کربلا مبارزه با پوچی‌ها

نویسنده : اصغر طاهرزاده

كربلا؛ چیزی بالاتر از قدرت

امّا فرهنگ كربلا، همه چیز را زیر و رو كرد، همان‌طور كه پدران یزید، اسلام را سحر می‌پنداشتند و به‌كمك اسلام رسوا شدند، كربلا هم فرهنگ نمایش اسلام است، آنگاه كه در قلب انسان‌هایی مخلص، جای می گیرد. راستی چه توانی به انسان می دهد! و چه روحیه ای به مسلمانان می بخشد! و چه زیبا چشم مسلمانان را به حقارت دشمنان اسلام می اندازد! - دشمنانی كه با نفی اسلام، امید به احیاء ارزش‌های دوران جاهلیت دارند- و چه با اطمینان، پیروزی را تضمین می كند. نمونه آن حضرت زینب (س) است، آری؛ حضرت زینب (س) نمایش قدرت اسلام است كه چگونه یك زن داغدیده، قهرمانی را با همه ابعاد قهرمانی به ظهور می رساند، كربلا نشان داد چیزی برتر از قدرت هست و آن ایمان است و بنی‌امیه هرگز این را نفهمید، همچنان‌كه دشمنان شیعه هرگز این را نمی‌فهمند.
انسان در فرهنگ كربلا و در فرهنگ شهادت به روش امام‌حسین(ع) هرگز مرعوب دشمن نمی شود. شما در برخورد حضرت زینب(س) با یزید در آن خطبه مشهور این روحیه را ملاحظه خواهید كرد. بزرگان شیعه امروز هم اصلاً مرعوب آمریكا نیستند، ولی روشنفكران بی حسین(ع) مرعوب آمریكا هستند.
حال با دقت تمام به خطبه حضرت زینب (س) در برابر یزید توجّه كنید:
«اَلْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعالَمینَ وَ صَلَّی اللّهُ عَلی رَسُولِهِ وَ آلِهِ اَجْمَعینَ وَ صَدَقَ اللّهُ سُبْحانَهُ كَذلِكَ یَقُولُ: ثُمَّ كانَ عاقِبَةُ الَّذینَ اَساؤُا السُّوای اِنْ كَذَّبُوا بِایاتِ اللّهِ وَ كانُوا بِها یَسْتَهْزِوُنَ»
«آتش، پایان كار آنان بود كه كردار بد كردند، آنها برای ارضاء نفس خود آیت‌های خدا را دروغ خواندند و آن را مسخره نمودند و با بی‌اعتنایی نسبت به آن‌ها، از آن‌ها گذشتند».
سپس فرمودند:
یزید! چنین می پنداری كه چون اطراف زمین و آسمان را بر ما تنگ گرفتی و ما را مانند اسیران از این شهر به آن شهر بردی، ما خوار شدیم و تو عزیز گشتی؟ گمان می كنی با این كار قدر تو بیشتر شده است كه این چنین به خود می بالی و بر این و آن تكبّر می كنی؟ وقتی می بینی اسباب قدرتت آماده و كار پادشاهی منظم است از شادی در پوستت نمی گنجی. نمی دانی این فرصتی كه به توداده اند برای این است كه نهاد خود را چنان كه هست آشكار كنی؟ مگر گفته خدا را فراموش كرده ای كه فرمود : «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ كَفَرُوا اَنَّما نُمْلی لَهُمْ خَیْرٌ لِاَنْفُسِهِمْ اِنَّما نُمْلی لَهُمْ لِیَزْدادُوا اِثْمًا وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ». (كافران مپندارند این مهلتی كه به آنها داده ایم برای آنان خوب است. ما آنها را مهلت می دهیم تا بار گناه خود را سنگین‌تر كنند، آنگاه به عذابی می رسند كه خواری و رسوایی است.)
دقت كنید ببینید برخورد حضرت زینب (س) برخوردی است الهی و تذكری عزّتمند. دلیلش هم این است كه در پایان سخنرانی آن حضرت یزید به چه ذلتی افتاد. حالا اگر زینب (س) از اوّل می فرمود: ای مردك فاسد، خدا تو را لعنت كند وچنین جملاتی را به كار می‌برد، در پایان جلسه چه كسی ذلیلانه بیرون می رفت؟ این‌كه انسان به گونه ای حرف بزند كه عزّت خودش و حقارت دشمن در صحنه بماند ، كار بسیار سختی است كه آن را در حكمت اباعبدالله‌(ع) می بینیم و زینب (س) یكی از اركان این حكمت است. در فرهنگ ماركسیستی كه از سال‌ها پیش به كشور ما آمده و هنوز هم هست اگر برخورد من با دشمن برخورد زینب گونه باشد آن فرهنگ می گوید تو از سر ضعف و ترس این چنین حرف می زنی. یعنی فرهنگ مبارزه ماركسیستی فرهنگ مبارزه بین دو قدرت است. شعارهای این فرهنگ، غضب زده و بی تعادل و بی حكمت است. در حالی كه در فرهنگ كربلا حكمت وتعادل تمام آن جبهه را فرا گرفته است و در عین این‌كه هتّاكی در كار نیست، ولی ذلّتی هم در كار نیست، سراسر عزّت است و حقّ، هر چند فهم و شناخت این برخورد مشكل است.
وقتی ما نوار صحبت‌های امام خمینی (ره) را كه در سال‌های 42 شاه را نصیحت می كردند گوش می‌دادیم، ناراحت می شدیم، می گفتیم مگر شاه نصیحت كردنی است كه امام او را نصیحت می كنند؟ علت ناراحتی ما این بود كه فرهنگ كربلا را نمی شناختیم و حركات و حرف‌های امام خمینی (ره) را با فرهنگ ماركسیستی یا بگو روشنفكری ماركسیست زده، كه در سال‌های 53 و 54 ذهن نیروهای سیاسی را متأثر كرده بود، ارزیابی می كردیم. تا این‌كه امام خمینی (ره) آمدند و از طریق انقلاب به لطف خدا فكرها را تصحیح كردند. هر چند ما هنوز در جامعه گرفتار آن بینش ماركسیستی هستیم. البته این‌كه با صفا و وارستگی دشمن را حقیر كنیم و عزّت خودمان را هم حفظ نماییم كار سنگین و مشكلی است و هنوز در زندگی ما جا نیفتاده است.
حضرت زینب (س) در خطاب به یزید «یابْنَ الطُّلَقاء» می‌گویند كه منظور از طُلَقاء كسانی هستند كه وقتی پیامبر اكرم (ص) مكّه را فتح كردند به عده ای مثل ابوسفیان گفتند: شما خیلی بدی كرده اید و من هم شما را بخشیدم، ولی بروید كه جلوی چشم ما نیایید تا با حضور خود یادآور آن خباثت‌ها نباشید. لذا جمله ای كه حضرت زینب (س) می گویند، یادآوری آن حادثه است و این به اصطلاح فحش نیست، اگرچه یزید از این طریق تحقیر می شود. زینب(س) ادامه می‌دهد:
یَابْنَ الطُّلَقاء! این عدالت است كه زنان و دختران و كنیزكان تو در پس پرده عزّت بنشینند و تو دختران پیامبر را اسیر كنی، پرده حرمت آنان را بدری، صدای آنان را در گلو خفه كنی و مردان بیگانه آنان را بر پشت شتران از این شهر به آن شهر بگردانند؟ نه كسی آنان را پناه دهد، نه كسی مواظب حالشان باشد، نه سرپرستی همراهی‌شان كند و مردم از این سو و آن سو برای نظارة آنان فراهم شوند. اما راستی از كسی كه سینه اش از بغض ما آكنده است جز این چه توقّعی می توان داشت؟ می گویی كاش پدرانم كه در جنگ بدر كشته شدند این‌جا بودند و هنگام گفتن این جمله با چوب به دندان پسر پیغمبر می زنی؟ ابداً به خیالت نمی رسد كه گناهی كرده ای و منكری زشت مرتكب شده ای. چرا نكنی؟ تو با ریختن خون فرزندان پیغمبر و خانواده عبدالمطلب كه ستارگان زمین بودند دشمنی دو خاندان را تجدید كردی. شادی مكن، چه، به زودی در پیشگاه خدا حاضر خواهی شد، آنوقت است كه آرزو می كنی كاش كور بودی و این روز را نمی دیدی. كاش نمی گفتی پدرانم اگر دراین مجلس بودند از خوشی در پوست نمی‌گنجیدند. خدایا: خودت حق ما را بگیر و كینه ما را از آن‌كه بر ما ستم كرده بستان.
دقّت كنید حضرت زینب (س) باز مسئله را به خدا برمی گرداند، یعنی تو خودت را با خدا به جنگ انداختی - من نیستم و تو- خداست و تو. این یك موضع بسیار مهمّی است كه همه تلاش حضرت این است كه این صحنه از بین نرود. نگاه حسینی حیات انسان را تا ابدیت می كشاند و سپس موضع‌گیری می كند.

