کربلا مبارزه با پوچی‌ها

نویسنده : اصغر طاهرزاده

بازگشت به عهد محمّدی (ص)

در زمان نهضت حضرت سیدالشهداء(ع) اكثر پیرانِ جامعه، عهد پیامبر(ص) را درك كرده بودند. ممكن است خود پیامبر(ص) را ندیده بودند ولی عهد و جوّ آن زمان را لمس كرده بودند، چه شد كه اینها سكوت كردند؟ اینها خوب می دانستند كه معاویه فاسق است پس چرا سكوت كردند و این سكوت چه زیان‌هایی داشت؟ و چه كسانی باید این سكوت را بشناسند؟
وقتی پیران اكثراً محافظه كار می شوند و جسارت برگشت به ارزش‌های معنوی را از دست می دهند، و جوانان میان عهد دینی گذشته و عهد جدید امویِ رُمی، سرگردان می شوند، اگر صدایی بلند و بلیغ، آنها را به عهد دینی متذكّر نشود، سایة سیاه فرهنگ امویِ رُمی، برای همیشه جوانان را به رنگ كفر و پوچی می كشاند و حسین(ع) در آن شرایط، آن نسل سرگشته را به عهد دینی محمّدی(ص) متذكّر شد و از پوچی و یأس رهانید. اینجاست كه به واقع می توان پذیرفت كه حسین(ع) اسلام و مسلمین را نجات داد - البته شیعه از نهضت امامش بیشتر بهره برده - آری! نسل جدید سرگردان بود و امام تذكّری به همة آن زمان گشت.
صدای نهضت كربلا؛ مثل بمب در جامعه آن روز صدا كرد و در طول تاریخ حیات اسلام نیز جریان پیدا كرد. مولوی در قرن هفتم هجری، كه ادعای شیعه بودن هم ندارد می گوید: شخصی به شهر حلب رسید، دید شلوغ است، سؤال كرد چه خبر است؟ گفتند: عاشوراست. مولوی به او می تازد كه ای نادان نمی دانی چه خبر است؟ جای تعجب است، جان انسانی از قفسِ تن پریده و تو نمی دانی چه خبر است؟ از عجایب است كه تو نمی دانی عاشورا چه خبر است.
روز عاشـورا نمی دانی كـه هست

ماتم جـانی كه از قرنی بـه است

پیش مؤمن كی بود این قصّه‌خوار

قدر عشق گوش، عشق گوشوار(24)

یعنی با نهضت و حكمت امام‌حسین(ع) در جهان اسلام معنای زندگی عوض شد.

