علل تزلزل تمدن غرب

اصغر طاهرزاده

چگونگی‌ها؛ حجاب چرایی‌ها

آیه فوق در رابطه با کسانی که مقابل انبیاء ایستاده‌اند می‌گوید؛ آن‌ها چگونگی سقوط ملت‌ها را دیدند اما از چرائی آن سؤال نكردند. فرق است بین سؤال از چگونگی حوادث و سؤال از چرائی آن‌ها. به عنوان مثال؛ یك وقت از شخصی سؤال می كنید چگونه به خانه رفتید؟ ولی یك وقت سؤال می كنید چرا به خانه رفتید؟ سؤال از چگونه رفتن با سؤال از چرا رفتن تفاوت دارد. سؤال در مورد از بین‌رفتن یك تمدن نیز چنین است. شاید بدانید كه فلان تمدن از طریق یك حادثه طبیعی مثلاً وَزِش طوفان نابود شد، ولی ندانید چرا نابود شد. آگاه‌شدن از چگونگی اضمحلالِ یك تمدن عبرت‌آور نیست تا بتوان از طریق آن بصیرت یافت و حیات خود را از نابودی نجات داد، بلكه علم به چرائی اضمحلال می تواند برای ما عبرت و بصیرت بیاورد و باعث حفظ جهت حیات‌مان گردد.
متأسفانه علم جدید چگونگی وقوع حادثه را بیان می كند و با تمركز مطلق روی چگونگی وقوع حادثه، ما را از چرائی حادثه غافل می كند. این یکی از شاخصه‌های اصلی تمدن جدید است، زیرا تمدنی است حسی و در نگاه حسی فقط چگونگی حوادث مطرح است نه چرائی آن‌ها، هنگامی كه از چرائی حوادث سؤال می شود، در جواب ما چگونگی حوادث را پاسخ می دهد. علم تاریخ نیز چگونگی حوادث را بیان می كند. چرائی حوادث را باید از قرآن پرسید. اگر ابن خلدون هم در مقدمه جامعه شناسی خود توان بیان چرائی حوادث را دارد چون به عنوان یک مسلمان شاگردی قرآن را کرده است.
جواب این‌که چرا ملت‌ها نابود شدند را خداوند در قرآن به ما داده است. قرآن كتاب هدایت است و در كتاب هدایت، بحث از چرائی نابودی ملت‌ها و تمدن‌ها است. قرآن چگونگی از بین‌رفتن یك قوم را به طور مبهم بیان می كند و زود از آن می گذرد زیرا دانستن چگونگی اضمحلالِ یك قوم ما را به هدایت نزدیك نمی كند، بلكه فهمیدن چرائی قضیه است كه می تواند چراغ راه هدایت گردد.
شما می توانید خود را ارزیابی كنید. اگر آدم حسی هستید «چگونگی مسئله» برایتان مهم است و اگر آدم معنوی باشید «چرائی مسئله» برایتان اهمیت دارد. مثلاً اگر این سؤال برایتان اهمیت داشت كه زمین چگونه به‌وجود آمد؟ -كه بحث علم امروزی است- بیشتر به ظاهر عالم نظر دارید، ولی اگر این سؤال برایتان اهمیت داشت كه چرا زمین به‌وجود آمد، نگاهتان به سنت‌های غیبی عالم است. این‌كه انسان چگونه به‌وجود آمد، یك بحث است و این‌كه چرا انسان به‌وجود آمد، بحث دیگری است، علم امروزی در جواب به سؤال دوم ساكت است. بحث از غایت‌ها، نگاه عمیقِ عقلی به حوادث عالم است و این نگاه است که معنی حقیقی و جایگاه پدیده‌ها روشن می شود.
