کربلا مبارزه با پوچی‌ها

نویسنده : اصغر طاهرزاده

تحقّق خواست حسین(ع)

یزید خواست حسین(ع) نباشد تا هیچ اراده ای در مقابل اراده او در تمام مملكت حكومت نكند، و حسین(ع) خواست در چنین فرصتی اسلام را كه می رفت تا فراموش شود و سراسر جامعه را ارزش‌های گروه بازی و قبیله گرایی پر كند، مجدداً احیاء نماید. و وقتی كه این جنگ به پایان رسید، نه‌تنها مدینه و مكّه و بصره و كوفه كه تا گردن در غفلت جدایی از اسلام فرورفته بودند، بیدار شدند، بلكه شام هم، آری؛ شام هم كه اسلام را به معاویه می شناختند و از همه‌چیز اسلام بی‌بهره بودند بیدار شدند و فهمیدند كه سال‌هاست معاویه به آنها دروغ گفته است.

جنگ بنی‌هاشم با بنی‌امیّه یا جنگ اسلام با كفر؟!

یزید خواست جنگی را كه جنگ حق و باطل بود به جنگ قبیلگی تبدیل كند، و اساساً اسلام را شعار حزب مخالف بنی‌امیّه یعنی شعار بنی‌هاشم نشان دهد، و نه یك دین بزرگی كه پیامبر اسلام (ص) از طرف خدا آورده است. او با عصا به دندان‌های حسین(ع) می زد و این شعر را می خواند كه: «كاش بزرگان من كه در جنگ بدر حاضر شدند و گزند تیرهای قبیله خزرج را دیدند امروز در چنین مجلسی حاضر بودند و شادمانی می كردند و می گفتند یزید دستت درد نكند، به آل علی پاداش روز بدر را دادیم و انتقام خود را از آنها گرفتیم».(61) گویا اصلاً اسلامی و پیامبری و قرآنی در میان نبوده است.

