کربلا مبارزه با پوچی‌ها

نویسنده : اصغر طاهرزاده

جرأت آزاد شدن

دعوت امام از حرّ و زهیربن‌قین و امثال اینها، نه برای آن است كه شمشیرزنانی بیشتر به جمع لشكر افزوده شود، بلكه نهضتِ سر باز زدن از سایة سیاه فرهنگ دنیاگرایی اموی - رومی حركتی است كه حضور چنین افرادی جرأت آزادشدن همة مردم را از این فرهنگ درآینده می افزاید، تا انسانیّت گمان نبرد راه آزادشدن از «فرهنگ پوچ‌گرایی» وجود ندارد و از حیات شیرین معنا افزای علوی به بهانه های واهی دور شود، و سیاه‌روزگار و سیاه‌روی بماند.
گاهی دوستان می گویند: همه این عیب‌هایی كه شما می گویید، غربیان دارند، درست است، ولی كاری نمی توان كرد. بله؛ تا حسین(ع) نداریم، هیچ كاری نمی توانیم بكنیم. اباعبدالله(ع)، همین سایة یأس و جوّ سیاه را بر سر جامعه می دید: قبول داریم معاویه بد است، ولی كاری نمی توان كرد. بسیاری از صحابه آمدند و این جمله را به امام‌حسین(ع) گفتند: «آقا؛كاری از پیش نمی برید». ولی امام نشان دادند كه می توان كاری كرد. فرهنگ عصیان و سر باز زدن از سایه شوم اموی كاری است كه اباعبدالله(ع) به همة تاریخ بشریّت، هدیه كرد. فرهنگِ اموی - رومی تبلیغ كرده بود كه كاری نمی شود كرد، و معاویه همیشه در اثرِ تبلیغ همین جمله زنده بود. شما اگر باور كنید این فرهنگ دروغ است، خودش فرو‌می ریزد. این ترس ما از مرگ است كه حكومت دیكتاتوران را حفظ می كند، نه اسلحه‌ها و لشكرهای آنها.

مشكل رو در روی نسل سوم انقلاب

سال 61 هجری هنگامه ای است كه در آن سال افراد پنجاه‌ساله پیامبر(ص) راندیده اند، و شصت و هفتاد‌ساله هایی هم كه پیامبر(ص) را دیده بودند در سرازیری حیات، آماده بستن بار سفر آخرتند و اكثریت قریب به اتفاق مردم آنچه به یاد دارند راه و رسمی است جدای از راه و رسم پیامبر(ص). حال چگونه امام‌حسین(ع) باید آنها را متوجّه سیره پیامبر(ص) بكند و رسالت خود را كه عبارت است از «اِنَّماخَرَجْتُ لِطَلَبِ الْاِصْلاحِ فی اُمَّةِ جَدّی(ص)»(29) به انتها رساند؟ و حسین(ع) چنین كاری كرد. چگونه؟ آن‌طور كه كرد. در شرایطی كه هیچ راهی جز یأس نمانده بود امام‌حسین(ع) مأیوس نشد و قیام حسین(ع) یعنی همین كاری كه در چنین شرایطی انجام داد، با آن منطق و روشی كه انجام شد.
حاكمانی چون مغیرة‌بن‌شعبه، سعدبن‌عاص، ولید، عمربن‌سعد و دیگر اشراف‌زاده های قریش، حاكمان فاسق و ستمكار و تجمل دوست و مال اندوزی بودند كه طی پنجاه‌سال، تمام افق تجزیه ‌و ‌تحلیل فكری نسل موجود را پركرده بودند و گویا به باور مردم چنین القاء شده بود كه حاكمیّت و ثروت، میراث همیشگی این باند است و ثروت همه مردم باید در اینها خلاصه شود. (كسانی كه حسینی فكر نمی كنند از این‌كه فلان باند، روند جامعه را به‌دست گرفته زود مأیوس می شوند. شماببینید پنجاه‌سال همه ثروت و پست های كشور دست یك گروه اموی می چرخید، در این مدّت نسلی هم در جامعه هست كه اصلاً پیامبر(ص) را ندیده و با سیرة آن حضرت آشنا نشده است)، حال در چنین جوّی حسین‌بن‌علی(ع) اصلاً مأیوس نیست و بنای تغییر دارد.
جوّی حاكم بود كه در آن جوّ اصلاح معنا ندارد و یأس عین حكمت پنداشته می شود. (به عنوان مثال؛ ابن عباس كه بعد از معصوم از سیاستمداران عرب است به امام‌حسین(ع) می گوید: فایده ندارد و به نتیجه‌ای نمی‌رسی و كشته می‌شوی؛ یعنی در آن روز، یأس، حكیمانه ترین كار حساب می شد). و حسین(ع) در چنین شرایطی تمام این باورهای اختاپوسی را ویران كرد و اراده كرد كه همه چیز را تغییر دهد، و همه چیز را تغییر داد. ما شیعه‌ها بیش از هزارسال است كه به نور حسینی زندگی می كنیم و به‌راحتی بدون آن‌كه تلاش مضاعف كرده باشیم، امیدمان زنده است و هرگز به یأس فكر نمی كنیم و متوجّه نیستیم این همه نور و شور و شعور از كجاست. در این صدساله ای كه بعد از مشروطه، روح عشق حسینی به جهت حضورِ فرهنگ غربی در این كشور ضعیف شد و تحت تأثیر پوچی های غرب قرارگرفتیم، تا حدّی از آن حیات پر امید دور شده ایم، ولی بحمد اللّه این روحیه در حال بازگشتن است و راستی به غیر از حكمت حسینی هر كاری بی نتیجه بود، همچنان‌كه حكمت حسینی هیچ‌وقت بی‌نتیجه نخواهد بود؛ ان‌شاءالله در یك فرصتی باید روی این مطلب كاركرد كه در شور حسینی بی‌نتیجه ماندنِ حیات اصلاً معنی نمی دهد. امام خمینی (ره) با همین روحیة حسینی، نهضتشان را شروع كردند و لذا پیروزی نصیب نهضت شد. این روحیه اصلاً مرگ‌پذیر نیست. یعنی وقتی همة جوّ زمانه، ما را به غیرممكن بودن كارها محكوم می كند، حكمت حسینی است كه غیر ممكن‌ها را ممكن می‌داند و در این حكمت اصلاً یأس جایگاهی ندارد.
مشكل دشمن همین است كه نمی تواند فرهنگ شیعه را به یأس بكشاند و خودش را بدون هیچ مقاومتی در تمام ابعاد زندگی مسلمانان جای‌گیر كند. شما ببینید در كشور ما چه كسانی مرعوب آمریكا هستند؟ مرعوب آمریكا شدن شكست است وگرنه آمریكا هیچ كاری نمی تواند بكند. نداشتن روحیة حسینی است كه رعب از آمریكا را در دل یك عدّه انداخته است. الآن در این كشور كسانی‌كه حسینی فكر می كنند، مرعوب آمریكا نیستند. بعضی از مسئولین و بسیاری از سیاست زدگان روشنفكر آن‌چنان مرعوب آمریكا هستند كه می گویند شما را قسم می دهم به خدا یك‌طوری با آمریكا كنار بیایید تا یك وقت بلایی سر ما نیاورد. باید به این‌ها گفت همین ترسی كه شما دارید، بدترین بلایی است كه بر سرتان آمده ‌است. شما با وَهم های ساختة آمریكا به‌سر می برید و نه با شور و شعور حسینی. حكمت حسینی انسان را در مقابل هیچ‌چیز مرعوب نمی كند. فرهنگ حسین(ع) فرهنگی است كه دشمن نمی تواند اسلحة رعبش را به رخ آن بكشد و لذا برای دشمن دیگر اسلحه ای نمی ماند. وقتی كه انسان ترس از مرگ را كُشت همه قدرت دشمن را كشته است و كربلا یعنی همین. اگر آیت‌الله‌مدرس (ره) در مقابل اولتیماتوم روسیه به نمایندگان مجلس فرمود: «قبل از مرگ، از ترسِ مرگ نمی میریم»، چون او شاگرد كربلاست. كسانی كه شاگرد كربلا نبودند از رضاخان ترسیدند.

