کربلا مبارزه با پوچی‌ها

نویسنده : اصغر طاهرزاده

چرخش هستی بر عهد محمّدی(ص)

این نكته را ساده نگیرید كه:
فرهنگ معاویه ای می خواهد بگوید به عهد محمدی(ص) برگشتن و بر آن عهد ماندن و با آن زندگی‌كردن، محال است، و همة راه ها به این برگشتِ به محال، ختم می شود. حسین(ع) می خواهد بگوید هیچ وقت زندگی بر عهد محمدی (ص) محال نیست حتی اگر یك راه مانده باشد و آن راه شهادت باشد و وقتی از مرزهای دروغین معاویه ای گذشتی، می فهمی كه بودنِ خود را از پوچی ها رهانیده ای. برعكسِ پیش‌بینی فرهنگ معاویه ای، حسین(ع) حیات و زندگی پیشنهادی معاویه ای را انتخاب نكرد.
امام‌حسین(ع) و نهضت حضرت این چنین غذای جان بشر شد تا او محال های دروغین را در اطراف خود نپذیرد، آری؛ محال آن است كه به غیر عهد دینی، روی زمین بتوانیم زندگی واقعی بكنیم و نتیجه بگیریم، و معاویه و فرهنگ رُمی تلاش دارد بگوید زمانه عوض شده و زندگی دینی محال است. و حسین(ع) آمد كه زمانه را عوض كند كه زمانه، زمانه محمّدی (ص) شود چراكه كل هستی بر اساس حضور عهد محمّدی (ص) خلق شده است. چنان‌كه فرمود: ای محمد! «لَوْلاكَ لَماخَلَقْتُ الْاَفْلاكَ» پس كلّ هستی بر اساس عهد محمّدی (ص) تحقّق حقیقی دارد، حال مگر می شود عهد او بگذرد و عهد غربی اصالت پیدا كند؟
هر كس از عهد امام فاصله گرفت از حقیقت خود و حقیقت زمانه فاصله گرفته است. حقیقت زمانه یعنی پایداری بر عهد قلب محمّدی (ص) و آن یعنی اسلام؛ عهد، عهد اسلام است و جز به عهد اسلامی پای‌بند بودن، به عهد و زمانه پشت كردن است، و گرفتار ناكجاآباد شدن. و حسین(ع) ثابت كرد فكر یزیدی، فرهنگ زندگی نیست، بلكه تفالة زندگی است و این حسین(ع) و حیات حسینی است كه ماندگار است. راه نجات از فرهنگ یزیدی و تفاله نشدن در زندگی و جزغالة روزمرّگی ها نشدن، برگشت به سیره و سنّت حسین(ع) است كه امروز در فرهنگ روحانیّت شیعه تجلّی دارد، و نه در دل بستن به‌سوی كسانی كه به دین و روحانیت می تازند، كه آنها پوچی خود را محكم تر می كنند و نسل ما را به پوچی دعوت می نمایند.

امّا یزید نماند

یزید می خواست معنویت و عبودیت نماند، ولی خودش نماند. ما نیز با هر فرهنگی كه معنویت ستیزی می كند، برخورد حسینی داریم و این برخورد تا قیام قیامت پای برجاست و ماندن در چنین جبهه ای با چنین رویارویی، زندگی همیشگی ماست، چراكه زندگی یعنی اقتدا كردن به حسین (ع) .
ما در این دنیا كاری جز بندگی نداریم، بودنِ ما یعنی معنویت و عبودیت. غرب، رضاخان را بر سر كار آورد و او همان كاری را كرد كه معاویه انجام داد. اوّلین كار رضاخان تعطیل كردن جلسات عزاداری اباعبدالله(ع) است. غرب می داند كه این جلسات یك عشق و حضوری دربردارد كه این عشق و حضور، پوچی غرب را می شناسد و در نتیجه به آن فرهنگ دل نمی بندد. غرب در حكمت حسینی خوار می شود و این است كه هر اندازه به حسین(ع) نزدیك شویم از حیله های معاویه ای مدرن آزاد می شویم، حال چه فلان روزنامة تازه از راه رسیده امروز در تهران تبلیغ غرب‌گرایی بكند، و چه رضاخان در ایران و چه معاویه در شام، در حقیقت همه در یك جبهه هستند. و همه می خواهند ما را از عهد محمّدی(ص) و عالَم دینی خارج كنند و به سرگشتگی و بی عالَمی خودشان گرفتار سازند. اگر امروز كار ما نیز به پوچی كامل، در جهانی كه همه چیز به پوچی رسیده، نرسیده است. مدیون حسین(ع) و منبر و وعظ و حكمت حسینی هستیم و این‌ها راز ماندگاری ما و راز نابودی یزید است.
نگرانی ما این است كه چرا در دهة اوّل محرم كه شورحسینی بیشتر است، مردم از منبر و وعظ و تعلیم حكمت حسینی(ع) فاصله دارند و بازار منبر و وعظ تقریباً تعطیل شده، ولی بازار آهن و زنجیر و دیگ و طعام، گرم شده؛ این یك خطر است.

كربلا و ذوق حضور

تنها از طریق حسین(ع) و عزاداری برای اوست كه می توان به آن‌چنان ذوق و حضوری رسید كه به‌راحتی خود را از دیوارهای سرد پوچی رهانید.
آیا این سؤال برای شما پیش آمده است كه زندگی را چطور طی كنیم كه پوچ نباشیم؟ اصلاً این احساس پوچی را در خودتان یافته اید، تا به فكر درمان آن باشید؟ ساختن خانه های كاخ مانند و گرفتن مدرك عالی معنی ما نیست، معنی ما معنی شور حسینی است، و شور و نشاط، راهی جز راه حسین(ع) نیست. آنهایی كه راه حسینی را نرفتند چه دارند؟ مدرك و باغ و ماشین دارند، اما خودِ معنی دار برای خود ندارند و خود را یك حقیقت با معنی حس نمی كنند. خودِ معنی دار در اسلام است و در حكمت حسینی ظهور كرد، به همین‌جهت پیامبر اكرم(ص) فرمودند: «حُسَیْنٌ مِنّی وَ اَنَا مِنْ حُسَیْن». آری؛ پیامبر(ص) پایة مكتب را بنا كرد و حسین(ع) شور آن را آفرید.