کربلا مبارزه با پوچی‌ها

نویسنده : اصغر طاهرزاده

جلسه چهاردهم، (وقتی شمشیرها دیگر نمی توانند بترسانند)

بسم‌الله‌الرحمن‌‌الرحیم
﴿ اَلسَّلامُ عَلَیكَ یا اباعبدالله وَعَلَی الْاَرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِنائِكَ ﴾
﴿ عَلَیْكَ مِنّی سَلامُ اللّهِ اَبَدًا ما بَقیتُ وَ بَقِی اللَّیْلُ وَ النَّهارُ ﴾
﴿ وَلاجَعَلَهُ اللّهُ اخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِكُمْ ﴾
قبل از هر چیز برای خودم و عزیزان از حضرت اباعبدلله(ع) كه مقام ظهور رحمت حق است، این تقاضا را دارم كه اولاً: به ما كمك كنند كه وقتی قلبمان به زیارت آن حضرت می رود، زائرانه این زیارت را انجام دهد و واقعاً قصد زیارت آن حضرت را بنماییم، ثانیاً: «وَلاجَعَلَهُ اللّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزیارَتِكَ» و همواره در عهد و زیارت حسینی باشیم.

كربلا سرّ الله اكبر

قبلاً نیز عرض شد كه كربلا از طریق یك امام معصوم تدوین شده است. و بنده تقاضا دارم كه از این نكته غفلت نكنید، همچنان‌كه قرآن كریم از طریق خدای حكیم - مِنْ لَدُنْ حَكیم- ظاهر شده است، كربلا هم از طریق یك امام معصوم -كه قلبش قرآن است- ظاهر شده است. پس همچنان‌كه قرآن ظاهر و باطنی دارد تا هفتصد بطن، عیناً كربلا و سیرة ائمه(ع) هم، بطن هایی دارد و همچنان‌كه اگر فقط به ظاهر قرآن بسنده كنید،كم ترین ثواب و نتیجه نصیبتان می شود، در مورد كربلا نیز همین موضوع صدق می كند. درست است كه قرآن این قدر بركت دارد كه نگاه به خطوطش هم ثواب دارد، ولی این قرآن نیامده كه فقط به خطوطش نگاه كنیم، كربلا هم، بطن و اَبْطَن و بُطونِ بعد از بطون دارد. اگر روی این قضیه التفات دارید حالا این مهم پیش می آید كه نگاهمان به كربلا - مثل نگاهمان به قرآن - نگاهی باشد كه طلب ارتباط با بطن‌های پنهانی و نهانیش را داشته باشد.
پس با این مقدمه تقاضا دارم از تأكید بنده بر این نكته غفلت نكنید كه كربلا سِرُّاللّه است. حتماً با این دید به آن نگاه كنید تا آهسته آهسته به لطف الهی اسرار آن برای شما پیدا شود. سرّ؛ چیزی نیست كه قلب بتواند در یك كلمه، در یك روز و بالای یك منبر، بگیرد. این‌ها كه ما می‌گوییم همه اش اشاره است تا بلكه انسان خودش بتواند آن سرّ را به دست آورد. اگر به كسی بگویید از كربلا چیزی بگوید، ممكن است بگوید چیزی برای گفتن ندارم. ولی اگر بگویی: چقدر به آن باور داری؟ می گوید كه شدیداً باور دارم. اصلاً سرّ یعنی همین، شما اگر بخواهید تفسیر قرآن بگویید، آنچه كه می گویید نسبت به آنچه كه قلب می گیرد خیلی كم است، با توجه به این نكات است كه من هم در حدّ توان، اصرار به نظركردن عمیق به كربلا دارم ولی ابداً امید ندارم كه با چند كلمه بتوانم حق مطلب را ادا كنم، شاید كلمات من تنها اشاره ای باشد به این‌كه بفهمیم كربلا تدوین صحنه همه حیات بشر است كه توسط وارث آدم تا خاتم، صورت پذیرفته. چرا مستحب است شما زیارت وارث بخوانید؟ برای این‌كه شما در زیارت وارث متوجّه هستید كه همه پیامبران سرّالله هستند و كربلا وارث و حاصل تمام اسرار پیامبران است، روی این مطلب باید وقت و دقت قلبی گذاشت تا به خوبی بتوانیم كربلا را درك كنیم و مواظب باشیم این فهم قلبی از دست نرود.
شما نگاه یك انسان عمیق دقیق و لطیف القلب را به وجود امام زمان(عج) ببینید، اگر كسی این نگاه عمیق لطیف را نداشته باشد به راحتی وجود امام را منكر می شود. اگر كسی، قلبش شدیداً سقوط كرد، نه تنها چیزی از وجود امام زمان(عج) را نمی شناسد، بلكه آن‌هایی هم كه یك معنویت و ارتباط خاصی با حضرت دارند، از منظر این فرد، آدم‌های جاهلی جلوه می كنند. در موردكربلا نیز همین طور است، خطر این كه ما كربلا را نفهمیم خیلی زیاد است، هر قدر آدم حسی شود، از كربلا چیز كمتری خواهد گرفت و نتیجه اش این است كه آهسته آهسته ارادتش كم می شود. اگر ارادت كسی به كربلا كم شد، پاره ای از رسالت را نمی تواند بفهمد، چون «حُسَینُ مِنّی» را متوجّه نمی شود و نمی فهمد كه «مِنّی» یعنی او قسمتی از رسالت رسول‌الله(ص) است. بنابراین عزیزان به دنبال این باشید تا بفهمید این «سرّالله بودن كربلا» چیست؟ و چرا ملائكه تا قیام قیامت برای كربلای حسین (ع) می گریند؟ و این تازه، یك بُعد ماجراست. چرا همه ائمه و پیامبران به كربلا نظر دارند؟ من ابداً نمی خواهم بگویم كه این مطالب را بدون دلیل بپذیرید، آنچه كه از ما خواسته اند معرفت مناسب با آن واقعیت است، ولی وقتی واقعیت بزرگ است و دارای اسرار غیبی است نباید آن سرسری گرفته شود.

