علل تزلزل تمدن غرب

نویسنده : اصغر طاهرزاده

جلسه هفتم، )عالم غربی، عالم بی عالمی)

بسم الله الرحمن الرحیم
«اَفَلَمْ یسیرُوا فِی الاَرْض فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یعقِلُونَ بِها اَوْ اذانٌ یسْمَعْونَ بِها فَإنَّها لاتَعْمَی الاَبْصارُ وَلكِنْ تَعْمَی القُلُوبُ الَّتی فِی الصُّدُور، وَ یسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذابِ وَلَنْ یخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ اِنَّ یوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَاَلْفِ سَنَهٍ مِمَّا تَعُدُّونَ»(85)
آیا در زمین گردش نكرده اند تا دل‌هایی داشته باشند كه با آن بیندیشند، یا گوش‌هایی كه با آن بشنوند؟ در حقیقت چشم‌ها كور نیست لیكن دل‌هایی كه در سینه هاست كور است. و در عذابی که به آن‌ها - به جهت پشت‌کردن به نبوت- وعده داده‌ای تعجیل می‌کنند، و هرگز خدا خلف وعده نمی‌کند، و به‌درستی که روز در نزد پروردگارت مثل هزارسال است از آن سال‌هایی که شما به‌شمار می‌آورید- پس نمی‌توان گفت آن عذاب دیر شده- .

اجرای سنن الهی در ماورای زمان

می فرماید: ای پیامبر آیا كسانی كه با مسیر نبوت و زندگی دینی مخالفند و می‌خواهند برای خود تمدنی غیر از تمدن دینی پدید آورند، یك نگاهی به زمین و زمان انداخته اند تا بیدار شوند و قلبشان تعقل كند، و گوششان شنوا شود و عبرت‌ها و پیام‌های مهمی در رابطه با راز سقوط و هلاکت تمدن‌های گذشته بگیرند؟
كسانی كه راه‌کارهای انبیاء را در طول تاریخ نپذیرفتند، تاریخ زمین گواهی می‌دهد بدون هیچ نتیجه‌ای نابود شدند، پس این‌هایی هم كه با تو مقابله می كنند، سرنوشتی غیر از سرنوشت اقوام هلاک‌شده‌ی گذشته ندارند.
می فرماید: «وَیسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَلَن یخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَإِنَّ یوْمًا عِندَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ»؛(86) ای پیامبر! از تو می خواهند در آوردن عذاب عجله كنی، خداوند از وعده اش عدول نمی كند و در تحققِ به موقعِ سنت او تأخیری به‌وجود نمی‌آید، لكن حوصله‌ی خداوند مثل حوصله‌ی شما كم نیست زیرا «وَ اِنَّ یوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَاَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ»؛ یک روز نزد خداوند مثل هزار سال است نزد شما. مهلت می دهد تا منحرفان دَرَكات شقاوت خود را تكمیل كنند. به فرض اگر خداوند به یك تمدنی نصف روز فرصت بدهد، عمر آن تمدن نسبت به عمر ما 500 سال طول می‌کشد. حال با توجه به این امر كل زمانی که سلسله پهلوی در این کشور حکومت کرد، از روزی كه رضاخان ظهور كرد تا روزی كه محمدرضا سقوط كرد حدود 50 سال شد، در مقایسه با یک روز نزد خدا، چند ساعت بیشتر نمی شود. وقتی یك روز نزد خدا هزار سال از آن سال‌هایی است كه نزد ماست، عمر كل تمدن غرب كه از رنسانس شروع شد تا حال، حدود 400 سال است. یعنی عمر تمدن غربی هنوز نصف روز خدا هم به حساب نمی آید. پس كم حوصلگی ما نباید تحلیلِ ما را نسبت به نابودی و اضمحلال تمدنی كه كوردل است عوض كند.
باید متوجه بود همه چیز از معنویات محض سرچشمه می‌گیرد و هر چه از آن سرچشمه نگیرد موهوم و پنداری است و ریشه ندارد، تماماً جوش و خروش‌های عبث و سطحی است، به گفته‌ی رنه‌گنون «هستی دنیای مدرن معلول انکار و نفی حقیقتِ مبتنی بر سنن الهی است»؛(87) پس اگر مردم به معرفت حقیقی برگردند به راحتی تمدن غربی فرو می‌ریزد. وقتی علت اضمحلال تمدن‌ها را بشناسیم، قدرت ظاهری تمدن غربی موجب نمی‌شود که گمان کنیم آن تمدن استثناء است، کافی است ما به نقش سنت‌های الهی در ماورای زمان نظر کنیم.
در جلسه‌ی قبل عرض شد مؤمنین باید سنت نابودی تمدن‌های گذشته را بشناسند تا خداوند نابودی باطل و احیای حق را به دست آن‌ها انجام دهد، وگرنه در عینی که تمدن غربی نابود می‌شود ما هیچ سهمی در اجرای سنت الهی نخواهیم داشت. محمدرضاخان به گونه ای حركت كرد كه دیگر نمی توانست بماند درنتیجه سنت اجرای نابودی سلسله‌ی پهلوی به حرکت آمد، ولی شایستگی اجرای سنتِ نابودی آن‌ را امام‌خمینی«رضوان‌الله‌علیه» و یاران او به‌دست آوردند.

