علل تزلزل تمدن غرب

نویسنده : اصغر طاهرزاده

شورش بر طبیعت

حتماً این نکته را فراموش نفرموده اید که بشر در دور ان گذشته‌ی توحیدی خود می خواست خود را تغییر دهد تا شایسته قرب الهی شود و در راستای چنین هدفی ابزارهای مناسب آن زندگی را پدید آورد، در حالی که در دوره‌ی جدید تصور بشر از خودش این شد كه جهان را باید مطابق امیال خود تغییر دهد، و در این حال که جایی برای تعالی بشر نمی‌ماند، ابزار مناسب خود را ساخت. در دوره‌ای که بشر از خودِ اصیل و خدا غافل است و جهان را ظهور حكمت و قدرت خدا نمی داند، تکنولوژی موجود ظاهر شد، مسلم این تکنولوژی غیر از تکنولوژی بشری است که جهان را مخلوق پروردگار و بستر ظهور حكمت او می داند، و طبیعت را بستر صعود معنوی می‌شناسد، در نتیجه ابزاری كه می سازد نه در جهت تغییر خود است، و نه در جهت پذیرفتن طبیعتی كه خالقی حكیم آن را ساخته است، در این دیدگاه ابزارهای مهیبی جهت تخریب طبیعت به صحنه آمد. در دل این تکنولوژی دو چیز مورد غفلت قرار گرفته، یكی انسانی كه باید در مهلت زندگی زمینی به صعودی روحانی دست بیابد، و دیگر خدایی كه طبیعت را به عنوان مهد انسان قرار داده و لذا نباید به جنگ طبیعت رفت وگرنه خداوند انتقام می‌گیرد.

نگاه عالمان دین

عالِم دینی وقتی حق و باطل را شناخت با باطل درگیر می‌شود و اگر باطل را نشناسد حتماً حقیقت را نمی شناسد. عالِم دینی به اندازه ای كه توحید را بشناسد، شرک را می‌شناسد، و چون شرک را شناخت، می تواند كثرت‌گرایی این تمدن را كه در مقابل توحید است ببیند و از فرهنگی که همراه تكنولوژی موجود است، غافل نشود. كسانی كه با ملاک‌های توحیدی غرب را ارزیابی نمی كنند و خطرات آن را نمی بینند، ناخودآگاه غرب گرا خواهند بود و به نحوی برای آن اصالت قائل می‌شوند.
ابزاری كه در فرهنگ دینی ظهور می‌کند، مطابق رویکرد انسان به سوی بندگی خداوند است و با پذیرفتن حكمت الهی در نظام هستی همراه است.
درمان مسئله‌ی غرب‌زدگی با برگشت به توحید ممکن است آن‌هم به برگشت توحید به معنی تمام کلمه تا حدّی که نقش پرودگار عالم را ماورای اسباب‌ در همه‌ی مناسبات شناخته باشیم، در آن صورت است که متوجه می‌شویم اگر ابزارگرایی، انسان را مفتونِ خود كرد به همان اندازه خداوند در حجاب می‌رود و ما را به خود وامی‌گذارد. معنی این که خداوند ملّتی را به خود وامی‌گذارد جز این نیست که سرنوشت او را گرفتار اسباب و وسایل دنیایی می‌کند، که در ذات خود هیچ حقیقتی ندارند، و در نتیجه آنچه را كه باید از خدا انتظار داشته باشیم از ابزارها انتظار داریم و به آن‌ها اصالت می‌دهیم.
باید متوجه بود که طبیعت‌پرستی و طبیعت‌گریزی هر دو دور شدن از تعادل است، آنچه نشانه‌ی تعادل است، تعامل صحیح با طبیعت است. تعامل با طبیعت به معنی آن است که از استعدادهای طبیعت در مسیر رفع حوائج خود بهره ببریم اما به آن تجاوز نكنیم. با طبیعت در حد مظهر اسم حكیم باید هماهنگ شد.
روحی كه به بندگی خدا قانع نباشد بر همه‌چیز عصیان می كند، برخدا، بر خود، برطبیعت و بر دیگران. بر اساس همین روحیه است که شما آثار تجاوز به طبیعت را در فرهنگ مدرنیته ملاحظه می‌فرمائید، این‌ها به آن‌چه طبیعت الهی در اختیار انسان می‌گذارد قانع نیستند، با انواع حیله‌ها و فشارها از حلقوم طبیعت مایحتاج خود را بیرون می‌کشند.
مسلّم انسان میل‌هایی دارد، و اگر میل او در میل الهی غرق شد، آن میل از بین نمی‌رود بلكه جهت می‌گیرد و به زیباترین شکل جواب داده می‌شود، به اصطلاح میلش مسلمان می گردد. وقتی انسان براساس حكم خدا غذا خورد، بدون آن که میل خود را سرکوب کرده باشد، آن میل را مسلمان كرده است، میل‌های بشر به طور غریزی، توسعه طلب و بی‌نهایت‌گرا است و انسان را همچنان به دنبال خود می‌برد، اگر آن امیال الهی نشدند و با نور شریعت در کنترل حکم خدا در نیامدند، انسان را در انتها به جهنم می کشانند.
خداوند هر چیزی را به اندازه‌ای که بشر نیاز دارد در دل طبیعت قرار داده، از جمله‌ی آن‌ها «آهن» است، حالا اگر تمدنی بیش از حد آهنی شد، نه‌تنها روح بشر را در فشار می‌برد، موجب تخریب بقیه قسمت‌های طبیعت می‌گردد. و این علاوه بر آن است که وقتی جنس ابزارهای تكنیكی از مسیر طبیعی خود خارج شد، به اندازه ای برای بشر پرهزینه خواهد بود که بشر در استفاده از آن‌ها باید همه‌ی عمر و ذهن و قلب خود را صرف کند. به همین جهت ملاحظه می‌فرمائید که بشر امروز، به جای آن که ابزارها را در خدمت خود بگیرد، به استخدام ابزارها در آمده و از فراغت‌هایش برای اُنس با خدا و عبادت پروردگار عالم چیزی باقی نگذارده است. بشر امروز از خودش گرفته شده است، با خودش نیست كه بتواند آرام باشد و از خود پنجره ای به عالم غیب یعنی عالم بقاء بسازد.

