد دیده اید، می فرماید آیا زیر این آسمان غیر از من، پسر پیغمبری وجود دارد؟ بعد شروع می كند به نام‌بردن بعضی از افراد لشكر عمرسعد و سؤال كردن، كه آیا شما نشنیده اید كه پیامبر(ص) فرمودند: حسن و حسین دو سید شباب اهل جنت‌اند؟ و بدین وسیله می خواهد ثابت كند كه من مقدّس ترین آدم زیر این آسمان هستم. اگر خوب فكر كنید به این نتیجه می رسید كه امام معصوم كه مأمور هدایت جامعه است می خواهد بگوید ای مردم! خطری شما را تهدید می كند كه كارتان به جایی می رسد كه قداست كشی می كنید. ما امروز هم باید بسیار هوشیار باشیم، اگر دیدید كه در جامعه، انسان‌های مقدّس واقعی با بقیه افراد برای شما ارزششان مساوی است، باید بدانید نطفه حسین كشی در این جامعه شروع شده است به همین علت است كه امام خمینی(ره) می فرمودند: نگذارید رزمندگان، در ادارات مورد بی مهری قرار گیرند. این هشدار دادن به همان خطر است، روحیه و فرهنگی كه مقابل فرهنگ یزیدی می ایستد، آمده است تا مقدّسات حفظ شود حتی اگر كار به جایی كشیده شود كه خودش باید در صحنه نمایش كشتن مقدّسات، بازیگر اصلی گردد، همه بشریّت حیران هستند كه چگونه می شود عده ای، این آدم‌ها را با این خصوصیات بكشند، این‌ها چه كار كردند؟
دكتر ادریس حسینی، استاد تاریخ (اهل تونس) در كتاب «راه دشوار هدایت» می گوید: من در زمانی كه سُنی بودم در حین خواندن تاریخ كربلا یك دفعه متوجّه شدم كه راستی چرا این‌ها را كشتند؟ یعنی امام‌حسین(ع) كاری كرده است كه حتی یك انگیزه ضعیف برای كشتن خودش در دشمن باقی نگذارد، تا آن‌جا كه در سخنانش به لشكر عمرسعد می فرماید: «اگر می خواهید بر می گردم». نه این‌كه من از حسین بودنم بر می گردم، ولی من نیامده ام جنگ كنم، شما مرا دعوت كردید، آمده ام، اگر می خواهید بر می گردم نه یعنی از این‌كه یزید بد است و من آمر به معروف و ناهی از منكرم، بر می گردم، خیر، حسین (ع) طوری عمل می كند كه دشمن نتواند بگوید چون حسین و یارانش می خواستند به شهر ما حمله كنند مقابل‌شان می ایستیم. یعنی امام‌حسین(ع) می خواهد به تمام معنا، دشمن را خلع سلاح كند از این‌كه انگیزه مقدّسی در آن‌ها بماند، حتی به اندازه ای كه بگویند كه چون حسین می خواست به شهر ما حمله كند ما جلویش را گرفتیم. جبهه مقابل اباعبدالله (ع) به كمك نور حسینی(ع) به ذلّتی رسید كه ظلمت محض شد. یا بگو ظلمت محض بودنش نمایان شد تا بشریّت در تحلیل های خود از خود بپرسند: چگونه می شود كه یك جامعه تا این حدّ از سقوط پیش رود؟
دكتر ادریس‌حسینی می گوید: پس از این‌كه این سؤال برایم پیش آمد یك مرتبه تكان خوردم و جدّم حسین مرا شیعه كرد. كربلا مرا شیعه كرد. چطور می شود حسین(ع) كاری بكند كه هزار و اندی سال بعد، یك تونسی به این مرحله برسد؟

آفات ادامة هبوط بر زمین

در زندگی صحیح زمینی اصل در ارزش نهادن به مقدّسات است و این‌كه نگذاریم چیزهایی كه به واقع مقدّس اند از جایگاه اصلی خود كاهش یابند وگرنه آنچه فوق زمین است در زندگی زمینی مورد غفلت قرار می‌گیرد. هركس با مقدّسات، عمیقاً دلبری نكند، هبوط خود را ادامه داده است. مگر این نیز قصه ما نیست كه «قُلْنا اْهِبطُوا مِنْها جَمیعاً»(95) یعنی گفتیم؛ همة شما از بهشت به‌سوی زمین هبوط كنید، پس ای آدم‌ها، همة شما زمینی شدید، و به‌سوی آن هبوط كردید، حالا اگر در زمین به آسمان فكر نكنیم هبوطمان را ادامه داده ایم. ما را روی زمین آورده اند كه ثابت كنیم زمینی نیستیم، و آسمانی هستیم و زمین، منزلگاه ابدی ما نیست. اگر منزلگاه ابدی ما زمین است كه نامش هبوط نیست، هبوط یعنی پایین آمدن از جایگاه اصلی. پس اگر انسان به مقدّسات فكر نكند، معنی و فلسفه زمینی بودنش را در مدتی معین از دست داده است. پس هر انسانی كه به امور مقدّس دل نسپارد، بی راهه می رود وكربلا خصوصاً در نشان دادن این واقعیت، بسیار موفق بوده است. كربلا روشن كرد؛ وقتی جامعه ای مقدّسات را از دست داد، به بی دلیل ترین انسان‌ها تبدیل می شود و پست ترین كارها از او سر می زند. به این نكته فكر كنید كه آیا می شود روی زمین باشیم و فقط به زمین فكر كنیم؟ این كه هبوط است، زمین كه خودش در معرض نگاه ما هست، در زمین بودن و به غیبِ برین فكر كردن، معنی زمینی بودن ماست. یعنی ما آمده ایم روی زمین برای همین، وگرنه ما گرفتار زمین شده ایم. پس باید در زمین، برای ما مقدّسات اصل باشد. ما از قرآن این نكته را می فهمیم، اگر انسان به مقدّسات فكر نكند و مقدّسات را نشناسد و مقدّسین را به خاطر قداستشان محترم نشمارد، بی معنا زندگی كرده است. نتیجه این‌كه، كار ما باید این باشد كه مقدّسان را بشناسیم و شدیداً حرمت آن ها را نگه داریم و نگذاریم كه مورد غفلت و بی‌حرمتی قرار بگیرند.
