کربلا مبارزه با پوچی‌ها

نویسنده : اصغر طاهرزاده

انسانِ كاهش یافته

در جهان همیشه مشكلی بوده و هست و آن فرهنگی است كه انسانِ كاهش‌یافته را به عنوان انسان كامل می پذیرد، این فرهنگ، حسین كُش است. یعنی انسانی كه خیلی متّقی نیست، تقوا و كمالِ قلب و نورانیت دل برایش مهم نیست، همین كه یك آدم است، حقّ آدم بودن دارد و این حقّ را باید رعایت كرد!! بهترین انسان، انسان است، بدترین انسان هم انسان است، هر كدام حقّ بشری دارند و این حق بشری هم در انسان‌ها فرقی نمی كند. در این فرهنگ انسان‌های متعالی و حتی پیامبران با آدم‌های عادی به یك اندازه ارزش دارند و آداب شریعت هم حكم قوانین را دارد كه انسان خوب آن است كه آن را رعایت كند، مثل رعایت قوانین رانندگی و این‌گونه یك فرهنگ، مقدّس‌كُش می شود.
برای شناخت زمان معاویه و یزید، باید خیلی وقت صرف كنیم تا فضای حاكم آن زمان را بشناسیم. حرف ما این است در آن زمان، فضای حاكم فضای نفی مقدّسات است، یعنی می گوید حسین (ع) متعالی تر از یزید نیست و هر چند خود یزید هم شك ندارد كه حسین(ع) به عنوان انسان مقیّد به آداب دین بهتر از او است. ولی می گوید ما دو نفر انسان هستیم و متصل بودن به پیامبر و یا معصوم بودن ارزشی نیست كه حسین(ع) را مهم‌تر كند. به‌راستی در این فرهنگ چه چیزی را به جای مقدّسات گذاشتند كه توانستند مقدّسات را به چیزی نگیرند؟ این یك سؤال مهم است. از این جا به بعد فرهنگ های مختلف موجود در دنیا در جایگزین كردن با هم تفاوت دارند، یك فرهنگ پول را جایگزین مقدّسات می كند و فرهنگ دیگر زمین را. عمده مطلب این است كه متوجّه باشیم برای حذف امور مقدّس حتماً چیزی را جایگزین می كنند تا به‌وسیله آن بتوانند مقدّسات را نفی كنند و از این رو است كه حسین كُشی قابل تحمل می شود.
شما این موضوع را به وضوح می توانید حس كنید كه گاهی زمانه به گونه ای می شود كه تدّین و تقوا دیگر ارزشی ندارد، منظور ما این نیست كه به هر كس تقوای بیشتری دارد، حقوق بیشتری بدهیم، خیر، اتفاقاً این بدترین برخورد با تقواست و می بینیم كه حتی امام‌الموحدین ‌حضرت‌علی(ع) ما را به همین نكته متذكر می شوند كه هركس تقوای بیشتر دارد نباید از بیت‌المال بیشتر ببرد. آن‌ها می خواهند شما را آلوده به بی‌تقوایی كنند، آن هم با بهانه متقی‌بودن، یعنی این‌كه چون این آقا با تقواتر است بیشتر حقوقش بدهید تا برود دنبال كارش و مثل اهل دنیا بشود تا از دست اهل تقوا راحت شوند. این تقواكُشی است، ارزش تقوا این‌ها نیست، این است كه انسان واقعاً در قلبش بپذیرد كه انسان متقی، فهم و ارزش وجودیش بیشتر است، یعنی پیامبر(ص) یك سخن ندارد و یك آدم معمولی هم یك سخن، یعنی ابوسفیان و پسرش در عرض امیرالمومنین(ص) و پسرش نیستند، این مشكلی است كه در هر زمانه ای ظهور كرد، قداست‌كُشی شروع می شود. آری یك وقت حقّ، حقّ فرد است، مثلاً ابوسفیان حقّ دارد هر فرشی كه می خواهد بخرد، امیرالمومنین(ع) هم حقّ دارد كه هر فرشی می خواهد بخرد، ولی یك وقت است كه می گویند: كدام می توانند یك حرف حقّ بزنند، كدام یك ارزششان در نظام هستی بیشتر است، این‌جاست كه اگر این حقّ گم شود، نظامی به وجود می آید كه مقدّسات در آن نفی و حتی مسخره می شود، این یك روحیه ای است كه روبه‌روی حسین(ع) ایستاده است.
مشخصه جبهه مقابل امام حسین (ع) نفی مقدّسات است، و در كنار اباعبدالله (ع) روحیه و فرهنگی است كه با فرهنگ یزیدی و معاویه ای مقابله می كند تا مقدّسات را حفظ كند. باید روی این مطلب هم فكر كنیم كه به راستی امام‌حسین (ع) می خواست چه كار بكند؟ گاهی ما چون نمی دانیم حضرت می خواستند چه كار بكنند، هر یك از كارهای حضرت را یك كار جدا می گیریم. باید به این نكته برسیم كه چه شد دشمن به این نتیجه رسید باید حسین(ع) را بكشد؟ هم چنین متوجّه شویم امام‌حسین(ع) نیامده تا دشمن را بكشد. او آمده است كه بشر را نجات بدهد آن هم از طریق نشان دادن عمق انحرافِ روحیه ای كه مقدّسات را نفی می كند، حتی اگر لازم باشد در این راستا نشان بدهد كه ببینید من را دارند می كشند! یعنی با نمایش شهادت خود و هفتاد و دو تن چنین انحرافی را گوشزد می كند.

