کربلا مبارزه با پوچی‌ها

نویسنده : اصغر طاهرزاده

جلسه شانزدهم، (امام؛ حافظ قداست ها)

بسم‌الله‌الرحمن‌‌الرحیم
﴿ اَلسَّلامُ عَلَیكَ یا اباعبدالله وَعَلَی الْاَرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِنائِكَ ﴾
﴿ عَلَیْكَ مِنّی سَلامُ اللّهِ اَبَدًا ما بَقیتُ وَ بَقِی اللَّیْلُ وَ النَّهارُ ﴾
﴿ وَلاجَعَلَهُ اللّهُ اخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِكُمْ ﴾
یكی از شیوه های سلوك كه شریعت محمدی(ص) را برای ما قابل فهم و قابل عمل می كند، شیوة سلوكی امام‌حسین(ع) است. از این قاعده غافل نباشید كه اجرای دین باید یك تجسّم و تعیّن خارجی داشته باشد كه اصطلاحاً به آن سبك و شیوه سلوك در آن دین می گویند. مشرب بسیاری از عُرفا به قنبر، غلام حضرت علی(ع) ختم می شود، یعنی قنبر به كمك مولایش امیرالمومنین (ع) روشی را در پیش گرفته كه این روش به قدری مفید است و قدرت رساندن دارد كه عرفا به كمك آن به مقصود خود می رسند. متأسفانه گاهی از این نكته غافل می شویم كه روش خودِ اباعبدالله(ع) در رساندن ما به مقصدمان خیلی مهم است، و بر همه ما واجب است تا با تدبّر در حركات حضرت اباعبدالله(ع) و تحلیل نهضت كربلا راه نجات را پیدا كنیم.

نفی مقدّسات، عامل شهادت حسین(ع)

