فهرست کتاب


خطر مادی‌شدن دین

اصغر طاهرزاده

راز ماندگاری دین

در راستای آن‌که دین می‌ماند و هر کس به اندازه‌ای که خود را به دین گره زده است می‌ماند، امام باقر(ع) می‌فرمایند: «لَیْسَ بَعْدَ مُلْكِنَا مُلْكٌ لِأَنَّا أَهْلُ الْعَاقِبَةِ یَقُولُ اللَّهُ - عَزَّ وَ جَلَّ- وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِین»؛(128) بعد از حاکمیت ما، حاکمیت دیگری که بیاید و حاکمیت ما را ساقط کند نخواهد بود، چرا که خداوند فرمود: عاقبت کار از آن متقین است. دین اسلام یك حقیقت پایدار است ولى قاجار و پهلوى حکومت‌هایی هستند با فرصت‌هایی که در اختیار آن‌ها قرار داده شده و همه‌ی این‌ها به‌عنوان حكومت رفتنى بودند، جمهورى اسلامى به عنوان صورت اسلام در زمان غیبت امام زمان(عج) مقدمه‌ای برای تحقق حکومت پایدار امامان معصوم (ع) است. حكومت قاجار به عنوان یک حکومت مى‌توانست دیندار بماند ولی در هر حال رفتنی بود و لذا اسلام ماند و قاجار رفت. اگر قاجار دیندار هم بود به عنوان یک حکومت باز مى‌رفت منتها كیفیت رفتن‌شان تغییر مى‌كرد بدون آن که اجلشان تغییر کند. برای تصور صحیح از این موضوع، حیات و مرگ انسان‌ها را در نظر بگیرید كه خوب‌بودن و بدبودنشان روى هم‌رفته در اجلِ مسمّاى آن‌ها نقشى ندارد حتى اگر آن انسان پیامبر خدا(ص) باشد خوب‌بودن او موجب ماندن او بر زمین نمى‌شود.
اگر تمدن‌ها و حکومت‌ها را از زاویه‌ی فوق نگاه کردیم وظیفه‌ی خود را نسبت به روند آن‌ها درست تشخیص می‌دهیم. همان‌طور که اگر آن‌ها نیز متوجه موقعیت تاریخی خود بودند سعی می‌کردند کیفیت ماندن خود را رشد دهند، نه این که بخواهند بودن خود را جاودانه کنند. در همین راستا حضرت صادق(ع) به عبدالله بن حسن فرمودند برای «محمد نفس زکیه» به عنوان مهدی بیعت مگیر و حضرت خبر دادند که بنی‌عباس حاکم می‌شوند و متذکر دوره‌ی حاکمیت بنی‌عباس شدند و اشاره کردند به ابوالعباس سفاح و گفتند این و برادران و فرزندانش به خلافت می‌رسند.(129) هر چند بنی‌عباس می‌توانستند با کیفیت اسلامی دوره خود را به انتها برسانند ولی این کار را نکردند.
آری دینداران مى‌روند ولى دین نمى‌رود و هركس از طریق دین مى‌تواند بودن خود را به كیفیت مطلوب برساند و برود. در این راستا فرصت امتحان برای هر قوم و ملتی محدود است ولى كیفیت امتحان‌دادن در این فرصتِ محدود، نامحدود است و می‌توانند خود را به عالی‌ترین درجات ممکن برسانند.

