کربلا مبارزه با پوچی‌ها

نویسنده : اصغر طاهرزاده

چگونه حسین(ع) دشمنانش را به زانو درآورد

خود كامگان، به هنگام ناامیدی ما، از خویش شدت عمل نشان می دهند و حسین(ع) ماورای خود كامگی دشمن، او را بررسی و وارسی می كند تا به زانویش در آورد. اما هشدار! و صد هشدار كه نهضت حسینی حكمتی است بسیار دقیق. مواظب باش خود را فریب ندهی و هر حركت ضد ظلمی را شبیه نهضت حسینی ندانی كه «حكمت حسینی» لازمة «نهضت حسینی» است و كسی‌ كه آن حكمت را نیاموخته چگونه می تواند با انگیزه مقابله با ظلم، دشمن را به زانو در آورد و خود در مقابل او به زانو در نیاید. همواره دیده ای و باز هم خواهی دید كه در حركت‌های تند و شتاب زده و عاری از حكمت حسینی، انسان‌ها بیش از آن‌كه دشمن را به زانو در آورند خود در مقابل دشمن به زانو در می آیند. پس هشدار! و هرگز غفلت نكن كه نهضت حسینی با حكمت حسینی همراه است.
نظر ما این است كه حضرت اباعبدالله(ع) عبیدالله و یزید را به زانو در می آورد، چون نقشه هایشان را از بین برد، آنها قدرت خویش را در نومیدی حسین(ع) از قدرت خویش جستجو می كردند و اشتباه فهمیده بودند. در تاریخ خوانده اید كه عبیدالله به جایی رسید كه گفت خدا شمر را لعنت كند، او مرا تحریك كرد، بعد هم از عمرسعد، تنفر خود را اعلام كرد. همچنان‌كه قبلاً هم عرض شد؛ از همه چیز عجیب‌تر، وقتی قافله كربلا به شام رسید جمله یزید این بود كه خدا عبیدالله را بكشد، اگر پسری از من مرده بود بهتر از این بود كه حسین كشته شود. این كار و فرهنگ حسین(ع) است كه دشمنانش را به زانو در آورد و آن‌ها را از نظر فرهنگی بی‌هویت كند. من و شما ابداً با كشته شدنِ عادی نمی توانیم این كار را بكنیم اما با حكمت و روش حسینی می توانیم. او می داند كه باید دشمن را بررسی كرد كه چگونه به زانو در می آید و چه چهره ای پشت این اسلحه ها پنهان كرده و چه ضعفی را پوشانده است.
اهل دل می دانند و اعتقاد خود من هم این است كه اسم نهضت حسینی را باید «فَصُّ حِكْمَةٍرَحیمِیَّةٍفی‌كَلِمَةٍحُسَیْنِیَّةٍ» گذاشت. یعنی باید از جان و دل تلاش كنیم تا بفهمیم این حكمت بلورین، در دل این حركات، چگونه است. شما دیده اید كه یك لباس حریر هرچه نازك‌تر، ظریف‌تر و غیر مرئی تر است، قیمتی تر است. گوهر بلورین حكمت حسینی هم چنین است كه دارای حقیقتی است نامرئی و متعالی كه در دل حركات و گفتار حسین (ع) پنهان است. حكمت حسینی را دیدن، حتماً نتیجه می دهد به شرطی كه حسینی عمل كنیم. ولی هر حركت ضد ظلمی، حكمت حسینی نیست چراكه حكمت حسینی لازمه نهضت ضد ظلم حسینی است.

