علل تزلزل تمدن غرب

اصغر طاهرزاده

پایان رؤیاهای غرب

عرض شد که با یک مقایسه‌ی دقیق می‌توان فهمید تمدن امروزِ جهانِ غرب شبیه تمدن‌هایی است كه نابود شده‌اند و به واقع فرهنگ غربی، نابودی را در درون خویش دارد، و ارزش بحث از آن جهت است که اگر ثابت شود این تمدن مصداق تمدن‌های كوردلی است كه نابود شده اند، حداقل نتیجه ی آن این‌ خواهد بود كه نباید زندگی خود و ملت را به این تمدن گره زد، و علاوه بر آن روشن می‌شود سرنوشت كسانی كه به این تمدن گره خورده‌اند به کجا ختم می‌شود. نكته ای كه لازم است در این‌جا بدان اشاره شود این است که بدانیم قدرت فرهنگ غربی از کجاست و اکنون غرب از نظر تاریخی در چه وضعی است و به کجا می‌رود. با اندکی تأمل بر روی غرب متوجه شویم رؤیایی که غرب در قرن هجدهم در خود می‌پروراند امروز به پایان رسیده است و همه‌چیز، ما را دعوت می‌کند که باید از غرب عبور کرد وگرنه از گردونه‌ی تاریخ بیرون می‌افتیم. در این رابطه کافی است کمی به آینده تاریخ بیندیشیم. البته نباید گفت ما به آینده چه کار داریم، زیرا درست زندگی‌کردنِ امروزِ ما در گرو توجه به آینده‌ای می‌باشد که واقعی و سعادت‌بخش باشد. درست است که عبور از غرب ما را با انبوه سؤالات روبه‌رو می‌کند، ولی عنایت داشته باشید اگر به جای عقب‌نشینی در مقابل سؤالاتِ پیش‌آمده بتوانیم جواب مناسبی به آن‌ها بدهیم توانسته‌ایم عبور تاریخی بزرگی را رقم بزنیم و از این طریق دریچه‌های هدایت به سوی آینده‌ای نورانی و معنوی را بگشاییم. با بررسی عمیق روی این مسئله می توان به بینش و نگرشی هدایت‌گرانه دست یافت، البته این امر نیاز به فكر و حوصله بسیار دارد. زیرا هدایت و بینش، غیر از اطلاع و دانش است و برای به‌دست‌آوردن بینشی برتر از حرف‌های عادی زمانه، باید حوصله و تدبر زیادی را به صحنه آورد.