شایستگی اجرای سنت الهی

آنچه باید مورد تأکید قرار گیرد توجه به سنتی است که حتماً در هلاکت تمدن غربی به جریان می‌افتد و لذا نباید تمام زندگی خود را بر بنیاد تمدنی قرار داد که سخت بی‌آینده است. و وقتی فرصت آن تمدن تمام شد یقیناً هلاک می‌شود، حتی یك ساعت هم عقب و جلو نمی افتد، می‌فرماید: «وَلِكُلِّ اُمَّةٍ اَجَلٌ فَاِذا جاءَ اَجَلُهُمْ لایسْتَأخِروُنَ ساعَةً وَلایسْتَقْدِمُون»؛(88) برای هر امتی اجل و سرآمدی هست که چون آن اجل سر برسد، نه یک ساعت عقب می‌افتد و نه یک ساعت جلو. لازم است روی این نکته كه ما در اجرای سنت خدا نقشی داشته باشیم و اراده‌ی خدا به دست ما اجراء شود فكر كنیم.
بزرگان دین می فرمایند: بهترین تجلیل از پیامبر(ص) در قرآن، آیه‌ای است كه می ‌فرماید: «وَ مَارَمَیتَ اِذْ رَمَیتَ وَلكِنَّ اللَّهَ رَمی»؛(89) ای پیامبر! آن وقتی که تیرها را به سوی دشمن رها می‌کردی، تو نبودی که آن‌ها را رها می‌کردی، خدا بود که آن‌ها را رها می‌کرد. یعنی ما تیرمان را به دست تو بر سر كفار زدیم. قبول داریم كه تو تیر زدی، اما آن‌قدر حركتِ تو مطابق سنت الهی و ناب بود كه تو فانی در اراده‌ی ما شدی و همان را كه ما می خواستیم به دست تو انجام شد، آنچنان صعود كردی که سنت خدا به دست تو جاری گشت وگرنه سنت خدا که جاری‌ شدنی بود، اگر تو شایستگی از خود نشان نمی‌دادی، کس دیگری را انتخاب می‌کردیم.
راند حق این آب‌را در جوی تو