علت ماندن ظالمان

ممكن است سؤال شود چرا خداوند انسان‌هاى ظالم را از صفحه‌ی زمین نمى‌زداید و چرا ظالمان امکان تحرك و فعالیّت دارند؟ در جواب باید متوجه بود كه براساس آیات مطرح‌شده، قصه‌ی نابودى امت‌هاى ظالم و تمدن‌هاى فاسد در كتاب معلومى مشخص شده است كه چه موقعى در ظلم خود اوج می‌گیرند و چه موقعى افول می‌كنند و مدت بقاء آن‌ها ثابت است و نه جلو مى‌افتد و نه عقب و بر همین اساس نباید تصور کرد علت ادامه‌ی حیات تمدن‌ها یا دولت‌های ظالم زرنگی خودشان است. همان‌طور كه انسان‌ها متولد مى‌شوند و مى‌میرند یك تمدن و یک سلسه‌ی حکومتی هم دور خاص و منحنى خاصى دارد. و بر همین اساس خداوند می‌فرماید: «وَمَا أَهْلَكْنَا مِن قَرْیَةٍ إِلاَّ وَلَهَا كِتَابٌ مَّعْلُومٌ»؛(130) و ما هیچ جمعی را هلاک نکردیم مگر آن که برای آن‌ها کتاب معلوم و فرصت مشخصی بود و چون آن فرصت به سر آمد آن‌ها را هلاک کردیم. معنى كلمه‌ی قَرْیه با آنچه ما در فارسی به کار می‌بریم فرق می‌کند، با دقت در آیات قرآن بهتر است «قریه» را به معنى تمدن معنی کنیم. در آیه‌ی فوق می‌گوید: هلاكت تمدن‌ها در كتاب معلومى مشخص شده و اجل آن‌ها نه جلو مى‌افتد و نه عقب. انسان‌ها و فرهنگ‌ها و تمدن‌ها در فرصتى كه در اختیار دارند امتحان مى‌دهند که یا در بستر احکام الهی و دین خدا آن فرصت را به انتها برسانند و یا در بستر پشت‌کردن به دین پروردگار و به همین جهت است که عرض می‌شود اسلام تغییر نمى‌كند ولى این ملت‌ها هستند كه اسلام را مى‌پذیرند و طبق آن عمل می‌کنند و یا به آن پشت می‌کنند. هر ملتى در هر فرصتى باید امتحان بدهد، ماندن آن‌ها منحنی خاصی دارد که از جایی شروع می‌شود و به اوج خود می‌رسد و سپس سیر نزولی آن شروع می‌شود.
از میان رفتن تمدن‌ها و سلسله‌ها حتمى است، چه تمدن فراعنه باشد و چه تمدن یونان و روم و چه سلسله‌ی اموی و یا بنی‌عباس، به همین جهت هم از صدر اسلام همه به عنوان تمدن آمدند و رفتند، چه حق بودند چه باطل. زیرا همچنان‌که عرض شد قرآن مى‌فرماید: «تِلْكَ الاَیّامِ نُداوِلُها بَیْنَ النّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ وَیَتَّخِذَ مِنكُمْ شُهَدَاء وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ الظَّالِمِینَ»؛(131) این روزگار را بین مردم مى‌گردانیم تا شخصیت مؤمنین روشن شود سپس در ادامه می‌فرماید: «وَلِیُمَحِّصَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ وَیَمْحَقَ الْكَافِرِینَ»؛(132) تا مؤمنین در ایمان خود خالص گردند و از فرصت به دست آمده نهایت استفاده را ببرند و کافران تباه گردند و نتیجه‌ی فرصتِ داده‌شده به آن‌ها چیزی جز هلاکت و بی‌ثمری برایشان نباشد.
