فهرست کتاب


خطر مادی‌شدن دین

اصغر طاهرزاده

جایگاه تمدن غربی

از جمله نكاتى كه باید توجه داشت این است كه حیات دنیائى براى پروریدن است و نه براى بودن و ماندن و هر تمدنى كه بخواهد حیات دنیا را براى بودن انتخاب كند ضد سنت جارى در هستى اراده كرده است و گرفتار هلاکت می‌شود. دیگر این كه این جهان براى امتحان است و امتحان به معناى رفاه نیست. در راستای این دو نکته جایگاه تمدن جدید را می‌توان تحلیل كرد که این تمدن بر اساس ملاك‌هاى قرآنى نه تنها به انتهای حیات خود نزدیک شده، بلکه حیات آن به هلاکت منجر می شود و لذا است که باید از آن فاصله گرفت و با پایه‌ریزی تمدن اسلامى، بهترین جایگزینی را نسبت به تمدن غربی انجام داد. تمدن غربی نمونه‌ای از تمدن‌هایى است كه به جهت ظلمشان هلاك شدند و نتیجه‌اى براى ادامه‌ی حیاتِ بعد از خود باقی نمی‌گذارند، مثل انسان مؤمن و انسان كافر که هر دو در یک زمان مرگ‌شان بالاخره مى‌رسد ولى یك نوع بودن است كه براى خود و دیگران مفید است و یك نوع بودن است برعکس این نوع بودن. با دقت بر این امر است که باید متوجه جایگاه تاریخی تمدن غربی بشویم تا شروع دیگری را برای خود رقم بزنیم. سعی بفرمائید از زاویه‌ی نگاه تكوینی به جهان بنگرید تا جاى اعمال اختیارى خود را در نظام هستى درست به‌دست آورید. براى روشن‌شدن این موضوع نیاز است تا به دو مطلب عنایت خاص شود. یکی موضوع کتاب هر امت و دیگر جایگاه دین در هستی.

معنی هلاكت

خداوند می‌فرماید: «وَمَا أَهْلَكْنَا مِن قَرْیَةٍ إِلاَّ وَلَهَا كِتَابٌ مَّعْلُومٌ، مَّا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا یَسْتَأْخِرُونَ»(125) هلاك نكردیم قوم و گروهى را مگر این‌كه براى آن‌ها كتاب معلومى بود و چون وقتش رسید آن‌ها را هلاك كردیم و اجل و سرآمد هر امتى نه جلو مى‌افتد و نه عقب.
از این آیه دو نکته به‌دست مى‌آید: نکته‌ی اول این‌که؛ هر امتى كتاب معلومی دارد، چه آن امت خوب باشد و چه بد و چون موضوعِ مورد بحث در این آیه مردمی هستند که در مقابل انبیاء ایستادند می‌فرماید تا فرصت تاریخی آن‌ها به سر نیامد هلاکشان نکردیم ولی از این‌که می‌فرماید: هر امتی كتاب معلومی دارد غفلت نشود و حتی آن‌هایی هم که مقابل انبیاء می‌ایستند و حتماً هلاک می‌شوند، مطابق کتاب معلومی که برای آن‌ها تقدیرشده و طبق سرآمد خاصی که در کتاب آن امت برای آن‌ها رقم خورده، هلاک می‌شوند تا از طرف خدای غفورِ دارای رحمت، فرصت کافی جهت بروز شخصیت خود داشته باشند، همان نکته که قرآن چنین می‌فرماید: «وَرَبُّكَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ لَوْ یُؤَاخِذُهُم بِمَا كَسَبُوا لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذَابَ بَل لَّهُم مَّوْعِدٌ لَّن یَجِدُوا مِن دُونِهِ مَوْئِلًا»(126) و پروردگار تو آمرزنده و صاحب رحمت است اگر به [جرم] آنچه مرتكب شده اند آنها را می گرفت قطعا در عذاب آنان تعجیل مى نمود [ولى چنین نمى كند] بلكه براى آنها موعدی است كه هرگز از برابر آن راه گریزى نمى یابند.
نکته‌ی دوم جهت تحلیل نظام هستی از زاویه‌ی نگاه تکوینی، این است که متوجه باشیم دین، یك حقیقت پایدار است تا امت‌ها بتوانند خود را از هلاکت برهانند، ولى تمدن‌ها حقیقت پایدار نیستند و تمام‌ شدنى‌اند، چه مؤمن باشند و چه كافر، همه‌ی آن‌ها اجل مسمّائى دارند که بعد از آن باید بروند و امتی دیگر جای آن‌ها را بگیرد مثلاً خداوند بنا دارد دولت قاجار صدسال بماند چه خوبى كند چه بدى. «گناه‌کاری» اولاً: بد استفاده‌كردن از فرصت است. ثانیاً: موجب می‌شود تلاش‌های آن‌ها حاصلی در بر نداشته باشد و انرژی‌هایی که جهت ایجاد آن تمدن صرف کردند براى آن‌ها ثمر ندهد، ولی این طور نیست که تلاش‌ آن‌ها اجل آن دولت یا سلسله را جلو یا عقب بیندازد، زیرا مى‌فرماید «مَّا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا یَسْتَأْخِرُونَ» اجل آن امت عقب و جلو نمى‌افتد ولی دین به عنوان یک حقیقت همیشه می‌ماند و نتیجه‌ی دینداری برای دینداران نیز می‌ماند، در حالی‌که امت‌ها با تمام‌شدن اجلشان می‌روند. عرض کردم این خیلی شبیه اجل انسان‌ها است به طوری که هم امام حسین(ع) طبق اجلشان شهید شدند، هم عمرسعد طبق اجلش مرد، ولى عمر سعد به جهت ظلمش هلاك شد و رفتنش همراه با پوچى بود ولی امام حسین(ع) خود را به دین اسلام گره زدند و تا قیام قیامت با باقی‌ماندن اسلام برای آن حضرت برکت به همراه دارد. آیه‌ی مورد بحث با طرح «کتاب معلوم» برای هر امت، مى‌فرماید هلاكت آن قوم ریشه در تكوین دارد و از قبل مشخص بوده كه این ملت چه موقعى نابود مى‌شوند ولی کاری کردند که هلاک شدند و حاصل کارشان پوچ شد.
دقت در موضوع فوق امنیت عجیبى به ما مى‌دهد و آن این‌كه هر واقعه‌اى آن وقتى كه باید واقع بشود واقع مى‌شود و هرحركتى به آن نقطه‌ی انتهائى كه باید برسد مى‌رسد، شما در تغییر نقطه‌ی انتهایى هیچ نقشى ندارید امّا در كیفیت‌دادن به كل مسیر و نقطه‌ی پایانى نقش دارید.(127)

