کربلا مبارزه با پوچی‌ها

نویسنده : اصغر طاهرزاده

مقابله كاخ سبز با ارزش های دینی

معاویه با ساختن كاخ سبز، فرهنگ ارزشی جامعه را تغییر داد، یعنی از آن به بعد دیگر«بزرگی» به داشتن ساختمان های باشكوه است، نه به ایمان ژرف و عمیق. و حسین(ع) بنا دارد این نظام ارزشی را تغییر دهد تا انسان در نظام ارزشی دروغین معاویه اسیر زمین و سنگ و گچ بُری نگردد و از آسمان و ملكوت و خدا باز بماند، و در پوچیِ زندگی دست و پا زند، و در آن حال نه می تواند زندگی پیشنهادی معاویه را بپذیرد، و از عهد محمدی(ص) كه خاطره‌اش هنوز در ذهن ها به‌جا مانده است، كاملاً فاصله بگیرد، و نه می تواند در چنان شرایطی كه نظام ارزشی معاویه در جامعه به‌وجود آورده، به عهد دینی برگردد.
امام در موقعیتی نسل موجود را درك كردند كه معاویه شرایطی ساخته بود تا آن نسل نه جرأت و همّت زیرپا گذاشتن نظام دروغین معاویه را داشته باشد و نه همّت برگشتن همه جانبه به عهد دین محمّدی را؛ نه بر اساس اطلاعاتی كه از گذشته داشتند می توانستند دل از عهد دینی بركنند و نه می‌توانستند به خودی‌خود به آن عهد بازگردند و لذا لازم بود به آن نسل در آن شرایط كمك ‌شود تا همّت برگشت به عهد محمّدی برایشان ممكن گردد وگرنه در چنگال ارزش‌های اموی-رُمی ‌متوقّف و پوچ می شدند، حسین(ع) راه برگشت را به آن‌ها نشان داد و آنان را به آن عهد دعوت كرد.
حتّی اگر مسئله به شهادت ختم شود باز تنها راه نجات، همان راه حسینی یعنی بازگشت به عهد دینی است، و جرأت شهید شدن در این راه خدمت بزرگی است به ملّتی كه می خواهد انتخاب بزرگ داشته باشد، چراكه اسیر پوچ‌انگاری معاویه ای شدن، نه چارة درد است و نه امكان تحمّل آن در ذات و فطرت انسان موجود می باشد. این‌جاست كه اگر احیاء خود را می خواهی باید خیلی از چیزها را فدا كنی. این حیله و القای معاویه بود كه هم می توان دیندار بود و هم بر عهد معاویه ای پابرجا؛ این خود غفلت از ریشه‌ای‌ترین ابعاد روحانی انسان است و حسین‌(ع) نشان داد كه عهد دینی با عهد معاویه ای سازگار نمی باشد و جمع بین این دو ممكن نیست. انسان در عهد معاویه ای از خانه امن بقاء در بندگی بیرون خواهد ماند، وگرنه حسین(ع) هم بدون معارضه با معاویه به عهد دینی خود مشغول می‌گشت.

كربلا؛ عامل نجات بشر از سرگردانی

یكی بشر را دعوت به پوچی و سرگرمی می كند، و یكی تمام اینها را زیرپا می گذارد تا قلب انسان را با خدا آشنا كند، و حسین(ع) راهی را نشان داد تا بشر هیچ‌وقت سرگردان نماند و محكوم نظام ارزشی دروغین زمانه نگردد، آنگاه كه آن نظام، انسان‌‌ها را به غیرعهد فطری و الهی می خواند.
چراكه بشر همواره در طلب خانة امن روحانی و معنوی برای ابدیت خود بوده و خواسته است تا در زیر سایة دین خدا، خانة امنش را بنا كند و حیات ابدی خود را در همین دنیا، خارج از زمین و زمانِ خاص پایه‌گذاری نماید و به همین‌جهت از پوچی می هراسد، چراكه پوچی یعنی ماندن و بودنی در اسارت زمان و مكان و محرومیت و جدایی از خانة امنی كه فوق زمان و مكان است.

دینِ تقلیل یافته، انسانِ به صفر رسیده

زمانه خودمان را بنگریم كه امروزه علم، به «فن اندازه‌گیری» تقلیل‌یافته و از ساحت قدسی علم كه مقام كشف حقیقت است، سراسر غفلت می شود و لذا به حسین(ع) نیازمندیم تا ما را به قدس برگرداند. همچنان‌كه دیروز تقوا به اندازة ریش و نزدیكی به معاویه بود و از اتّصال انسان به عالم غیب، سراسر غفلت شده بود. و حسین(ع) می خواهد پایه این دو معادله یعنی «علم تقلیل‌یافته» و «دین تقلیل‌یافته» را برهم زند و بشر را متوجّه رازهایی كند كه در فضای رُمی-معاویه ای دیروز و امروز همه به فراموشی رفته است و دیگر نه رازهای غیبی مدنظر مانده، و نه حیرت دینی عامل شورآفرینی زندگی هاست، و نه محبّت به دین رسول‌الله (ص) رسم زمانه است.
و حسین(ع) راه را نشان داد كه باید عالَم، عالَمی دیگر شود و راه برگشت به شور دینی و محبّت به خدا و رسولش را نشان داد و عمق فاجعه ای را كه با جداشدن انسان از عالَم قدس در نظام اجتماعی رخ می دهد آشكار ساخت و روشن كرد روح زمانه در مقابل وارستگی های حسین (ع)، كه حامل سنّت رسول‌الله(ص) است، حرفی جز كشتن او ندارد.