فهرست کتاب


خطر مادی‌شدن دین

اصغر طاهرزاده

کتاب و اجل ملت‌ها

علاوه بر موقت‌بودن كل حیات زمینی آدم، در دل حیات زمینی یک نوع حیات تكوینى و مشخص‌ شده‌ای برای هر امت و تمدنى مطرح است كه آن نیز از قبل تعیین شده و وقتى «سرآمدِ» آن واقع شد هیچ حادثه‌اى نمى‌تواند آن سرآمد را تغییر دهد. لذا مى‌فرماید: «...وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ»(111) براى هر امتى اجلى است وقتى اجل آن امت سر رسید دیگر هیچ ‌چیزى نمى‌تواند آن را تغییر دهد و خوب‌بودن و بدبودن امت‌ها در تحقق آن اجل و سرآمد هیچ نقشی ندارد.
همچنان که مى‌فرماید: «وَمَا أَهْلَكْنَا مِن قَرْیَةٍ إِلاَّ وَلَهَا كِتَابٌ مَّعْلُومٌ * مَّا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا یَسْتَأْخِرُونَ»؛(112) و هیچ شهرى را هلاك نكردیم مگر این‌كه براى آن اجلى معین بود هیچ امتى از اجل خویش نه پیش مى افتد و نه پس مى ماند. علامه‌ی طباطبائى«رحمة‌الله‌علیه» در تفسیر این آیه مى‌فرمایند: براى هر امتى كتابى نزد خداست كه در آن کتاب اجل‌ آن امت ثبت شده است و آن‌ها نه مى‌توانند آن را یك‌ساعت جلو بیندازند و نه عقب. دو آیه‌ی فوق دلالت دارند بر این‌كه همان‌طور كه فرد فردِ بشر داراى كتابى و اجلى و سرنوشتى است، امت‌هاى مختلفِ بشرى نیز داراى كتابى هستند. خداوند می‌فرماید: هر ملتى كتابى و سرآمدى دارد كه چون به سرآمدشان رسیدند هلاكشان كردیم یعنى آن‌ها صِرف انتخاب‌های غلط و قدم‌گذاشتن در مسیرهای هلاكت‌زا، نابود نمی‌شوند بلكه باید به انتهاى درجه‌ی وجودى خود برسند تا اجلشان فرا رسد. چنانچه مى‌فرماید: «وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَكَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَكِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ»(113) اگر خدا مردم را به جهت ظلمشان مى‌گرفت هیچ جنبنده‌ای بر روى زمین نمى‌ماند، یعنى با توجه به این‌كه ظالم هستند آن‌ها را تا یك سرآمدِ تعیین‌شده فرصت می‌دهد اما وقتى اجلشان رسید خواه ملت خوبى باشند خواه بد به هیچ‌وجه نمى‌توانند از آن اجل جلوگیرى كنند.

