علل تزلزل تمدن غرب

نویسنده : اصغر طاهرزاده

زندگی دنیایی؛ پوچی و اضطراب

وقتی متوجه شدیم بحران‌های موجود جهان امروز، لازمه‌ی خاصیت زندگی در زمین نیست، بلکه حاصل افكار و اعمال تمدنی است که خدا و نبوت را به حاشیه رانده، پس خداوند می‌خواهد مقداری از آثار آن انحراف را به غرب بچشاند، «لَعَلَّهُمْ یرْجِعُونَ»؛ شاید به سوی توحید برگردند.
ابتدا باید متوجه بود بارزترین خصلت دوران جدید همین عمل‌زدگی است که عین تغییر و اضطراب و حرکت‌های افراطی است و برای بقاءِ خود نیاز به تغییر مدام و سرعت بیشتر دارد. به گفته‌ی رنه‌گنون؛
«آدمی هرچه بیشتر در ماده مستغرق گردد، عوامل تفرقه و تضاد در شخصیت او بیشتر شدت و وسعت می یابند وبرعكس، هرچه بیشتر به جانب معنویتِ محض صعود كند، به وحدت نزدیك‌تر می گردد و وحدت واقعی وقتی حاصل می شود كه فكر و عمل خود را با اصول هستی و شریعت واقعی تطبیق دهد».(29)
شریعت الهی از عالم غیب و از طرف پروردگار انسان‌ها، و از عالم وحدت نازل شده است، هرچه جامعه به شریعت الهی نزدیك شود به وحدت نزدیك شده ، و هرچه به وحدت نزدیك شود از تضاد و تفرقه جدا خواهد شد و از آن طریق موانع ادامه‌ی حیات زمینی برطرف می‌شود. و بالعکس؛ هرچه جامعه به ماده نزدیك شود به بی حاصلی عمر و پشیمانی و پوچی می رسد، حتی وقتی متوسط عمر آن جامعه طولانی شود، پوچی آن جامعه گسترده‌تر شده است. مهم این است كه بدانیم خداوند قوانین و سننی دارد كه هراندازه به آن‌ها نزدیك شویم میل‌ها و گرایش‌ها طوری مدیریت می شوند كه گرفتار بحران و تضاد نخواهند شد. و برعکس؛ هراندازه از خدا دور شویم طبق سنن الهی با دست خودمان زمینه‌ی هلاکت خود را فراهم می‌کنیم. در مورد یهودیانی که در مدینه برای خود قلعه‌های محکمی بنا کرده بودند با این پندار که هیچ‌کس را یارای پیروزی بر آن‌ها نیست. می‌فرماید: «هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن دِیارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ مَا ظَنَنتُمْ أَن یخْرُجُوا وَظَنُّوا أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِّنَ اللَّهِ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَیثُ لَمْ یحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ یخْرِبُونَ بُیوتَهُم بِأَیدِیهِمْ وَأَیدِی الْمُؤْمِنِینَ فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الْأَبْصَارِ»(30) خداوند همانی است كه از میان اهل كتاب، كسانی را كه كفر ورزیدند، در نخستین اخراج از مدینه بیرون كرد، گمان نمی كردید كه بیرون روند و خودشان گمان داشتند