اگر انسان‌ها در فرصت داده‌شده به یك تمدن، خوب امتحان بدهند حیاتشان ضایع نمى‌شود. باز عنایت فرمایید؛ این‌که تأکید می‌فرماید: امت‌ها و تمدن‌ها كتاب معلومى دارند كه جلو و عقب نمى‌افتد به جهت آن است که ما فکر نکنیم علت ماندن یک سلسله و یا یک تمدن مربوط به خودشان است و چون تا حال مانده‌اند ممکن است با ادامه‌ی برنامه‌ریزی، برای همیشه بمانند. اگر حوصله داشته باشیم می‌یابیم که هر تمدنى وقتى بناست نابود شود نابود مى‌شود حال یا گورباچف مى‌آید و از روش ماركسیسم لنینیسم اظهار پشیمانى مى‌كند و یک‌باره اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی متلاشی می‌شود و یا حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌‌علیه» می‌آیند و ملت را در راستای نابودی سلسله‌ی پهلوی راهنمایی می‌کنند و افتخار اجرای حکم خداوند برای حضرت امام«رضوان‌الله‌تعالی‌‌علیه» و آن‌ مردم می‌ماند. سرنوشت حكومت سوسیالیستى شوروی مشخص است و همین که منحنی فرصت آن رو به افول گذارد نابودی آن شروع می‌شود. این‌‌كه در مسیر افول آن فرهنگ افراد چگونه امتحان مى‌دهند بحث دیگرى است. آنچه مهم است این‌كه حوصله‌ی ما از ماندن تمدن‌ها و سلسله‌های ظالمان سرنرود وگرنه در امتحان مردود می‌شویم. زیرا هر تمدن و فرهنگ و سلسله‌ای اجلى دارد، حتی اگر با اسلحه‌هاى لیزرى جنگ ستارگان راه بیندازد، آن وقتی که منحنی فرصت آن رو به زوال گذارد دیگر نمی‌توان آن افول را به عقب انداخت. این‌ها اگر به گناه آلوده شدند در فرصت داده‌شده، آن چیزى را كه مى‌خواستند، به‌دست نمی‌آورند ولی اگر به گناه آلوده نمی‌شدند و در بستر شریعت الهی عمل می‌کردند به اهدافی که در زندگی دینی دنبال می‌کردند دست می‌یافتند و در ابدیت خود زندگی کاملی داشتند.
وقتی نگاه ما به علت ماندن دولت‌های ظالم درست شد و در حال حاضر در تحلیل تمدن غربی به خطا نیفتادیم دیگر برق اسلحه‌ها و برنامه‌های دقیق و پیچیده‌ی آن فرهنگ،‌ ما را مرعوب نمی‌کند و به راحتی آثار افول آن تمدن را می‌یابیم و مواظب هستیم سرنوشت خود را به آن تمدن گره نزنیم تا با هلاکت آن تمدن، زندگی ما نیز گرفتار بی‌ثمری نگردد. پس در مدتى كه فرصت داریم باید حوصله‌مان سرنرود و وظیفه‌مان را نسبت به آن تمدن فراموش نكنیم و از وعده‌ی الهی در هلاکت آن مأیوس نگردیم. بلکه با مقابله با آن سعی کنیم سنت خدا به دست ما اجرا شود تا افتخار هماهنگی با اراده‌ی الهی برای ما بماند. بسیارى از آدم‌هایى كه در شرایط جلوه‌ی ستم از صحنه‌ی زندگی دینى خارج مى شوند متوجه‌ی دورِ صعود و افول تمدن‌ها نیستند. و از این نکته غفلت می‌کنند که صعود و افول تمدن‌ها و سلسله‌ها برای همه‌ی انسان‌ها یك امتحان است تا بتوانند جایگاه خود را درست تعیین کنند، آن طور که حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌‌تعالی‌علیه» و نیروهای انقلابی با برخورد با نظام شاهنشاهی جایگاه خود را درست تعیین کردند و از آلودگی‌های نظام شاهنشاهی فاصله گرفتند.
