کربلا مبارزه با پوچی‌ها

نویسنده : اصغر طاهرزاده

راه اتّصال به عالَم اسرار

این روشن است كه همواره گوهرهای گرانمایه را به راحتی نمی توان به‌دست آورد، خضرِ اَسراردان می خواهد تا حتّی موسی را به اسرار كربلا آشنا كند. لذا در خبر داریم اوّلین چیزی كه بین حضرت خضر و حضرت موسی مذاكره شد، آن بود كه معلّمِ راه، یعنی خضرِ پیامبر، برای حضرت موسی از كربلا گفت و هر دو سخت گریستند كه؛ مقام اتّصال به عالم اسرار با گریستن بر حسین(ع) امكان‌پذیر است. یعنی فهم حكمت حسینی پیر راه می خواهد و كربلا اسراری است نهفته در دل اولیاء كه باید همّت كرد تا از آن بی بهره نباشیم.
نمی خواهیم باب بحث را در این‌جا مفصّل باز كنیم، شما حتماً دقّت كرده اید كه در روز و شب قَدر و ایَّام‌الله، چه در روز عرفه، و چه در شب قدر، به عنوان یكی از آداب عبادت، زیارت امام‌حسین(ع) مطرح است. یعنی در چنین روزهایی كه راه‌های آسمان گشوده است، رفتن به سوی اَسرار عالم غیب به مدد روح حسینی ممكن است و حسین(ع) دریچة كشف اسرار الهی است.(63)

نتیجه بصیرت دینی

این است كه باز می گوییم اسلام در كربلا خود را به نمایش گذارده است تا معلوم شود انسان مسلمان چه توانی به وسیلة اسلام به‌دست می آورد و تا معلوم شود چقدر زیبا حقارت دشمن به چشم می آید و از خود بیگانگی تماماً از مسلمانان بیگانه می‌شود و انسان مسلمان در مسیر حكمت حسینی به قدرتی باورنكردنی دست می‌یابد.
خودتان یك سیر تاریخی بكنید، ببینید در طول تاریخ، مسلمانان وقتی مشكل داشته اند كه دشمن دین خود را حقیر ندیده اند و این حكمت حسینی است كه به ما بصیرتی می‌دهد تا عظمت و عزّت مؤمنین، و حقارت و ذلّت دشمن را درست ببینیم و قدرت خود را در مسیر زندگی اسلامی بیازماییم. هرگاه ما این چشم و حكمت را از دست بدهیم ارزش‌های كاذب دشمن را برای خودمان ارزش می كنیم و مرعوب دشمن می شویم و حیات اسلامی مان را از دست می دهیم و این‌جا اول سقوط است. اگر می بینید پدران و مادران ما با حكمت حسینی همواره در نشاط دینی ماندند، به این جهت بود كه حكمت حسینی، دشمن را حقیر می كرد و قدرتی فوق‌العاده در آن‌ها پدید می‌آورد، و اگر امروز عدّه ای مرعوب دشمن اسلامند، به دلیل فاصله گرفتن از حسین(ع) و حكمت حسینی است.

حكمت حسین (ع)، یا قدرت یزید؟

حسین(ع) در آینه روزگار چه دیده بود كه به اهل خیام خود گفت: نگران نباشید، بعد از من چیزی نمی گذرد كه شما را با احترام به موطن هایتان می رسانند و خود آنها ذلیل می شوند. آری؛ چه دیده بود كه یزید دستور داد با احترام با ذُریّه پیامبر(ص) برخورد كنید.(64) چراكه سراسر وجود او را شكست فرا گرفته است، و هیچ راهی برای فرار از این شكست نمی یابد. این است كه باید حسینی عمل نمایی تا یزید را در چنگال خود این چنین خوار و ذلیل كنی، و باید حسینی فكر كرد تا دشمن را حقیر ببینی و نه قدرتمند، و باید بیشتر از آن‌كه حسرت یزید بودن داشته باشی، حسرت حسین شدن در تو شعله‌ور باشد. هرچند با روانی كوفی‌صفتانه، آرزوی عزّت حسینی داشتن نیز یك آرزوی واهی است و هرگز محقّق نمی شود!
دل به عزّت یزیدی سپردن نه چاره راه است و نه رسیدن به مقصد. یعنی نمی شود برای پیروز شدن و به مقصد رسیدن، گفت ای كاش من قدرت یزید را داشتم؛ بلكه باید بخواهی حكمت حسین(ع) را داشته باشی تا در همة صحنه ها پیروز بمانی.
پی بردن به این نكته كه قدرت یزیدی اصلاً قدرت نیست و نمی تواند دارندة آن را به مقصد برساند و این حكمت حسینی است كه همه چیز را به مقصد و به ثمر می رساند، نیاز به بحث و بصیرت زیادی دارد. در حكمت حسینی قدرت اسلحه ها نقش محدودی دارد. حضرت ابا‌عبدالله(ع) بی‌اسلحه نبودند، بی جنگ هم نبودند، گردنشان را هم به شمشیرها نسپردند، نمی خواستند هم بی قدرت باشند، اما در شرایطی از اندیشه و ایمان به‌سر می‌بردند كه قدرت اسلحه‌های یزیدی چیزی نبود. لطف امام‌حسین(ع) باید شامل حالمان شود تا در حسرت قدرت یزیدی به‌سر نبریم و طالب حكمت حسینی باشیم. در حكمت حسینی اسلحه ها نقش اصلی را ندارند و همه امید به قدرت اسلحه ها بسته نشده است تا اگر قدرت نظامی مان كافی نبود از تحرّك باز بمانیم و از ادامة حیات دینی مأیوس گردیم و در نتیجه مقهور دشمن شویم. نگوییم ای‌كاش ما قدرت یزید را داشتیم تا به خدمت حسین(ع) می رفتیم، بگوییم ای‌كاش ما حسینی می اندیشیدیم تا یزید در چشم ما حقیر باشد. البته حاكمیّت اسلامی بر جامعه برای اباعبدالله(ع) چیز مطلوبی بود اما نه یك حاكمیّت تسلیحاتی و نظامیِ صِرف مثل یزید.