كه دژهایشان در برابر خدا مانع آن‌ها خواهد بود ولی خدا از آنجایی كه تصور نمی كردند بر آنان درآمد و در دل‌هایشان بیم افكند، به طوری كه به دست خود و به دست مؤمنان خانه های خود را خراب می كردند. پس ای صاحبان دیده! عبرت گیرید. این‌که می‌فرماید: خداوند به دست خودشان و به دست مؤمنان خانه‌های آن‌ها را خراب کرد به این علت است که در جای دیگر می‌فرماید: «...وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَكِیمًا»(31) همه‌ی لشکریان آسمان و زمین از خدا است، و خدا علیم و حکیم است. پس دست و پای کفار می‌شود لشکر خدا و آن‌ها را به وسیله‌ی خودشان و با میل و هوس خودشان می‌گیرد و به هلاکت می‌رساند.
جنس ماده محدودیت است و لذا آن قسمتی از آن‌که در نزد من است، در دست شما نیست. به همین جهت در زندگی مادی تزاحم و تضاد ظاهر می‌شود و در تضاد و تزاحم، مقابله هست و مقابله هم اضطراب را به دنبال دارد، در نتیجه اگر انسان مطلوب خود را در عالم ماده قرار داد، همواره با اضطراب و تضاد با بقیه به‌سر می‌برد و در چنین شرایطی به‌کلی از روحانیتِ فطری خود باز می ماند. قرآن این نوع رویکرد به دنیا را تحت عنوان «حیات دنیا» معرفی می‌کند و می‌فرماید: «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَینَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ كَمَثَلِ غَیثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یكُونُ حُطَامًا وَفِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ»؛(32) بدانید كه زندگی دنیا در حقیقت بازی و سرگرمی و آرایش و فخرفروشی شما به یكدیگر و فزونی‌ جویی در اموال و فرزندان است، مَثَل آن مَثَل بارانی است كه با رشد گیاهان، كشاورزان را به شگفتی می‌اندازد، سپس آن گیاه خشك شود و آن را زرد و پژمرده بینی، آنگاه خاشاك شود. و در آخرت دنیاپرستان را عذابی سخت است و مؤمنان را از جانب خدا آمرزش و خشنودی است، و زندگانی دنیا جز كالای فریبنده نیست.
چنانچه ملاحظه می‌فرمایید قرآن خصوصیات «حیات دنیا» را سرگرمی و فخر و کثرت‌طلبی در مال و قدرت برمی‌شمارد، که شروع و ظاهری جذّاب و انتهایی پوچ و بی‌ثمر دارد، مِثْل بوته‌های سبز که در ابتدا جذّاب و با طراوت‌اند ولی پس از مدتی به زردی و پژمردگی می‌گرایند و به کاه تبدیل می‌شوند. حال برعكس؛ اگر از افق معنویت به دنیا نگاه شود و در فضای توجه به وحدت، به كثرت‌ها بنگریم، كثرت‌ها در تدبیر وحدت قرار می‌گیرند و دیگر جنبه‌ی تضاد آن‌ها ما را از روح معنوی به اضطراب‌ها نمی‌کشاند. به گفته مولوی:
دیگران را تلخ می‌آید شراب عشق و ما