یكی از مواردی كه باید روی آن دقت كنیم این موضوع است كه از زوایای متعدد متوجّه روحیه های مختلفی كه به جنگ امام‌حسین(ع) آمده اند باشیم و این‌كه این‌ها دارای چه خصوصیات عمده ای بوده اند؟ همیشه ما بر اساس مبانی خاصی، تصمیم گیری می نماییم، اگر ملاحظه كنید مبنای روحیه ای كه در مقابل امام‌حسین (ع) قرار می گیرد، روحیه نفی مقدّسات است. یعنی بعضی ها با وجودی كه نماز می خوانند و روزه می گیرند، ولی چیزی را كه نه تنها نمی فهمند بلكه بر نفی اش تلاش دارند، مقدّسات است. نمونه بسیار روشن آن را هم اكنون شما در روحیه وهّابی ها می بینید. آن‌ها نمی گویند كه نماز نخوانید، روزه نگیرید، ولی می بینید كه مقدّسات را به چیزی نمی گیرند و چیزی را مقدّس نمی شمرند. آنچه را كه شیعیان واقعی در قبور ائمه بقیع(ع) می بینند، آن‌ها نه تنها نمی بینند، بلكه شیعه را به خاطر مقدّس شمردن قبور آن بزرگواران نفی می كنند. ممكن است بگویید وهّابی ها كه خدا و قیامت را قبول دارند، پس چرا نفی مقدّسات می كنند؟ مگر قیامت و خدا همان مقدّسات نیستند؟ در جواب می گوییم شما عكس این موضوع را در نظر بگیرید تا مطلب روشن شود، اگر كسی قیامت را قبول دارد از آنجایی كه قیامت یك حقیقت مقدّس است پس هر كس كه به قیامت نزدیك تر می شود، مقدّس تر است و اگر پیامبر وائمه(ع)، به قیامت نزدیك‌ترند پس مقدّس‌ترند. حالا فكر وهّابی نه تنها شما را مسخره می كند، بلكه نفی می كند، می گوید: استغفرالله، پیامبر مُرد و تمام شد و در قیامت دوباره زنده می شود، اصلاً از نظر آن‌ها حقیقت پیامبر منتفی است.
شما از این موضوع ساده نگذرید، فكری در دل اسلام ظاهر گردید كه این فكر از آداب و ظواهر دین جدا نشد ولی مقدّسات برایش چیزی نبود. اگر این جریان فكری، روشن شود، می فهمید چرا حسین كُشی برای كّل جهان اسلام - به‌خصوص در همان سال 61 هجری قمری- به‌جز برای شیعه، چیز مهمی نیست - نه این‌كه این‌ها بگویند كشتن حسین(ع) كار خوبی بود حتی یزید هم گفت: خدا عبیدالله را بكشد چرا حسین را كشت؟ - در دیدگاه آنان اتفاقی نیفتاده است، فقط یك آدم خوب كشته شده است. حالا از دیدگاه این‌ها چرا امام‌حسین(ع) آدم خوبی است؟ برای این‌كه راست می گوید، نماز می خواند و مثل آدم‌های خوب اهل سنّت است. باید دقت كنیم كه به طور كلی «خوب» در دیدگاه شیعه غیر از «خوب» در دیدگاه غیر شیعه است. «خوب» از نظر اهل سنّت، خوبی است كه قالب شریعت را دارد، ولی «خوب» واقعی از نظر شیعه كسی است كه شدّت وجود دارد و دارای مقام قُرب بیشتری است. ملاصدرا(ره) می گوید: شما از دو منظر می توانید پیامبران را ببینید، یكی این‌كه مثل سنگی كه آن را طلا می گیرند، یعنی پیامبر آداب دین را دقیقاً رعایت می كند، نماز را سر وقت می خواند، تمام الفاظ نماز را با دقت می خواند، معنی اش را هم می فهمد. دیگر این‌كه، سنگی است كه طلا می شود. این جا دیگر قلب پیامبر(ص) نماز است، نه این‌كه پیامبر(ص) یك آدمی است مثل بقیه آدم‌ها كه فقط ظاهرش به آداب دین آراسته شده است. در فرهنگ اهل سنّت و عوام مسلمانان كسی كه آداب دین را رعایت می كند تا در روز قیامت نجات پیدا كند و كسی كه آداب دین را رعایت نمی كند، این‌ها ذاتاً دو نوع آدم نیستند كه یكی مقدّس و آسمانی باشد و دیگری غیر مقدّس و زمینی، بلكه ذاتاً تفاوتی ندارند فقط در رعایت و عدم رعایت آداب دین تفاوت دارند. یعنی تفاوت در ظاهر است و نه در ذات.
از دیدگاه شیعه واقعی، انسان متدیّن می خواهد از طریق رعایت آداب دین، باطن خود را همین حالا به قیامت وصل كند و با غیب برین ارتباط پیدا كند، لذا چنین انسانی، ذاتاً با انسان غیر متدیّن تفاوت دارد. پیامبراكرم(ص) فرمودند: «اَلانَ قیامَتی قائم» یعنی قیامت من همین حالا برپاست. یعنی قلب و جان پیامبر تماماً قیامتی و قیامت است.
متأسفانه ما گاهی تصور می كنیم كه انسان متدیّن و انسان غیر متدیّن هر دو آدم هستند، با این تفاوت كه انسان متدیّن آدم خوبی است، آداب دین را به خوبی انجام می دهد تا بعداً در قیامت خوش باشد، این فكر مقدّس‌كُش است و نفی مقدّسات می كند. از این جا مبانی فرهنگ شیعه و اهل سنّت با هم فرق می كند كه فرهنگ اهل سنّت آدم خوب و آدم بد، هر دو را، دو تا آدم عادی می داند كه قالبشان با هم فرق می كند و نه قلبشان. شما در فرهنگ اهل سنّت دقت كنید، دغدغه هایی كه در شیعه می بینید مثل آنچه در سخنان حضرت امام سجاد(ع) به ابو‌حمزه‌ثمالی داریم كه می فرمایند: اگر كسی حضور قلب نداشته باشد عبادت ندارد. در فرهنگ اهل سنّت به این شكل، چیزی نداریم، فرهنگی است كه در آن تزكیه و تغییر انسان برای متعالی شدن به عنوان جزئی از دین وجود ندارد، و از همین جا است كه متوجّه می شوید چرا فرهنگ اهل سنّت می تواند عمر را تحمّل كند و علی بن ابی طالب (ع) را كنار بگذارد. شما اگر آن فرهنگ را بشناسید و خود را در آن عالَم قرار بدهید، متوجّه خواهید شد كه عمر به راحتی قابل تحمّل است، چراكه از دیدگاه آنان علی بن ابی طالب (ع) دارای یك وجود عالی متعالی نمی باشد كه عمر از آن محروم باشد، از نظر آن‌ها، حضرت علی(ع) و عمر هر دو آدمند كه فقط این یكی، نمازش هم بهتر است اما به هر جهت دو تا آدم هستند كه هر دو صحابه پیامبرند و حتی چون ابوسفیان هم صحابه پیامبر است شما حقّ ندارید در زیارت عاشورا او را لعن كنید و لذا اگر او را لعن كردید حكم شما قتل است و می بینیدكه به خوبی خلفاء را تحمّل می كنند. در آن فرهنگ اگر خلیفه اموی و عباسی شراب بخورد، مسئله ای نیست، این یك آدم مسلمان است كه آدابش بد است، امام حسین (ع) هم یك آدم مسلمان است كه آدابش خوب است. ولی در فرهنگی دیگر، امام‌حسین (ع) یك انسان مقدّس است، یك حقیقت عالی و متعالی است كه تمام وجودش معناست و آن فرهنگی كه سیلی به صورت فاطمه‌زهرا(س) می زند، به این دلیل است كه او را یك زن خوب می داند كه حالا بدی كرده است، نه یك حوراء انسیه كه حضور آسمانی اش بسیار بیشتر از حضور زمینی‌اش است.