قرآن می فرماید: آیا در زمین سیر نمی‌كنند تا قلبی پیدا كنند كه بتواند تعقل كند و راز نابودی تمدن‌ها را بفهمند؛ «فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یعْقِلُونَ بِها». توجه داشته باشید كه آیه‌ی مذکور ما را متوجه قلبی می‌کند که می‌تواند تعقل كند، نه ذهنی كه مفاهیم را در خود جای دهد. ذهن ما عموماً پر از وَهم و خیالات است ولی عقل آن استعدادی است كه اگر درست به‌کار گیریم ما را متوجه غایت‌ها و هدف‌ها می‌نماید و نظر ما را به نهایت كارها می‌کشاند و فلسفه وجودی مان را بیان می‌كند. اگر با بینش صحیح یعنی بینشی كه قرآن به ما می دهد در عالم سیر كنید، قلبی پیدا می كنید كه در عین رؤیت حقایق، ریشه‌ی اصلی نابودی ملت‌ها را می فهمد «اَوْ اذانٌ یسْمَعُونَ بِها» یا گوش‌هایی پیدا می كنند كه واقعاً شنواست و صدای خُردشدن استخوان‌های ستم را در زیر فشار سنت‌های الهی می شنود.
حضرت امیرالمومنین (ع) هنگامی كه به قبرستان رفته بودند، فرمودند من همین الان صدای اهل قبرستان را كه از عذاب در حال فریادزدن ‌هستند می‌شنوم. زیدبن‌حارثه نیز به رسول خدا(ص) عرض کرد؛ «همین الآن صدای شعله‌های آتش را می شنوم»(3) لازمه‌ی این نوع شنیدن، خوب‌فكركردن و تزکیه نمودن و عبرت‌گرفتن است.
كسانی كه روبه‌روی انبیاء می ایستند چشم دلشان كور است، قلب صنوبری آن‌ها كار می كند و گوششان نیز صداهای عادی را می شنود و چشمشان پدیده‌های مادی را می بیند، ولی در دیدن حقایق، كوراند و در شنیدن معانی، كر و بی عقل‌اند، زیرا از حد ظاهر به باطن نمی روند. می‌فرماید: «فَاِنَّها لاتَعْمَی الاَبْصارُ وَلكِنْ تَعْمَی القُلُوبُ الَّتی فِی الصُّدُور»؛ آن‌ها از نظر چشمِ سر کور نیستند، ولی آن چشم قلبی که در سینه‌ی آن‌هاست، کور است. ملتی كه نتواند سنت الهی را بفهمد تا از ظاهر عالم به باطن آن نظر كند و تمدنی که از حس‌زدگی خارج نشود، سرنوشتش نابودی است. تمدن و ملتی كه از حسِ ظاهر بالاتر نیاید و در شاكله و شخصیتش وَحی و شهود و معنویت و روحانیت جایگاهی نداشته باشد، حتماً از بین می رود.

بی‌آیندگی تمدن حسّی

در این مباحث می خواهیم دو مطلب را بیان كنیم: یكی این‌كه، تمدن جدید یعنی تمدنی كه بعد از رنسانس در مغرب زمین با آن روبه‌رو شدیم، یك تمدن سراسر حسّی است، و همه‌چیز را با این منظر می‌نگرد، حتی دین را. دیگر این‌كه؛ تمدن حسی نابودشدنی است و هرچند سنت خدا این است كه به آن‌ها فرصت بدهد ولی این فرصت را نباید نعمت پنداشت.
آیه‌ی 46 سوره حج که در ابتدای بحث مطرح شد، به ما كمك می كند تا بحران تمدن غرب را كه فعلاً در این برهه از تاریخ با آن روبه‌رو هستیم، درست بشناسیم و با بینشی قرآنی جایگاه آن را ملاحظه نموده و به بحران‌های آن با چشم بصیرت نظر كنیم و آن را مورد بررسی و تحقیق قرار دهیم. آیه مذكور می فرماید: ای پیامبر، چرا کسانی که تو را تكذیب‌ می‌كنند، با سیری تاریخی و جغرافیایی در جهان نمی ‌نگرند و یك گردش تاریخی- جغرافیایی در جهان نمی كنند تا رمز نابودی تمدن‌ها را ببینند و بیدار شوند؟ بعد می فرماید: این‌كه موهبت و نعمت نبوت را با تمام وجود نمی پذیرند، به دلیل آن است كه چشم دلشان كور شده و بصیرتشان از بین رفته است، هرچند چشم سرشان كور نیست. با توجه به این موضوع است که عرض می‌کنم بحث ما پیرامون تمدنی است كه كوردل است ولی كورچشم نیست. با معرفتِ به كوردل‌بودن تمدن امروز دنیا، ماهیت و حقیقت این تمدن برای ما روشن شده و وعده قرآن در نابودی چنین تمدنی درك می شود و با فاصله‌گرفتن از این تمدن، خود را نجات می دهیم. علامه طباطبایی «رحمة‌الله‌علیه» می فرماید: «مرگ انسان‌ها یك امر طبیعی است ولی مرگ تمدن‌ها دارای رمز و رازهای عبرت‌آموزی است».