تفاوت منظر تمدن مادی و تمدن معنوی

وقتی بر اساس استدلال‌های محکم اثبات شده که ذات و جوهر عالم ماده عین كثرت و حركت است، مسلّم خواهد بود مردمی كه به این عالم نزدیك شوند و مقصد و مطلوب خود را عالم ماده قرار دهند، از عالم ثبات و بقاء که مربوط به عالم غیب است چیزی نمی‌شناسند، و عملاً خود را با عالمِ تغییر و حرکت مشغول می‌کنند و از آن لذت می‌برند و از حکمت و تعمق دور می‌افتند، در نتیجه مظهر روحیات خاصی می‌شوند که امروزه آثار آن را در غرب و کشورهای غرب‌زده می‌یابید، که عبارت باشند از انسان‌های آلوده به خیال با حرکت‌های پرشتاب و افراطی، انسان‌هایی که ادامه‌ی زندگی را در شتابِ هرچه بیشتر جستجو می‌کنند. این در حالی است که انسان‌های آرام که به حقایقِ ثابت عالم مرتبط‌ هستند از این تمدن گریزانند. بر همین مبنا عرض شد این تمدن پژوهش‌هایی را دنبال می‌کند که صرفاً اهمیت عملی دارد و این نوع پژوهش‌ها محقق نمی‌شود مگر با فاصله گرفتن از معنویات و به دست انسان‌هایی که چیزی ماورای ماده و حرکت به ادراک و فهم آن‌ها نیاید.
با نگاه به وضع موجود آیا انسان‌های حکیم می‌توانند از ارزش‌های فرهنگ غربی پیروی كنند؟ یا برخلاف نگاهی که تمدنِ غربی نسبت به عالم دارد انسان‌ها و جوامعی هستند كه بر پایه‌ی سنن معنوی تحرك دارند و اشراق و شهود عقلانی را اساس زندگی قرار می دهند، و بنیاد هرچیز را معنویت می شناسند؟. با کمی تأمل می‌توان متوجه بود که نقطه نظر و دریچه‌ی نگاه تمدن معنوی با تمدن مادی از اساس متفاوت است. یكی همه چیز را مبتنی بر اصول معنوی می یابد و دیگری هر چیز را به صورت جدا و پراكنده و بدون هر گونه هدایت معنوی می شناسد. به عنوان مثال وقتی انسان چیزی را می بیند، و عمل رؤیت انجام می‌شود این چشم نیست كه می بیند بلكه نفس انسان به عنوان یک حقیقتِ مجرد، از طریق چشم می بیند، چشم در عملِ رؤیت به عنوان یک ابزار است که به كمك رشته های عصبی عمل دیدنِ پدیده‌های مادی را انجام می دهد، ولی در عالم خواب و رؤیای صادقه نیازی به چشم نیست. انسان در رؤیای صادقه در عینی که عمل دیدن را انجام می دهد و چیزهایی را می‌بیند که بعداً با چشم سر با آن‌ها روبه‌رو می‌شود، نیازی به ابزاری به نام چشم ندارد.
حال از مثال فوق می‌توان متوجه شد، همان طور که فعل و انفعالِ رؤیت، ریشه در باطنی دارد به نام نفس ناطقه، که موجود مجردی است. فعل و انفعالات طبیعت نیز به همین صورت است و با مدیریت عالم باطنی به نام عالم ملکوت انجام می‌گیرد و همان‌‌طور که چشم مظهر رؤیتی است که مربوط به نفسِ مجرد انسان است، طبیعت نیز مظهر قوای ملکوتی است. حتی در قرآن ریشه‌ی تغییر جهت طبیعت و ظهور خشکسالی‌ها را در كفر انسان‌ها تبیین می‌کند.(38) بدین معنی که تمام عکس‌العمل طبیعت را در سنتی معنوی می یابد و ظاهر پدیده ها را به باطن آن‌ها وصل می کند، چیزی که در تمدن غربی به‌کلی مورد غفلت قرار گرفته و موضوعی به نام باطنِ فعّالِ عالَم در منظر آن تمدن قرار ندارد، و به همین جهت گفته می‌شود از نظر قرآن تمدن غربی گرفتار كورچشمی است و عوامل پایدار عالم را نمی شناسد تا با اتصال با آن عوامل از بحران و اضمحلال رهایی یابد.
تحلیل تمدن غربی، به این معنی نیست كه جزءجزء آن تمدن را به‌طور جداگانه مورد بررسی قرار دهیم و بحث کنیم كدام قسمت آن خوب است و كدام قسمت آن بد، بلكه باید توجه كرد كه نگاه این تمدن به طرفِ کدام جنبه‌ی هستی است، به طرف جنبه‌ی ثابت و ملکوتی عالم، یا به طرف جنبه‌ی ناپایدار و مادی عالم. تمدن غربی در تهیه‌ی ابزارهای پدیده های مادی بسیار موفق بوده اما استعداد دیدن عالم معنا را به کلی از دست داده است. از آن طرف خداوند علت نابودی تمدن‌ها را در آیه مورد بحث كوربودن دل آن‌ها معرفی می كند، به همین دلیل می گوییم پیشرفت‌های علمی تمدن غربی در نهایت برای آن‌ها فایده‌ای به همراه ندارد، به تعبیر قرآن: «فَمَا أَغْنَی عَنْهُم مَّا كَانُواْ یكْسِبُونَ»؛(39) آنچه را به‌دست آوردند آن‌ها را بی‌نیاز نکرد. عرض بنده به این معنی نیست که علم تجربی و یا بهداشت بد است بلكه می‌خواهم بگویم تمدن غربی نمی‌تواند بهره‌ی لازم را از آن‌ها ببرد چون كوردل است و زندگی انسان‌ها را به اصلی پایدار متصل نمی كند.