انسانِ كاهش یافته

در جهان همیشه مشكلی بوده و هست و آن فرهنگی است كه انسانِ كاهش‌یافته را به عنوان انسان كامل می پذیرد، این فرهنگ، حسین كُش است. یعنی انسانی كه خیلی متّقی نیست، تقوا و كمالِ قلب و نورانیت دل برایش مهم نیست، همین كه یك آدم است، حقّ آدم بودن دارد و این حقّ را باید رعایت كرد!! بهترین انسان، انسان است، بدترین انسان هم انسان است، هر كدام حقّ بشری دارند و این حق بشری هم در انسان‌ها فرقی نمی كند. در این فرهنگ انسان‌های متعالی و حتی پیامبران با آدم‌های عادی به یك اندازه ارزش دارند و آداب شریعت هم حكم قوانین را دارد كه انسان خوب آن است كه آن را رعایت كند، مثل رعایت قوانین رانندگی و این‌گونه یك فرهنگ، مقدّس‌كُش می شود.
برای شناخت زمان معاویه و یزید، باید خیلی وقت صرف كنیم تا فضای حاكم آن زمان را بشناسیم. حرف ما این است در آن زمان، فضای حاكم فضای نفی مقدّسات است، یعنی می گوید حسین (ع) متعالی تر از یزید نیست و هر چند خود یزید هم شك ندارد كه حسین(ع) به عنوان انسان مقیّد به آداب دین بهتر از او است. ولی می گوید ما دو نفر انسان هستیم و متصل بودن به پیامبر و یا معصوم بودن ارزشی نیست كه حسین(ع) را مهم‌تر كند. به‌راستی در این فرهنگ چه چیزی را به جای مقدّسات گذاشتند كه توانستند مقدّسات را به چیزی نگیرند؟ این یك سؤال مهم است. از این جا به بعد فرهنگ های مختلف موجود در دنیا در جایگزین كردن با هم تفاوت دارند، یك فرهنگ پول را جایگزین مقدّسات می كند و فرهنگ دیگر زمین را. عمده مطلب این است كه متوجّه باشیم برای حذف امور مقدّس حتماً چیزی را جایگزین می كنند تا به‌وسیله آن بتوانند مقدّسات را نفی كنند و از این رو است كه حسین كُشی قابل تحمل می شود.
شما این موضوع را به وضوح می توانید حس كنید كه گاهی زمانه به گونه ای می شود كه تدّین و تقوا دیگر ارزشی ندارد، منظور ما این نیست كه به هر كس تقوای بیشتری دارد، حقوق بیشتری بدهیم، خیر، اتفاقاً این بدترین برخورد با تقواست و می بینیم كه حتی امام‌الموحدین ‌حضرت‌علی(ع) ما را به همین نكته متذكر می شوند كه هركس تقوای بیشتر دارد نباید از بیت‌المال بیشتر ببرد. آن‌ها می خواهند شما را آلوده به بی‌تقوایی كنند، آن هم با بهانه متقی‌بودن، یعنی این‌كه چون این آقا با تقواتر است بیشتر حقوقش بدهید تا برود دنبال كارش و مثل اهل دنیا بشود تا از دست اهل تقوا راحت شوند. این تقواكُشی است، ارزش تقوا این‌ها نیست، این است كه انسان واقعاً در قلبش بپذیرد كه انسان متقی، فهم و ارزش وجودیش بیشتر است، یعنی پیامبر(ص) یك سخن ندارد و یك آدم معمولی هم یك سخن، یعنی ابوسفیان و پسرش در عرض امیرالمومنین(ص) و پسرش نیستند، این مشكلی است كه در هر زمانه ای ظهور كرد، قداست‌كُشی شروع می شود. آری یك وقت حقّ، حقّ فرد است، مثلاً ابوسفیان حقّ دارد هر فرشی كه می خواهد بخرد، امیرالمومنین(ع) هم حقّ دارد كه هر فرشی می خواهد بخرد، ولی یك وقت است كه می گویند: كدام می توانند یك حرف حقّ بزنند، كدام یك ارزششان در نظام هستی بیشتر است، این‌جاست كه اگر این حقّ گم شود، نظامی به وجود می آید كه مقدّسات در آن نفی و حتی مسخره می شود، این یك روحیه ای است كه روبه‌روی حسین(ع) ایستاده است.
مشخصه جبهه مقابل امام حسین (ع) نفی مقدّسات است، و در كنار اباعبدالله (ع) روحیه و فرهنگی است كه با فرهنگ یزیدی و معاویه ای مقابله می كند تا مقدّسات را حفظ كند. باید روی این مطلب هم فكر كنیم كه به راستی امام‌حسین (ع) می خواست چه كار بكند؟ گاهی ما چون نمی دانیم حضرت می خواستند چه كار بكنند، هر یك از كارهای حضرت را یك كار جدا می گیریم. باید به این نكته برسیم كه چه شد دشمن به این نتیجه رسید باید حسین(ع) را بكشد؟ هم چنین متوجّه شویم امام‌حسین(ع) نیامده تا دشمن را بكشد. او آمده است كه بشر را نجات بدهد آن هم از طریق نشان دادن عمق انحرافِ روحیه ای كه مقدّسات را نفی می كند، حتی اگر لازم باشد در این راستا نشان بدهد كه ببینید من را دارند می كشند! یعنی با نمایش شهادت خود و هفتاد و دو تن چنین انحرافی را گوشزد می كند.