كربلا؛ چیزی بالاتر از قدرت

امّا فرهنگ كربلا، همه چیز را زیر و رو كرد، همان‌طور كه پدران یزید، اسلام را سحر می‌پنداشتند و به‌كمك اسلام رسوا شدند، كربلا هم فرهنگ نمایش اسلام است، آنگاه كه در قلب انسان‌هایی مخلص، جای می گیرد. راستی چه توانی به انسان می دهد! و چه روحیه ای به مسلمانان می بخشد! و چه زیبا چشم مسلمانان را به حقارت دشمنان اسلام می اندازد! - دشمنانی كه با نفی اسلام، امید به احیاء ارزش‌های دوران جاهلیت دارند- و چه با اطمینان، پیروزی را تضمین می كند. نمونه آن حضرت زینب (س) است، آری؛ حضرت زینب (س) نمایش قدرت اسلام است كه چگونه یك زن داغدیده، قهرمانی را با همه ابعاد قهرمانی به ظهور می رساند، كربلا نشان داد چیزی برتر از قدرت هست و آن ایمان است و بنی‌امیه هرگز این را نفهمید، همچنان‌كه دشمنان شیعه هرگز این را نمی‌فهمند.
انسان در فرهنگ كربلا و در فرهنگ شهادت به روش امام‌حسین(ع) هرگز مرعوب دشمن نمی شود. شما در برخورد حضرت زینب(س) با یزید در آن خطبه مشهور این روحیه را ملاحظه خواهید كرد. بزرگان شیعه امروز هم اصلاً مرعوب آمریكا نیستند، ولی روشنفكران بی حسین(ع) مرعوب آمریكا هستند.
حال با دقت تمام به خطبه حضرت زینب (س) در برابر یزید توجّه كنید:
«اَلْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعالَمینَ وَ صَلَّی اللّهُ عَلی رَسُولِهِ وَ آلِهِ اَجْمَعینَ وَ صَدَقَ اللّهُ سُبْحانَهُ كَذلِكَ یَقُولُ: ثُمَّ كانَ عاقِبَةُ الَّذینَ اَساؤُا السُّوای اِنْ كَذَّبُوا بِایاتِ اللّهِ وَ كانُوا بِها یَسْتَهْزِوُنَ»
«آتش، پایان كار آنان بود كه كردار بد كردند، آنها برای ارضاء نفس خود آیت‌های خدا را دروغ خواندند و آن را مسخره نمودند و با بی‌اعتنایی نسبت به آن‌ها، از آن‌ها گذشتند».
سپس فرمودند:
یزید! چنین می پنداری كه چون اطراف زمین و آسمان را بر ما تنگ گرفتی و ما را مانند اسیران از این شهر به آن شهر بردی، ما خوار شدیم و تو عزیز گشتی؟ گمان می كنی با این كار قدر تو بیشتر شده است كه این چنین به خود می بالی و بر این و آن تكبّر می كنی؟ وقتی می بینی اسباب قدرتت آماده و كار پادشاهی منظم است از شادی در پوستت نمی گنجی. نمی دانی این فرصتی كه به توداده اند برای این است كه نهاد خود را چنان كه هست آشكار كنی؟ مگر گفته خدا را فراموش كرده ای كه فرمود : «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ كَفَرُوا اَنَّما نُمْلی لَهُمْ خَیْرٌ لِاَنْفُسِهِمْ اِنَّما نُمْلی لَهُمْ لِیَزْدادُوا اِثْمًا وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ». (كافران مپندارند این مهلتی كه به آنها داده ایم برای آنان خوب است. ما آنها را مهلت می دهیم تا بار گناه خود را سنگین‌تر كنند، آنگاه به عذابی می رسند كه خواری و رسوایی است.)
دقت كنید ببینید برخورد حضرت زینب (س) برخوردی است الهی و تذكری عزّتمند. دلیلش هم این است كه در پایان سخنرانی آن حضرت یزید به چه ذلتی افتاد. حالا اگر زینب (س) از اوّل می فرمود: ای مردك فاسد، خدا تو را لعنت كند وچنین جملاتی را به كار می‌برد، در پایان جلسه چه كسی ذلیلانه بیرون می رفت؟ این‌كه انسان به گونه ای حرف بزند كه عزّت خودش و حقارت دشمن در صحنه بماند ، كار بسیار سختی است كه آن را در حكمت اباعبدالله‌(ع) می بینیم و زینب (س) یكی از اركان این حكمت است. در فرهنگ ماركسیستی كه از سال‌ها پیش به كشور ما آمده و هنوز هم هست اگر برخورد من با دشمن برخورد زینب گونه باشد آن فرهنگ می گوید تو از سر ضعف و ترس این چنین حرف می زنی. یعنی فرهنگ مبارزه ماركسیستی فرهنگ مبارزه بین دو قدرت است. شعارهای این فرهنگ، غضب زده و بی تعادل و بی حكمت است. در حالی كه در فرهنگ كربلا حكمت وتعادل تمام آن جبهه را فرا گرفته است و در عین این‌كه هتّاكی در كار نیست، ولی ذلّتی هم در كار نیست، سراسر عزّت است و حقّ، هر چند فهم و شناخت این برخورد مشكل است.
وقتی ما نوار صحبت‌های امام خمینی (ره) را كه در سال‌های 42 شاه را نصیحت می كردند گوش می‌دادیم، ناراحت می شدیم، می گفتیم مگر شاه نصیحت كردنی است كه امام او را نصیحت می كنند؟ علت ناراحتی ما این بود كه فرهنگ كربلا را نمی شناختیم و حركات و حرف‌های امام خمینی (ره) را با فرهنگ ماركسیستی یا بگو روشنفكری ماركسیست زده، كه در سال‌های 53 و 54 ذهن نیروهای سیاسی را متأثر كرده بود، ارزیابی می كردیم. تا این‌كه امام خمینی (ره) آمدند و از طریق انقلاب به لطف خدا فكرها را تصحیح كردند. هر چند ما هنوز در جامعه گرفتار آن بینش ماركسیستی هستیم. البته این‌كه با صفا و وارستگی دشمن را حقیر كنیم و عزّت خودمان را هم حفظ نماییم كار سنگین و مشكلی است و هنوز در زندگی ما جا نیفتاده است.
حضرت زینب (س) در خطاب به یزید «یابْنَ الطُّلَقاء» می‌گویند كه منظور از طُلَقاء كسانی هستند كه وقتی پیامبر اكرم (ص) مكّه را فتح كردند به عده ای مثل ابوسفیان گفتند: شما خیلی بدی كرده اید و من هم شما را بخشیدم، ولی بروید كه جلوی چشم ما نیایید تا با حضور خود یادآور آن خباثت‌ها نباشید. لذا جمله ای كه حضرت زینب (س) می گویند، یادآوری آن حادثه است و این به اصطلاح فحش نیست، اگرچه یزید از این طریق تحقیر می شود. زینب(س) ادامه می‌دهد:
یَابْنَ الطُّلَقاء! این عدالت است كه زنان و دختران و كنیزكان تو در پس پرده عزّت بنشینند و تو دختران پیامبر را اسیر كنی، پرده حرمت آنان را بدری، صدای آنان را در گلو خفه كنی و مردان بیگانه آنان را بر پشت شتران از این شهر به آن شهر بگردانند؟ نه كسی آنان را پناه دهد، نه كسی مواظب حالشان باشد، نه سرپرستی همراهی‌شان كند و مردم از این سو و آن سو برای نظارة آنان فراهم شوند. اما راستی از كسی كه سینه اش از بغض ما آكنده است جز این چه توقّعی می توان داشت؟ می گویی كاش پدرانم كه در جنگ بدر كشته شدند این‌جا بودند و هنگام گفتن این جمله با چوب به دندان پسر پیغمبر می زنی؟ ابداً به خیالت نمی رسد كه گناهی كرده ای و منكری زشت مرتكب شده ای. چرا نكنی؟ تو با ریختن خون فرزندان پیغمبر و خانواده عبدالمطلب كه ستارگان زمین بودند دشمنی دو خاندان را تجدید كردی. شادی مكن، چه، به زودی در پیشگاه خدا حاضر خواهی شد، آنوقت است كه آرزو می كنی كاش كور بودی و این روز را نمی دیدی. كاش نمی گفتی پدرانم اگر دراین مجلس بودند از خوشی در پوست نمی‌گنجیدند. خدایا: خودت حق ما را بگیر و كینه ما را از آن‌كه بر ما ستم كرده بستان.
دقّت كنید حضرت زینب (س) باز مسئله را به خدا برمی گرداند، یعنی تو خودت را با خدا به جنگ انداختی - من نیستم و تو- خداست و تو. این یك موضع بسیار مهمّی است كه همه تلاش حضرت این است كه این صحنه از بین نرود. نگاه حسینی حیات انسان را تا ابدیت می كشاند و سپس موضع‌گیری می كند.