کربلا مبارزه با پوچی‌ها

نویسنده : اصغر طاهرزاده

نتیجه بصیرت دینی

این است كه باز می گوییم اسلام در كربلا خود را به نمایش گذارده است تا معلوم شود انسان مسلمان چه توانی به وسیلة اسلام به‌دست می آورد و تا معلوم شود چقدر زیبا حقارت دشمن به چشم می آید و از خود بیگانگی تماماً از مسلمانان بیگانه می‌شود و انسان مسلمان در مسیر حكمت حسینی به قدرتی باورنكردنی دست می‌یابد.
خودتان یك سیر تاریخی بكنید، ببینید در طول تاریخ، مسلمانان وقتی مشكل داشته اند كه دشمن دین خود را حقیر ندیده اند و این حكمت حسینی است كه به ما بصیرتی می‌دهد تا عظمت و عزّت مؤمنین، و حقارت و ذلّت دشمن را درست ببینیم و قدرت خود را در مسیر زندگی اسلامی بیازماییم. هرگاه ما این چشم و حكمت را از دست بدهیم ارزش‌های كاذب دشمن را برای خودمان ارزش می كنیم و مرعوب دشمن می شویم و حیات اسلامی مان را از دست می دهیم و این‌جا اول سقوط است. اگر می بینید پدران و مادران ما با حكمت حسینی همواره در نشاط دینی ماندند، به این جهت بود كه حكمت حسینی، دشمن را حقیر می كرد و قدرتی فوق‌العاده در آن‌ها پدید می‌آورد، و اگر امروز عدّه ای مرعوب دشمن اسلامند، به دلیل فاصله گرفتن از حسین(ع) و حكمت حسینی است.

حكمت حسین (ع)، یا قدرت یزید؟

حسین(ع) در آینه روزگار چه دیده بود كه به اهل خیام خود گفت: نگران نباشید، بعد از من چیزی نمی گذرد كه شما را با احترام به موطن هایتان می رسانند و خود آنها ذلیل می شوند. آری؛ چه دیده بود كه یزید دستور داد با احترام با ذُریّه پیامبر(ص) برخورد كنید.(64) چراكه سراسر وجود او را شكست فرا گرفته است، و هیچ راهی برای فرار از این شكست نمی یابد. این است كه باید حسینی عمل نمایی تا یزید را در چنگال خود این چنین خوار و ذلیل كنی، و باید حسینی فكر كرد تا دشمن را حقیر ببینی و نه قدرتمند، و باید بیشتر از آن‌كه حسرت یزید بودن داشته باشی، حسرت حسین شدن در تو شعله‌ور باشد. هرچند با روانی كوفی‌صفتانه، آرزوی عزّت حسینی داشتن نیز یك آرزوی واهی است و هرگز محقّق نمی شود!
دل به عزّت یزیدی سپردن نه چاره راه است و نه رسیدن به مقصد. یعنی نمی شود برای پیروز شدن و به مقصد رسیدن، گفت ای كاش من قدرت یزید را داشتم؛ بلكه باید بخواهی حكمت حسین(ع) را داشته باشی تا در همة صحنه ها پیروز بمانی.
پی بردن به این نكته كه قدرت یزیدی اصلاً قدرت نیست و نمی تواند دارندة آن را به مقصد برساند و این حكمت حسینی است كه همه چیز را به مقصد و به ثمر می رساند، نیاز به بحث و بصیرت زیادی دارد. در حكمت حسینی قدرت اسلحه ها نقش محدودی دارد. حضرت ابا‌عبدالله(ع) بی‌اسلحه نبودند، بی جنگ هم نبودند، گردنشان را هم به شمشیرها نسپردند، نمی خواستند هم بی قدرت باشند، اما در شرایطی از اندیشه و ایمان به‌سر می‌بردند كه قدرت اسلحه‌های یزیدی چیزی نبود. لطف امام‌حسین(ع) باید شامل حالمان شود تا در حسرت قدرت یزیدی به‌سر نبریم و طالب حكمت حسینی باشیم. در حكمت حسینی اسلحه ها نقش اصلی را ندارند و همه امید به قدرت اسلحه ها بسته نشده است تا اگر قدرت نظامی مان كافی نبود از تحرّك باز بمانیم و از ادامة حیات دینی مأیوس گردیم و در نتیجه مقهور دشمن شویم. نگوییم ای‌كاش ما قدرت یزید را داشتیم تا به خدمت حسین(ع) می رفتیم، بگوییم ای‌كاش ما حسینی می اندیشیدیم تا یزید در چشم ما حقیر باشد. البته حاكمیّت اسلامی بر جامعه برای اباعبدالله(ع) چیز مطلوبی بود اما نه یك حاكمیّت تسلیحاتی و نظامیِ صِرف مثل یزید.

