علل تزلزل تمدن غرب

نویسنده : اصغر طاهرزاده

خاستگاه پدیده‌ی تبلیغات در عصر جدید

خوب است در این مورد تأمل بفرمائید که چرا عنصر تبلیغات وارد تمدن جدید شد؟ از خود بپرسیم چرا باید انتخاب مردم را با انواع ترفندها این‌چنین تحت تأثیر قرار داد؟ چه روحیه‌ای در ملل دنیا پدید آمده كه صاحبان قدرت امیدوار شدند اگر یك كلید طلایی یا یك ماشین پر از پول را چندین بار در تلویزیون نمایش دهند، می توانند انسان‌ها را به مسیری بکشانند که صاحبان قدرت اراده کرده‌اند؟ ابتدا با انقطاع انسان‌ها از عالم قدس و فرو ریختن اندیشه حکیمانه، امکان هرگونه انتخابی برای انسان ممکن شد، سپس پدیده و فرهنگ تبلیغات امروزی وارد زندگی جوامع گشت تا در این سرگردانی آنچه را بخواهند بر اختیار آن‌ها تحمیل کنند، انسانی که جهت جان خود را از عالم معنی منقطع کرده و خیالات خود را بدون هر کنترلی رها نموده است به‌راحتی تحت تأثیر عواملی قرار می‌گیرد که اراده کرده‌اند خیالات چنین انسانی را در اختیار خود بگیرند.
انسانی که خیالات خود را در ارتباط با عالم قدس، به حکمت نیامیخته و در کنترل معانی عالیه قرار نداده است به راحتی اهل تقلید از این و آن است، هرکس بیشتر بتواند خیال او را جذب کند، برده‌ی او خواهد شد. گاهی می‌بینید امروز جمله‌ی بسیار سطحی و مضحكی از تلویزیون پخش می‌شود، فردای آن روز افراد بدون آن‌که به آن جمله فکر کنند آن را تكرار می نمایند. این تأثیرپذیری به جهت قدرت تبلیغات نیست، بلكه به خاطر آن است که انسان جدیدی پدید آمده که دیگر نمی‌تواند حکیمانه تصمیم بگیرد، در چنین انسانی عنصر مقاومت در مقابل عوامل تحریک‌کننده‌ی خیال از بین رفته است. عامل مقاومت در مقابل عوامل تحریک خیال، اعتقادات دینی است، در آن حالت است که انسان متدین به جهت ملکه‌ی تقوی، با هر خیالی ربوده نمی‌شود. ملکه‌ی تقوی قلب انسان را متوجه اصول پایدار عالم و سنن الهی می‌کند و لذا به خوبی متوجه جایگاه امور ناپایدار و زودگذر می‌شود و به راحتی خود را در اختیار تبلیغات قرار نمی‌دهد. به گفته‌ی مولوی:
مرسفیهان را رباید هر هوا

زان که نَبْوَدْشان گرانی قوا

کشتی بی لنگر آمد مرد شَر

که ز بادِ کژ نیاید او حذر

لنگر عقل است عاقل را امان

لنگری دریوزه کن از عاقلان

با توجه به امر فوق است که تأکید می‌شود، هیچ‌گونه راهی غیر از دین و راه‌کارهای دینی برای رهایی انسان از هجوم تبلیغاتی که تمدن غربی بدان دامن می‌زند، نمی توان یافت. حتی اگر القائات غیردینی اندک مقاومتی نسبت به تبلیغات غربی در جامعه پدید آورند، تأثیر آن‌ها موقتی است و در حدی نیست که روح انسان را متوجه ثابتات عالم بکند. دین به جهت قدرت ذاتی که دارد و می‌تواند از طریق ملکه‌ی تقوی، جان انسان را متوجه حقایق پایدار عالم نماید، امکان کنترل بازی‌های خیال را در انسان پدید می‌آورد تا انسان‌ها بتوانند در برابر تمدنی که با تحریک خیال انسان‌ها خود را بر سایر ملل تحمیل می‌کند، پایداری و مقابله كنند.