به عنوان مثال: همه شما می دانید كه قرآن مقدّس است ولی اگر قرآن را طوری بفهمید كه آن فهم یك فهم پایین و سطحی باشد، این‌جاست كه حسین‌كُشی یعنی مقدّس‌كشی شروع می شود. قرآن كتاب مثنوی مولوی كه نیست - تازه ارزش مثنوی هم به قرآن است- اگر كسی‌ قرآن را كه یك حقیقت مقدّس است طوری تفسیر كند كه عظمت آن فرو نشیند، او مقدّس‌كشی می كند. یك موقع است كه او می گوید: من همین قدر می فهمم، ولی قرآن بالاتر از فهم من است، علماء حقیقی این‌گونه بوده اند و تلاش می كرده اند كه از این حقیقت مقدّس متعالی چیزی بگیرند، این اسمش قرائت نیست كه نفی قرائتی دیگر را بكند. ولی شما می بینید كه گاهی در جامعه تلاش می شود كه برداشتی از قرآن ارائه دهند كه به‌شدت این حقیقت مقدّس فروكاسته شود، حدّ قرآن را همین عالم محسوس گرفتن، پایه همان مقدّس‌كشی است. من و شما باید شاگرد علامه‌طباطبایی«رحمةالله‌علیه» باشیم كه تمام تلاشش این است كه پرتویی از عظمت متعالی قرآن را نشان بدهد و بعد هم اشاره كند كه عظمت قرآن از این كه گفتم خیلی بالاتر است، این همان شناخت مقدّسات و حفظ حریم آن‌هاست. اگر كسی كربلا را طوری معنا كرد كه به شدت فرو كاسته شد، این همان مقدّس‌كشی است.
امام‌حسین(ع) امام است و امام یعنی حقیقت عالیه ای كه با حقایق عالم قدس ارتباط دارد. تعبیرات متعددی در فرمایش خود ائمه و قرآن در این خصوص داریم، قرآن می گوید مقام امامت ابراهیم(ع) پس از طی منازل مختلف به او رسید و در رابطه با مقام امام می فرماید: «وَ جَعلْناهُم اَئِمَّةً یَهْدُونَ بِاَمْرِنا»(96) آنها را امام قرار دادیم و آن ها از موضع و مقام «امر» ما -كه مقام «كُنْ فَیَكون» است- انسان‌ها را هدایت می كنند و هم‌چنین می فرماید مقام امامان طوری است كه فعلشان، فعل خداست. آری یا چنین مقامی را برای ائمه قبول دارید، یا این‌كه نه فقط قبول دارید كه ائمه آدم های خوبی هستند. اگر گفتید حسین آدم خوبی است، بدانید كه پایه فرهنگی را گذاشتید كه نهایتش به حسین‌كشی ختم می شود. حرمت مقدّسان باید به شدت حفظ شود، البته فرق مقدّسان و مقدّسات با خرافات این است كه خرافات مبانی استدلالی و عقلی ندارد و تقدسشان دروغین است، در صورتی كه مقدّسان واقعی، مبانی استدلالی و عقلی دارند، بحث ما روی مقدّسان واقعی است، نه مقدّسان غیر واقعی. البته چون انسان فطرتاً برای مقدّسان حرمت قائل است، ممكن است مصداق‌های واقعی را گم كند و خرافی بشود، ولی چون به انسان‌ها عقل داده اند، باید تلاش كند تا به كمك عقل این مسئله را برای خود روشن كند و از این خطر خود را نجات دهد.