هر اندازه انقلاب اسلامى بیشتر و بیشتر به اسلام ناب متصل گردد شرایط مفید ماندن مردم را بهتر محفوظ مى‌دارد و هرچه به ایرانیت و فردیت و عدم احساس مسئولیت اجتماعی، نزدیك‌تر شود بیشتر شرایط مفیدماندن را از دست می‌دهد وگرنه دوره‌ی انقلاب اسلامی به عنوان دوره‌ی گذار از حاکمیت فقیهی که احکام امامان معصوم را در جامعه اجرا می‌کند به حاکمیت امام معصوم، تمام می‌شود و در آن شرایط است که اسلام به عنوان ماندنی‌ترین فکر و فرهنگ به صحنه می‌آید و مردم بر اساس آن اسلام تمدنى را بر پا مى‌كنند که فرصت زندگی زمینی كیفیت لازم را به‌دست می‌آورد و بشریت به کلی از هلاكت در روزمرّگی‌ها ‌رها می‌شود، همچنان كه یاران انقلاب اسلامى با توجه به آن دوره تلاش‌های خود را جهت می دهند و با وفادارى به آن، كیفیت لازم را به حیات موقت و مهلت زندگى دنیایى خود می‌دهند. زیرا حاكمیت اسلام در اجتماع مسلمین عامل به كیفیت رساندن زندگى مسلمانان خواهد بود، لذا باید تلاش كرد تا هدف حكومت اسلامى حاکمیت امام معصوم(عج) باشد تا به سرنوشت تمدن‌هایی دچار نگردد که گرفتار افول خود شدند. توجه به هدف اصلی انقلاب اسلامی موجب شکوفایی هر روزی جامعه خواهد شد و انسان‌ها در آنچنان شرایطی احساس حضور در تاریخی را خواهند نمود که اوج کمال تاریخ است و اوج شکوفایی انسانیت و لذا امام صادق(ع) می‌فرمایند: «مَنْ مَاتَ مُنْتَظِراً لِهَذَا الْأَمْرِ كَانَ كَمَنْ كَانَ مَعَ الْقَائِمِ فِی فُسْطَاطِهِ لَا بَلْ كَانَ كَالضَّارِبِ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ(ص)بِالسَّیْف »(133) هركس به انتظار ظهور امام زمان(عج) بمیرد مانند كسى می باشد كه در خیمه‌ی مخصوص حضرت قائم با آن حضرت باشد، نه بلكه چون كسى است كه در خدمت رسول خدا (ص)شمشیر زده باشد.

جامعه و شخصیت خاص

یك تمدن شخصیت خاصی دارد با سرنوشت و کتابی معلوم و براساس همین شخصیت خاص است كه صعود و سقوط آن معنی پیدا می‌کند. نمی‌توان گفت چون جامعه را مجموعه‌ی افراد تشكیل می‌دهند پس جامعه به خودی خود شخصیت خاصی ندارد بلکه جامعه همان مجموعه‌ی افراد است. زیرا همچنان که عنایت فرمودید خداوند برای هر قریه یا تمدنی کتاب معلومی تعیین فرموده و این نشان می‌دهد نظر به شخصیت خاصی نسبت به آن تمدن دارد. مجموعه‌ها گاهى شرایط پذیرش مددهایى را دارند که افراد به تنهایی دارای چنین شرایطی نیستند. همان‌طور که مجموعه‌ی سلول‌هاى بدن انسان وقتى كنار هم آمدند شرایط پذیرش نفس انسانى را از عالم غیب پیدا مى‌كنند وگرنه هركدام از سلول‌ها به تنهایى چنین شرایطى را ندارند كه انسان باشند. مجموعه‌ی طبیعى طبیعت هم در حالت هماهنگی اعضاء، شرایط تجلی روح قدسى از عالم غیب را دارد و لذا اگر آن مجموعه را به هم زدیم ارتباط آن اعضاء را با حقیقت قدسى‌اش به هم زده‌ایم و درنتیجه صفای آن مجموعه یا اکوسیستم از دست می‌رود.(134)
با توجه به این‌که قرآن می‌فرماید هر جامعه «کتاب معلومی» دارد، می‌توان گفت: جامعه خاصیتى مساوىِ مجموعه‌ی افراد ندارد بلکه شخصیتی دارد با خاصیت خاص خود. همان‌طور که گوش در بدن بنده گوش است ولی در صورتی که بیرون از آن مجموعه باشد چنین شخصیتی ندارد، و یا بدن انسان در راستای مجموعه‌ی اعضاء خود خاصیت خاص خود را دارد و عملاً آن مجموعه است که معنی هر كدام از اجزاء را پدید می‌آورد. به عبارت دیگر هرکدام از اجزاء، شخصیت و حقیقت خود را از كل مى‌گیرند ولى كل، همه‌ی حقیقتش را از جمع جزء‌ها به‌دست نمی‌آورد، بلکه اجتماع اجزاء شرایطی را فراهم می‌کنند که روح خاصی به آن مجموعه دمیده شود که در شرایط جدا بودنِ اجزاء، آن روح در میان نیست. در همین راستا عرض می‌کنم هر تمدنى با خاصیت خاص خود مجموعه‌اى است که بر اساس همان خصوصیات خاص، یا از مددهاى غیبى بهره‌مند می‌شود و یا از آن‌ها محروم مى‌ماند.