عدم جدائی تكنولوژی از فرهنگ غربی

از جمله سؤالاتی که در این گونه مباحث پیش می آید این است كه با توجه به آنچه در باب ماهیت این تمدن بیان شد، بالاخره ما در برابر این تمدن، و پیرو آن در رابطه با صنعت و تكنولوژی که با روح تمدن غربی به وجود آمده‌اند و با آن یگانه‌اند، چه موضعی باید بگیریم؟ در جواب باید عنایت داشته باشید حال که كار ما بدانجا رسیده كه این صنعت را به عنوان یك ضرورتِ ناگوار باید بپذیریم، لااقل بدانیم استفاده‌کردن از آن، فقط به عنوان سلاحی است كه بتوان به‌وسیله‌ی آن در برابر سیطره جویی غرب پایداری كرد و هستی خود را حفظ نمود، وگرنه چیز دیگری نخواهد بود. ممكن است ابتدا تصور بفرمایید می‌توان صنعت و تكنولوژی را از فرهنگ غربی جدا نموده و با زدودنِ فرهنگ غربی، از صنعت و تكنولوژی آن استفاده نمود ولی فکر می‌کنم با مباحثی که در کتاب «گزینش تکنولوژی از دریچه بینش توحیدی» عرض شد، روشن شده باشد تحقق چنین امری غیرممكن است. در آن‌جا عرض شد تکنولوژی غربی بر اساس فرهنگی خاص شکل گرفته است تا جواب نیاز‌های آن فرهنگ را برآورده سازد و لذا هر جا ظاهر شود، عملاً همان نیازها را به وجود می‌آورد و جای آن فرهنگ را باز می‌کند. این صنعت زاییده‌ی آن فرهنگ است و چهره دیگری از آن زندگی است و لذا اگر صنعت و تكنولوژی این تمدن در جامعه‌ای وارد شد، خواه ناخواه فرهنگ خود را نیز به دنبال می‌آورد. این است که شما ملاحظه می‌فرمائید از فرودگاه‌های عالم بگیر تا تلویزیون، همه و همه با فرهنگ غربی خود را آراسته‌اند و بر اساس آن فرهنگ با مردم تعامل می نمایند. تنها کسانی می‌توانند در عین استفاده از تکنولوژی غربی، تحت تأثیر فرهنگ آن قرار نگیرند که در شناخت فرهنگ غربی به خودآگاهی خوبی رسیده باشند و نسبت به فرهنگ توحیدی، دل‌آگاهی و شوق حضور داشته باشند. انسان‌های معمولی که خیالاتشان تحت تأثیر شوق حضور با عالم معنا نیست، در مواجه‌شدن با تكنیك غربی، فرهنگی را هم كه این تكنیك در بستر آن به‌وجود آمده است، به راحتی می پذیرند، زیرا در بستر فرهنگ غربی وجود چنین تكنیكی ضرورت یافته، به همین جهت انسان‌های معمولی در مواجهه‌ی با آن تکنیک به فرهنگ مخصوص به آن نیز منتقل می‌شوند. آری در یك تحلیل انتزاعی می توان صنعت را از فرهنگ آن جدا كرد ولی یک انسان عادی در عمل و در خارج از ذهن نمی تواند یكی را گزینش كند و دیگری را رها نماید. همان‌طور که در ذهن می توان نقش و نگار فرش را از خودِ فرش جدا نمود، ولی در خارج از ذهن، فرش همان نقش و نگارهاست و جدایی آن دو ممکن نیست. فرهنگ غربی نیز در عمل از تکنیک مخصوص به آن فرهنگ جداشدنی نیست، به‌خصوص که ما با مردمی زندگی می‌کنیم که به طور کلّی نمی‌توانند با روحیه‌ی اشرافی که دارند با غرب و تکنولوژی برخورد کنند، توجه داشته باشید كه ما با نخبگان روبه‌رو نیستیم.

