کربلا مبارزه با پوچی‌ها

نویسنده : اصغر طاهرزاده

به خدا؛ پوست خود را دریدی و گوشت خود را كندی

نمی‌گوید پوستت را می درم، بلكه كار را قیامتی می كند و او را با خدا رو در رو می بیند.
روزی كه رسول خدا و خاندان او و پاره‌های تن او در سایة رحمت خدا آرمیده باشند، تو با خواری هر چه بیشتر پیش او خواهی ایستاد. آن روز، روزی است كه خدا وعدة خود را انجام خواهد داد و این ستمدیدگان را كه هریك در گوشه ای به خون خود خفته اند گردهم خواهد آورد، او خود می گوید:«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ». اما پدرت معاویه كه تو را این چنین به ناحق بر گردن مسلمانان سوار كرد؛ آن روز كه دادخواه محمّد(ص) و دادگر خدا و دست و پای تو در آن دادگاه گواه می باشد، خواهد دانست كدام یك از شما بدبخت‌تر و بی‌پناه‌تر خواهند بود.
حضرت زینب (س) این مقدمات را چیدند و سپس با قاطعیت مطالبی را بیان می كنند. قاطعیت پیامبران، یعنی ظهور حق. به همین دلیل، حق اگر پایدار شود قاطعیت پایدار می شود. اما ظهور غضب، غضب منهای كنترل حق، معلوم نیست كه سقوط دشمن را به دنبال داشته باشد. به عنوان نمونه در نهضت امام خمینی (ره) شما این را می دیدید كه امام خمینی (ره) هر قدمی برمی داشت شاه به سقوط نزدیك تر می شد. شاید یادتان باشد كه شاه آمد و گفت: صدای انقلابتان را شنیدم. این جمله یعنی قبول كردیم كه شما انقلاب كردید و ما هم موظفیم كوتاه بیاییم و امام با قاطعیت گفتند: شاه باید برود. البته به نحوی می گفتند كه ادب اسلامی و صفای برخورد، از بین نرود.
حضرت زینب (س) در ادامه فرمودند: «یزید ای دشمن خدا! به خدا تو در دیده من ارزش آن را نداری كه سرزنشت كنم یا تحقیرت نمایم. امّا چه كنم اشك در دیدگان حلقه زده و آه در سینه زبانه می كشد. پس از آن‌كه حسین(ع) كشته شد و لشكر شیطان ما را از كوفه به بارگاه گروه بی‌خردان آورد، تا با شكستن حرمت خاندان پیغمبر پاداش خود را از بیت‌المال مسلمانان كه حاصل دست‌رنج زحمت‌كشان و ستمدیدگان است بگیرد، پس از آن‌كه دست این دژخیمان به خون ما رنگین و دهانشان از پاره‌گوشت‌های ما آكنده است، پس از آن‌كه گرگ‌های درنده بر كنار آن بدن‌های پاكیزه جولان می زدند، توبیخ و سرزنش تو چه دردی را درمان می كند؟ اگر گمان می كنی با كشتن و اسیر كردن ما سودی به‌دست آورده ای به زودی خواهی دید، آنچه سود می پنداشتی جز زیان نیست. آن روز جز آنچه كرده ای حاصلی نخواهی داشت.