سؤال این‌جاست كه چرا بعضی از تمدن‌ها و فرهنگ‌ها می میرند و بعضی می مانند؟ مرگِ «برژنف» و «لنین» طبیعی است، ولی این‌كه این‌همه انرژی صرف ایجاد نظام ماركسیسم لنینیسم می شود و در نهایت همه‌ی آن تلاش‌ها از بین می‌رود و وجدان عمومی درست علیه آن اهدافی كه آن‌ها دنبال بودند، شورش می كند، امری طبیعی نیست، به عبارت دیگر سنتِ بی نتیجه‌بودن تلاش‌ها، طبیعی نیست و نمی توان از این مطلب به سادگی گذشت. امروز اگر كسی بخواهد نظرات ماركس را مورد بحث قرار دهد خودش خجالت می كشد. حتی خود لنین هم اگر امروز زنده بود مجبور بود در گوشه خانه‌اش پنهان شود. چون دیگر حرف‌های لنین را در این دوره نمی توان به عنوان حرف‌های قابل قبول مطرح كرد. چرا تمدنی كه كم‌تر از صد سال قبل بنیان‌گذاری شد الآن حرفی برای گفتن ندارد؟ حتی آن كسانی هم كه امروز در روسیه طرفداری از ماركسیسم می كنند بیشتر معتقد به ناسیونالیسم شوروی می باشند وگرنه امروز كسی ماركسیسم را به عنوان یك فكر نو در جهان، قبول ندارد.
مرگ رضاخان و محمد رضا شاه طبیعی است ولی چرا امروز کسی سخنان سلطنت‌طلبان را به عنوان افكاری كه به زندگی معنی بدهد مطرح نمی كند؟ از طرف دیگر اولیاء و اصفیاء نیز می میرند، اما این‌كه چرا تمدن اسلام هنوز زنده است و آخرین حرف را برای هدایت و سعادت انسان‌ها دارد، نكته ای است كه جای تأمل و تفكر دارد. هم اكنون پیامبراكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) در جهان برزخ و قیامت زنده اند و از همه زنده تر هستند و ما و شما نیز برای حل مشكلاتمان به آن‌ها متوسل می شویم و هم اكنون نیز تأثیر مستقیم پیامبر(ص) و ائمه (ع) در حیات ما از راه توسل به آن حضرات مشخص است. شما بیشترین توسل را به سید شهیدانِ تاریخ یعنی حضرت اباعبدالله (ع) دارید و مشكلات دنیایی خود را هم از این طریق حل می كنید، و از طرفی سنت امام حسین (ع) در جهان امروز هر روز زنده تر و فعال تر است در حالی‌که سنت یزید مطرود و مذموم است.