آن ز‌دست دوست‌می‌گیریم‌و‌شِکّر می‌شود

با توجه به نکته‌ی فوق است که بزرگان می‌فرمایند اگر منظر و مطلوب تمدنی، عالم ماده شد، سراسر آن جامعه و تمدن گرفتار تضاد و تقابل و اضطراب می‌شود و هرچه ارتباط چنین جامعه ای با عالم غیب ضعیف‌تر گردد، مقام معنوی و غیبی اولیه‌ی خود ر ا بیشتر از دست می دهد و از فطرت الهی خود دور می‌شود.

خصوصیت تمدن دینی

در حیات دنیایی دو اضطراب در صحنه است؛ یكی اضطرابِ به‌دست‌آوردن آنچه از دنیا ندارد، و دیگری اضطراب حفظ آنچه از دنیا به‌دست آورده است. و لذا انسان با واردشدن در این نوع زندگی، در کلاف سردرگمی وارد شده است که هرگز به انتها نمی‌رسد، در حالی که اگر منظر جامعه ای به طرف معنویات قرار گرفت، جنس معنویات طوری نیست که یا باید پیش من باشد، یا پیش شما، و نه‌تنها روحیه‌ی تضاد و تقابل در آن نیست بلکه روح آرامش و امید سراسر آن را فرا می‌گیرد، چون جنس عالم غیب، حرکت و تغییر نیست، اضطرابِ از دست‌رفتن چیزها در آن نیست تا گرفتار رقابت شویم و بخواهیم همدیگر را حذف کنیم. لذا در آیه‌ی 21 سوره حدید می‌فرماید: «سَابِقُوا إِلَی مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَاء وَالْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ یؤْتِیهِ مَن یشَاء وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ»(33) برای رسیدن به آمرزش پروردگارتان و بهشتی كه عرض آن چون عرض آسمان و زمین است و برای كسانی آماده شده كه به خدا و پیامبرانش ایمان آورده اند، بر یكدیگر سبقت جویید. این فضل خداست كه به هركس بخواهد آن را می دهد و خداوند دارای فضل عظیمی است.
وقتی سبقت‌ها به سوی مغفرت پروردگار باشد و انسان جهت خود را به سوی بهشتی که در اوج گستردگی است بیندازد، دیگر زندگی بشر بستر حذف یکی توسط دیگری نخواهد بود و چنین جامعه ای مهد آرامش است.
در تمدن دینی که متذکر فطرت انسان‌ها است، عموماً جوانانِ جامعه که به عهد فطری خود نزدیک‌ترند متدین‌تر‌ اند. درست است که همیشه در طول تاریخ انسان‌های خوب و بد داشته ایم ولی رویهم‌رفته ازدحام جوانان به سوی دیانت و معنویت بوده است. زیرا در دوران بلوغ در عینی که جنبه‌های غریزی رشد می كنند، جنبه‌های فطری نیز به همان صورت رشد می‌کند. حال در جامعه ای كه دارای سلامت اولیه است و محور تفکر افراد، دین است هیچگاه شهوت را میدان دار نمی‌یابید، چون شرایط جامعه متذکر جنبه‌ی فطری و ایمانی جوانان است. ازدحام شهوت‌گرایی که امروز در تاریخ معاصر ملاحظه می‌فرمایید یکی از استثنایی‌ترین حوادث تاریخ است و از آثار و نتایج تمدن بحران‌زده‌ی مادی گرای غرب است. در این تمدن هرگونه معنویت فعّالی که متذکر انسان‌ها باشد مرده است و چشم دیدن سنن الهی به‌کلّی به کوری گراییده است.(34)