آفرین بر دست و بر بازوی تو

بازگو تا قصه درمان‌ها شود

بازگو تا مرهم جان‌ها شود

نكته ای كه لازم است روی آن تأكید شود این‌كه؛ وقتی سنت خدا جاری شدنی است، اولاً: ما طوری با تمدن غربی یکی نشویم که سنت نابودی تمدنِ کور دلِ غربی، به ما هم اصابت کند، ثانیاً: تلاش كنیم به درجه ای از خلوص برسیم كه سنت خدا به دست ما جاری شود. خداوند در قرآن می فرماید: سنت من، سنت برخورد با یهود و نصاری است. حال اگر شما آن‌قدر ارزشتان پایین آمد كه هماهنگ با اجرای سنت الهی نشدید، شما را می برم و كسانی را می آورم كه شایستگی و لیاقت اجرای سنت مرا داشته باشند؛ «یا اَیهَّاالَّذینَ امَنُوا مَنْ یرْتَدَّمِنْكُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یاتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَیحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْكَافِرِینَ یجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللّهِ یؤْتِیهِ مَن یشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ»؛(90) ای كسانی كه ایمان آورده اید هر كس از شما از دین خود برگردد - و دوستی و سرپرستی یهود و نصاری را بپذیرد - به زودی خدا گروهی دیگر را می آورد كه آنان را دوست می دارد و آنان نیز او را دوست دارند، اینان نسبت به مؤمنان فروتن و نسبت به كافران سرفرازند، در راه خدا جهاد می كنند و از سرزنش هیچ ملامتگری نمی هراسند، این فضل خداست، آن را به هركه بخواهد می دهد و خدا واسعی علیم است.
عرفا نیز در رابطه با موضوع هماهنگی با سنن الهی می‌فرمایند: عارف كسی است كه نظام «اِنَّالِلَّهِ وَ اِنَّا اِلَیهِ راجِعُون» را با وجود خود درك می كند و خود را در مسیر «اِنَّا اِلَیهِ راجِعُون» قرار می دهد تا طبق این قاعده به سوی خدا سیر کند. و در این حال اراده‌ی او مطابق اراده‌ی نظام تكوینی الهی شود، به عبارت دیگر تشریعِ خود را با تكوین هستی منطبق نماید. چنین انسانی بدون هیچ فشار و سختی بلكه با شوق و محبت راه سیر به سوی خدا یا سنت «اِلَیهِ راجِعُون» را طی می كند.
خلاصه‌ی حرف بنده در جلسات گذشته این بود كه مؤمنین در فعالیت‌های فرهنگی باید تلاش كنند كه اولاً: سنت نابودی كفر را به كمك تدبر و تعمق در آیات قرآن بشناسند و درك كنند. ثانیاً: خود را به مقام و درجه ای برسانند كه این سنت به دست آن‌ها انجام گیرد. ثالثاً: در مورد ریشه ها و عوامل نابودی این تمدن فكر نمایند. لازمه‌ی چنین مباحثی شناخت دقیق و صحیح وخامت آن نوع از زندگی است كه جهان غرب معرفی كرده است، و تا وخامت این نوع زندگی روشن نشود عمق فاجعه آشكار نمی گردد. باید بدانیم این تمدن، زندگی خاصی را به ما معرفی كرده كه در آن نبوت از ما گرفته شده و راه هماهنگی با نظام عالم مسدود گشته، با شناخت این نکته است که می فهمیم در زندگی مدرن به کلی از زندگی صحیح وامانده‌ایم و آن چنان نگاه غربی با زندگی ما گره خورده و چشم ما را نسبت به کمالات روحانی كور كرده است كه حتی برایمان مشکل شده وخامت وضع خود را بپذیریم، تا آنجا که در برابر هرکس که ما را متذکر آن وخامت می‌کند مقاومت می كنیم. به همین دلیل جداشدن از تمدن غربی را در حدّ جداشدن جان خود احساس می‌کنیم. ولی همین که عمق فاجعه روشن شود، با همه‌ی مشکلاتی که جدا شدن از زندگی غربی در پیش دارد، هیچ راهی را جز تغییر جهت زندگی از آرمان‌های غربی به آرمان‌های قدسی نمی‌یابیم و در نتیجه تبعات این تغییرِ روی‌کرد را می‌پذیریم و آماده‌ی پایه گذاری تمدن اسلامی می‌شویم.