وقتی انسان خود را به دشمن می‌سپارد

ناامیدی از خویشتن بدترین بلایی است كه اگر به جان انسان بیفتد همه وجود او را در هم می پیچد. در این حال گمان می كنیم شرارتِ دشمن است كه ما را می رباید و به وحشت می اندازد و می پنداریم دست های قدرت دشمن است كه ما را به زوال می كشاند، درحالی كه چون ما از خدای عالَم و آدم، غافل شده ایم خود را به دامن شراره های دشمن می سپاریم و نهضت حسینی از آن ناگفتنی‌هایی است كه این مسئله را به ما آموخت و راهی بود تا انسان در این بلا گرفتار نشود، و نه تنها عناصر كوچك وحشت، كه بزرگترین حیله های خشونت بی تأثیر گردد.
اگر انسان امید رسیدن به هدفی را كه می طلبد، نداشته باشد به تضاد می افتد، چراكه از طرفی این هدف را می خواهد و از طرف دیگر نمی تواند آن را به دست آورد. و این حالت خیلی كشنده است چون انسان می پندارد این شرارت دشمن است كه او را می رباید و وی را به وحشت می اندازد. این یك پندار بسیار خطرناك است. اولین سؤالی كه باید برای شما پیش بیاید این است كه آیا آنچه ما را در حوادث می شكند، پیچیدگی حادثه است یا از دست دادن امید ایستادگی در مقابل پیچیدگی حادثه؟ آیا فكر كرده اید كه امام‌حسین(ع) در خود چه دید كه این همه توصیه برای نرفتن به كوفه و پیش بینی های به ظاهر صحیحی كه اتفاقاً همان‌طور كه آن نصیحت كنندگان به امام می گفتند واقع شد - به معنای شكست خوردن- را به چیزی نمی گیرد و حركت خود را آغاز می كند؟ این سرّ عجیبی است كه امید داریم به حق حسین (ع) برای ما روشن شود. اگر تاریخ را خوب مطالعه كرده باشید می بینید كه همه متفكران مذهبی زمان، مثل ابن‌عباس و عبدالله‌بن‌جعفر و ابن‌حنفیه به امام‌حسین(ع) گفتند: «حسین! اگر به كوفه بروی كشته می شوی» «حسین! اگر می روی لااقل به طرف عراق نرو»، «حسین! اگر می روی، لااقل زن و فرزندانت را نبر». حسین(ع) چه چیزی در خودش می بیند و چقدر به پشتیبانی حق در مسیری كه برای احیاء دینِ حق انتخاب كرده، اطمینان دارد كه همه این پیشنهادها را به چیزی نمی گیرد؟ حضرت در پاسخ می فرمایند: «شما ناصح خوبی برای ما بودید» نفرمودند: «شما دروغ می گویید» آنها هم دروغ نگفتند، مگر به حضرت نگفتند كه خودت را می كشند و زن و فرزندت را اسیر می كنند و مگر این طور نشد؟ چه چیزی فوق حادثه هاست كه حسین(ع) چنین توانی را در خودش می شناسد كه فوق حادثه ها و تحلیل‌ها زندگی كند؟ كسی كه به الفبای كربلا نزدیك شده به این نكته توجه دارد كه این دشمن نیست كه شرارت‌هایش، انسان را می رباید، بلكه این انسان است كه طعمة شرارت دشمن می شود و چون از خدای عالم و آدم غافل شد، خود را به دامن شراره های آتش دشمن می سپارد.
كمی فكر كنید ببینید، طبیعی ترین موضع گیری در حادثه كربلا این بود كه اباعبدالله(ع) در آن‌جا بگوید كه ما تسلیم شدیم و موضوع تمام می شد. او چه چیزی می بیند كه می گوید اولاً: تسلیم نمی شویم و ثانیاً: تا آخرین نفس می جنگیم؟ تا آخرین نفس جنگیدن اباعبدالله(ع)، غیر از تا آخرین نفس جنگیدن رزمندگان ما در جبهه هاست! رزمندگان ما جلوی خودشان، تمام یاران راكشته نمی دیدند و همة قدرت را در دشمن نمی دیدند هرچند مطمئناً جبهه های ما از یك زاویه ظهور «كُلُّ یَوْمٍ عاشُورا» است، ولی ما در متونمان داریم «لا یَومَ كَیَوْمِكَ یا اَباعَبْداللّه». ای حسین هیچ روزی مثل روز تو نیست.