علل تزلزل تمدن غرب

نویسنده : اصغر طاهرزاده

انقلاب اسلامی؛ راهِ برون‌رفت

انقلاب اسلامى با چنین توجهی در این دوران ظهور کرد، و بی‌شک اگر مبانی آن درست رعایت شود، مطمئن‌ترین راه جهت برون رفت از معضل دوران غرب‌زدگی خواهد بود. اگر عظمت و ارزش انقلاب اسلامی را در این عصر، آن‌طور که هست بیابیم و از آن منظر ماوراء تعریف غربی، خود را تعریف کنیم، غرب به‌کلّی فرو می‌ریزد.
انسان در انقلاب اسلامى معناى لاهوتى دارد، در حالی که در تمدن غربی معناى ناسوتى به خود گرفته. ارزش انقلاب اسلامی به توانایى آن است در احیاى انسانیت از دست رفته.
تمدن غربی انسان را آن‌طور که هست نمى شناسد، و از ابعاد بسیار متعالی آن غفلت کرده، اگر تعریف الهی انسان ظهور کرد و انسان خود را در آن تعریف بازشناسی نمود توسعه‌ی اقتصادی نیز معنی خود را می‌یابد و آن بستر، بستر متعالی‌شدن انسان می‌گردد. زیرا در آن فضا مقصد اصلی همه‌ی برنامه‌ها حفظ هویت الهى انسان‌ها است.
همیشه هر ملتی از اصول خود پیروی می‌کند، ولی در عالَمی که مبنا و اصل آن عالَم هماهنگی با طبیعت است، انسان‌ یک‌طور زندگی می‌کند، و در عالَمی که آدمی خود را مالک و صاحب اختیار موجودات می‌داند و تسخیر بدون مرز را حق خود می‌شناسد، طور دیگر زندگی می‌نماید، لذا راه نجات را باید با تصحیح مبانی فکری جامعه جستجو کرد.
در نگاه دینی، غایت علم هماهنگی با طبیعت بود و نه تصرف بی‌محابا در آن، زیرا در آن نگاه برای جهان غایتی حقیقی مدّ نظر قرار می‌گیرد. اما در نگاه بشرِ مدرن، موجوداتِ غیر بشری هیچ غایتی ندارند و لذا نسبتی بین بشر و موجودات برقرار نمی‌شود، بلکه طرحی را بر موجودات عالم تحمیل می‌کند. به عبارت دیگر علم جدید صورت‌برداری از عالم نیست، صورت‌پردازی است، در صورت‌برداری تعامل بین انسان و عالم فراهم می‌شود و این طور نیست که پس از مدتی با بحران زیست‌محیطی روبه‌رو شویم و این برعکس صورت‌پردازی است که می‌خواهد صورت خیالی خود را بر عالم تحمیل کند.
وقتی نکات فوق نسبت به شناخت تمدن غربی مورد توجه قرار گرفت، دیگر شیفته‌ی آن فرهنگ نخواهیم شد و این همان نجات است. مرتبه‌ی بعد، که ورود به فرهنگ و تمدنِ مطابق نگاه توحیدی است، خود به خود ظهور می‌کند، وقتی چشممان از تمدن غربی برداشته شد، آرام‌آرام زندگىِ مطابق گرایش توحیدى، رخ می‌نمایاند.
طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک

چو درد در تو نبیند که را دوا بکند

تفاوت علم غربی با علم دینی

سؤال: اگر شیمیدان‌ها با بینش توحیدى، كشفیات خود را انجام مى دادند چه تفاوتى در نتیجه‌ی علم آن‌ها با بینش غیر توحیدی، ایجاد مى شد؟
جواب: عنایت داشته باشید که عالَم، در منظر انسانی که عالم را آیات الهی می‌داند، با منظر علم شیمی که عالم را عناصر مرده‌ای می‌داند که هیچ اراده‌ی قدسی در پشت آن نیست، تفاوت اساسی دارد، در نگاه دوم است که انسان اجازه‌ی هر تصرفی در طبیعت و عناصر آن را به خود می‌دهد و نتیجه‌اش این می‌شود که بشر امروز با طبیعتی روبه‌رو است که سراسر آلوده به مواد شیمیایی است، همچنان‌که توسط همین علم، داروهایی ساخته شد که در آمریکا یک برنامه‌ی پنجاه‌ساله برای از بین‌بردن آثار سوء داروهای شیمیایی دویست سال گذشته، ریختند.
کیمیاگری که سعی می‌کند نوامیس عالمِ وجود را بشناسد و طبق آن محصولاتی را به دست آورد با شیمیدانی که قائل به نوامیسی در عالم نیست، دو نوع رویکرد به عالم دارند و حاصل کار آن‌ها یکسان نیست. حاصل علم شیمی کودهای شیمیایی بود که خاک‌های کشور هلند را پس از پنجاه سال از حیات خارج کرد و حالا استفاده از کود شیمیایی را در کل آن کشور ممنوع کرده‌اند.
وقتی نظر عالمان به نوامیس عالم وجود باشد با صرف کمترین انرژی از استعداد‌های طبیعت در راستای اهداف انسانی استفاده می‌کنند و لذا نه طبیعت را خراب و نه این‌همه وقت خود را طرف زندگی دنیایی می‌نمایند. مصیبت بزرگ ما این است كه پیچ و مهره سفت‌كردن را كار مى دانیم ولى ذكر «لااله الاالله»گفتن را كار نمى دانیم. عمر ما یك هدیه الهى است كه باید در آن به تزكیه و تطهیر قلب بپردازیم. وقتی موضوعِ تزکیه مورد غفلت قرار گرفت، وقت زیادی از عمر ما صرف تغییر طبیعت می‌شود و بشر عملاً در آن بستر از هویت اصلى خود خارج می‌گردد.
منظور آن‌هایی که می‌فرمایند: «علم جدید سکولار است»(153) آن است که علم جدید جنبه‌های معنوی جاری در هستی را نمی‌بیند، چون علم اندازه‌گیری است و چیزی که در اندازه نگنجد متعلق آن علم قرار نمی‌گیرد. درست است که می‌گویند علم کاری به دین و بی دینی ندارد، ولی عنایت داشته باشید، وقتی نسبت به دین بیگانه است عملاً نفی دین کرده، و نسبت به دین جنبه‌ی انکار به خود گرفته است. در این نگاه نتیجه‌ی کار با نگاهی که جنبه‌ی قدسی برای انسان و طبیعت قائل است، یکی نیست.
مقصد علم در نگاه غربی- اعم از شیمى یا فیزیك و غیره- سلطه بر طبیعت و تصرف در آن است، برعكس فرهنگ دینى كه علم در آن براى ادراك و کشف حقیقت و ارتباط با آن است. وقتى هدف، تسلط بر عالم و تصرف در آن شد، هرگونه رابطه اى میان شناسایى جهان و اخلاق انكار مى شود، در حالی‌که اگر بینش توحیدى مبنا قرار مى گرفت دیگر این نوع علوم با این هویت نمی‌توانستند ادامه یابند، زیرا شرایط ظهور این علوم، شرایطی بوده که تعادل لازم در حیات بشرى از بین رفته است.
رشد سریع علم جدید در تمدن غرب با رویکرد به عالم محسوس، از آن زمان امكان یافت كه علم الهى مورد حمله قرار گرفت، به طوری که آنچه فعلاً در علوم جدید مى بینید بر پایه یك ماتریالیسم یا لااقل نفى حكمت دینى بنا شده و به همین جهت می‌توان گفت ظهور این‌چنین علوم در عالم اسلام به هیچ وجه امكان پیدا نمى كرد. و با این تحلیل باید گفت: عجز در ساختن تکنولوژی جدید، عین كمال است.
وقتى معناى انسان گم شد، انسان به جاى زندگى درآغوش طبیعت براى تقرب به خدا، كارش تغییر طبیعت براى اثبات هویت خود مى شود. در چنین بینشى جهت علم، اعم از شیمى و فیزیك و غیره، رفتن به جنگ طبیعت است و این‌که انسان تمام عمر مشغول چنین جنگى باشد و نام آن را زندگى‌ بنهد و از حیات خود كه قرب الى الله است باز ماند. به هر صورت با این مختصر توضیح می‌توان گفت با بینش توحیدى علم شیمى، مسلم این علمى نیست كه فعلاً هست(154).