آیینه را شكستند

كسی كه حكمت حسینی را نیاموخته، چگونه با انگیزه مقابله با ظلم می تواند دشمن را به زانو در آورد و خود در مقابل دشمن به زانو در نیاید؟ اصلاً متعجب نشوید كه بسیاری از دشمن ستیزان، پس از مدتی مدیحه گویان دشمنشان می شوند، در كربلا آن شخص گوشواره فرزند امام‌حسین(ع) رامی كَند، و گریه می كند، فرزند امام به او می گوید چرا گریه می كنی؟ می گوید: برای مظلومیت شما، دوباره می گوید: پس چرا گوشواره را می كَنی؟ می گوید: اگر من گوشواره را نكنم، یك نفر دیگر این كار را می كند!! یعنی حیطه شخصیت غیر حكیمانه چنین است كه هم می خواهد رئیس خود را راضی كند - با كشتن حسین(ع) - و هم می داند این كارش خلاف آن باوری است كه دارد.
«تضاد بین عقیده و عمل» یكی از مسائل مهم تاریخ است كه در كربلا اتفاق افتاده است. عقیده اش این است كه حسین‌بن‌علی(ع) فرزند پیغمبر(ص) است و این‌ها فرزندان رسول خدا هستند، مظلوم هستند، حقّ می گویند و حقّ حكومت با آن‌هاست، ولی عملش این است كه آن‌ها را بكشد. چرا بكشد؟ برای این‌كه از دست خودش راحت شود. این چه حسینی است كه نمایش دهنده خباثت كسی است كه تضاد بین عقیده و عمل پیدا كرده و به این مرحله رسیده است كه حسین (ع) را بكشد، تا آیینه را بشكند، یعنی حال كه خود را نمی تواند حسینی كند، لااقل آیینه نمایش خباثت وجودی خود را كه ضد عقیده اش می باشد بشكند. شما باید خیلی دقت كنید، این قصّه همیشه و همه وقت اتفاق افتاده است، وقتی كسی حسینی نباشد ضد عقل خودش عمل می كند. همین امروز هم؛ آن‌هایی كه قبله‌شان آمریكا است خبیث‌بودن آمریكا را می دانند، ولی چاره ای جز مدیحه سرایی ندارند و اگر میدان عمل پیدا كنند چنان مدیحه سرایی برای آمریكا می كنند كه برای امام‌زمان(عج) نخواهند كرد. این مسئله را شما باید در كربلا ببینید، حسینی باشید و حكمت حسینی را بشناسید تا نجات پیدا كنید و بدانید كه فقط روح ضد ظلم داشتن برای نجات از چنگال ظالم كافی نیست.

اسلحه‌ها برای كشتن یا ترساندن؟

نكتة دیگر این‌‌كه؛ فكر می كنید اسلحه برای كشتن است یا برای ترساندن؟ اصلاً معنی اسلحه ها در چیست؟ - مقدمة بحث را دقت داشته باشید- اسلحه ای كه بكشد بی‌آبروست، اسلحه ای كه بترساند آبرومند است. همیشه جبّاران دوست داشتند كه اسلحه‌هایشان بترسانند و حیات همة حكومت‌های غیر انسانی، چه حكومت‌های مدرنیته امروز، چه حكومت‌های فئودالیته و چه حكومت‌های دیكتاتوری، حیات همة حكومت‌های ظالم، ترساندن به‌وسیلة اسلحه است. حیات امروز دنیا به برق اسلحه هاست نه به اِعمال قدرت آن‌ها. حالا به كربلا نگاه كنید؛ در كربلا درست عكس این بود. كربلا، اسلحه ها را مجبور كرد كه به كار بیفتند. شمشیری كه از دور برق بزند، انسان را می‌ترساند و سرِ جای خود می نشاند ولی كربلا شمشیرها را مجبور به بریدن كرد. یكی از شعارهای حضرت این بود: «فَیاسُیُوفُ‌ خُذینی»، ای شمشیرها فرود آیید و مرا بگیرید! در نهضت حسینی دیگر اسلحه های دشمن قدرت ندارند. مگر عبید الله بن زیاد چند نفر از مردم كوفه را كشت كه همه را برای جنگ با حضرت‌حسین(ع) روانة كربلا كرد؟ وقتی كه در كوفه اعلام كردند كه همه باید به جنگ حسین (ع) بروند شخصی به كوفه آمده بود تا قرضش را بگیرد و برگردد. به او گفتند: چه كار داری، گفت: آمده ام قرضم را بگیرم، دیدند كه اگر او را بكشند، هیچ دردسری به‌وجود نمی آید. چون كوفه مثل بیشتر شهرهای آن زمان، قبیله ای بود هر كس را می كشتند با قبیله او درگیر می شدند و این شخص نه قبیله ای داشت و نه پشتیبانی، لذا او را كشتند و جسدش را به دیوار شهر كوفه آویزان كردند و گفتند؛ هركس به جنگ با حسین(ع) نرود چنین سرنوشتی دارد. دقت كنید این‌ها یك نفر را كشتند ولی همه ترسیدند. یعنی اسلحه ها بیش از آن كه بكشد، ترس را به دل كوفیان می اندازد و در حكمت حسینی این مسئله خوب روشن شده است كه قدرت و آبروی اسلحه ها تا حدّ ترساندن است، ولی وقتی بریدند معلوم می شود قدرتی ندارند.
تا حكمت حسینی در صحنه حیات بشر نیاید، آینده از آن شما نیست و آینده حتماً از آن شیعیان واقعی است كه به حسین(ع) اقتدا كرده اند، چراكه در فرهنگ شیعه، اسلحه ها كاره ای نیستند. یزید نفهمید كه پدرش - معاویه- چگونه این همه مدت حكومت كرد، معاویه با برق اسلحه ها حكومت كرد، ولی یزید اسلحه ها را به كار انداخت و كار خود را خراب كرد و یا بگو حسین(ع) شرایط را مساعد دید و یزید را از تعادل خارج كرد و لذا او را مجبور كرد تا اسلحه هایش را به كار اندازد.