کربلا مبارزه با پوچی‌ها

نویسنده : اصغر طاهرزاده

كربلا و نجات از اكنون‌زدگی

ما گاهی به چیزهایی كه هیچ پایه ای ندارد خوش بین می شویم، این به‌جهت نشناختن كربلا است، همچون عُبیدالله‌بن‌زیاد كه می گفت: خدا ما را بر شما پیروز كرد، به این روحیه اصطلاحاً «اكنون‌زدگی» می گویند، فقط حالا را دیدن صفت كودكان است. روح جدا شده از حسین(ع) روح اكنون‌زده و خوش‌بین به حالِ زود گذر است. روح حسینی، عمیق نگاه‌كردن به حادثه‌هاست، این حسین(ع) است كه می بیند در متن این شهادت، همة ابعاد حیات نهفته است، لذا به خواهر گرانقدرش می فرمایدكه زمانی نمی گذرد كه شما با احترام به وطنتان بر می گردید، و دیدیم كه همین‌طور شد. مگر یزید نگفت كه خدا عبیدالله را بكشد من كی گفتم حسین (ع) را بكشد، اگر پسر خودم كشته شده بود بهتر از این بود كه حسین(ع) كشته شود؟ البته دروغ می گفت. ولی نهضت حسین(ع) آن‌چنان است كه یزید را به «غلط كردن» می اندازد، یعنی به پوچ‌شدن، چون این نهضت فوق اكنون‌زدگی است. حالا ممكن است انسان ساده ای همچون عبدالله‌بن‌عمر پیدا شود و بگوید كه این‌ها خوب هستند، یزید كه كاری نمی خواست انجام دهد و عدّه ای بدبخت تر هم گفتند خوب حالا دیگر یزید توبه كرده است. مگر ندیدید وزیر امور خارجه آمریكا در رابطه با برخورد آمریكا در كودتای 28 مرداد سال 1331 به «غلط‌كردن» افتاده است و مدعی‌اند ما اشتباه كردیم كه دولت قانونی مصدق را سرنگون كردیم، هر چند دروغ می گوید، مثل یزید كه دروغ می گفت. ولی شما این عزّت را از بسیجی هایتان دارید كه در مكتب حسین(ع) پروریده شده‌اند، نه از آن روشنفكرانی كه به آمریكا سجده می كنند. شما هم قدرت نهضت حسین(ع) را ببینید كه می تواند یزید را به «غلط‌كردن» وادار كند، هم بصیرت زینب(س) را بنگرید كه می فهمد این‌ها بازیچة هوس هستند و اساس و هیبتی برای آنها قائل نیست.