آرامش، زیر سایه معاویه و حذف دین!

آن وقتی كه معاویه به همه فهمانده بود آرامش را پذیرا باشند و در سایه این آرامش اگر اصل اسلام و رهبری اسلام هم حذف شد چه باك، و همه آرام‌آرام به این مسئله عادت كرده بودند و ثروت های بادآورده زمان عمر غنایمی بود ذخیره دوران پیری‌شان (خلیفة دوم، ده‌سال جنگید و نگذاشت مردم فكر كنند، و حالا كه وضع مالی همه خوب شده بود دیگر كسی در چنین وضعی حالش را ندارد كه با بودن انبوه طلاهایش و زیر سایه درختانش، وضع موجود را به هم بزند، از نظر چنین افرادی اسلام هم رفت، كه رفت، اسلام را برای این می خواستیم كه درختان باغمان سبز باشد و ما زیر سایه اش باشیم)، حسین(ع) همین دیوار فریبِ معاویه را شكافت كه می خواست همه آرامش معاویه ای را حفظ كند و نگذاشت این فریبِ مزوّرانه، دین مردم شود و دین از دست برود. (معاویه با تبلیغ آرامش، به مردم باورانده بود كه نمی خواهد كاری بكنید. در حالی‌كه آرامش در زیر سایه حكومتی كه دین را خاموش می كند، مرگ است، و برعكس؛ آرامش در زیر سایه حكومتی كه دین را تبلیغ می كند، حیات است و فرصت تعمّق در دین). و شما این قاعدة تاریخی را بدانید، همین كه عدّه ای فریبی را رسوا كردند دیگر برای همیشه آن فریب، فریب می ماند و نه حقیقت. و از این به بعد فریب خوردگانند كه باید در زندگی خود تجدید نظركنند. با كشته شدن فرزند رسول‌الله (ص) زندگیِ آرام دیروز، دیگر آرامش نخواهد بود، و حسین(ع) چنین آرامش های دروغین را از دست آرامش‌دارها كه با ثروت های بادآورده به آن دست یافته بودند، گرفت. شاید التماس بعضی از اینان به حسین(ع) كه از حركت باز ایستد، برای حفظ همین آرامشی بود كه برای خود ذخیره كرده بودند. اینان دیروز چون زیر سایه عدالت علی(ع) بقاء ثروت های متورّمشان تهدید می شد، حكومت علی(ع) را نمی خواستند، لذا به راحتی از پشتیبانی آن حضرت كنار كشیدند. ولی امروز با خون حسین(ع) چه كنند، كه شرافتشان را به خطر می اندازد، شرافتی كه زیر سایه اسلام به‌دست آورده اند و بر همه وانمود كرده بودند كه اسلام زیر سایة شمشیر این‌ها به جایی رسیده و بر این ادّعا می بالیدند.