نه انزوا، نه چاپلوسی

عموماً اگر در جنگی دشمن، ما را شكست بدهد، ما یا صوفی‌گری و انزوا پیشه می كنیم، و یا چاپلوسی دشمن را شروع می نماییم. ولی در كربلا هیچ‌كدام از این ها نیست، نه آن‌چنان شكستی است كه دیگر حرف نزنند و نه آن‌چنان خوردشدنی كه التماس كنند، این‌ها از معجزات كربلاست. یك زن در برابر یزید در حال اسارت ایستاده است و می گوید: ای یزید! در واقع تو شكست خوردی، با این قدرت سخن گفتن پشتوانه‌ای به همراه دارد كه خبر از یك حكمت خاص و یك شعور عمیق می‌دهد.
تو پسر زیاد را به كمك خود می خوانی و او از تو یاری می خواهد و تو و پیروانت در كنار میزان عدل خدا جمع می شوید، آن روز خواهی دانست بهترین توشه سفر كه معاویه برای تو آماده كرده است این بود كه فرزند رسول خدا را كشتی. به خدا من جز از خدا نمی ترسم و جز به او شكایت نمی كنم. هر كاری می‌خواهی بكن، هر نیرنگی كه داری به كار ببر! هر دشمنی كه داری نشان بده! به خدا این لكّة ننگ كه بردامن تو نشسته است هرگز سترده نخواهد شد.
سپاس خدا را كه كار سادات و سرور جوانان بهشت را به سعادت پایان داد، بهشت را برای آنان واجب ساخت. از خدا می خواهم مقام آنان را فراتر ببرد و رحمت خود را بر آنان بیشتر گرداند چه، او كاردانی تواناست. (پایان خطبة حضرت زینب (س))
چنین گفتاری از جگری داغدار و سرشار از ایمان و تقوی سرازیر می شود. معلوم است كه سخت‌ترین دل‌ها فرو می شكند و همة تصمیماتی كه كار را به این‌جا كشانده است، متزلزل می شود. حتّی اگر آن تصمیم گیرنده مرد فاجر و سنگ‌دلی مانند یزید باشد. چراكه كربلا فرهنگی نیست كه برای رقیب خود قدرتی باقی بگذارد. یزید در مقابل این همه تزلزلی كه پیدا كرد گفت: «خدا بكشد پسرمرجانه را، من راضی به كشتن حسین نبودم».
تو با این همه هیبت كه در اسیران كربلا می بینی، به قدرت حكمت حسینی آگاه شو، كه حركتی است بی‌شكست. چراكه در این حكمت و نهضت كشته شدگانند كه فرمان می رانند و قاتلانند كه در زیر بار كارهای ننگین خود قد خم كرده‌اند، و در واقع این‌ها در روح و روان اسیران كربلا اسیر و گرفتار افتاده‌اند. این‌جا یزید است كه اسیر دست زینب است و نه تنها شهر شام برای حضور او تنگ شده ، كه كاخ او دیگر تحمل او را ندارد، حتی او از خود بیزار است. معلوم نیست به حیله یا به واقع، ولی بالأخره گفت: «حاضر بودم یكی از فرزندانم كشته شود و حسین كشته نشود»، مهم نیست به حیله بگوید و یا به غیر حیله، مهم این است كه بفهمی این جمله یعنی شكست یزید و یعنی شكست‌ناپذیری نهضت كربلا. و هركس به اندازه ای كه به نهضت و حكمت حسین(ع) نزدیك شود از پوچی‌ها می رهد و در همه جبهه‌ ها، بی‌شكست خواهد بود.
سلام بر حسین(ع) و بر یاران او كه خوب فهمیدند چه كاری را به عهده گرفته اند و راستی چه كار پربركتی بود، كار حسین و یارانش؛ چه آن‌ها كه با او كشته شدند و چه آن‌ها كه در قافلة اسیران، ادامه‌دهندة كار عاشورائیان بودند، چقدر عجیب است كار حسین(ع) در كاخ یزید به زبان زینب؛ خدا می‌داند اگر چنین چیزی اتفاق نیفتاده بود، ما باور نمی‌كردیم كه واقع شدنی است. دوباره به جملات زینبِ به ظاهر شكست‌خورده در مقابل یزیدِ به ظاهر پیروز شده، فكر كن و به من بگو كاری بزرگ‌تر از این در تنگنای زمین ممكن است؟ یك زن و نَه مرد، داغ فرزندان و عزیزان دیده، و نه یك زن در شرایط عادی، اسیر در چنگال بی‌رحم‌ترین قاتلان، و نه در بین دوستان و نه بر اریكه قدرت، حال در چنین شرایطی و این‌همه سخن بزرگ گفتن كه وسعت آن به وسعت همة تاریخ است، راستی معنی حكمت حسینی چقدر ژرف و عمیق است؟ بگذار تو را در ساحل این اقیانوس بیكرانه كه یك موج آن سخنان زینب است، تنها بگذاریم تا شاید تو توان نگاه كردن پیدا كنی، من كه فقط می‌توانم به این افق غیرقابل دسترس نظاره كنم.
خدایا! چشم ما را از كربلا باز مگیر! و خدایا! قدرت نگاه كردن درست به این كار بزرگ را به ما عطا كن. یا رب‌العالمین
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»

جلسه نهم، (حسین(ع) دریچه كشف اسرار)

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
﴿ اَلسَّلامُ عَلی الْحُسَیْن وَ عَلی عَلِیّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَعَلی اولادِ الْحُسَیْنِ ﴾
﴿ وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْن ﴾
﴿ الَّذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْن(ع) ﴾
امام و اصحابش؛ عزیزانی هستند كه به ما نشان دادند در هر شرایطی و هر زمانی حركت دینی و حیات دینی بهترین راه و سعادت‌بخش‌ترین مسیر است و در هر حال هیچ بهانه ای برای ترك كردن زندگی دینی نمی ماند، حتّی اگر حیله های معاویه با آن همه پیچیدگی حاكم باشد و زشتی های یزید به صحنه بیاید.
در جلسات گذشته عرض شد كه حكمت و فرهنگ حسینی(ع) حكمت و فرهنگی است كه دشمنانش را اسقاط می كند و در این فرهنگ كوتاه آمدن نسبت به فرهنگ زشت دشمن هرگز وجود ندارد، هر چند قوّة غضبیّه در این فرهنگ میدان‌دار نیست بلكه تعادل حسینی اساس این نهضت است، چه در حادثه كربلا و چه در روز عاشورا و چه در كاروان اسراء و چه در دربار یزید و مقابله حضرت زینب (س) با او، در هیچ‌یك از مراحلِ این نهضت غضب میدان‌دار نیست. عمده آن است كه فرهنگ حسینی خوب شناخته شود تا شكست‌ناپذیری آن روشن گردد. البته؛ شناختن این فرهنگ بسیار سخت است. اگر حضرت نوح(ع) چشم پیامبری دارد - كه دارد - و حقایق تاریخ را می بیند، متوجّه می شویم گریة حضرت نوح (ع) برای امام‌حسین(ع) پیام بزرگی به همراه دارد، و آن این‌كه باید پرده های ظاهر را كنار زد تا مقام حسینی را یافت.(62) همچنان‌كه قبلاً اشاره شد، اگر خداوند به حضرت موسی(ع) می فرماید: باید نزد بندة صالحی به نام خضر(ع) بروی و از علومی كه ما به او داده ایم بیاموزی و حضرت موسی(ع) چنین می كنند و اوّلین چیزی كه بین این دو انسان بزرگ مراوده می شود قصّه امام‌حسین(ع) است و اشك هر دو برای امام‌حسین(ع) جاری می شود؛ این مسئله برای ما پیام دارد، یعنی برای درك مقام و حكمت حسینی باید در معبد اولیاء‌الله وارد شد تا بتوان از این حقایق درك و فهمی صحیح به‌دست آورد.