قرآن به ما می گوید: یك نگاه به تاریخ بكنید تا بسیاری از مسائل برایتان روشن شود. با سیر تاریخی و دیدن مرگ تمدن‌ها و فرهنگ‌های ضد دینی كه روبه‌روی انبیاء ایستادند، می توان قلبی پیدا كرد كه خوب فكر و تأمل كند «قُلُوبٌ یعِقلُوَن بِها» و نیز گوشی پیدا كرد كه صدای خردشدن استخوان‌های تمدن‌های ظالم و ستمگر را بشنود، «فَاِنَّها لاتَعْمَی الاَبْصارُ وَلكِنْ تَعْمَی القُلُوبُ الَّتی فِی الصُّدُور»، ای پیامبر؛ آن‌ها كه فرهنگ نبوت و زندگی دینی را رد می كنند، چشم سر دارند، از تلسكوپ و میكروسكوپ می‌توانند استفاده کنند ولی چشم دل ندارند. چشم سرشان بیناست ولی چشم قلبشان كور است. چشم حس آنان بیدار است و ابزار كشف ژن ها و کوانتوم‌ها، یعنی ریزترین پدیده های حسی را دارند، اما شرایط فكری آنان به گونه ای است كه دلشان بیدار نیست. قرآن می فرماید: حال كه اینان چشم دل ندارند و حكیم و بصیر نیستند، سنت الهی نابودشان می كند.زیرا توانائی‌های حسی برای بقاء حیات آن‌ها كافی نیست و ثمره ای برای آن‌ها در پی نخواهد داشت و سرمایه ای برای شخصیت آن‌ها نخواهد شد.

ریشه های فكری تكذیب نبوت

با توجه به نکات فوق اگر احساس كردیم كه تمدن امروزِ دنیا كوردل است، طبق وعده‌ی قرآن خواهیم دانست كه این تمدن سر به سلامت نخواهد برد. از این‌رو برای نجات خود و جامعه‌ی خود تا آن‌جایی كه توان داریم باید از سیره و سنت این تمدن فاصله بگیریم و به تمدن انبیاء نزدیك شویم. با دقت در فرهنگ غربی متوجه می‌شویم تكذیب نبوت یكی از خصوصیات این تمدن است. پیروان این تمدن، انبیاء و مَشْی آن‌ها را تكذیب می كنند. قرآن می فرماید: «وَ انْ یكَذِّبُوكَ فَقَدْ كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَومُ نُوحٍ وَ عادٌ وَ ثَمْودُ...»(4) ای پیامبر؛ تكذیبی که از طرف قوم تو صورت می‌گیرد چیز نوظهوری نیست، زیرا قبل از قوم تو، قوم حضرت نوح (ع) و قوم عاد - كه قوم حضرت هود (ع) باشد- و قـوم ثمـود -كه قوم حضرت صالح (ع) باشد- نیز پیامبرانشان را تكذیب می كردند.
انسان‌ها در طول تاریخ - چه مؤمن و چه كافر- در مورد وجود خدا مشكل نداشتند ولی كافران معتقد بودند كه خداوند برای انسان برنامه ای نمی‌فرستد. می گفتند: قبول نمی كنیم كه خداوند برای ما پیامبر فرستاده باشد. این‌ها نبوت را كه عامل حقیقی زندگی و سعادت انسان است، تكذیب می كردند. قرآن در آیه مورد بحث می‌فرماید: تمدن و ملتی كه كوردل است، نبوت را به عنوان اَسراری كه به قلب نبی نازل و بر زبان او جاری می گردد و رمز صحیح زندگی كردن است، تكذیب می كند.
یكی دیگر از ویژگی‌های تمدن كوردل این است كه از نظام سرمایه داری و قدرت به عنوان عامل بقاء پیروی می كند. به عنوان نمونه لازم است توجهی به تمدن قوم نوح(ع) بكنیم. قرآن می فرماید: «قالَ نُوحٌ رَبِّ اِنَّهُمْ عَصَوْنی وَ اتَّبَعُوا مَنْ لَمْ یزِدْهُ مالُهُ وَ وَلَدُهُ اِلاَّ خَساراً»(5) حضرت نوح (ع) می گوید: خداوندا ! آنان در برابر من شوریده اند و كسانی را پیروی می كنند كه مال و فرزند دارند، در حالی‌كه مال و فرزندشان برای آنان هیچ فایده ای ندارد. در توصیف منکران نبوت می‌فرماید: آنان به دنبال سرمایه داران قدرت‌طلب هستند كه چون بی دین اند این مال و فرزند به نفعشان نیست.(6) سپس در ادامه آیه می فرماید ما به خاطر گناهشان که پیروی از سرمایه داران قدرت‌طلب بود، آن‌ها را غرق كردیم. البته در اسلام، صِرف سرمایه داری مذموم نیست بلكه سرمایه‌د اری كه به پشتوانه‌ی سرمایه‌اش روبه‌روی پیامبران بایستد مذموم است. همان‌گونه كه قرآن از قول حضرت نوح (ع) می فرماید: اینان در مقابل من از كسانی پیروی می كنند كه مال و فرزند و قدرتشان نفعی برای آنان نداشته است. بنابراین علت نابودی ملت‌ها این است كه چشم دلشان كور است و به سرمایه داران و قدرتمندانی كه به سرمایه و قدرت تكیه كرده اند، دل می بندند.