وقتی كربلا گُم می شود

این نكته را در نظر داشته باشید و با برخی از این برداشت‌های كاهش یافته از كربلا، مقایسه كنید، ببینید چقدر عظمت كربلا را پایین می آورند در حدّی كه با شهید مطهری (ره) مقابله می كنند و به آن شهید متفكر ایراد می‌گیرند كه چرا می گویید حسین(ع) برای كشته شدن خودش هم برنامه داشت. نویسنده كتاب شهید جاوید خیلی تلاش می كند تا این فضای حفظ قداست توسط حسین (ع) و نفی قداست توسط دشمنان حسین (ع) را نبیند، یا اصلاً نفی بكند. خیلی حیف است كه آدم در كربلا گم بشود، كه این آغاز بدبختی است. به نظر من بدون كربلا بشریّت بدبخت است، در كربلای كاهش یافته - در كربلایی كه رسالت حسین(ع) گم شود- انسان نمی تواند نجات پیدا كند. خدا شهید‌مطهری را رحمت كند به قول خودش مسئله كربلا چیز بسیار دقیق و پیچیده ای است به طوری كه با یك نگاه سطحی نمی توانیم مسائل آن را دریابیم. ان‌شاءالله بحثی را كه در كتاب «زیارت عاشورا اتحادی روحانی با امام‌حسین(ع)» آمده است مطالعه نمایید، كه به لطف خدا اشارات خوبی در آن جا به عنوان توجه به مقام قدسی برنامه ریزان كربلا مطرح شده‌است. امام باقر(ع) در این زیارت از آن طرف روحیه ای را كه مقابل حسین(ع) ایستاد به خوبی ترسیم كرده است «الِعصابَةَ الّتَی جَاهَدَتِ الْحُسَیْنَ» امام می گوید: ای انسان‌ها اگر می خواهید رسالت حسین(ع) را بفهمید، یادتان باشد كه چه فرهنگی در مقابل امام‌حسین(ع) ایستاده است، حسین(ع) می خواهد بفهماند كه خطر حسین‌كُشی چیست؟ روی این نكته تأمل كنید، برای حضرت امام‌حسین(ع) فرقی نمی كند كه عمرسعد بمیرد یا نمیرد، یزید بمیرد یا نمیرد، چراكه او امام است و در افقی بالاتر از این حرف‌ها به انسان می نگرد.
إن‌شاءالله ما به لطف خدا به جایی برسیم كه برایمان فرقی نكند كه فلانی بمیرد یا نمیرد، مهم این است كه آن بیماری خطرناكی را كه این‌ها به آن دچار شده اند بشناسیم، و امید من این است كه همه عزیزان فكر و ذكر و ذهن خودشان را صرف بررسی كربلا كنند و كتاب ابی‌مخنف كه اخیراً از دل تاریخ طبری در آورده اند و كتاب قیام حسین از آقای شهیدی، و كتاب ارشاد شیخ مفید و امثال این‌ها را مطالعه نمایند. مهم این است كه حادثه ها را ببینیم و زود نگذریم، یعنی چه كه امام‌حسین(ع) با حُرّ این‌گونه مدارا می كنند، چرا امام در روز عاشورا لشكر عُمر سَعد را این قدر نصیحت می كنند؟ چرا به سادگی از این حركات می گذرید. فهمیدن این مسائل به اندازه فهم عمق شریعت، كار می خواهد كه آدم بفهمد چرا امام‌حسین(ع) این كار را می كند. بله با یك تحلیل ساده می توان از آن گذر كرد و خود را راحت نمود به همان نحوی كه حركات آدم‌های عادی را تحلیل می كنیم. در این صورت نجات ما به‌وسیله حسین(ع) چه می شود؟ «حُسَیْنٌ مِنّی وَ اَنَا مِنْ حُسَیْن» چه می شود؟