زشتی تن‌آسایی

تن‌آسایی آن‌چنان شیرین است كه در آن حال، فرو ریختن ارزش‌های معنوی چندان به چشم نمی آید و اگر امام(ع) تمام زندگی خود را به خطر نیندازد، تن آسایی همة زندگی انسان‌‌ها را تا آخر اشغال می كند و انسان‌‌ها از همه كمالات باز می مانند و امام حسین(ع) با حكمت خود، هم زشتی تن‌آسایی را نمایاند و هم زیبایی فداكاری در راه دین را نشانمان داد تا از تلخ كامی برهیم.
یكی از بیماری هایی كه همیشه جامعه را از حق گرایی محروم می كند تن آسایی و رفاه است و در اینجاست كه اباعبدالله(ع) تمام زندگی و حتّی تن خود را به صحنه آورد تا زشتی تن آسایی را بنمایاند، و شیرینی دینداری را نیز.
اگر معاویه با رُم، یعنی با غرب ارتباط نداشت یك ابوسفیانِ مرده بود، به‌همین‌جهت ما علاوه بر ابوسفیان، آل‌ابوسفیان و خود معاویه را هم لعنت می كنیم. معاویه چه كرد كه بسیاری از صحابه ساكت شدند؟ شخصی مثل عبدالله‌بن‌عمر كه به ظاهر، یك زاهدِ مقدّس است در مكّه قبل از حركت به سوی كربلا خدمت اباعبدالله(ع) آمد و گفت:
یا اباعبدالله، اِتَّقِ اللّه، چون همه مردم با این مرد (یزید) بیعت كرده اند و دینارها هم در دست اوست قهراً به او روی می آورند.... می ترسم در صورت مخالفت با وی كشته شوی... من از رسول خدا(ص) شنیدم كه فرمود حسین كشته خواهد شد و اگر مردم دست از یاری او بردارند، به ذلت وخواری مبتلا می شوند. پیشنهاد من این است كه مانند مردم راه بیعت و صلح پیش گیری و از ریختن خون مسلمانان بترسی.
حضرت به او فرمودند: از پستی دنیا همین بس كه سر یحیی بن‌زكریا را به زن زناكاری هدیه كردند. آیا می دانی كه بنی اسرائیل در بین طلوع فجر و طلوع آفتاب هفتاد پیامبر را كشتند و سپس آمدند در بازار و به خرید و فروش مشغول شدند و انگار كه هیچ نشده؟ و خدا هم به آنها مهلت داد و در عذاب آنها عجله نكرد و بعداً آنها را به عذابی شدید گرفت؟ پس تقوا پیشه كن و مرا رها نكن.(25)
وقتی عبدالله‌بن‌عمر از پیشنهاد خود به امام‌حسین(ع) نتیجه نگرفت، تقاضا كرد كه امام اجازه دهد زیر سینة آن حضرت را كه جای بوسة رسول خدا است ببوسد، سه بار بوسه زد و گریه كرد و خداحافظی نمود و به مدینه رفت و اعلام بیعت با یزید نمود. همین عبدالله‌بن‌عمر در مورد بیعت با حضرت علی(ع) گفت: «هروقت همه مسلمانان بیعت كردند، من بیعت می كنم» و حضرت علی(ع) فرمودند: «من كسی را مجبور به بیعت نمی كنم». ولی پس ازشهادت امام علی(ع) بامعاویه بیعت كرد و مخالفت اوّلیه اش هم بایزید به قول خود معاویه ضرری ندارد و ملاحظه می‌كنید كه حتّی امام‌حسین(ع) را دعوت به بیعت می‌كند. و نیز در شورش مدینه پس از قتل امام‌حسین(ع) به قبیله خود گفت: «هریك از شما كه دست از بیعت یزید بردارید، رابطه من با او قطع است.» و هم او پس از مرگ یزید و روی كار آمدن عبدالملك مروان و گسیل حَجّاج‌بن‌یوسف‌ثقفی به مكّه جهت سركوبی عبدالله بن‌زبیر، وقتی حَجّاج وارد مدینه شد، شبانه برای بیعت به سوی او شتافت و گفت: «می ترسم مرگم فرا رسد و در اثر نداشتن امام به مرگ جاهلیت بمیرم» و حَجّاج كه خوابیده بود پایش را از لحاف بیرون كرد و گفت: «با پایم بیعت كن» و او با پای حجاج بیعت كرد.(26) ملاحظه می كنید كه این‌ها به جهت یاری نكردن امام به چه ذلّتی گرفتار شدند، و نیز شرایط نهضت امام را در نظر بگیرید كه مقدّسین و به اصطلاح روشنفكران آن زمان در آن شرایط چه افكار و اعمالی داشتند.

سودجویی؛ حجاب معنویت

امام در شرایط مناسب كه مصادف با مرگ معاویه بود، توانست پیام خود را به مردم برساند. علّت این كه امام به طرف كوفه رفت این بود كه كوفیان به جهت ظلم‌های معاویه بر آنها آمادگی بیشتری جهت یاری حسین(ع) داشتند. هر چند توفیق یك‌دل بودن را از خود سلب كردند، ولی امام مسیر پیام رسانی خود را به‌خوبی طی كردند، (به‌همین‌ جهت امام پس از شنیدن خبر شهادت مسلم‌بن‌عقیل باز همان راه را ادامه دادند)، و همچنان تا امروز این پیام مسیر خود را می رود. آنهایی كه درد دین دارند تا قیام قیامت در این پیام رسانی شریك اند تا نگذارند حجاب سودجویی و سیاست بازی، نور معنویّت و شریعت را خاموش كند و شور حیات دینی كه از سرچشمه حسین(ع) جاری است، بخشكد، و خودشان با جداشدن از اسلام و كربلا در ظلمت سرد زندگی دنیا بپوسند.
ای كاش! نگاهی به زندگی انسان‌‌ها در پانصد سال اخیر می كردیم تاببینیم معنی پوسیدن درظلمت سرد دنیا و معنی با شور ماندن و با شور مردن، چقدر در رابطه با دوری و نزدیكی به كربلا، روشن و غیر قابل انكار است. ای كاش! به اطرافیان خود نگاه می كردیم تا این رابطه باز خود را روشن تر اثبات كند. عدّه ای جدا شده از حسین(ع) و سرد و بی‌روح و دنیا زده، و عدّه ای متوسل به حسین(ع) و سرشار از امید و صبر و آرامش.
ای خدا! به حق حسین(ع) ما را از حسین(ع) جدا نكن تا از هیچ جبهة حقّی، جدا نكرده باشی.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»