خوش‌بینی بی‌جا و یأسِ پایدار

خوش‌بینی به روش و نهضت حسین(ع) یك واقع شناسی عمیق است كه همواره جواب می دهد ولی امیدِ به نتیجه رسیدن حاكمیّت معاویه ای و یزید، یك خوش بینی كودكانه «اكنون زده» است و حكمت حسینی توان ارائه چنین نكته ای را دارد تا ما با یك خوش‌بینی بی‌جا ناگهان با یك یأس پایدار روبه‌رو نشویم.
چرا انقلاب اسلامی ایران نتیجه داد؟ مگر شاه فكر نكرد حركت امام خمینی(ره) در سال 41 با جوّی كه ضد امام ساختند تمام است؟ ولی اشتباه كرد، بعد كه دید حركت امام تمام نشد شروع به سركوب كردن نمود. و به دنبال آن جریان 15 خرداد 42 به وجود آمد، و پس از آن در سال 43 امام را تبعید كرد و فكر كرد انقلاب تمام است، پس از آن یك‌مرتبه در سال 56 در مقابله با تجلیل مردم از رحلت حاج‌آقامصطفی مقاله «رشیدی مطلق» را در توهین به امام نوشت. وآن‌چنان مردم به‌جهت توهین به امام با رژیم مقابله كردند كه شاه شوكه شد. شاه قبلاً فكر می كرد انقلاب تمام شده است ولی متوجّه شد كه ملت به امام‌خمینی (ره) وفا دارند و یك‌مرتبه كشور منفجر شد، دستور داد كه مردم را بكشید لذا خودش نابود شد. آیا می شود كه نهضت حسین(ع) موفق نشود؟ اگر كسی معنی نهضت و روش حسین(ع) را فهمید، محال است به نتیجه نرسد، البته بصیرت حسینی لازم است تا موفقیت روش حسینی را ببینیم وگرنه ممكن است یك آدم ساده بگوید امام را كه تبعید كردند، پس كار تمام شد ولی مسئله چیز دیگری است. بنابراین از این جمله به آسانی نگذرید، كه خوش‌بینی به روش و نهضت حسین(ع) یك واقع شناسی عمیق است كه همواره نتیجه می دهد ولی امید به نتیجه رسیدن حاكمیّت معاویه ای و یزیدی یك خوش بینی كودكانة «اكنون زده» است. كسانی مثل رضاخان و پسرش و حسن البكر و صدام را دیدید كه با خوش بینی كودكانه گفتند ما موفق شدیم. حكمت حسینی توان ارائه چنین بصیرتی را دارد تا در چنین شرایطی فریفته نشویم و با یك خوش‌بینی بی جا ناگهان با یك یأس پایدار روبه‌رو نگردیم.
نكته ای كه شایسته است عزیزان روی آن دقت كنند این است كه متوجّه باشند شاید نود درصد مردم دنیا، امروز در یأس زندگی می كنند و شاید اگر خود شما در جان خودتان خوب دقت كنید می بینید گاهی در یأس به سر می برید و تحرّك زندگی همراه با یك نشاط، برای رسیدن به نتایج متعالی در شما وجود ندارد. نهضت حسینی می گوید: اگر من را بشناسی، با یأس پایدار روبه‌رو نخواهی شد. چقدر بصیر هستند كسانی كه خوش‌بین نیستند به آن‌چه باید خوش‌بین نباشند، و امیدوارند به آن‌چه باید امیدوار باشند. دو نكته را در نظر داشته باشید: اول این‌كه؛ چقدر عاقلانه است آدم متوجّه باشد راه غیر حسین(ع) هیچ وقت و به هیچ وجه نتیجه نمی دهد و دوم این‌كه راهی كه بتوان از آن نتیجه گرفت، وجود دارد. این نكته ای است كه دنیا در فهم آن مشكل دارد، شما به كتاب های «علوم اجتماعی دنیا» نگاهی بیندازید، همه دم از ناامیدی می زنند به این جمله دقت كنید كه می گوید: «حالا كه هیچ راه دیگری وجود ندارد، پس باید همین را كه هست بپذیریم» این خیلی بد است مثل این است كه بگوییم حالا كه هیچ غذایی وجود ندارد باید این غذای گندیده را بخورم!! آقاجان مریض می شوی، مسموم می شوی، می گوید: راه دیگری نیست. شما هم اگر به حسین(ع) متصل نبودید همین طور بودید، حكمت حسینی می گوید: راه دیگری هم هست.