سؤال مى‌شود اگر دین ماندنى است چرا تمدن‌هاى دینى از بین مى‌روند، آیا نباید بقاى دین، بقاى تمدن‌های دینی را تضمین كند؟ در جواب باید گفت: آری دین ماندنى است و همواره به سوی کمال خود پیش رفته تا به کامل‌ترین شکل آن در دین اسلام ظاهر شده است، همچنان که سُنن هستى ثابت‌اند ولی سنت‌های ثابت الهی بر اساس شرایط خاص ظهور می‌کنند و چون آن شرایط تغییر کرد زمینه‌ی ظهور آن‌ها نیز تغییر می‌نماید و دیگر در زمینه‌ی تغییر کرده ظهوری از آن سنت را نمی‌یابید. دین هم به همین معناکه سنت‌ها ماندنی است همواره می ماند، ملتى كه دین را پذیرفت، زمینه‌ی ظهور دین را فراهم نموده است و از آن‌جایی‌که آن ملت کتاب معلومی دارد، می‌رود و دین در شرایط جدید ظهور می‌کند پس می‌توان گفت: امت‌ها مثل انسان‌ها مرگ دارند ولی دین از آن جهت که یك حقیقت برین است مرگ ندارد، همان‌طور که نفس ناطقه‌ی انسان مرگ ندارد منتها در بدن خاصی ظهور می‌کند و انسان در فرصتی معین آن بدن را به کار می‌گیرد و پس از آن فرصت، نور نفس ناطقه از پنجره‌ی بدن رخت برمی‌بندند و در حیات برزخی به زندگی خود ادامه می‌دهد. تمدن‌ها و فرهنگ‌ها از آن جهت که جنس عالم ماده‌اند و مربوط به انسان‌ها هستند شبیه حرکات ما در بدنمان می‌باشند، ظهورمی‌کنند و به انتها می‌رسند.
آنچه تا به حال تحت عنوان تمدن اسلامی در دوره‌های امویان و عباسیان ظهور کرد بهره‌ای از تمدن اسلامی به معنی واقعی در آن نبود، بهتر آن است که بگوئیم تمدن امویان و عباسیان که از مسلمانان در آن استفاده شده بود؛ و لذا مثل هر تمدن بشری دیگر رفتنی بود و رفت. منتها همچنان که عرض کردم آن تمدنی که امام زمان(عج) پایه‌گذار آن خواهند بود تجلی سنت «وَالْعاقِبَةُ لِلمُتَّقین» است که بحث آن شد.
ما در شرایطی هستیم که اگر شرایط جامعه‌ی خود را مطابق احکام اسلام قرار دهیم در فرصت داده شده آنچه باید برای ابدیت خود به‌دست آوریم، به‌راحتی به‌دست خواهیم آورد و زحماتمان ضایع نمى‌شود و خودمان نیز نفله نمى‌شویم. یزید و امام حسین(ع) هر دو فرصتِ داده شده را طی کردند ولی همیشه سنت امام معصوم(ع) مى‌ماند هرچند خود امام معصوم به عنوان شخص نمى‌ماند. دین الهی تضمین مى‌كند كه اگر تمدن جامعه‌ای دینى شد تلاش‌های افرادِ آن جامعه ضایع و بى‌نتیجه نگردد و اگر جامعه عین اسلام شد دیگر تا قیام قیامت می‌ماند.