چرخش روزگار در دست كافر ومؤمن

در رابطه با تحلیل واقعه‌ای که در جنگ اُحد پیش آمد و مسلمانان به ظاهر شکست خوردند خداوند به آن‌ها مى‌فرماید: «إِن یَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِّثْلُهُ وَتِلْكَ الأیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ وَیَتَّخِذَ مِنكُمْ شُهَدَاء وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ الظَّالِمِینَ، وَلِیُمَحِّصَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ وَیَمْحَقَ الْكَافِرِینَ»؛(114) اگر به شما جراحتى رسید، به آن جمعیّت نیز - در میدان بدر- جراحتى همانند آن وارد گردید و ما این روزهاى پیروزى و شكست را در میان مردم مى گردانیم؛ - و این خاصیّت زندگى دنیاست - تا خدا، افرادى را كه ایمان آورده اند، بداند و آن‌ها شناخته شوند؛ و نیز خداوند از میان شما، شاهدانى بگیرد و خدا ظالمان را دوست نمى دارد. و نیز خداوند مؤمنین را پاک و خالص گرداند و کافران را به زباله‌دانِ تاریخ بفرستد.
مى‌فرماید اگر شما زخمى برداشتید آن‌ها هم زخمى شدند و خداوند از طریق تحلیل جنگ اُحد كلِّ حیات را براى ما تفسیر مى‌كند و مى‌فرماید ما این روزگار را بین مردم مى‌گردانیم، چون بنا نیست كه فقط مسلمان‌ها پیـروزى به‌دست آورنـد، یك روز روزگـار و دوران دسـت شماسـت - درجنگ بدر- و یك روز هم در دست مشركین است - در جنگ احد- خوشی‌هاى دنیائى هم این چنین است. و این روزگار را در بین مؤمن و كافر می‌گرداند. سپس اصل موضوع را جهت نتیجه‌گیری مطرح می‌فرماید که «وَلِیَعْلَمَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ»؛ و براى این‌كه خداوند مؤمنین را بشناسد، كه اصطلاحاً این شناخت و علم را علم فعلى مى‌گویند، به این معنی که در فعل بشر علم خدا اثبات شود. براى خداوند معلوم است كه هركسى چه كاره است ولى هركس در عمل باید خود را بنمایاند تا در قیامت به هنگام محاكمه بهانه‌اى نداشته باشد. سپس ادامه می‌دهد، «وَیَتَّخِذَ مِنكُمْ شُهَدَاء» تا خودتان شاهد باشید. «وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ الظَّالِمِینَ» و خداوند در این نظام به ظالمین نظر ندارد، هر چند ممكن است چرخش روزگار را موقتاً در دست آن‌ها قرار دهد. پس نظرِ حق به مؤمنین به این معنی نیست كه آن‌ها در سختی‌ها قرار نگیرند بلکه برای آن است که «وَلِیُمَحِّصَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ وَیَمْحَقَ الْكَافِرِینَ»؛ تا خداوند مؤمنان را ناب و خالص گرداند و کافران را به محاق ببرد و از تاریخ جهت‌دار نظام هستی بیرون بیندازد. حق تعالى مى‌خواهد با چرخاندن پیروزی‌ها به دست مؤمنین و کافران، حقیقت ایمانِ مؤمنین و کفر کافران را به فعلیت کامل برساند و پوچی زندگی کفر نمایان گردد.
از مجموع این آیات مى‌توان نتیجه گرفت كه نه نسبت به بقای یك ملت و تمدن كم‌حوصله شویم و نه بقای آن‌ها را دلیل بر حقانیت آن‌ها بدانیم، بلكه ادامه‌ی حیات آن‌ها بنا به سنت خاصى است و ریشه در حیات تكوینى آن امت دارد كه به سرآمد خاصى وصل است. زیرا قرآن می‌فرماید: اگر آن‌ها را به خاطر ظلمشان نمى‌گیریم به خاطر این است كه هنوز اجلشان نرسیده است.