به نظر می‌رسد تمدن امروزِ جهان، شبیه تمدن‌های نابود شده تاریخ است و در مقایسه با صفات تمدن‌هایی كه انبیاء به‌وجود آورده اند، دارای صفات تمدن‌هایی است كه نابود شده اند، و می‌توان گفت: این تمدنی كه متجددین شیفته آنند، در تاریخی كه قرآن از جهان به ما معرفی می كند، پایگاه ارجمندی ندارد. امروز مشخص است که تمدن غربی دستخوش بحران شده است و پیش از آن‌كه تلاش كند خود را از بحران خارج كند، هرچه بیشتر به ضعف‌های بحران‌زای خود نزدیک می‌شود.
ادعای ما این است كه این تمدن به خودی خود بحران زاست، زیرا مقابل سُنَن الهی است و نه هماهنگ با آن. انسان در این تمدن خود را همه كاره‌ی جهان می داند و نقشی برای خداوند قائل نیست. معتقد است خودش قواعد نظام طبیعت را بهتر می فهمد، و بر همان اساس با طبیعت برخورد می‌کند و عملاً روبه‌روی طبیعت می ایستد و موجب بحران‌های زیاد زیست‌محیطی می‌شود، در حالی‌كه طبیعت، لطف خداست و باید بر اساس دستورات الهی با آن هماهنگ شد. این مسلّم است كسی كه قبول ندارد خداوندی عاقل و حكیم و مدبّر طبیعت را به‌وجود آورده، به جای بهره گرفتن صحیح از استعداد های موجود در عالم، به گونه ای با طبیعت برخورد می كند كه مشكل آفرین و بحران زا خواهد شد.
«ای. اف. شُوماخِر» می گوید: «كدام سرمایه داری را می شناسید كه حاضر است از سرمایه بخورد بدون این‌كه چیزی به جای آن بیاید؟ تمدنی كه باعث شده است نفت و گازوئیل كه حاصل میلیون‌ها سال فعالیت بیولوژیك زمین است، در یك روز سوخته شود، دو مشكل به‌وجود می آورد؛ یكی این‌كه ما به سرعت عادت به مصرف نفت و گاز می كنیم كه زمین برای بازسازی آن میلیون‌ها سال زمان صرف کرده است. دیگر این‌كه طبیعت از ما انتقام خواهد كشید، كه یكی از نمونه های بارز انتقام طبیعت، مسئله آلودگی شهرها و محیط زیست می باشد و نمونه ساده اش فعالیت غیرعادی دانه های گرده در هوا و اِسانْس‌ها در طبیعت است كه مخاط بینی شما را تحریك می كند و به اصطلاح، شما دچار حساسیت می شوید. حساسیت نتیجه ضعف بدن و حضور غیرعادی عوامل خارجی است و بشر امروزی در این تمدن دچار ضعف حیاتی و بیولوژیك شده است. به همین جهت در برابر دانه های گرده حساسیت نشان می دهد، چرا كه برخوردش با پدیده های طبیعی، غیرطبیعی است. بشر امروزی كه به جای پیاده روی، تمام راه‌ها را با اتومبیل طی می كند و یا چندین ساعت بدون حركت در برابر تلویزیون یا کامپیوترمی نشیند، دچار ضعف حیاتی می شود و در نتیجه عوامل خارجی به سرعت بر او اثر می گذارند و او مقاومت طبیعی خود را در مقابل تحریكات خارجی از دست می دهد».(7)