حسین(ع) و اثبات قداست‌ خود

حسین(ع) می خواهد نشان دهد كه وقتی فكر مقدّس كشی و قداست زدائی در صحنه بیاید، همه بشریّت هلاك می شود چون بشر گرفتار زمین می شود. او می خواهد نشان دهد روحیه ای كه در سقیفه شروع شد، كارش به این‌جا رسید كه یك انسان مقدّس و متعالی را كشت. پس حسین(ع) باید دو كار انجام دهد اول این‌كه ثابت كند كه او یك انسان مقدّس و متعالی است، دوم این كه به جامعه بگوید شما آن‌چنان شده اید كه من را می كُشید. آیا صحبت های حضرت را در ظهر عاشورا خطاب به لشكر عُمر سَعد دیده اید، می فرماید آیا زیر این آسمان غیر از من، پسر پیغمبری وجود دارد؟ بعد شروع می كند به نام‌بردن بعضی از افراد لشكر عمرسعد و سؤال كردن، كه آیا شما نشنیده اید كه پیامبر(ص) فرمودند: حسن و حسین دو سید شباب اهل جنت‌اند؟ و بدین وسیله می خواهد ثابت كند كه من مقدّس ترین آدم زیر این آسمان هستم. اگر خوب فكر كنید به این نتیجه می رسید كه امام معصوم كه مأمور هدایت جامعه است می خواهد بگوید ای مردم! خطری شما را تهدید می كند كه كارتان به جایی می رسد كه قداست كشی می كنید. ما امروز هم باید بسیار هوشیار باشیم، اگر دیدید كه در جامعه، انسان‌های مقدّس واقعی با بقیه افراد برای شما ارزششان مساوی است، باید بدانید نطفه حسین كشی در این جامعه شروع شده است به همین علت است كه امام خمینی(ره) می فرمودند: نگذارید رزمندگان، در ادارات مورد بی مهری قرار گیرند. این هشدار دادن به همان خطر است، روحیه و فرهنگی كه مقابل فرهنگ یزیدی می ایستد، آمده است تا مقدّسات حفظ شود حتی اگر كار به جایی كشیده شود كه خودش باید در صحنه نمایش كشتن مقدّسات، بازیگر اصلی گردد، همه بشریّت حیران هستند كه چگونه می شود عده ای، این آدم‌ها را با این خصوصیات بكشند، این‌ها چه كار كردند؟
دكتر ادریس حسینی، استاد تاریخ (اهل تونس) در كتاب «راه دشوار هدایت» می گوید: من در زمانی كه سُنی بودم در حین خواندن تاریخ كربلا یك دفعه متوجّه شدم كه راستی چرا این‌ها را كشتند؟ یعنی امام‌حسین(ع) كاری كرده است كه حتی یك انگیزه ضعیف برای كشتن خودش در دشمن باقی نگذارد، تا آن‌جا كه در سخنانش به لشكر عمرسعد می فرماید: «اگر می خواهید بر می گردم». نه این‌كه من از حسین بودنم بر می گردم، ولی من نیامده ام جنگ كنم، شما مرا دعوت كردید، آمده ام، اگر می خواهید بر می گردم نه یعنی از این‌كه یزید بد است و من آمر به معروف و ناهی از منكرم، بر می گردم، خیر، حسین (ع) طوری عمل می كند كه دشمن نتواند بگوید چون حسین و یارانش می خواستند به شهر ما حمله كنند مقابل‌شان می ایستیم. یعنی امام‌حسین(ع) می خواهد به تمام معنا، دشمن را خلع سلاح كند از این‌كه انگیزه مقدّسی در آن‌ها بماند، حتی به اندازه ای كه بگویند كه چون حسین می خواست به شهر ما حمله كند ما جلویش را گرفتیم. جبهه مقابل اباعبدالله (ع) به كمك نور حسینی(ع) به ذلّتی رسید كه ظلمت محض شد. یا بگو ظلمت محض بودنش نمایان شد تا بشریّت در تحلیل های خود از خود بپرسند: چگونه می شود كه یك جامعه تا این حدّ از سقوط پیش رود؟
دكتر ادریس‌حسینی می گوید: پس از این‌كه این سؤال برایم پیش آمد یك مرتبه تكان خوردم و جدّم حسین مرا شیعه كرد. كربلا مرا شیعه كرد. چطور می شود حسین(ع) كاری بكند كه هزار و اندی سال بعد، یك تونسی به این مرحله برسد؟