سنت ظهور و بطون

قرآن مى‌فرماید: «إِلَیْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِیعًا وَعْدَ اللّهِ حَقًّا إِنَّهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ لِیَجْزِیَ الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ بِالْقِسْطِ...»(115) بازگشت همه‌ی شما به سوى اوست! خداوند وعده‌ی حقّى فرموده؛ او آفرینش را آغاز مى كند، سپس آن را بازمى گرداند، تا كسانى را كه ایمان آورده و كارهاى شایسته انجام داده اند به عدالت جزا دهد؛ و براى كسانى كه كافر شدند، نوشیدنى از مایع سوزان است؛ و عذابى دردناك، به خاطر آن‌كه كفر مى ورزیدند.
مسلّم همه‌ی ما به سوى خدا بر مى‌گردیم و نظام «اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُون» برای همه تحقق می‌یابد و عملاً سنتِ ظهور و بطون یا ایجاد کردن و باز به سوی خدا برگشتن، برای همه جاری می‌شود و این وعده‌ی حقی است و چون چنین کاری حق است خداوند انجام مى‌دهد. و اگر فقط خلق و سیر نزولى پیش می‌آمد، بدون سیر صعودى و برگشت به مقام عنداللهی، كار خلقت لغو و بی‌حکمت بود، بنابراین باید پس از خلقت و سیر نزولی، سیر صعودى و برگشت به سوی حق نیز محقق شود. مثلاً شما وقتی حرف‌هاى مرا مى‌شنوید عملاً اندیشه‌ی من در الفاظ بنده «ظهور» کرده و پس از آن و با شنیدن آن از طرف شما، از طریق قوه‌ی سامعه آن افکار به پیش نفس شما بر مى‌گردد، این به معنی برگشت به باطن است و در این رابطه نظامِ ظهور و بطون در كار است تا اندیشه‌ی بنده به شما منتقل شود. حال اگر فقط صداى بنده پرده‌ی گوش شما را حرکت می‌داد ولی منجر به فهم شما در نفس ناطقه شما نمی‌گشت یك امر لغوى انجام مى‌شد كه صرفاً ارتعاش پرده‌هاى گوش شما را ایجاد می‌کرد بدون آن که علم و معرفتى در كار باشد. قرآن مى‌فرماید: «إِنَّهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ»؛ خداوند خلق را ایجاد می‌کند، سپس آن ها را برمی‌گرداند، این آیه تاكید و تفصیل و شرح معناى مجمل آیه‌ی «اِلَیْهِ مَرْجِعُكُم» است. که می‌فرماید: به سوی او برمی‌گردید، او ایجاد مى‌كند و سپس بر مى‌گرداند تا مؤمنى كه عمل صالح انجام داده است براساس قسط و عدل، به جزاى اعمالش برسد. پس خداوند نظام دوره‌اىِ «ظهور و رجوع» را به جهت آن كه حق است انجام مى‌دهد. و اگر این نظام دوره‌اى نبود بنا به فرمایش قرآن، قسط و عدل در مورد انسان مؤمن تحقق پیدا نمى‌كرد. می‌فرماید رجوع به قیامت را قرار دادیم، «لِیَجْزِیَ الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ بِالْقِسْطِ» تا اهل ایمان و عمل صالح با جوابى كه مطابق قسط و عدل است جزا داده شوند. دادن جزا به خودی خود یك نوع برگشت را اقتضا می‌کند. فرمود: «ثُمَ یُعیدُهُ»؛ سپس برگشتشان مى‌دهیم تا آن سیر باطنى محقق شود. آری «اِنَّه یَبْدؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعیدُه»؛ یعنى اساس هر خلقتى یك ظهور و ایجاد و یك برگشت و رجوع است تا در ازاء این دور، معنى جزا و پاداشِ افراد و امت‌ها تحقق یابد و هر امتی به آنچه باید برسد، برسد.
علامه‌ی طباطبائى«رحمة‌الله‌علیه» مى‌فرمایند: آیه‌ی فوق یعنى آیه‌ی 4 سوره‌ی یونس، یك نحوه ظهور و بسط و یك نحوه قبض و برگشت در كلِ نظام را براى ظهور عدالت الهى در مورد مخلوقات ترسیم مى‌نماید. به عبارت دیگر آمدن و رفتن افراد و جوامع براى ظهورِ سنت خاصى است و لذا چون عمر تمدن و ملتى سرآمد و شرایط ظهور و برگشت آن کامل شد آن تمدن مى‌رود و این یعنی تحقق سنت ظهور قسط و ظهور حق در موطن هستى، و وقتى زمینه‌ی اجرای این سنت برای ملّتی به اتمام رسید دیگر حیات این ملّت تمام است و چون عمر تمدنى و ملتى سرآمد آن تمدن مى‌رود و هرگز قابل تغییر نیست، یعنى «لا یَسْتَقْدِمونَ ساعَهً وَ لا یَسْتَأخِرون» كسى نمى‌تواند آن را عقب و جلو بیندازد. در این مرحله از عمر تمدن‌ها، اعمال، سرعت و جهت خاص خود را دارند و همه‌ چیز برای به انتها رسیدن است.