کربلا مبارزه با پوچی‌ها

نویسنده : اصغر طاهرزاده

انتخاب آزاد

در حاكمیّت فرهنگ اموی - رومیِ معاویه، همه به‌قدری مرعوب شده‌اند كه به مدیحه سرایی آن روباه مكّار افتاده اند، و تنها كسی می تواند نترسد كه تشویش درون را با توكّل به حقّ فرونشانده وجان را با حقّ پر كرده باشد و بتواند با بزرگ دیدن خدا و حاكمیّت سنّت های الهی، شكست ناپذیر بودن معاویه را دروغی آشكار ببیند و به رسوا كردن آن نیرنگ بزرگ دست زند. و حسین(ع) در چنین شرایطی راه را نشان داد تا برق اسلحه ها ما را به انتخاب آنچه نمی خواهیم وادار نكند و خود انتخاب كنیم، آن‌چنان‌كه حسین(ع) خود انتخاب كرد.
محال است كسی كه نور حق در دل ندارد بتواند انتخابی آزاد بكند و حسین(ع)، به نور حق انتخابی آزاد كرد و ما را به حق دعوت نمود تا آزادانه زندگی را خود انتخاب كنیم.
اگر به حسین(ع) اقتداء نكنیم، ادای انتخاب كردن داریم؛ ولی در حقیقت اسیر غوغا و جوّ زمانه ایم و آنچه را كه دشمن می خواهد و تبلیغ می‌كند، به دست خودمان انتخاب می كنیم. كسانی كه به حسین(ع) اقتدا نكرده اند، هیچ‌گاه خودشان انتخاب‌كننده نبوده اند، همیشه اسلحه ها، قدرت ها، تجمّلات، تبلیغات جهانی و هوس ها برای آنها انتخاب كرده اند، در حالی‌كه تصوّرشان این است كه خود انتخابگر بوده اند. می گویند: در آمریكا در صندوق آراء مردم تقلّبی صورت نمی گیرد زیرا به كمك تبلیغات، افكار مردم را به گونه ای جهت می‌دهند كه آنچه حاكمان می خواهند از دست مردم به صندوق‌ها ریخته می شود، و این همان فرهنگ اُموی - رومی معاویه ای است كه این‌گونه تو را در قبضه خودش می گیرد و نهضت حسین(ع)؛ یعنی با همین فرهنگ مقابله كردن و به واقع كار مشكلی است، مگر این‌كه امام معصوم، چون حسین(ع) را در زندگی، امام خود قرار دهی.

ارعاب معاویه ای

معاویه از ابزار شیطان، یعنی وَهْم كمك می گیرد، تا ترس را در درون هر سینه ای جای دهد و از طریق ترسِ درون سینه هاست كه حقّانیت دروغین فرهنگ اموی جای خود را در اندیشه هرانسانی باز می كند و لذا از این به بعد، انتخابْ آن است كه معاویه خواسته باشد، حق، آن است كه پای معاویه در آن باز باشد و در آن شرایط هر باطلی، رنگ حق به خود می گیرد و هیچ حقّی در صحنة زندگی بشر پای نمی گیرد و موش‌ها به مدیحه‌سرایی گربه ها می آغازند و در مدح قاتل خود از همدیگر سبقت می گیرند و همواره لقمة گربه ‌شدن را حقّ گربه می شمارند. همة موفّقیّت معاویه در آن بود كه از ابزار شیطان، یعنی ترس استفاده می كرد و همه را ترسانده بود،(17) آری؛ همه را. و در این شرایط، همة كار، آن است كه جامعه را در زمان مناسب، از این ترس درونی آزاد كنی و این هم از طریق قلبی مالامال از ایمان و عشق به خدا، ممكن است كه فرد بتواند با بصیرتی الهی حادثه ها را تفسیر كند تا به سایة ترس تسلیم نشود و حسین(ع) طلسم ترس را به راحتی شكست، گویا اصلاً معاویه ای نبود و ترسی حاكم نكرده بود. و حسین(ع) راه را نشان داد كه این ترس، ترسی دروغین است. چراكه قبل از كربلا هر تصمیمی زیر سایة ترس از معاویه، به نفع معاویه بود و پس از كربلا حتّی چاپلوسان دیروز ادای شجاعت به خود می گرفتند چه رسد به مؤمنان. گویا فرهنگ زمانه عوض شده است.

