کربلا مبارزه با پوچی‌ها

نویسنده : اصغر طاهرزاده

قاتلانی اسیر

رسم كربلا، رسمی است كه قاتلان در اسارتند و شهیدان و شهیددادگان سرور و عزیزند‌ و نه شكست خورده و ضعیف. و خدا رسم كربلا را این چنین بنا نهاده و تا آخر هم، این رسم، شهادت دارد ولی ذلّت ندارد، كشته شدن دارد ولی شكست ندارد.
اینان پروای حقّ داشتند لذا جایی برای پروایِ از دشمن در قلبشان نمانده بود، البته بی‌پروایی اینان در برابر دشمن غیر از هتّاك و دریده‌بودن و بی‌حیا بودن است. هرگاه رسم ما، رسم كربلا شود، اضطراب و یأس در زندگی ما، تبدیل به آرامش و عبادت می شود. رسمی كه دشمن را به جایی می كشاند كه می گوید: «من خودم نیستم من شمایم» و در واقع قاتلان بر همدیگر نفرین می فرستند،(60) و در حكم دفاع از مقتولان درمی آیند. این را هنر اسلام می گویند، شما چنین چیزی را كجا سراغ دارید؟

تحقّق خواست حسین(ع)

یزید خواست حسین(ع) نباشد تا هیچ اراده ای در مقابل اراده او در تمام مملكت حكومت نكند، و حسین(ع) خواست در چنین فرصتی اسلام را كه می رفت تا فراموش شود و سراسر جامعه را ارزش‌های گروه بازی و قبیله گرایی پر كند، مجدداً احیاء نماید. و وقتی كه این جنگ به پایان رسید، نه‌تنها مدینه و مكّه و بصره و كوفه كه تا گردن در غفلت جدایی از اسلام فرورفته بودند، بیدار شدند، بلكه شام هم، آری؛ شام هم كه اسلام را به معاویه می شناختند و از همه‌چیز اسلام بی‌بهره بودند بیدار شدند و فهمیدند كه سال‌هاست معاویه به آنها دروغ گفته است.

جنگ بنی‌هاشم با بنی‌امیّه یا جنگ اسلام با كفر؟!

یزید خواست جنگی را كه جنگ حق و باطل بود به جنگ قبیلگی تبدیل كند، و اساساً اسلام را شعار حزب مخالف بنی‌امیّه یعنی شعار بنی‌هاشم نشان دهد، و نه یك دین بزرگی كه پیامبر اسلام (ص) از طرف خدا آورده است. او با عصا به دندان‌های حسین(ع) می زد و این شعر را می خواند كه: «كاش بزرگان من كه در جنگ بدر حاضر شدند و گزند تیرهای قبیله خزرج را دیدند امروز در چنین مجلسی حاضر بودند و شادمانی می كردند و می گفتند یزید دستت درد نكند، به آل علی پاداش روز بدر را دادیم و انتقام خود را از آنها گرفتیم».(61) گویا اصلاً اسلامی و پیامبری و قرآنی در میان نبوده است.