چه باید کرد؟

لازمه‌ی اتخاذ موضع‌گیری صحیح نسبت به غرب و تکنیک آن، شناخت شرایط تاریخی است که در آن به‌سر می‌بریم. بحث بر سر این است كه ما در چه شرایط تاریخی هستیم؟ واقعیت این است كه نه می توان درهای مملكت را به روی صنعت غرب بست، و نه می‌توان چشم بسته تسلیم آن شد و نسبت به روح فرهنگ ضد قدسی تکنیک غربی حساسیت نشان نداد. در این حالت است که اگر از صنعت غربی استفاده می‌کنیم این استفاده با دل خونی همراه است. اگر عمیقاً نسبت به موضوع بیندیشیم، استفاده از تکنیک غربی همچون نوشیدن كاسه زهری است كه از نوشیدن آن چاره ای نیست. باید متوجه باشیم با پذیرفتن این صنعت جا برای ظهور بهترین صنعت و بالتبع بهترین تمدن که به وسیله‌ی انبیاء مدّ نظر بشر قرار گرفته است، تنگ می‌شود. تا آن‌جا که به جای عبور از تمدن غربی، تمدن غربی ملاک ارزیابی همه‌ی تاریخ قرار می‌گیرد، حتی سؤال می‌کنند چرا در زمان پیامبر(ص) برق اختراع نشد؟ در نظر چنین بینشی امور تكنیكی موجودِ جهان از ضروریات حیات انسانی محسوب می‌شود به طوری که انسان بدون این‌ها دیگر انسان نیست. وقتی غرب، ملاک ارزیابی همه‌چیز شد به جای آن‌که غرب متهم باشد و مورد انتقاد قرار گیرد، باید اسلام را از زیر دست و پای انتقادهای مربوط به آن بینش نجات داد و به جای آن‌که اسلام در جایگاه مدعی بنشیند، در جای متهم قرار می‌گیرد. متأسفانه عده‌ای هم در عینی که اصالت را به تمدن غربی می‌دهند سعی می‌کنند بگویند اسلام هم همین‌هایی را گفته که غرب می‌گوید. غافل از این که از نظر اسلام انسان‌ها جهت امر دیگری به دنیا آمده‌اند و از نظر اسلام تکنیکی که تمام زندگی انسان را مشغول خود کند مقصد و مقصود حیات دنیایی انسان نبوده و نیست.
اشكال اینجاست كه ما تصور كنیم تنها یك صنعت می تواند وجود داشته باشد، آن‌هم همین صنعت غرب است و چنانچه از آن جدا شویم هیچ صنعت دیگری وجود ندارد. و با توجه به این‌که این صنعت از فرهنگ غرب جدا نیست، پس باید فرهنگ غرب را بپذیریم و در یك كلام در نگاه به عالم و آدم، ماتریالیست و مادی شویم، حال چه در امور فردی خود اهل عبادت باشیم و چه نباشیم.
وقتی دقت كنیم كه همراه تكنولوژی غربی فرهنگ دنیاگرایی را هم وارد كرده ایم لااقل در گزینش خود بیشتر احتیاط می كنیم و از سرعت خود به سوی غرب کمی می كاهیم.
ما با جهانی روبه‌رو هستیم كه غرب با توجه به شرایط خاص اقتصادی و قدرت تكنیكی كه دارد، بخواهیم و نخواهیم به مقابله و رقابت با ما پرداخته است. به همین جهت ما مجبور به رقابت با آن‌ها هستیم، هرچند از این گونه رقابت و فعالیت که بیشتر ما را گرفتار خود می‌کند، كراهت داریم ولی در این رقابت جز رفع سلطه‌ی بیگانگان قصد دیگری نداریم، تا آرام‌آرام انوار تمدن اسلامی از افق ظاهر شود و تکنولوژی مناسب آن تمدن به ظهور آید. آری در مقابل بیگانگانی كه تنها تكیه گاهشان اِعمال زور و رشد نیروی حیوانی و قدرت مادی است كه صنعت در اختیارشان نهاده است، باید قدرتمند شد تا بتوان در مقابل قدرت آن‌ها ایستاد.
برای نجات از ظلمات دوران باید چند كار انجام داد؛ اولاً: از فرهنگ خودی مواظبت نمود تا لگدكوب اقتصاد و توسعه‌ی غربی نشود. ثانیاً: در اقتصاد و صنعت چنان موفقیتی به‌دست آورد كه بتوان با آن‌ها رقابت كرد تا بمانیم، نه این‌كه مقهور شویم و از دست برویم. ثالثاً: در عین توجه به دو امر اخیر، باید افق اندیشه‌ی اندیشمندان جامعه به تمدنی باشد ماوراء تمدن غربی، تمدنی که تکوین و تشریع در آن هماهنگی دارند و بشر در بستر طبیعت - به‌عنوان آیت الهی- زمینه‌ی صعود روحانی خود را فراهم می کند و به جای سرکوب قوای طبیعت، از طریق تعامل با طبیعت از قوای آن در شکل دادن به زندگی نهایت استفاده را می‌نماید.