اسلام؛ یك دین یا یك حكومت؟

یكی از نكاتی كه باید به آن توجه داشت، این است كه معاویه چه كرد؟ معاویه كار بسیار عجیبی انجام داد. او اسلام را به عنوان یك حكومت نشان داد نه به عنوان یك دین. البته توجّه دارید كه اسلام به عنوان یك دین كامل دارای حكومت هم هست، اما اسلام فقط حكومت نیست. این مسئله آن‌قدر ظریف است كه بسیاری از مردم نفهمیدند معاویه دارد چه كار می كند. اهل‌البیت بودند كه خطر این فكر و كار معاویه را فهمیدند. همیشه این خطر بوده است و عشق به كربلا و امیرالمؤمنین(ع) است كه ما را از این خطر نجات می دهد. چراكه در آینه كربلا آن‌چه اصل است دین است و یكی از ابعاد دین، حاكمیّت آن است در اجتماع، نه این‌كه دین فقط حاكمیّت باشد.
شامیان - با حیله معاویه- اسلام را به عنوان یك حكومت می شناختند و نه به عنوان یك دین.(65) و شاید بگوییم این بزرگ‌ترین ظلمی بود كه بر اسلام در شام و بر مردم شام رفته بود و اصلاً گمانشان این بود كه اسلام در مدینه و سایر بلاد اسلامی همان اسلامِ در شام است و لذا روزِ ورود اسیران به شام را جشن گرفتند چون حكومتشان بر دشمنان خود پیروز شده بود. و فكر می كردند نزاع و درگیری بین دو حكومت است، یك طرف پسر پیامبر(ص) به عنوان مخالف و یك طرف پسر یزید به عنوان یك حاكم. اما راستی چه شد كه از طریق حكمت حسینی، شام نیز به حوزه اسلامی پیوست و آن‌چنان بیدار شد كه پذیرای روزهای آخر عمر زینب (س) گشت. و دیگر این یزید نیست كه در شام حكومت می كند، بلكه حسین(ع) است كه در قلب‌ها جای گرفته است.
امروز بسیاری از مردم شامِ معاویه (یعنی كشور سوریه امروزی) ادعای شیعه بودن دارند و حداقل در ادعا حسینی شده اند و حتّی «حافظ اسد» خود را شیعه می داند و قبر معاویه هم بی‌نام و نشان گشته و كسی به آن عنایتی ندارد، در حالی كه حرم حضرت زینب(س) مورد توجّه و زیارت آن‌ها قرار گرفته است. قلب‌ها همیشه دنبال حق است، قلبِ كلِّ بشرِ امروز هم به معاویه نظر ندارد، ولی اباعبدالله(ع) اگر در دنیای كفر هم بود به عنوان این‌كه قلب‌ها در هوای حق می تپد، برای آن‌ها یكی از قدّیسان به شمار می آمد.
گفتیم كه معاویه دین را به حكومت تبدیل كرد و كربلا به صحنه آمد كه بگوید دین اصل است و حكومت یكی از شئون دین است و معاویه می خواهد با عمده كردن حكومت، دین را ذبح كند كه گویا بشر بیش از آن‌كه نیاز به دین دارد و باید نسبت به دین خدا حساس باشد، به حكومت توجّه كند و این حیله فوق‌العاده خطرناك است، چراكه؛
وقتی دین به معنی حكومت شد، دیگر از حاكمان انتظاری جز حكومت نمی ماند و این‌جاست كه هم مردم از حكومت دینی محروم می شوند، و هم حاكمانِ غیردینی در امنیّت خواهند بود، و انتظارهایی كه از یك والی اسلامی هست دیگر از حاكم غیر دینی نخواهد بود.