علل تزلزل تمدن غرب

نویسنده : اصغر طاهرزاده

عقیم‌شدن طبیعت

سؤال: این نظریه كه شما معتقدید طبیعت ظرفیت برآوردن نیازهاى افراطی ما را ندارد، نظری نیست که همه آن را بپذیرند. در جواب شما می‌گویند: طبیعت استعدادهای بی‌نهایتی دارد که اگر ما آن استعدادها را به کار گیریم می‌توانیم صدها برابر آنچه از طبیعت بهره‌مند می‌شویم، از آن بهره بگیریم. به عنوان نمونه به دانه‌های تحریک‌شده توسط تشعشعات رادیواکتیویته اشاره می‌کنند که چند برابر دانه‌های معمولی محصول می‌دهد.
جواب: به عبارت دیگر شما می‌فرمائید اگر ما عوامل انرژی‌زا یا دوپینگ به طبیعت تزریق کنیم، با بهره یا انرژی بیشتری روبه‌رو می‌شویم. آری؛ ولی تجربه نشان داده است، آسیب‌های جانبی آن نوع بهره‌برداری‌ها چندین برابر بهره‌ای است که به ما می‌دهد. این یك مسئله ثابت شده است كه اگر منحنى مصرف سوخت از حد ظرفیت طبیعت بیشتر شد، جواب طبیعت منفى می‌شود. «شوماخِر» در كتاب «كوچك زیباست» مى گوید: «سوختی كه امروز در جهان در طى یك روز مصرف مى شود، طبیعت طى یك میلیون سال آن را ساخته است.»
دانشمندان معتقدند كه آنچه ما امروزه بر سر طبیعت مى آوریم آن را عقیم مى كند به طوری که پس از مدتى دیگر جوابگوى نیازهاى عادى ما نخواهد بود. اتفاقاً هنر ما باید این باشد که متوجه این قاعده‌ی مهم بشویم كه طبیعت در شرایط خود ظرافت هاى مخصوص به خود را دارد كه اگر با میل‌های انسانی و به روشى روحانى و کنترل‌شده با آن برخورد نكنیم، عکس‌العمل نشان می‌دهد و نمونه‌ی امروزی آن، مشکلات زیست‌محیطی است که فعلاً حیات بشریت را تهدید می‌کند. باید متوجه بود كه طبیعت، محل ظهور اسماء الهى در عالم شهادت است، و باید از طریق معرفت به اصول آن یعنى معرفت به اسماء الهى با آن برخورد كرد، اگر از این مسئله غفلت کنیم و بر اساس دستورات الهى با آن برخورد ننماییم، دیرى نمى پاید كه پژمرده مى شود و دیگر آثار حیات و طراوت از آن ظهور نمى كند. مثل استخرى مى شود كه ظاهراً آب زلال و صافى دارد ولى سمّى شده است و هیچ گیاه و جاندارى نمى تواند از آن استفاده كند و در آن تنفس نماید.
پهنه‌ی بی‌منتهایی که همه به دنبال‌آن هستیم، جنبه‌ی ملکوتی طبیعت است که با جنبه‌ی ملکوتی خود می‌توان با آن مرتبط شد و این اسن راه نجات که نگاه تمدن غربی، چنین ارتباطی را مختل کرده است.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»

پرسش و پاسخ، (جلسه چهارم، تکنیک و فرهنگ برون‌گرا)