آیا گزینش تکنولوژی ممکن است؟

ممكن است سؤال شود؛ با توجه به این‌که كلِ تمدن غربی جهتی به سوی حقیقت ندارد و به همین دلیل تمدن بیهوده‌ای است، آیا ما باید به کلی به آن پشت کنیم و هیچ بهره‌ای از دست‌آورد‌های آن نخواهیم، یا با آن تمدن به صورت گزینشی برخورد کنیم و آنچه را بر اساس زندگی معنوی خود می‌توانیم بپذیریم، گزینش کنیم؟ پاسخ به این سؤال بستگی به درجه بینش سؤال كننده دارد و نمی توان جواب واحدی به سؤال داد. زیرا یك وقت در فضایی که بینش توحیدی حاکم است این سؤال مطرح است، در آن صورت با توجه به جهت توحیدی جامعه می‌توان برای مدتی تکنولوژی غربی را در حدّ مورد نیاز گزینش کرد تا در شرایطی قرار گیریم که از خود شروع کنیم و آنچه مناسب فرهنگ توحیدی خودمان است بسازیم. بینش توحیدی چنین توانی را دارد که چیزهایی را از فرهنگ‌های دیگر گزینش کند و روح فرهنگی آن‌ها را با تشعشعات توحیدی از آن‌ها بزداید. ولی یك‌وقت انسان‌های معمولی با تمدن غربی روبه‌رو می‌شوند و سؤال فوق در چنین فضایی مطرح است، متأسفانه انسان‌های معمولی با رویارویی با تکنولوژی غربی شدیداً تحت تأثیر فرهنگ همراه آن تکنولوژی قرار می‌گیرند، چنین افرادی باید تا آن‌جا که ممکن است خود را از زنـدگی غربی دور نگه ‌دارند و در صـورتی که ممکن نیـست -که عموماً هم ممکن نیست- با نزدیکی به آموزه‌های مذهبی سعی کنند ظلمات غربی را پشت سر بگذراند، وگرنه باره‌ها دیده‌ایم نزدیکی به تکنولوژی غربی برای ملت‌ها، قصه فردی می‌شود که برای آب‌آوردن رفت، ولی آب او را برد. در پاسخ به سؤالی که موضوع گزینش قسمت‌های مفید تمدن غربی را مطرح می‌کند، نمی توان به راحتی گفت باید خوب‌های تمدن غربی ‌را بگیریم و بدهای آن‌ را رها كنیم، زیرا تمدن غربی یک کلّ واحد و یک فرهنگ یک‌پارچه است. با این همه درجه‌ی بینش سؤال‌كننده تعیین ‌كننده‌ی محدوده‌ی جواب است و سؤال‌كننده باید در رابطه با جواب فکر کند، اگر جامعه نسبت به غرب بصیر است و در منظر خود متوجه حقایق عالم غیب می‌باشد، با نزدیکی به تکنولوژی غربی، فرهنگ غرب آن جامعه را با خود نمی‌برد. زیرا اگر جهت گیری جامعه، توحیدی شد و ابزارها برایش مقصد نبود، به راحتی تشخیص عوامل انحراف را می‌دهد و لذا از هر چیزی كه آن جامعه را به حق نزدیك می كند استفاده می كند و از هرچیزی كه او را به خودش مشغول می كند گریزان است، و بر همین مبنا بنده معتقدم حال که شرایط آنچنان نیست که بتوانیم به‌کلی از غرب فاصله بگیریم، پس با رشد نگاه قدسی از یک طرف، و نشان‌دادن روح ضد قدسی غرب از طرف دیگر، ملت خود را طوری تربیت کنیم که با رویارویی با تکنولوژی غربی گرفتار فرهنگ ضد قدسی غربی نشود.(40)