علمِ جهت دار

سؤال: چگونه مى توان در تمدن دینى به تحقیقات علمى و علم آموزى پرداخت؟
جواب: یك نظام دینى كه در آن انسان‌ها از مقابله با طبیعت، فارغ و آزادند و مشغولیت هاى بیهوده ندارند، علم‌آموزى از یک طرف با موضوعات واقعی و قدسی رشد خواهد کرد و انسان متوجه سنن الهی و نقش آن‌ها در عالم طبیعت خواهد شد، و از طرفی دیگر تحقیقات علمی با اهدافی فطری و غیر وَهمی دنبال می‌شود، تا انسان‌ها به راحتی بتوانند به نیازهای حقیقی خود دست یابند. علمی که حاصل آن فرهنگ حاکم بر تلویزیون و امثال آن است، بیش از آن که برای ما مفید باشد، فرهنگ وقت‌کشی را به همراه می‌آورد. و به جای آن که ابعادی از زندگی معنوی را به ما هدیه کند، مزاحم زندگى می‌شود، چون همچنان که قبلاً عرض شد این تكنیك در فرهنگ خاصى ظهور پیدا كرده است و با همان فرهنگ هم اداره می‌شود.
تاریخ گواه است که مسلمانان در ساختن مایحتاج خود نه تنها جدّی که به‌شدت خیرخواه همدیگر بوده‌اند. ریشه‌ی بسیارى از علوم به مسلمانان مى رسد ولی هرگز از آن‌ها در جهت تسخیر بقیه ملّت‌ها استفاده نکردند. مشهور است که حتی مسیحیان در جنگ‌هاى صلیبى و پس ازآن، وقتى سپر مى ساختند براى اینكه به فروش برسد به اسم مسلمانان مُهر «الله» را روى آن مى زدند. زیرا مسلمانان در ساختن ابزار جنگی هم اعتبار قابل قبولی داشتند، چون آنچه دست و دل آن‌ها را جلو می‌برد ایمان بود و نه سود و منفعت صِرف. از روزى كه حكمت و بصیرتِ دینى در جامعه‌ی اسلامی ضعیف شد و در علوم خود نسبت به معنویت بی‌تفاوت شدیم، همه چیزِ ما رفت، به جای هم‌سخنی با آسمان و اُنس با زمین، خواستیم به کمک علم غربی سلطان جهان شویم در نتیجه از خود واماندیم. باید همه‌ی همت ما بازگشت به بصیرت و حكمت توحیدى از طریق دین اسلام باشد، در آن شرایط مسلّم در حدّ مورد نیاز و متعادلِ آن، به علوم و فنون مورد نیاز دست خواهیم یافت.
سؤال: آیا با توجه به بحران تمدن غربی، این طور که شما می‌گویید، این بحران به ملت‌ها و کشورهای شرقی تحت تأثیر غرب هم سرایت خواهد کرد و یا ملت‌های شرقی می‌توانند بحران موجود را از سر بگذرانند؟
جواب: هم آری، هم نه. حتماً گرفتار بحران غربی می‌شوند، زیرا برای هر ملتی که دلش مرده است و فقط چشم و دست و حسّش در صحنه است، بحران حتمی است، ولی چون ملّت‌های مشرق زمین در خاطره‌ی تاریخی خود زندگی همراه با سنن الهی را می‌شناسند در رویارویی با بحران، امکان برگشت به آن سنن در آن‌ها هست، همچنان که در ملّت ایران بعضاً چنین برگشتی به چشم می‌خورد. هنر ما آن است که بحران را درست بشناسیم و فکر نکنیم زندگی بدون آن ممکن نیست. در آن صورت تحقیقات علمی و علم‌آموزی جهتی دیگر به خود می‌گیرد و دیگر ارزش‌های جهان متجدد در آن دنبال نمی‌شود.