فرهنگ غربی و تغییر کمّی همه‌چیز

برای تحلیل وضع امروز بشر لازم است روح‌ها و روحیه‌های تمدن غربی را که سراسر جهان را تحت تأثیر خود قرار داده بشناسید. آنچه به عنوان اصلی‌ترین شاخصه‌ در شناخت تمدن غربی باید در نظر گرفت، جدّی‌گرفتن پایین‌ترین درجه‌ی وجود هستی است، تمدن غربی چیزی را که به هیچ‌وجه در یک منظر حقیقت‌گرا «جدّی نیست»، جدی گرفته است. به همین جهت باید متوجه شویم هیچ راهی برای نجات این نسل و فرزندانمان نداریم مگر این‌كه بتوانیم بطلان این تمدن را در منظر جوانان به بهترین نحو روشن کنیم، تا ارزش کاذب آن از چشم آن‌ها بیفتد.
وقتی متوجه شدیم تنها و تنها راه نجات؛ برگشت به دین الهی در همه‌ی مناسبات بشری است، باید متوجه بود در طرح دین و تبلیغ آن، نگاه نقادانه به تمدن غربی هرگز نباید مورد غفلت قرار گیرد، وگرنه با طرح مطهرات از شناخت نجاسات غفلت کرده‌ایم، و این ما را به طهارت کاملی نمی‌رساند.
تمدن جدید هرگونه اصل عالی و برتر از فردّیت را نهی می‌کند و عملاً هرگونه نگرشِ روحانی به انسان را منکر است که این همان «اومانیسم» است. به گفته‌ی «رنه‌گنون»؛ «دیدگاه غیر روحانی، کم و بیش در تاریخ گذشته‌ی جهان به چشم می‌خورد، ولی همیشه محدود و سرگردان بوده و هرگز سراسر یک جامعه‌ی متمدن را به این‌گونه که در غرب در سده‌های اخیر دیده می‌شود فرا نگرفته است. چیزی که تا کنون دیده نشده، تمدنی است که سراپا بر اساس بینشی حسی بنا شده است، و قطعاً همین امر است که به جهان متجدد خصلت غیر طبیعی و غیر عادی داده و آن را به صورت نوعی دهشت و ناهنجار در آورده است».(35)
فراموش نكنیم كه علم جدید در قرن هفدهم همزمان با طغیان تفكر غرب برضد وحی، زاده شد و از آن به بعد مطالعه طبیعت را مطلقاً در وجه ریاضی آن می شناسد و جنبه های معنوی و به قول خودشان كمّیت ناپذیر را، خارج از موضوع تحقیق می دانند. علم جدید بر مفروضات معینی مبتنی است، که ازجمله‌ی آن مفروضات؛ استقلال واقعیت مادی است و این‌که تحولات عالم را صرفاً با علل مادی توجیه می‌كند. و عمل خداوند از نظر علم و در باور دانشمندان جایی ندارد. از نظر علوم جدید، هستی به عنوان كتابی كه حاوی حكمت خداوند است، نه‌تنها معنا ندارد که این سخن را تفکری غیر علمی می‌داند. به همین جهت همواره مفاهیم عالی تر به مفاهیم دانی تر و تجربه پذیر، تقلیل می یابند تا هیچ ماورائی مطرح نباشد و همه چیز را تا سر حد تفسیر كمّی پایین می‌آورد، چون همه‌چیز باید خصوصیت علم تجربی پیدا کند.
البته می توان قبول كرد كه علم جدید با روش تجربی خود به عنوان روشی برای شناخت، جنبه هایی از طبیعت را شناخته ولی نه همه‌ی جنبه های آن را. مشکلِ امروز آن است که جوامع غربی و غرب‌زده آنچنان علم جدید را پذیرفته اند كه در واقع آن را یك ایدئولوژی و مكتبِ كامل و طریقه ای برای نگریستن به همه‌چیز می دانند و این آن خطر بزرگی است که جامعه‌ی بشری را تهدید می‌کند. در چنین نگرشی است كه دین و وَحی نسبت به هستی بی ربط جلوه می كند، و در رابطه با چنین تفکری است که واقعیاتِ معنوی كه همواره پیرامون انسان بوده و هست تا حدودی از بین رفته و جنبه‌ی رازگویی طبیعت از آن گرفته شده، و این فكر اساسی كه پدیده های طبیعت آیات خداوند و مظاهر اسماء اویند ، منهدم شده، به طوری که تحصیل‌کرده‌های دانشگاه‌ها طبیعت را جسم مرده‌ای می‌پندارند که اجازه‌ی هرگونه تصرفی در آن را به خود می‌دهند.
وقتی هرگونه اشراق و شهودِ روحی از منظر انسان فرو کاسته شد و فردیت‌پرستی محور تصمیمات انسان قرار گرفت، شهوت‌پرستی و دنیادوستی آنچنان افق روح و روان انسان را اشغال می‌کند که بدون آن‌که خود بداند قدم‌های او تماماً به سوی اضمحلال خواهد بود، زیرا دیگر هیچ‌کس در جایی که باید باشد نیست و هیچ مقام معنوی و هیچ حکومت معنوی به رسمیت شناخته نمی‌شود، لذت بر حقیقت سبقت می‌جوید و انسان به جای خدا می‌نشیند و زمین می‌خواهد بر آسمان پیروز شود و در این صورت از انحطاط چنین تمدنی هیچ گریزی نیست.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»