به خدا؛ پوست خود را دریدی و گوشت خود را كندی

نمی‌گوید پوستت را می درم، بلكه كار را قیامتی می كند و او را با خدا رو در رو می بیند.
روزی كه رسول خدا و خاندان او و پاره‌های تن او در سایة رحمت خدا آرمیده باشند، تو با خواری هر چه بیشتر پیش او خواهی ایستاد. آن روز، روزی است كه خدا وعدة خود را انجام خواهد داد و این ستمدیدگان را كه هریك در گوشه ای به خون خود خفته اند گردهم خواهد آورد، او خود می گوید:«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ». اما پدرت معاویه كه تو را این چنین به ناحق بر گردن مسلمانان سوار كرد؛ آن روز كه دادخواه محمّد(ص) و دادگر خدا و دست و پای تو در آن دادگاه گواه می باشد، خواهد دانست كدام یك از شما بدبخت‌تر و بی‌پناه‌تر خواهند بود.
حضرت زینب (س) این مقدمات را چیدند و سپس با قاطعیت مطالبی را بیان می كنند. قاطعیت پیامبران، یعنی ظهور حق. به همین دلیل، حق اگر پایدار شود قاطعیت پایدار می شود. اما ظهور غضب، غضب منهای كنترل حق، معلوم نیست كه سقوط دشمن را به دنبال داشته باشد. به عنوان نمونه در نهضت امام خمینی (ره) شما این را می دیدید كه امام خمینی (ره) هر قدمی برمی داشت شاه به سقوط نزدیك تر می شد. شاید یادتان باشد كه شاه آمد و گفت: صدای انقلابتان را شنیدم. این جمله یعنی قبول كردیم كه شما انقلاب كردید و ما هم موظفیم كوتاه بیاییم و امام با قاطعیت گفتند: شاه باید برود. البته به نحوی می گفتند كه ادب اسلامی و صفای برخورد، از بین نرود.
حضرت زینب (س) در ادامه فرمودند: «یزید ای دشمن خدا! به خدا تو در دیده من ارزش آن را نداری كه سرزنشت كنم یا تحقیرت نمایم. امّا چه كنم اشك در دیدگان حلقه زده و آه در سینه زبانه می كشد. پس از آن‌كه حسین(ع) كشته شد و لشكر شیطان ما را از كوفه به بارگاه گروه بی‌خردان آورد، تا با شكستن حرمت خاندان پیغمبر پاداش خود را از بیت‌المال مسلمانان كه حاصل دست‌رنج زحمت‌كشان و ستمدیدگان است بگیرد، پس از آن‌كه دست این دژخیمان به خون ما رنگین و دهانشان از پاره‌گوشت‌های ما آكنده است، پس از آن‌كه گرگ‌های درنده بر كنار آن بدن‌های پاكیزه جولان می زدند، توبیخ و سرزنش تو چه دردی را درمان می كند؟ اگر گمان می كنی با كشتن و اسیر كردن ما سودی به‌دست آورده ای به زودی خواهی دید، آنچه سود می پنداشتی جز زیان نیست. آن روز جز آنچه كرده ای حاصلی نخواهی داشت.