معنی زندگی

در جایی كه پهلوانان عرب، جرأت نفس كشیدن را از دست می دادند، فرهنگ حسین(ع) - در زبان زینب (س) - است كه در بازار شام و در دربار یزید نهیب می زند. پس از كربلا سینه های لبریز از شهامت و شجاعت ، قاطعانه در برابر یزید و عبیدالله می غرّند و رسوا می كنند و به حقارت می كشانند.
و این معنی واقعی زندگی است، كه: «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاَّ بِاللهِ الْعَلِیّ الْعَظیمِ»
آری؛ حضرت زینب (س) انعكاس كربلاست، و نمایش فرهنگ و حكمت حسینی است كه حسین‌(ع) خطاب به حضرت زینب (س) فرمود:
با تو هستم جان خواهر هم سفر

تو، به پا این راه كوبی من، به سـر

تا كنیـم این راه را مستـانه طــی

هر دو از یك جام خوردستیم مِی

عمده آن است تا ما از كربلا این پیام اساسی را بگیریم كه چه شد سایة سیاه ترس معاویه ای حاكم شد؟ و چگونه و با چه روشی حسین(ع) توانست این پرده و سایة سیاه را بدراند؟ اگر حسین(ع) نمی‌دانست، این سایة سیاهِ ترس چگونه حاكم شد، هرگز نمی‌توانست آن را بدراند. و ما امروز با چه امید و توانی می توانیم امیدوار باشیم كه در مقابل فرهنگ استكباری و نظامی‌گری و رعب‌انگیز غرب، به راحتی قادر به زندگی هستیم؟ باید متوجّه بود كه همیشه در طول تاریخ، غرب از طریق رعب و ترس با ما برخورد كرده و همیشه رونق حیات غرب، در ایجاد رعب در ما و حقیر كردن ما بوده است و همیشه ما با دست زدن به دامان ابا‌عبد‌الله(ع) از این رعب و حقارت آزاد شده ایم.
حتّی چنگیزخان را غرب توسط ماركوپولوی پدر و پسر به ظاهر تاجر، تحریك كرد كه بیایند و ما را بكوبند. ماركوپولو نماینده پاپ است به طرف خان مغول كه خان مغول را تشویق كند تا ما را زیر لگد اسب های خودشان خرد كنند تا غرب در آن زمان به كمك پاپ بتواند در نبود ما زنده بماند.(18) همیشه غرب با قدرت می خواسته است ما را بشكند. رم به معاویه برنامه داد تا با قدرت ما را بشكند، و رضاخان نیز به پسرش نوشت كه: «پسرم باید كاری كنی كه مردم از تو بترسند و به تو علاقه مند نباشند و خارجی‌ها تو را بپسندند».(19) رضاخان؛ یعنی نمایندة تحمیل رعب غرب بر ما، را، حسین(ع) نابود كرد، چراكه حكمت و شور حسین(ع) همیشه در روحانیت ظهور پیدا كرده است. همیشه ما از طریق روحانیت توانسته ایم با غرب بجنگیم و پیروز شویم، چون روحانیت یعنی وعظ و منبر، و وعظ و منبر بدون مصیبت حسین(ع) امكان ندارد. و هرگاه به روحانیت پشت كردیم دشمن تا صندوق‌خانة ما آمد. وقتی مصدّق در سال 1330 با شاه در مورد كابینه اش به توافق نرسید و قهر كرد، آیت‌الله كاشانی (ره) به شاه نوشتند باید مصدّق برگردد. شاه توجّه نكرد و قوام‌السلطنه آن روباه مكّارِ(20) قدرتمند را نخست‌وزیر كرد. آیت‌الله كاشانی(ره) به مردم فرمودند: كفن بپوشید و به خیابان ها بریزید و شهادت را در فرهنگ حسین(ع) تمرین كنید و شاه مجبور شد مصدّق را برگرداند. ولی وقتی مصدّق سركار آمد، به آیت‌الله كاشانی(ره) پشت كرد و در نتیجه پشتیبانی روحانیت را كه فرهنگ حسین(ع) را با خود دارد از دست داد لذا یك سال بعد آن‌چنان مصدّق حقیر و بیچاره شد كه در كودتای سال 1331 چاقوكشانِ اشرف پهلوی، او را با لباس خواب از خانه بیرون كشیدند. یعنی مصدّق تا با آیت‌الله ‌كاشانی(ره) بود عزّت داشت و وقتی به ایشان پشت كرد این‌طور ذلیل شد. و روحانیت هم هر چه دارد از حسین(ع) دارد و ما نیز اگر حسین(ع) را داشته باشیم مرعوب دشمن نمی شویم.