راز ماندگاری دین

در راستای آن‌که دین می‌ماند و هر کس به اندازه‌ای که خود را به دین گره زده است می‌ماند، امام باقر(ع) می‌فرمایند: «لَیْسَ بَعْدَ مُلْكِنَا مُلْكٌ لِأَنَّا أَهْلُ الْعَاقِبَةِ یَقُولُ اللَّهُ - عَزَّ وَ جَلَّ- وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِین»؛(128) بعد از حاکمیت ما، حاکمیت دیگری که بیاید و حاکمیت ما را ساقط کند نخواهد بود، چرا که خداوند فرمود: عاقبت کار از آن متقین است. دین اسلام یك حقیقت پایدار است ولى قاجار و پهلوى حکومت‌هایی هستند با فرصت‌هایی که در اختیار آن‌ها قرار داده شده و همه‌ی این‌ها به‌عنوان حكومت رفتنى بودند، جمهورى اسلامى به عنوان صورت اسلام در زمان غیبت امام زمان(عج) مقدمه‌ای برای تحقق حکومت پایدار امامان معصوم (ع) است. حكومت قاجار به عنوان یک حکومت مى‌توانست دیندار بماند ولی در هر حال رفتنی بود و لذا اسلام ماند و قاجار رفت. اگر قاجار دیندار هم بود به عنوان یک حکومت باز مى‌رفت منتها كیفیت رفتن‌شان تغییر مى‌كرد بدون آن که اجلشان تغییر کند. برای تصور صحیح از این موضوع، حیات و مرگ انسان‌ها را در نظر بگیرید كه خوب‌بودن و بدبودنشان روى هم‌رفته در اجلِ مسمّاى آن‌ها نقشى ندارد حتى اگر آن انسان پیامبر خدا(ص) باشد خوب‌بودن او موجب ماندن او بر زمین نمى‌شود.
اگر تمدن‌ها و حکومت‌ها را از زاویه‌ی فوق نگاه کردیم وظیفه‌ی خود را نسبت به روند آن‌ها درست تشخیص می‌دهیم. همان‌طور که اگر آن‌ها نیز متوجه موقعیت تاریخی خود بودند سعی می‌کردند کیفیت ماندن خود را رشد دهند، نه این که بخواهند بودن خود را جاودانه کنند. در همین راستا حضرت صادق(ع) به عبدالله بن حسن فرمودند برای «محمد نفس زکیه» به عنوان مهدی بیعت مگیر و حضرت خبر دادند که بنی‌عباس حاکم می‌شوند و متذکر دوره‌ی حاکمیت بنی‌عباس شدند و اشاره کردند به ابوالعباس سفاح و گفتند این و برادران و فرزندانش به خلافت می‌رسند.(129) هر چند بنی‌عباس می‌توانستند با کیفیت اسلامی دوره خود را به انتها برسانند ولی این کار را نکردند.
آری دینداران مى‌روند ولى دین نمى‌رود و هركس از طریق دین مى‌تواند بودن خود را به كیفیت مطلوب برساند و برود. در این راستا فرصت امتحان برای هر قوم و ملتی محدود است ولى كیفیت امتحان‌دادن در این فرصتِ محدود، نامحدود است و می‌توانند خود را به عالی‌ترین درجات ممکن برسانند.