بسم الله الرّحمن الرّحیم

تیزهوشان برون‌گرا

سؤال: علت تغییر یافتن تكنیك و پیرو آن نوع زندگی انسان‌ها در چیست؟ به عبارت دیگر چرا زندگی و تكنیك دائماً شكل جدید به خود می گیرد و از شكل گذشته‌ی خود بیرون می آید؟
جواب: انسان همیشه اهدافی را برای خود فرض می كند و برای رسیدن به آن اهداف تلاش می نماید، حال یا موفق می شود یا نه. ما عالَم را به عنوان ابزاری برای رسیدن به اهدافمان در نظر می گیریم، حال اگر آن ابزار - جدا از ابزارهای معمولی تاریخ بشری- براساس اهدافی خاص تهیه شود، به عنوان تکنولوژی آن دوران ظهور می‌کند. صورت خاص آن تکنولوژی ریشه در اهدافی دارد که انسان‌های آن دوران پذیرفته‌اند، انسان غربی با ظهور رنسانس بیش از اندازه برون‌گرا شد و تمام استعدادهای خود را در جواب‌گویی به چنین روحیه ای به کار برد، در چنین فضایی تکنولوژی در حدّ هدفِ زندگی، مورد توجه او قرار گرفت. انسان غربی از این به بعد معنی خود را در پدید آوردن تکنیکِ مورد نظر خود می‌داند. به عبارت دیگر تکنولوژی به معنی امروزینِ آن از وقتی وارد تاریخ شد كه نگاه انسان به خودش تغییر كرد و دیگر خود را در سیر به سوی عالم قدس و معنی جستجو نمی‌کرد، در نگاه جدید عالم محسوس بیش از حدّ برای انسان غربی اصالت یافت، لذا ابزاری كه او را هر چه بیشتر بر عالم محسوس مسلط کند، مقصد و مقصود او گشت، به اصطلاح، تکنولوژی به مثابه هدف مورد توجه قرار گرفت. اگر نگاه انسان به خودش این گونه باشد كه خود را باید از انحراف‌های نفس امّاره حفظ كند و این از طریق سیر در خود ممکن است و نه با سیر در بیرون، عموماً گزینش‌های چنین انسانی موضوعات معنوی خواهد بود، نه ابزارهایی که عامل سلطه بر طبیعت‌اند. چنین انسانی تیزهوشی اش را صرف صعود روحانی خود می كند، در حالی که رنسانس، دورانِ به‌کارگیری هوش تیزهوشان در مسیر ساختن ابزارهایی برای تسلط بر طبیعت است. در دوران گذشته انسان‌های خیالاتی آرزوی پرواز داشتند ولی هوش و استعداد رسیدن به این آرزو را نداشتند، چون انسان‌های باهوش و متفکر در موضوعاتی که بیشتر الهی و انسانی بود هوش و فکر خود را صرف می‌کردند. در دوران جدید تیزهوشانی كه بیشتر برون‌گرا بودند درصدد برآوردن آرزوهای معمولی و خیالی بر آمدند، و تمدن غربی به وقوع پیوست.
تغییر تكنیك از رنسانس به بعد به جهت تغییر تحلیل و تعریف انسان از خودش بود. قبل از رنسانس هم انسان‌ها تكنیكِ مناسب دوران خود را داشتند، ولی چون در آن دوران بیشتر درون گرا بودند و سعی در حفظ اصالت روحانی خود داشتند، به ساختن ابزارهایی این‌چنین مهیب دست نمی‌زدند. انسانِ قبل از رنسانس طوری به ارزش‌های انسانی ارج می‌نهاد که حاضر نبود آن‌چنان خود را خرج بیرون بكند که سرمایه معنوی او به کلی فراموشش شود. هرگز حاضر نبود چهل سال در آزمایشگاه، تمام وقت خود را صرف بكند، تا چند عنصر از عناصر ماده را کشف کند. فرهنگ غربی با اصالت دادن به ماده و عالم حسّ طوری ارزش‌‌ها را به هم زد که امروزه دانشمندان بزرگ را كسانی می دانند كه روزی هجده ساعت در آزمایشگاه كار كنند. در حالی که این نوع زندگی یک نوع غفلت از خودِ برین را به همراه می‌آورد.
همان طور که عرض شد اصالت‌دادن به ماده، طوری برساختمان روانی بشر جدید تأثیر گذارد که قوای مدرکه‌ی او در حدّ درک پدیده‌های مادی محدود شد. تا آن‌جایی که به گفته‌ی رنه‌گنون «در حقیقت برای او دلیلی باقی نماند که وجود چیزی را بپذیرد که نه می‌توان آن را از طریق حس ادراک و نه از راه عقل تصور کرد»(156) کار به جایی رسید که هرگونه موضوع مقدس و رمزی از منظر او خارج شد به طوری که اگر منکر آن هم نشد، در حاشیه قرار گرفت و جزء امور استثناء به حساب آمد.