نه انزوا، نه چاپلوسی

عموماً اگر در جنگی دشمن، ما را شكست بدهد، ما یا صوفی‌گری و انزوا پیشه می كنیم، و یا چاپلوسی دشمن را شروع می نماییم. ولی در كربلا هیچ‌كدام از این ها نیست، نه آن‌چنان شكستی است كه دیگر حرف نزنند و نه آن‌چنان خوردشدنی كه التماس كنند، این‌ها از معجزات كربلاست. یك زن در برابر یزید در حال اسارت ایستاده است و می گوید: ای یزید! در واقع تو شكست خوردی، با این قدرت سخن گفتن پشتوانه‌ای به همراه دارد كه خبر از یك حكمت خاص و یك شعور عمیق می‌دهد.
تو پسر زیاد را به كمك خود می خوانی و او از تو یاری می خواهد و تو و پیروانت در كنار میزان عدل خدا جمع می شوید، آن روز خواهی دانست بهترین توشه سفر كه معاویه برای تو آماده كرده است این بود كه فرزند رسول خدا را كشتی. به خدا من جز از خدا نمی ترسم و جز به او شكایت نمی كنم. هر كاری می‌خواهی بكن، هر نیرنگی كه داری به كار ببر! هر دشمنی كه داری نشان بده! به خدا این لكّة ننگ كه بردامن تو نشسته است هرگز سترده نخواهد شد.
سپاس خدا را كه كار سادات و سرور جوانان بهشت را به سعادت پایان داد، بهشت را برای آنان واجب ساخت. از خدا می خواهم مقام آنان را فراتر ببرد و رحمت خود را بر آنان بیشتر گرداند چه، او كاردانی تواناست. (پایان خطبة حضرت زینب (س))
چنین گفتاری از جگری داغدار و سرشار از ایمان و تقوی سرازیر می شود. معلوم است كه سخت‌ترین دل‌ها فرو می شكند و همة تصمیماتی كه كار را به این‌جا كشانده است، متزلزل می شود. حتّی اگر آن تصمیم گیرنده مرد فاجر و سنگ‌دلی مانند یزید باشد. چراكه كربلا فرهنگی نیست كه برای رقیب خود قدرتی باقی بگذارد. یزید در مقابل این همه تزلزلی كه پیدا كرد گفت: «خدا بكشد پسرمرجانه را، من راضی به كشتن حسین نبودم».
تو با این همه هیبت كه در اسیران كربلا می بینی، به قدرت حكمت حسینی آگاه شو، كه حركتی است بی‌شكست. چراكه در این حكمت و نهضت كشته شدگانند كه فرمان می رانند و قاتلانند كه در زیر بار كارهای ننگین خود قد خم كرده‌اند، و در واقع این‌ها در روح و روان اسیران كربلا اسیر و گرفتار افتاده‌اند. این‌جا یزید است كه اسیر دست زینب است و نه تنها شهر شام برای حضور او تنگ شده ، كه كاخ او دیگر تحمل او را ندارد، حتی او از خود بیزار است. معلوم نیست به حیله یا به واقع، ولی بالأخره گفت: «حاضر بودم یكی از فرزندانم كشته شود و حسین كشته نشود»، مهم نیست به حیله بگوید و یا به غیر حیله، مهم این است كه بفهمی این جمله یعنی شكست یزید و یعنی شكست‌ناپذیری نهضت كربلا. و هركس به اندازه ای كه به نهضت و حكمت حسین(ع) نزدیك شود از پوچی‌ها می رهد و در همه جبهه‌ ها، بی‌شكست خواهد بود.
سلام بر حسین(ع) و بر یاران او كه خوب فهمیدند چه كاری را به عهده گرفته اند و راستی چه كار پربركتی بود، كار حسین و یارانش؛ چه آن‌ها كه با او كشته شدند و چه آن‌ها كه در قافلة اسیران، ادامه‌دهندة كار عاشورائیان بودند، چقدر عجیب است كار حسین(ع) در كاخ یزید به زبان زینب؛ خدا می‌داند اگر چنین چیزی اتفاق نیفتاده بود، ما باور نمی‌كردیم كه واقع شدنی است. دوباره به جملات زینبِ به ظاهر شكست‌خورده در مقابل یزیدِ به ظاهر پیروز شده، فكر كن و به من بگو كاری بزرگ‌تر از این در تنگنای زمین ممكن است؟ یك زن و نَه مرد، داغ فرزندان و عزیزان دیده، و نه یك زن در شرایط عادی، اسیر در چنگال بی‌رحم‌ترین قاتلان، و نه در بین دوستان و نه بر اریكه قدرت، حال در چنین شرایطی و این‌همه سخن بزرگ گفتن كه وسعت آن به وسعت همة تاریخ است، راستی معنی حكمت حسینی چقدر ژرف و عمیق است؟ بگذار تو را در ساحل این اقیانوس بیكرانه كه یك موج آن سخنان زینب است، تنها بگذاریم تا شاید تو توان نگاه كردن پیدا كنی، من كه فقط می‌توانم به این افق غیرقابل دسترس نظاره كنم.
خدایا! چشم ما را از كربلا باز مگیر! و خدایا! قدرت نگاه كردن درست به این كار بزرگ را به ما عطا كن. یا رب‌العالمین
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»