افزایش قدرت كفر و درخشندگی عمیق تر ایمان

بدبینی به حاكمیّت پوچی ها و روزمرّگی ها، و در چنین شرایطی، خود را فریب ندادن نسبت به حادثه ای كه در شرف تكوین است، عین واقع بینی است و اما در این حال خود را نباختن و به فكر چاره بودن، هنر حكمت حسینی است، چراكه روشنی، آنگاه می درخشد كه تاریكی یكسره بر آسمان چیره شده باشد، و افزایش قدرت كفر، شدت یافتن تاریكی است، تا روشنایی، عمیق تر بدرخشد و چشم ها تا عمق روشنایی سیر كنند، این معنی حرارتی است كه حسین(ع) در نهضت خویش همواره با خود دارد و آن را به ارادتمندان خود منتقل می كند، او می فهمد و می فهماند كه بزرگی را در حوزه های جدید نیز می توان یافت و نباید در غم خاكستر شدن آنچه در گذشته بود، حال و آینده را نیز به خاكستر مبدّل كرد.
از وقتی كه ما از روح بسیجی جدا شدیم، حسین(ع) دیگر به ما حرارت و شور نمی دهد، و می خواهیم با امید به غرب و بورس لندن و بانك جهانی و به نتیجه رسیدن برنامه سوم، چهارم و پنجم و....حرارت پیدا كنیم، در حالی كه این یك خوش بینی كودكانه است، شیطان تا این‌جا با شما راه می آید، برای شما تئوریسین می شود، دلیل می آورد كه ببین برنامه ها نتیجه نداد، ولی راه حلی كه پیشنهاد می دهد مرگ و یأس و ناامیدی است. اما در این حال خود را نباختن و به فكر چاره بودن، هنر حكمت حسینی است. معاویه كارش این بود كه ما را نسبت به زندگی دینی به یأس بكشاند تا امید تعالی را از فرهنگ بشر بگیرد و حسین (ع) در چنین شرایطی بسیار قهرمانانه عمل كرد، چراكه در اوج یأس معاویه ای، می گوید خیر، راه نجات وجود دارد. چند نفر در زیر این آسمان، باورشان می آمد كه بعد از معاویه راهی برای نجات جهان اسلام هست؟ اگر تاریخ را مطالعه كنید به غیر از شیعیان، بسیاری دیگر فهمیده بودند كه معاویه اسلام را نابود كرد، ولی مشكل‌شان این بود كه می گفتند راه دیگری نیست. یكی از مسئولین امور مذهبی اهل پاكستان گفته بود كه بیایید بپذیریم كه حسین (ع) اسلام را زنده كرد نه شیعه را. این جمله را یكی از اهل سنّت می گوید و انصافاً هم همین طور است، امروز همه جهان اسلام قبول دارند، بن بست‌هایی كه معاویه از طریق مأیوس كردن مردم از حیات دینی در جامعه به وجود آورده بود، حسین (ع) از بین برد. كربلا چیزی نیست كه ما همین طور از آن بگذریم و بگوییم دیگر كاری از آن نمی آید، كربلا غذای امروز شماست و از همه غذاها مقوّی تر و نتیجه بخش تر است.
من غصه می خورم از این كه كسانی برای حسین(ع) گریه می كنند ولی به هنر حكمت حسینی توجه نمی كنند، آن وقت از حرف های یك روزنامه یا كسی كه به مبانی این انقلاب حمله می كند، زود مأیوس می شوند. به نظر شما مگر این هجوم فرهنگی برای پاشیدن بذرهای یأس در جان مردم و جامعة ما نیست؟ و مگر كسی كه حكمت حسینی را می شناسد مأیوس می شود؟ این دشمن است كه باید مأیوس شود. چراكه در حكمت حسینی یأس وجود ندارد.
«روشنی آنگاه می درخشد كه تاریكی یكسره بر آسمان چیره شده باشد» آیا تاریك‌تر از این داریم كه عبیدالله‌بن‌زیاد و از آن بدتر یزید رئیس مملكت اسلامی باشد؟ و یزید و عبیدالله با آن همه صفات زشتشان كه فكر می كنم بدی همه بدان عالم با همه خصوصیاتشان در آنها جمع شده بود، حاكم شده بودند. متأسفانه بعضی از ما در این شرایط مأیوس می شویم، در اوائل انقلاب كه بنی صدر رئیس جمهور بود، با بعضی از دوستان دور هم می نشستیم، می گفتیم كه ای عجب! انقلاب از دست رفت ولی حالا به گفته خودمان می خندیم كه چیزی از دست نرفت. شما آن‌چه در كربلا می بینید این است كه سیاه تر و ظلمانی تر از زمان یزید نیست، ولی درخشان ترین زمان هم برای نشان دادن اسلام همان زمان است و درخشش حسین(ع) همه را برای حاكمیّت حق امیدوار می كند. هیچ‌وقت نگوییم كه قصه تمام شد. رضاخان قلدر كه بر سر كار آمد عدّه زیادی گفتند، تمام شد، دیگر ریشة دین برای همیشه از این كشور كنده شد. مگر زمان رضاخان غیر از این بود؟ ولی باید دین را در یك حوزه دیگر نیز تمرین كرد، یك عدّه هم ایستادگی كردند و گفتند، رضاخان كه تا حالا نیامده بود، حالا حسین (ع) یك بار دیگر قدرت نمایی می كند. رضاخان خانه هایی كه در آن به صورت مخفیانه عزاداری می كردند، از بین می برد، ولی این را بدانید اگر آن جلسات سوگواری پنهانی زمان رضاخان قبل از اذان صبح برای اباعبدالله (ع) نبود ما امروز نمی توانستیم به حسین (ع) در این فضای معنوی دست پیدا كنیم، حسین (ع) بود كه رضاخان را در هم شكست.
حسین(ع) می فهمد و می فهماند كه بزرگی را در حوزه های جدید نیز می توان یافت و نباید در غم خاكستر شدن آنچه بود، حال و آینده را نیز به خاكستر مبدّل كرد.
آیا این موضوع را حسین(ع) به ما یاد داده است كه معاویه و یزید نباید آن‌چنان غمِ وجودشان را به دل ما بیندازند كه ما حال و آینده مان را خاكستر كنیم. شما این روایت ها را مطالعه كنید، ببینید آیا اباعبدالله (ع) تا قیام قیامت را می دید؟ امام‌حسین(ع) كربلا را به گونه ای به وجود نیاورده كه سر و ته آن یك روز تمام شود، این طور فكر كردن چشم بستن به واقعیت‌ كربلا است، حال آیا انصاف است كه شما حسینی ها، كربلایی نگاه نكنید و امیدوار به حیات دینی در روی زمین نباشید؟ چراكه ما حسین(ع) و قرآن داریم و هر روز اسرارشان بیش از پیش روشن می شود، آیا این واقعیت هایی كه حالا از كربلا روشن شده است، 50 سال پیش هم بود؟ خیر نبود، هر چه به جلو برویم كربلا بیشتر می درخشد، چراكه ما قبلاً امام خمینی(ره) را نداشتیم و حالا داریم و دیدیم كه چگونه حسین وار عمل كرد و پیروز شد. چون او از حسین (ع) آموخت كه بزرگی را در حوزه های جدید نیز می توان تمرین كرد.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»