پیچیدگی ابزارها و توهم

سؤال: شاخصه‌ی تکنولوژی جدید و تفاوت آن با طبیعت را پیچیدگی آن می‌دانند، اولاً: آیا واقعاً تکنولوژی تمدن جدید پیچیده است و اگر این‌طور است آیا این پیچیدگی برای آن یک امتیاز به حساب می‌آید؟ ثانیاً: آیا می‌توان گفت نظام طبیعی در مقایسه با تکنولوژی مدرن ساده و سطحی است؟
جواب: ابتدا باید توجه داشت كه پیچیدگی به معنای توهمی آن غیر از پیچیدگی به معنای كامل بودن است. نمونه‌اش روش پیامبران است که از طریق خاصی قلب انسان را در توجه به لایه های غیب، عمیق می كردند و او را متوجه رازهای آن عالم می‌نمودند، نه این‌كه او را در لایه های دنیا اسیر كنند. نتیجه‌ی کار انبیاء آن می‌شد که انسان در سیر به سوی لایه‌های عمیق وجودش به شكوفایی می رسید، پس به این معنا انسان پیچیدگی‌هایی دارد ولی دست یافتن به آن پیچیدگی ها روح افزا است، در صورتی که پیچیدگی‌های دنیا به معنی واردشدن به اموری است که با خیالات خود بر دنیا تحمیل می‌کنیم و در نتیجه فرسایش دهنده است.
در واقع تعالی به سوی عالَم غیب حیرت می آورد، به طوری كه روح در رویارویی با پروردگار عالَم به آنچنان حیرتی می‌افتد كه با تمام وجود می گوید: «لَیسَ كَمِثْلِهِ شَی»(166)؛ در این نوع توجه به عالمِ متعالی، نقطه‌ی امنی برای جان و مقصد اُنسی برای روح پیدا می شود و انسان در آن عالم وطن اصلی خود را جستجو می كند،(167) در حالی که در رویارویی با پیچیدگی‌های تكنیكی چنین حالتی به انسان دست نمی‌دهد.
انسان وَهم‌زده آنقدر نیازهای گوناگون برای خود می‌سازد که برای دست‌یابی به آن‌ها مجبور است انواع گوناگون از وسایل پیچیده تهیه کند تا شاید جواب‌گوی آن نوع نیازهایش باشند، و از این طریق خود را گرفتار وسایل پیچیده‌ای می‌کند که برای ارتباط با آن‌ها لازم است وقت بسیاری صرف كند، و عجیب است که صرف سال‌ها عمر برای ارتباط با آن ابزارها امتیاز و کمال حساب می‌شود و نه خسران. به عنوان مثال با حضور كامپیوتر در زندگی‌ها آنقدر برنامه وارد زندگی انسان‌ها شد که برای ارتباط با آن باید چندین سال برنامه بریزد تا بتواند با برنامه‌های تدوین شده در کامپیوتر آشنا شود، و این در حالی است که از این طریق كمالی به انسان اضافه نشد، بلكه تعداد قراردادها و اطلاعات و شماره ها زیادتر شدند. مثلاً وقتی تعداد خیابان‌های یك شهر زیاد شد شما مجبور به داشتن اطلاعات بیشتری هستید ولی این را نباید علم و كمال حقیقی بنامید. كثرت شماره ها و عددها ما را اسیر اطلاعات بیشتر كرده است در حالی که علم پیامبران خصوصاً، و معرفت دینی عموماً از این مقوله‌ها نیست. این نوع پیچیدگی‌ها که بیشتر به جهت کثرت امورِ در عرض هم پدید می‌آید، غیر از پیچیدگی رازهای عالم غیب است، در واقع این نوع پیچیدگی یک پیچیدگی وَهمی است نه حقیقی. حضرت علی(ع) می‌فرمایند: «اَلْعِلْمُ نُقْطَةٌ کَثَّرَها الْجاهِلُون»؛(168) علم نقطه‌ای بود که جاهلان آن را کثرت دادند.